از نظر قرآن، توبه سه مرحله دارد که شامل:

  1. توبه خدا: به این معنا که وقتی شخصی گناه و خطایی کرد، اول این خدا است که به سوی او باز می گردد و رجوع می کند تا شرایطی را فراهم آورد که شخص متنبه و بیدار شود؛ خدا می فرماید: تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ؛ خدا به سوی آنان بازگشت و رجوع کرد.(مائده، آیه 71) در حقیقت «تاب» همان رجوع فیض الهی به بنده است تا مشمول فیض  شده و توفیق  بازگشت به سوی خدا و بهره مندی از توبه را پیداکند؛
  2. توبه بنده: پس از این که خدا به سوی بنده خطاکار بازگشت و فیض خویش را به سویش روانه داشت، بنده خطاکار توفیق «توبه» و بازگشت به سوی خدا را پیدا می کند: لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ؛ برایآن که خطاکاران توبه کنند؛ زیرا خدا همان توبه کننده رحیم است.(همان)
  3. توبه خدا: در حقیقت توبه نخست خدا به سوی بنده خطاکار او را آماده می کند تا توبه کند؛ سپس خدا که «تواب» است، دوباره به بنده توبه کارش توجه می یابد و دوباره از باب رحمت رحیمی خویش به سوی خلق نظر می کند؛ از همین روست که خدا در آیه خود را «تواب رحیم» معرفی می کند؛ البته در جایی دیگر به صراحت و به شکل روشن تری می فرماید: يَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ؛ خدا از بندگانش توبه را قبول می کند.(توبه، آیه 104؛ شوری، آیه 25) پس مرتبه سوم که همان پذیرش توبه است، باز نوعی توبه و بازگشت خدا به سوی بنده ولی از جایگاه رحمت خاص رحیمی است که توبه ویژه به بنده از سوی خدا است. از همین روست که خدا خود را «تواب» معرفی می کند، زیرا هر توبه خلق محفوف به دو توبه خدا است؛ یعنی قبل از توبه انسان، این خداست که به سوی خلق خطاکارش باز می گردد ، و امکان توبه به خلق می دهد، سپس با توفیق الهی بنده توبه می کند، و پس از آن دوباره این خدا است که توبه کرده و توبه خلق را می پذیرد. بنابراین،قبل و بعد هر توبه انسان، توبه های الهی قراردارد.
+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۱۰/۱۳ساعت 15:37  توسط خلیل منصوری  | 

از نظر قرآن، مومنان دارای نوری الهی هستند که موجب حیات واقعی آنان است. این نور الهی موجب می شود تا شخص مومن در میان مردمان به گونه ای خودنمایی کند که بیانگر حیات معنوی اوست؛ چنان که این نور موجب می شود تا شخص مومن، بتواند مردم شناس باشد و بدانند با هر کسی چگونه رفتار کند و ضمن در امان ماندن از آسیب و شرور آنان، امکان رفتار مناسب و صحیح و مقبول را نیز برای مومن فراهم می آورد.

بر این اساس مومن با نور الهی که مایه حیات واقعی و حقیقی اوست، هرگز گرفتار ظلمات شبهات و فتنه ها نمی شود و به سادگی توان تشخیص حق و باطل را داشته و به آسانی در مسیر حق می تواند حرکت کند و گرایش خویش را تحقق بخشد. بنابراین، اگر کافران در ظلمات هستند و امور ظاهری و فریبا آنان را می فریبد و در عمل به کارهای نادرست و بی فایده سوق می دهد، نور الهی به مومنان این اجازه را می دهد تا از دام فریب ظواهر زیبای دنیوی در امان مانند و کاری کنند که آخرت آنان تامین باشد در حالی که از حسنات دنیوی نیز بهره مند هستند.

خدا به صراحت در قرآن از این نور حیات بخش و سازنده این گونه سخن به میان می آورد: أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ آيا كسى كه مرده دل بود و زنده‏ اش گردانيديم، و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم راه برود، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون‏ آمدنى نيست. اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‏ دادند زينت داده شده است.(انعام، آیه ۱۲۲)

از نظر قرآن، این نور که دردنیا به مومنان داده می شود، در قیامت نیز جلوتر از ایشان تلاش و سعی می کند تا راهنمای آنان باشد؛ چنان که خدا می فرماید: وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا؛ نورشان از پيشاپيش آنان و سمت راستشان روان است مى‏ گويند پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان.(تحریم، آیه 8)

و نیز می فرماید: وْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ؛ آن روز كه مردان و زنان مؤمن را مى ‏بينى كه نورشان پيشاپيششان و به جانب راستشان دوان است.(حدید، آیه 12)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۱۰/۰۷ساعت 15:35  توسط خلیل منصوری  | 

کار خدا اصلا شبیه کار آدمیان نیست. آدمی می گوید تا استحقاق نداشته باشی، بهره ای نمی بری! اما خدا خود قابلیت آفرین و لایق آفرین است؛ یعنی خود استحقاق را ایجاد و خودش به مستحق می بخشد؛ زیرا همان خدایی که مشیت حکیمانه اش براین قرار گرفته تا به کسی چیزی ندهد، از آن جایی که قانونش بر خودش مسلط نیست، می تواند به مشیت حکیمانه ای تبدیلی داشته باشد و به او چیزی بدهد؛ زیرا خدا «مبدّل» است و می تواند تبدیل داشته باشد؛ چرا که او کسی است که محو و اثبات به دست اوست، پس می تواند چیزی که در ام الکتاب و لوح محفوظ نگاشته و مقدر کرده را تبدیل کند؛ چنان که خدا خود در توصیف اراده و اختیار مطلق خویش نسبت به مقدرات خویش نیز می فرماید: يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ؛ خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مى ‏كند و اصل كتاب نزد اوست.(رعد، آیه ۳۹)

براین اساس، اگر کسی بدی و زشتی کرده خدا می تواند آن را با نیکی و حسنات جایگزین کند؛ چنان که می فرماید: يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ؛ خدا بدی های مومنان توبه کار صالح را به نیکی ها تبدیل و جایگزین می کند.(فرقان، آیه 70)

پس خدا به قدرت مطلق خویش می تواند نالایق را لایق سازد و به کسی که قابلیت چیزی را ندارد، قابلیت ببخشد.

مولوی در کتاب مثنوی معنوی براساس همین آیات قرآنی می فرماید:

  چاره آن دل عطاي مبدلي است/ دادِ او را قابليّت شرط نيست.

 بلكه شرطِ قابليّت دادِ اوست/ داد لب و قابليت هست پوست.

در حقیقت فیض الهی استحقاق آفرین است و به مستحق نیز از همان خزائن فیض خویش می بخشد؛ چنان که مولوی در جایی دیگر می سراید:

آن يكي جودش گدا آرد پديد/ وان دگر بخشد گدايان را مزيد.

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۱۰/۰۷ساعت 15:13  توسط خلیل منصوری  | 

از نظر قرآن، انسان به طور فطری گرایش به محبوب دارد؛ یعنی اموری را دوست می دارد و آن را می خواهد.

این امور ممکن است که محبوب حقی باشد یا باطل و ناحقی؛ زیرا محبوب می بایست ارزش آن را داشته باشد که انسان بدان علاقه مند شود و بدان گرایش یابد و آن را بخواهد.

از نظر قرآن، انسان به دلایلی محبوب  هایی را انتخاب می کند که شامل موارد زیر می شود:

  1. خدا: از نظر قرآن، مومنان نه تنها خدا را محبوب خود قرار می دهند، بلکه به شدت آن را دوست می دارند: وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ؛ و کسانی که ایمان آورده اند،شدیدترین محبت را به خدا دارند.(بقره، آیه 165) البته این محبت مومنان به خدا، محبتی دو سویه است که آغازگر این محبت نیز خود خدا است؛ از این روست که خدا می فرماید: يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ؛ خدا آنان را دوست می دارد و آنان نیز خدا را دوست می دارند. (مائده، آیه 54) حضرت ابراهیم(ع) در تعلیل محبوب بودن خدا می فرماید: قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ؛ گفت: من خدای افول کننده را دوست نمی دارم.(انعام، آیه 76) پس چون خدا هماره هست و هیچ گونه افول و زوالی برایش نیست، محبوب قرار گرفته است.
  2.  انسان : برخی انسان ها را محبوب خویش قرار می دهند؛ هدف آنان نیز بیش  تر از آن که عاطفی باشد، شهوانی است؛ مانند محبت شدید مردان به زنان برای اهداف جنسی.(آل عمران، آیه 14)
  3. حیوان: برخی از انسان ها محبوب خویش را حیواناتی چون اسب و چارپایانی چون شتر، گاو،گوسفند و بز قرار می دهند.(همان) از همین روست که به دامداری گرایش دارند؛
  4.  گیاه: برخی نیز محبوب خویش را گیاهان و نباتات قرار می دهند و به کشاورزی و باغداری گرایش و علاقه دارند.(همان)
  5. جماد: برخی نیز به جماداتی به ویژه زر و سیم و سنگ های گرانبها گرایش و علاقه داشته و آن را محبوب خود قرار می دهند.(همان)

البته ممکن است که کسی به این چهار تا اخیر همزمان گرایش داشته باشد؛ زیرا جمع میان این چهارگانه شدنی است؛ اما جمع میان چهار گانه اخیر با اولی شدنی نیست؛ زیرا انسان دو قلب ندارد تا دو دسته متضاد را محبوب خویش قرار دهد؛ چنانکه خدا می فرماید: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ؛ خدا برای هیچ مردی دو قلب در درونش نگذاشته است.(احزاب، آیه 4)

از نظر قرآن، محبوب های چهارگانه اخیر، جز شهوات انسانی است(آل عمران، آیه 14) که برای انسان تزیین و زینت داده شده و موجب گرایش انسان به آنها در سطح محبوب می شود؛ اما اگر انسان به حقیقت اینها پی می برد، بی گمان به جای آن که این امور را محبوب خویش قرار دهد، خدا را محبوب خود قرار می داد.

البته بسیاری از مردم اموری را در سطح خدا بالا می برند و آن ها را در جایگاه خدا قرارداده و به همان میزانی که خدا را محبوب می دارند، آن امور را نیز محبوب خویش قرار می دهند، خدا می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ؛ از میان مردمان کسانی هستند که غیر خدا را همسان خدا گرفته و آنها را همانند خدا دوست می دارند و محبت آنان به این امور همسان محبت خدا است.(بقره، آیه 165)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۱۰/۰۶ساعت 13:26  توسط خلیل منصوری  |