|
از نظر آموزه های قرآنی از خصوصیات و ویژگی های دنیا، وجود مرک و زندگی است. خداوند مرگ و زندگی را برای موجودات دنیوی آفریده است. (الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ؛ سوره ملک ، آیه 2)همه امور دنیوی مرگ را تجربه می کنند ، چنان که زندگی را تجربه می کنند.( كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ؛ سوره الرحمن، آیه 26) اما نکته ای که مهم است این که زندگی موجودات همواره در دنیا به حضور همزمان مرگ همراه است و هر دم ترکیبی از زندگی و مرگ است. اما این مرگ تا کی ادامه دارد؟ پاسخ قرآن به این پرسش کوتاه است: تا زمان اجل موجودات. به این معنا که مرگ به حیات خود به عنوان یک آفریده و آیت الهی تا زمان اجل ادامه دارد و وقتی اجل و زمان آن رسید پایان می یابد و دیگر حیات بی مرگ آغاز خواهد شد.(انعام ، آیات 2 و 60 ؛ نوح، آیه 4) اما نکته ای مهم تر و شگرف تر این است که موجودی چون انسان است که مرگ را می خورد و در هنگام اجل آن را نیست و نابود می کند و این تهدید را برای همیشه اگر از اهل کمال و بهشت باشد بر می دارد و دیگر اثری از مرگ نخواهد بود؛ اما اگر به کمال نرسیده باشد و اهل دوزخ باشد این مرگ همواره تا ابد با او همراه خواهد بود و در آخرت نیز ادامه می یابد؛ چرا که این موجود ناتمام هنوز دنیوی است و ویژگی های پست هبوط دنیوی را در خود دارد و به قول قرآن «اخلد الی الارض» هستند(اعراف؛ آیه 176)؛ از این روست که در دوزخ مرگ ایشان دم به دم است و گویی هر دم اجل ایشان می رسد و می میرند و زنده می شوند.( ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى؛ اعلی، آیه 13) خداوند در آیات قرآنی از چشیدن مرگ از سوی انسان خبر می دهد و می فرماید: کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفس چشنده مرگ است.(صافات، آیه 31؛ انبیاء، آیه 35؛ عنکبوت، ایه 57) در فرهنگ قرآنی، ذوق به معنای چشیدن و خوردن آمده است؛ از این روست که در آیاتی از چشیدن حضرت آدم و حوا از میوه درخت ممنوع خبر می دهد (اعراف، آیه 22) و در آیاتی دیگر از همان عمل و کارش به خوردن و اکل تعبیر می کند.(طه، آیه 121) وقتی انسان چیزی را می خورد یا می چشد آن را به درون خود برده و به یک معنا بخشی از خود می کند و با این عمل ماهیت آن را تغییر داده و آن را به معنای دیگر از میان می برد و به گونه ای که دیگر نمی توان از ماهیت مثلا سیب و شربت لیمو سخن گفت؛ چرا که با چشیدن و خوردن دیگر تغییر ماهیت داده و به چیزی از خود انسان تبدیل شده است. این تبدیل و تغییر همانند استحاله حیوانی افتاده در آب نمک است که در نهایت به یک گلوله نمک تبدیل می شود و دیگر نمی توان آن را حیوان گفت. استحاله ماهیت آن چیز را تغییر می دهد. چشیدن و خوردن نیز این فرایند را در خوراکی ها و نوشیدنی ها به دنبال داشته و برآیند آن چیزی دیگری است که دیگر نام آن ماهیت بر آن راست نمی اید. وقتی انسان مرگ می چشد در حقیقت با این کار مرگ را نابود می کند. البته انسان های کامل چنین این عمل را به تمام و کمال انجام می دهند، دیگر ماهیت مرگ به طور کامل تغییر می یابد، ولی انسان های ناقص و دنیوی، با چشیدن مرگ عملی نیم بند را انجام می دهند و مرگ و زندگی ایشان در هم آمیخته می شود. این گونه است که در آخرت و دوزخ با چیزی بین مرگ و زندگی دست به گریبان هستند. معده این ها ناقص است و نمی تواند مرگ را به درستی هضم کند. این گونه است که بین مرگ و زندگی دست و پا می زنند. اما هاضمه اخروی اهل کمال از اهل بهشت این امکان را دارد که مرگ را در خود تغییر ماهیت داده و به طور کامل هضم کند و نیم بند و نیمه کار آن را در خود نگه نمی دارد بلکه آن را چنان تغییر می دهد که مرگ دیگر مفهوم و معنایی نخواهد داشت. از این روست که مولوی دربیان چشیدن مرگ از سوی انسان های کامل و اهل بهشت می فرماید: من از او عمري ستانم جاودان او ز من دلقي بگيرد رنگ رنگ مرگ اگر مرد است گو نزد من آي تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ به هر حال، این مرگ نیست که انسان را می بلعد یا می چشد یا می خورد بلکه این انسان است که در زمان اجل مسمی که مقام پایان زندگی و گذر از دنیا به آخرت است، مرگ را می چشد. پس اگر هاضم قوی داشته باشد و اخروی شده و به کمال رسیده باشد می تواند مرگ را نیست و نابود کرده و در خود به عامل بقای جاودانه تبدیل نماید وگرنه همواره در آخرت و قیامت دست به گریبان مرگ دم به دم است و هرگز رنگ زندگی به معنای واقعی حتی در حد دنیوی آن را نخواهد چشید. انسان کامل، آن وجه الهی را در خود جلوه داده و فعلیت بخشیده است؛از این روست که بقای او به بقای وجه الهی اوست و در حقیقت با خدای حی قیوم محض است که زندگی می کند و هیچ مرگ و نیستی در آن راه نخواهد یافت.(الرحمن ، آیات 27 و 28)
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۱۲ساعت 17:44  توسط خلیل منصوری
|
|