دوستی می گفت: در شهر قم زندگی می کنم. گرد و خاک و غبارها امانم را بریده اند. آدم وقتی وارد شهر قم می شود، از این همه گرد و غبار در هوا، دلگیر می شود. روزی به خانه رفته بودم.  دیدم همسرم در حال شستن حیاط است. حجم آب مصرفی بالا بود و گلی از خاک ایجاد شده بود. به هر حال، از شرّ خاک و گل راحت شدیم. با خود گفتم: آخر این چه شهری است؟! این همه شد شهر؟! همه اش گرد و غبار و هوای گرم و آلوده. مرده شور این شهر را ببرد.

شب در رؤیا دیدم که مرده ام و مرا به سوی قبرستانی می برند. قبرستانی مخروبه در ناکجاآباد که نمی دانستم کجاست. قبری را نشانم دادند و گفتند: این هم قبر تو. گفتم: این چه قبری است. من این را نمی خواهم. گفتند: قبری بهتر از این نیست، مگر صبر کنی تا قبری در بالا برایت بکنند. گفتم: برویم ببینم. وقتی به آن سمت رفتیم، دیدم قبرکن ها در حال قبر کندن بودن که قبر فرو ریخت.

گفتم: اصلا من اینجا را نمی خواهم. من خودم در قم دو قبر برای خود و همسرم خریده ام.

از خواب برخاستم. دانستم که کفر گفتم و کفران کردم و این حقیقت را به من نشان دادند؛ چون قم را دوست ندارم، نقال ها مرا به ناکجاآبادی در برهوت خواهند برد. استغفار و توبه کردم. امید که خدا توبه ام را پذیرفته باشد.

در روایات است که فرشتگان نقاله اجساد را جا به جا می کنند، مومنان را به جاهایی چون وادی السلام و کافران را به برهوت در وادی حضرموت یمن. گفتم: خدایا مرا از به برهوت مبر!

به نظرم دوستم تنها ظاهر شهر قم را دیده بود و اگر به حقیقت ملکوتی این ملک زمینی توجه می کرد، می دید که شهر قم به عنوان «عشّ آل محمد» صلی الله علیه و آله و سلم، شهری از نور و تکه ای از بهشت و دری از درهای بهشت اخروی است؛ امام رضا (ع) درباره اهمیت شهر قم و مقام ساکنان آن فرموده اند: إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ وَ وَاحِدٌ مِنْهَا لِأَهْلِ قُمَّ وَ هُمْ خِيَارُ شِيعَتِنَا مِنْ بَيْنِ سَائِرِ الْبِلَادِ خَمَّرَ اللَّهُ تَعَالَى وَلَايَتَنَا فِي طِينَتِهِمْ؛ بهشت هشت در دارد، یکی از این درها برای اهل قم است که در میان شهرهای دیگر بهترین شیعیان ما هستند که خدا تعای ولایت ما را با طینت آنان آمیخته است.(بحارالأنوار، ج  57 ، ص  216، حدیث 39)

امام صادق (ع) فرمود: سَلَامُ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ قُمَّ يَسْقِي اللَّهُ بِلَادَهُمُ الْغَيْثَ وَ يُنْزِلُ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْبَرَكَاتِ وَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ هُمْ أَهْلُ رُكُوعٍ وَ سُجُودٍ وَ قِيَامٍ وَ قُعُودٍ هُمُ الْفُقَهَاءُ الْعُلَمَاءُ الْفُهَمَاءُ هُمْ أَهْلُ الدِّرَايَةِ وَ الرِّوَايَةِ وَ حُسْنِ الْعِبَادَةِ؛ درود خدا بر اهل قم ،خداوند شهر شان را از باران سیراب کند و برکات خود را بر آنان نازل فرماید و گناهان آنان را به حسنات مبدل سازد زیرا اهل رکوع و سجود و قیام و قعود (عبادت) هستند. آنان فقیه و دانشمندانی فهیم اند که اهل روایت و درایت (فهم) حدیث نیز هستند.(بحارالأنوار ، ج  57 ، ص  217، حدیث 46)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۲۲ساعت 14:46  توسط خلیل منصوری  | 

شاید مفیدترین و دسترس ترین چیز در عالم که مغفول همگان است، خورشید باشد. باید درباره خورشید گفت:

خورشید را یک عمر کم تر دیده بودم

از بس که او را در برابر دیده بودم.

بسیاری مردم به داشته هایی خویش بی اعتنا هستند تا جایی که مرغ همسایه همیشه غاز است. از این روست که حسرت داشته های دیگران را دارند و از داشته های بسیار خویش غافل است؛ البته هماره «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.» ما انسان ها تا وقتی چیزی را از دست نداده باشیم، قدر و ارزش آن را نمی دانیم و نمی شناسیم اما وقتی از دست بدهیم تازه متوجه ارزشمندی از دست داده ها شده و بر از دست داشتن آن اندوهگین می شویم و در رثای آن مرثیه سرایی می کنیم.

شاید شما از کسانی باشید که عزیزی را دست داده باشید که امروز در حسرت آن اندوهگین؛ ولی پرسش این است که چرا نمی خواهیم به دور و برخویش نگاه کنیم و بر داشته های خویش ارج و ارزش گذاریم. بسیاری از مردم در روز قیامت وقتی با این واقعیت رو به رو می شوند که هر که هرچه دارد از دنیا با خودش آورده است، افسوس می خورند که چرا کوتاهی و تفریط کرده و وقت به بیهودگی گذرانده و چیزی برای آخرت نیاورده اند.(انعام، آیه 31)

شگفت این که اهل علم و علمای ربانی در میان اهل و خویشان خویش غریب هستند و کسی قدر و منزلت آنان نداند و نشناسد؛ اما وقتی پرده کنار رفت، به این فکر می افتند که خدا آنان را برگرداند تا از آنان به عنوان رسولان الهی پیروی کنند.(ابراهیم، آیه 44)

بسیاری از مردم در دام ظاهر امر می افتند و داوری و قضاوت خویش را براساس آن قرار می دهند؛ این افراد به ویژه همسران و فرزندان و خویشان می گویند: وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا ؛ و گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مى ‏خورد و در بازارها راه مى ‏رود؟! چرا فرشته‏ اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد؟!(فرقان، آیه ۷)

این افراد با همین ظاهر بینی در دامی بزرگ می افتند و توان تحلیل حقایق را از دست داده و در حق عالمان ربانی تفریط(زمر، آیه 54)، بلکه اهانت می کنند و می گویند: قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا؛ آن زن گفت: چه کسی این خبر را به تو داده است؟!(تحریم، آیه 3) در حالی که این شخص که این خبر را داده، نه تنها به این خبر های درون خانه و غیبت های زنانگی آگاهی دارد، بلکه او کسی است که اخبار غیبی را بیان می کند که درباره صفات خدا، بهشت و دوزخ، گذشته و آینده هستی، عالم آخرت، عالم ذر، عالم فرشتگان و عوالم دیگری غیبی است که هیچ گونه دسترسی برای مردمان جز به وحی الهی نیست. وقتی پیامبری به عظمت رسول الله(ص) که سخن و نطق او وحی الهی است(نجم، آیات 3 و 4) و فعل و کارش، فعل الله (انفال، آیه 17) و به تعلیم الهی از همه هستی از جمله عوالم غیب خبر دارد(جن، آیات 26 و 27)، چطور از مسائل داخل خانه و سخنان زنانگی زنان خبر نداشته باشد.(تحریم، آیه 3)

از آیات قرآنی به ویژه آیه 3 سوره تحریم دانسته می شود که در میان زنان پیامبر(ص) زنانی بودند که هیچ ایمانی به عالم غیب بودن پیامبر(ص) به تعلیم الهی نداشتند، وگرنه معنا نداشت که زنی از ایشان بپرسد: قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا؟! چرا که خدا می فرماید: قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ؛ پیامبر گفت: مرا آن داناى علیم خبیر خبر داده است.

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۲۲ساعت 11:46  توسط خلیل منصوری  | 

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از افراد به عنوان امامان و پیشوایان کفر به گناه دعوت نمی کنند، بلکه مستقیم به آتش دوزخ دعوت می کنند؛ یعنی دعوت نامه ای که به دست افراد می دهند، به صراحت دعوت به آتش دوزخ است. بنابراین، ابایی ندارند که بگویند: بفرمایید در آتش دوزخ!

خدا در قرآن در باره این امامان می فرماید: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ؛ و ما آنان را امامان و پیشوایانی قرار داده ایم که به آتش دعوت می کنند.(قصص، آیه 41)

از نظر قرآن کسی چون فرعون که به عبادت شیطان و طاغوت دعوت می کند و آیین و سبک زندگی شیطانی را آموزش می دهد، دعوت به آتش می کند؛ چرا که باطن و حقیقت این دعوت، چیزی جز آتش نیست؛ زیرا از نظر قرآن، حقیقت بندگی شیطان و شیطان پرستی و سبک زندگی شیطانی چیزی جز دعوت به آتش نیست. پس اگر کسی قلب بصیرت و دیده بصیر داشته باشد، آتش را می بیند که از این بندگی و سبک زندگی شعله می کشد.

از نظر قرآن، کسانی که از صراط مستقیم عبودیت خدا خارج می شوند، گام به گام در وادی گمراهی به سمت سقوط پیش می روند تا جایی که دیگر قلبی ندارند که بر فطرت الهی حقیقت را ببیند و از آن بهره مند شود؛ بلکه تمامی ابزارها و منابع شناختی و گرایشی خویش را از دست می دهند.(اعراف، آیه 179؛ بقره، آیات 7 تا 15) چنین افرادی در اضلال کیفری به جایی می رسند که خود به عنوان پیشوایان و امامان کفر قرار می گیرند و به صراحت به قبیح ترین، زشت ترین، بدترین و ناپسندترین رفتار چون لواط، خمر، قمار، زنا و مانند آنها دعوت می کنند که حقیقت آن چیزی جز «آتش» نیست.(بقره، آیه 174؛ نساء، آیه 10) پس این افراد مستقیم دعوت به آتش می کنند و پیروان آنان نیز آن را پذیرا شده و از آنان تبعیت می کنند. اینان در دنیا خود را به قباحت و زشتی در آورده اند ؛ از این روست که در قیامت با همان چیزی که در دنیا ساخته شده، محشور می شوند: وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِنَ الْمَقْبُوحِينَ.(قصص، آیه 42)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۲۱ساعت 16:48  توسط خلیل منصوری  | 

ممکن است گفته شود که چرا معصوم(ع) گناه نمی کند؟ آیا چیزی مانند دستی از غیب از بیرون او را از گناه کردن باز می دارد؟ مراد از «برهان ربه» در آیه 24 سوره یوسف چیست که آن حضرت را از گناه زنا منصرف کرد و باز داشت؟

در پاسخ می بایست گفت که شخص معصوم(ع) وقتی گناه را می بیند، حقیقت گناه را می بیند؛ یعنی برای او مشخص می شود که این رشوه مثلا «آتش دوزخ» است که می خواهد بخورد؛ زیرا مال حرام و «سحت» همان آتش است(بقره، آیه 174؛ نساء، آیه 10)؛ نه این که موجب آتش می شود؛ بلکه خودش عین و حقیقت آتش است؛ چنان که رباخواری چیزی جز تخبط شیطانی، دیوانگی و آشفته سری نیست؛ یعنی وقتی کسی رباخواری می کند، دیوانگی و جنون را در سر خویش وارد می کند(بقره، آیه 275)؛ چنان که گناه غیب، خودش همان گوشت مردار برادر است که می خورد: يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا.(حجرات، آیه 12)

علامه طبرسى در شأن نزول آيه شريفه می ‏نويسد: اين آيه از سوره حجرات درباره دو تن از اصحاب رسول خدا (ص) نازل شده است كه از رفيق خود سلمان غيبت كردند. چون او را خدمت پيامبر(ص) فرستادند تا برايشان غذا بياورد، پيامبراكرم (ص)  او را نزد اسامة بن زيد كه مسئول [بيت المال‏] بود فرستاد تا غذا بگيرد. اسامه گفت: چيزى ندارم كه به تو بدهم. هنگامى كه سلمان نزد آن دو برگشت، گفتند: چرا غذا نياوردى؟ گفت: خدمت پيامبر (ص رسيدم، ايشان مرا نزد اسامه فرستاد و او گفت: الان چيزى ندارم، به اين جهت نتوانستم چيزى تهيه كنم. آن دو نفر گفتند: اسامه بخل ورزيد و غذا نداد، و درباره به سلمان گفتند: اگر او را به سراغ چاه «سميحه» بفرستيم آب فروكش خواهد كرد و خشك خواهد شد. آن گاه اين دو نفر راه افتادند تا نزد اسامه بيايند و بررسى كنند كه چرا اسامه به سلمان غذا نداده است. پيامبراكرم (ص)  فرمود: «من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى‏بينم». گفتند: ما امروز گوشت نخورده‏ايم. فرمود: «گوشت سلمان و اسامه را مى‏خورديد!»، سپس اين آيه نازل شد".( ترجمه تفسیر مجمع البیان،ج23،ص212)

در روایتی دیگر است: «قالت عائشة: لا تغتابنّ منكنّ أحدا فإنّي قلت لامرأة مرّة و أنا عند النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إنّ هذه لطويلة الذّيل فقال: الفظي الفظي، فلفظت بضعة من لحم؛ عائشه گفت که هرگز زنی دیگر را غیبت مکنید؛ زیرا یک بار در نزد پیامبر(ص) نسبت به زنی گفتم: «آن دامن بلند است.» حضرت فرمود: بيفكن از دهن خود. پس پاره گوشتى از دهن بیرون انداختم.»(جامع السعادات، ج 2، ص 294؛  محجة البيضاء، ج 5، ص 257)

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید که رشوه همان زهر مار متعفن و بدبوی دهان افعی است که قی کرده و این شخص می خواهد آن را بخورد: كَأَنَّما عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِها.( نهج‌البلاغه، خطبه 224)

بنابراین، وقتی گفته می شود که معصوم(ع) چرا گناه نمی کند؛ زیرا آن حقیقت هر چیزی را می بیند؟ آیا کسی حاضر است نجاست غائط خود یا دیگری را بخورد و نجاست خواری کند؟ شکی نیست که هیچ عاقل عالمی غائط و بول نمی خورد. پس وقتی گفته می شود که معصوم(ع) گناه نمی کند، زیرا آن حقیقت را می بیند و از آن پرهیز می کند.

این که خدا می فرماید: أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ؛ انی که برهان پروردگارش را دید. این چنین ما از او سوء و فحشاء را دور کردیم و منصرف نمودیم.(یوسف، آیه 24) این برهان پروردگار همان نمایاندن حقیقت زنا بود. وقتی حضرت باطن و حقیقت گناه را دید، به طور فطری از آن پرهیز کرد؛ زیرا انسان عاقل هرگز حاضر نیست تا به سوی نجاسات برود و از آن ها بهره گیرد.

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۲۰ساعت 17:20  توسط خلیل منصوری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی شخص از روی عکسی، نقاشی و نگارگری می کند. این تصویری که کشیده می شود، از روی عکس است که خود تنزل درجه سوم یک حقیقت است. در حقیقت گاه شخص از روی حقیقتی تصویری می کشد و گاه از روی عکسی.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسمای الهی همان اسم الاسم حقیقتی است؛ یعنی نقاشی از عکس حقیقت الله. به این معنا که ضوء خورشید حقیقت، بر ماه می تابد و و نور ماه جهان را روشن می کند. براین اساس، همه هستی همان تصویر نقاشی از عکسی است که از حقیقت گرفته شده است.(نور، آیه 35)

 به سخن دیگر، حقیقت وجودی هویت احدیت، در مقام واحدیت به عنوان صفات الله خودنمایی می کند و نور آن صفات الهی عالم هستی را روشن می کند. این بدان معناست که آیات تکوینی همان نشانه ای از نورصفات الهی است که خود بازتاب دهنده حقیقت اوست.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان با اسمای الهی ارتباط دارد، که همان اسم الاسم یک حقیقت و تنزلات آن است. اسم را به سبب آن که «سمه» و نشانه ای از یک حقیقت است، اسم گفته اند؛ این اسمای حقیقی، نشانه هایی است که انسان از طریق هر یک به نوری می رسد که از آن نور به صفت و اسمی در وسط دست می یابد که آن اسم وسطی انسان را به خدا می رساند؛ گویی شخص وقتی به هستی نگاه می کند، به تصویری نگاه می کند که نقاشی آن را از روی عکس نگاره گری کرده است که آن عکس بیان کننده آن حقیقت خارجی است.

پس اگر انسان بخواهد در قالب روان شناسی چهره و زبان اندام و مانند آنها کسی را تفسیر و تحلیل کند، نیاز دارد که به جای نقاشی یا عکس، خود آن شخص را در برابر داشته باشد؛ با این همه، کسانی هستند که نقاشی دقیقی از روی عکسی می کشند که از یک حالت و وضعیت خاص شخصی عکسی برداشته شده است.

این چهره نگاری با کلمات و تحلیل و تفسیر شخص، تنها نسبت به وضعیتی است آن که شخص در آن وضعیت خاص و هنگام عکس داشته است؛ زیرا نقاش و نگاره گر، چهره و اندامی را تصویرگری می کند که ملکه و مقوّم آن شخص شده باشد.

به سخن دیگر، هر شخصی چه بخواهد یا نخواهد، یک ملکات و مقومات خاصی دارد که بیانگر صفات وجودی اوست. از این صفات وجودی نوری ساطع می شود که بیانگر آن شخص در آن موقعیت و لحظه است که نقاشی یا عکس از او برداشته شده است.

در آموزه های قرآنی خدا به «مصور» تعبیر شده است:هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اوست‏ خداى خالق نوساز صورتگر كه بهترين نامها و صفات از آن اوست، آنچه در آسمانها و زمين است جمله تسبيح او مى‏ گويند و او عزيز حكيم است.(حشر، آیه ۲۴)

از نظر قرآن همان طوری که خدا در رحم تصویرگری می کند: هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ؛ اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏ خواهد در رحمها صورتگرى مى ‏كند، هيچ معبودى جز آن تواناى حكيم نيست.(آل عمران، آیه ۶)

هم چنین هر شخصی در رحم دنیا در حال تصویرگری از شخصیت خویش است که همان ملکات و صفات مقوم ذات او خواهد بود. این تصویرگری در طول عمر ادامه می یابد. این گونه است که «سمه» و نشانه هایی را از خود می سازد که می توان با آن شخص را شناخت و تحلیل و تفسیر کرد. یعنی اگر نشانه شناسان چون باستان شناسان به تفکر و تدبر در وجود شخص بپردازند، از دریچه چهره و اندام و به ویژه چشم که دریچه قلب و حقیقت نفس انسان است می توانند او را تحلیل کرده و ملکات و مقومات صفات او را از نوری که از صفات ملکه و مقوّم ساطع می شود، تشخیص دهند و تحلیل کنند. خدا می فرماید: إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ؛ به يقين در اين امر براى نشانه شناسان، نشانه هایی است.(حجر، آیه ۷۵)

در جایی دیگر می فرماید: سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛ علامت ها و نشانه های مشخص آنان بر اثر سجود، در چهره ‏هايشان است.(فتح، آیه 29)

پس از نظر قرآن در چهره هر کسی نشانه هایی را می توان یافت که بیانگر اهل سجود است و از آن سجده نوری ساطع می شود که نشانه شناس آن را می ببیند و تشخیص می دهد.

نگاهی گذرا به ملکات و مقومات سیما و نشانه های عالمان

چنان که گفته شد، هر چهره ای از چهره های انسان به عنوان وجه همان جهت اصلی ظهور و بروز نور صفات جلالی و جمالی (اکرامی) دارای سیما و نشانه های مشخصی است که بیانگر درجه ظهور و بروز آن نور صفات است. بنابراین هر کسی نشان می دهد که از نور چه صفاتی از صفات جلالی و اکرامی خدا بهره برده است؛ چون آن که باقی است همان وجه الله است که در قالب نور صفات و ملکات به عنوان سیما و نشانه خاص در آمده است: وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ؛ وجه و جهت پروردگار صاحب جلال و اکرام تو تنها باقى خواهد ماند.(الرحمن، آیه ۲۷)

در این جا برخی از صفات کمالی عالمان براساس عکس یعنی شرح الاسم بیان می شود که از نور آنان ساطع شده است؛ یعنی آن صفاتی که ملکه یا مقوم شخص شده و نور آن از عکس نیز بیرون می زند و در قالب چهره نگاری بلکه چشم نگاری بیان می شود:

  1. آیت الله بهاء الدینی: دشواریاب، نافذ، دارای تصرف ارادی، عمیق، دقیق، متفکر، در حال خودش، اعتزال جو، ساکت، صامت، خلوت گرا، فهم و درک دیگران، دارای ادبیات خاص خودش که غیر قابل درک برای همگان است؛ ناتوان در بیان و توصیف دیده ها، قابل شناخت برای ناظر، دارای نور علماء، چشم سیادتی، مهار کننده خشم و غضب، متفکر در ابدیت، دارای خوف شدید از هول عظیم قیامت همانند علامه طباطبایی، درک عمیق، قدرت، صلابت، هیبت، قاطعیت، دستگیر اهل سلوک.
  2. آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی: دریا، بخشنده، دارای سعه صدر، نافذ شدید، قدرت تصرف، میخکوب کننده و کن فیکون، حقیقت شناس، پاک و مزکی، تفکر پایین تر از علامه طباطبایی.
  3. علامه طباطبایی: عدم حضور در دنیا، دربیشتر حالات خلع کرده و در دنیا نیست، جسم فاقد نفس ، تفکر صد درصدی به بلندای ابدیت، نافذ و قدرت تصرف، بسیار مهربان، پرهیز از آزار، لطافت صد درصدی حتی فراتر از امام و شاه آبادی.
  4. امام خمینی: جامعیت(اکمالی نه اتمامی)، نافذ، تصرف غیر ارادی فکن فیکون، تاثیر خوفی و شوقی در سطح شعاع نوری به نسبت به افراد از 10 تا 80، نورخورشیدی و ضیاء شمسی جلالی، تمایز برجسته با همه علماء، فردی منحصر به فرد و انحصاری، ارتباط فاطمی، بسیار دقیق، متفکر و ریزبین، چیزی از او نهان نیست، آینده نگر، مهربان با خانواده، غیر قابل درک از سوی خانواده، قاطع ترین عالم، دارای آرامش و اطمینان در اوج، عارف حقیقی.
  5. سید موسی زرآبادی: غیر قابل شناخت، پیچیده. به نگارگر می گوید: برو بچه ! دنبال کارت. غیر قابل شناخت و بسته.
  6. آیت الله شاه آبادی استاد امام: جامعیت، نافذ و تصرف کننده، ابعاد غیرقابل شناخت برای عموم، آدمی پُر و باسواد، درک نشده رفته، همه چیز دار، دارای صلابت و قاطعیت، از تبار شجره طیبه و اصلها ثابت و فرعها فی السماء.
  7. آیت الله شیخ علی اکبر الهیان: قلب سلیم، جامعیت، جاذبه شدید، قاطعیت متوسط، مجذوب شدنی، آدمی حسابی، خیر وکمک کننده به همگان، دستگیر دیگران، عبادت هایشغیر قابل درک، اخلاص بالا، محبت اهل بیت(ع)، مهربان، واصل، اهل توکل، اهل تفکر، عمق وجود افراد را درک می کرد ولی نمی گفت، ناشناخته رفته، از آن چه درباره اش فکر کنید بالاتر بوده، «غ. غ»، شبیه ترین افراد به او و سپس «خ. ر. م» ، پختگی تمام، ذووجوه، زاهد.
  8. «خ. ر. م»: اهل تواضع، فروتن، بریده از دنیا، دارای نور آبی آسمانی زنده دارای شعاع همراه با میلون ذرات در شعاع یک متری، نور علمایی چون وال هندی، پیچیدگی خاص، ابعاد وجودی مجهول، جبل راسخ، نور ثابت دایمی و با رشد مستمر اندک رو به بالا، بسیار بسیارعجول، مطالبش برای سیصد سال آینده قابل درک است، موشکاف و ریزبین، تیزبین، دقت بالا، اصلا مثل او نداریم در دقت، وصل از طریق استشاره، بیرون از قابلیت فهم امروزی ها، نوشته ها و  مطالبش برای پانصد سال آینده، غیر قابل فهم و درک برای علمای کنونی، استنباط از قرآن و  نوآوری به طوری که به مخیله کسی خطور نمی کند، الهامی، حضورش در این دوره کانه اشتباهی است، بسیار سالم، قابل اعتماد، بسیار سهل گیر نسبت به خانواده، مهارکننده خشم و عصبانیت، عاشقی فراتر از فهم و سطح خانواده، خانواده ناتوان از درک رابطه عاشقانه او، عشق لطیف، لطافت وجودی، نهایت مهربانی نسبت به خانواده، درک کامل بچه ها، ناتوانی خانواده از درک وجودی او، خیلی از مسائل را می گوید که به صلاح آنان است، ولی آنان نمی فهمند، دقت نظر، آورده های از قرآن با یک سطح بالاتر از سطح کنونی، فهم نوین وارایه جدید از دین و قرآن به عنوان ماموریت اصلی، درعمق مطالب و نوشته ها نسخه ای از فاطمی نیا در این ساحت، از نوابغ روزگار، یعنی نسخه ای دیگر از علامه جعفری در نبوغ؛ تیزبین و محی الدین همانند امام خمینی. از وصیت ها و سفارش های او به برخی از افراد چون «غ.غ»: «چرا می خواهید با کسی ازدواج کنید که بگویید: ما با او خوشبخت شدیم؛ چرا با کسی ازدواج نمی کنید، که او بگوید: من خوشبخت شدم.» در یک کلمه اهل ایثار باشید. یک بار دیگر چنین توصیف کرد: پیچیده، غیر قابل فهم، ناشناخته و نمی توان از سیمای کلامی و رفتاری به او پی برد، غیر قابل درک کلام و محتوای آن برای عموم، تواضع و فروتنی، پشتکار و تلاش شبانه روزی، خیر خواهی عام، کمک به دیگران در حد استطاعت، لطافت روحی، عشق فرامادی و حقیقی غیر قابل درک برای دیگران، عالم عامل به حد توان، غیر قابل درک از نظر سطح و کلاس برای من، تلاطم فکری دایمی، سخت بودن تمرکز حواس بر موضوعی خاص، علاقه شدید به صحبت کردن، موجودی ناشناخته، استشاره به لطف ائمه(ع)، نوری چون دمام صبح و آبی کم رنگ مه آلود صبحگاهی که کم کم رو به شفافی است، عصبانیت سریع، واکنش سریع و هیجانی، رفتار بر اساس اعتقادات، کمی احترام به دیگران به سبب کم حوصلگی و عجول بودن و بداخلاقی از این حیث، جعبه بسته غیر قابل نفوذ، کلافه سر درگم حوصله آور از نظر من، گنجشک سان پرش از این شاخه به آن شاخه، عشق شدید به امام زمان(عج)، حُبّ النساء.
  9. شیخ علی فریدة الاسلام کاشانی: مثل «خ. ر. م»
  10. آيت اللّه حاج شيخ محمد حسن معزي تهراني: کتوم، نافذ، قدرت تصرف، عالم ربانی، لطیف، غلبه رجا بر خوف، خوف متعادل، بخشنده، مهربان، خوش اخلاق، نورانی.
  11. «غ . غ . م»: اهل اخلاص، نزدیکترین فرد به ملکی تبریزی (50 درصد ؛ قصه شیرینی نصفه) و الهیان(70 درصد)، اهل اکرام و ایثارگری، جایگاه و منصب بزرگ، حجت برفامیل و بستگان، درست کرده امت واحده، آرامش توسط روح القدس، نوری در دل دارد، فرشته ها خاص جهت محافظت دارد، حرکت در مسیر الهی، ارایه حق و باطل به او، اهل ایمان، اهل توکل، اهل صبر و احسان، حیات طیب، تکلم خدا با او از طریق قرآن و الهام، اولین بچه اش دختر است، آدم با سواد، حکیم، برجسته، مورد عنایت الهی، مراعات کننده حقوق دیگران، برای رضایت همسر هرکاری می کند، از حق خود برای دیگران می گذرد و ایثارگر است. شرایط سخت تر را برای خود می خواهد، امین، استخوان بندی قوی، اهل امانت، خوفی از مقام عظمت و خشیت دارد، نوری ضیائی، خوف نهان، عباد مکرم الهی، دارای چشم بصیرت و دیدن افراد در حالت تمثل مانند دیدن آیت الله جاودان در قم، اندام خوبی دارد، قبل از این که کاری کند تفضل شده، نعمت بسیاری را از سوی خدا دریافت کرده، استفاده درست از نعمت ها، آدمی آرام، اهل جزع و فزع نیست، فرشتگان به ملاقاتش می آیند، حور العین را دیده ، امید قوی، توصیفگر بهشت و از بهشت می گوید، اهل بهشت است، از  آتش دوزخ دوراست، خدا او را برای خودش انتخاب کرده است، دارای عصمت از طریق فرشتگان، خدا از او خوشش آمده، احساس شعاع نور. در یک کلمه آیه 29 سوره فتح؛ خلع از بدن، سفر دایمی به بهشت برزخی به شکل حضور گویی سالیان دراز مانند هفتصدسال و بیش تر در آن زیسته، بازسازی بدن در خواب، حیا و چشم پاکی نسبت به زن حتی در بهشت برزخی، آگاهی به اطراف حتی در هنگام خلع از بدن و بازگشت به بدن گویی بازگشت به محیط ناآشنا و غریب، ناقه الله.
  12. آیت الله سید آقا فخر تهرانی «سید ذبیح الله قوامی»: از جنس آیت الله سید هاشم حداد، با امام زمان(عج) هم نشین و هم سفره، سلمان زمان.
  13. سید احمد کربلایی: ارتباط با امام زمان(عج)، عالم ربانی، دارای نفوذ، دارای ابهت، کتوم، حقیقت را درست فهمیده، مثل امام خمینی(ره) ولی اندکی پایین تر، آدم شناس، کتوم، ولی بخشنده نسبت به اهلش.
  14. سید حسین قاضی فرزند سید احمد برادر زاده سید علی قاضی: عالم ربانی، با نفوذ، آدم حسابی، دارایی بسیار.
  15. سید احمد خوانساری: بسیار لطیف، بخشنده، خانواده دوست، مهربان، اصلا کتوم نیست.
  16. شهید حسین بدرالدین الحوثی: کالجبل الراسخ؛ چون کوه استوار، عملیاتی هر چه فرمانده بگوید.
  17. عبدالملک الحوثی: چون برادرش ولی بسیار قوی تر. به دستور امام زمان(عج) در تنور آتش می پرد.
  18. محمد البخیتی: کالجبل الراسخ، نافذ، تحلیل گر، در صراط مستقیم، اشد تثبیتا، برخوردار از اجر لدنی، مطیع محض الهی، مصداق منعم علیهم، صدیقین، صالحین، شهداء حقیقی، برترین در میان حوثی ها، مرتبط با امام زمان(عج).
  19. آیت الله بهجت: العبد، همانند انصاری همدانی، 98 درصد یاد خدا، دایم الذکر، دایم الفکر، رسیده به کنه عبودیت و حقیقت، بیننده ملکوت و حقایقی که بیرون خطورات دیگران است، حضور در بهشت برزخی، حالت خلع و تن بدون نفس، رویت فرشتگان، نگاه به ملکوت ، فاقد قدرت بیان و توصیف دیده ها، در برخی از حالات شگفت زده از کثرت حضور فرشتگان یا فرشته عظیم یا اعظم، تعجب عمیق از دیدار و رویت، بسیار لطیف و رحیم(کمی پایین تر از علامه طباطبایی)، مهربان با خانواده، ناشناخته در خانواده و خلق، دارای قلب سلیم.
  20. آیت الله ملکی تبریزی: شباهت 90 درصدی با نگاره گر در سبک زندگی و اخلاق با تفاوتی در درجات و سطوح، متعادل در همه چیز، استوای کامل، مهربان با خانواده و دوست آنها، اخلاص صد درصد، عبادت مخفی و نهان، انجام کارهای نیک مخفی، عزیز ملائکه و فرشتگان، محبوب فرشتگان، خلوت با خدا، شب زنده داری کامل و بهترین سلوک و تهجد شبانه، مرتب، منظم، دقیق، استفاده کامل از تمام عمر همانند «ع . ا»، شوخی با حورالعین، جلال و جمال در اعتدال، نمای وجه الله ذوالجلال و الاکرام، جاذبه قوی، ابهت، فاقد دافعه قوی، تبسم همیشگی، اصل تفکر شبانه، خیلی زحمت کشیده، دستگیر سالکان ، کمک سریع به افراد پس از مرگ با حضور در قبرستان و سر قبر ایشان، اهل قنوت، موشکاف حقایق هنگام اراده.
  21. آیت الله کشمیری: اهل محبت به اهل بیت(ع) همانند ناصری و دولابی، محبت صد درصدی، لطافت فرشتگان، معرفت به امامان(ع)، بریده کامل از دنیا، شناخت کامل از افراد، دارای ویژگی خاص غیر قابل فهم، هم نشین با فرشتگان، رویت فرشتگان، اهل تفکر، اهل توکل، اهل یقین، دارای نور علما، وصل به امامان معصوم(ع).
  22. آقای دولابی: وصل به امامان(ع، گفته ها و صحبت های غیر عادی، علم وراثتی و ارثی نه درسی.
  23. آیت الله نخودکی اصفهانی: پیچیده ناشناخته مثل قاضی، اجازه شناخت نمی دهد، انسانی دارای نفوذ و تصرف.
  24. آیت الله انصاری همدانی: العبد مانند آیت الله بهجت، اهل تواضع، خضوت، بریده از دنیا، تمام عمرش صرف عبادت و شناخت کرده، اهل معرفت الله، روی خودش خیلی کار کرده ، خیلی زحمت زیادی کشیده .
  25. آیت الله سید علی خامنه ای : وصل به غیب، دارای علم ارثی نه درسی، وصل شده از زمان رهبری، نور خورشیدی طلایی، عزیز نزد خدا و فرشتگان، عظمت کارش در دنیا و فهم آن  آن در عالم ملکوت، نافذ، بصیر صد درصد، تصرف ارادی، فهم ریز مسائل غیر قابل فهم برای دیگران، آینده نگر، آینده بین، بسیار شیرین و حلوا، لطیف در خانه ، بریده از دنیا، به زور اینجاست، محبت شدید به اهل بیت(ع)، خیلی چیزها را به سبب رهبری به او داده اند، صفات بسیاری در اوست، دارای ابعاد بسیاری است اگر بخواهیم صفات او را بنویسم حالا حالا باید درباره اش بگوییم. مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
  26. حضرت هاشم حداد: آدم بسیار با سواد، حقیقت شناس، مثل کوه استوار، خستگی ناپذیر، محبت صددرصدی اهل بیت(ع)، از تبار سادات و اهل بیت(ع)، نافذ ، دارای تصرف ارادی ، کن فیکون کننده، ناشناخته رفته، عالمی که تمام عمرش در محبت اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین و امام علی(ع) صرف کرده، اهل بکاء در ظاهر و باطن، عشق شدید به اهل بیت(ع) به حدی کسی متعرض می شد او را می کشت، دارای صلابت و قاطعیت.
  27. آیت الله جاودان: حلوا شده، می خواهد همه عالم به بهشت در آیند، بسیار مهربان، آزارش به مورچه نرسد، نسبت به گلها و برگها مهربان، با گل سلام و علیک می کند؛ لطافت در اوج، لطافت تمام روح ، به زور در این عالم است، حرص دارد تا افراد را به راه بیاورد، اهل تفکر، مقید به نماز شب با تمام ریزکاری ها، اهل مراقبه، محاسبه، معاتبه، دقیق، بررسی جزء جزء امور، محبت حقیقی به اهل بیت(ع)، از علمای حقیقی، نور علماء، نورانیت خاص همانند «ع. ا» نوری هم چون وال تایلندی سفید متمایل به کبود. نوری دلچسب، جاذبه قوی در نور، ابهت، قاطعیت،دارای طی الارض وحضور با بدن سالم در قم بدون ولیچر.
  28. آیت الله سید جواد حیدری: نورافکن چشم زننده و تیز حدیدی، عالم ربانی، خشیت جلالی و ضیاء شمسی، به حقیقت مطالب رسیده، پرده ها را کنار زده و کشف الغطاء شده، خیلی چیزهای ندیدنی را دیده، بسیار خوش اخلاق، متعبد، بسیار عالی و فوق العاده، جاذبه قوی، لطیف، مهربان، باخع نفسک، بهترین موعظه گر، اثرگذار بر مردم، میخکوب کننده.
  29. آیت الله ضیایی مشهد: نهایت اوج گیری در لطافت فراتر از لطافت زنان، نور افکن، خوش اخلاق، عالم محقق، عالم ربانی ، دارای نور علماء، جامعیت.
  30. آیت الله مرتضی تهرانی: چشم نافذ و تصرف کننده کن فیکون، بسیار قدرتمند همانند سید علی قاضی، نورافکن، شگفت انگیز، ناشناخته رفته، کوه کالجبل الراسخ، خیلی کارکرده، متعبد، دارای ابهت، خوف و خشیت جلالی و ضیاء شمسی از مقام احدیت و عظمت الهی، دارای همینه و سلطه، دافعه قوی و شدید، آدم شناس.
  31. آیت الله مجتبی تهرانی: متعبد شرعی، عالم سنتی، دارای بیان و جاذبه.
  32. آیت الله شهید دست غیب: در یک کلمه دارنده قلب سلیم.
  33. مصطفی رستمی: نورانی، متفاوت از طلاب، دارای امری فوق العاده ناشناخته مثل ارتباط با امام زمان(عج)، جاذبه شدید، بیان لطیف و اثر گذار، منحصر به فرد، دارای چشمانی خاص و منحصر به فرد به طوری که در هشتاد میلیون سه نفرند یکی ایشان و دیگری «ع.آ» و دیگری«کودک گیلانی که آبشار را در کربلا» دیده، صادق الوعد، برخوردار از نبوت الهامی، ماموریت خاص، مرضی الهی.
  34. علامه جعفری: سرآمد نابغه ها و متفکرین و علمای نابغه مانند میرباقری، نورانیت علماء، رسیده به عمق مطالب، غیر قابل درک برای اکثریت مردم و حتی علماء، دارای تفکر نتیجه بخش، شلختگی به سبب بریدگی از این عالم.
  35. سید حسین حسینی قمی: دارای نور علمای در سطح رنگ سفید کبود همانند وال تایلندی، اعرافی کوچک، در حال تشدید و نورانیت روز به روز، در حالت حرکت و سلوک دایم، نور شفاف.
  36. آیت الله فاطمی نیا: دارای جاذبه، بسیار نورانی، نورانیت علمایی از جنس وال تایلندی، دانا به چیزهایی که کسی نمی داند، اهل مکاشفه، دیدنی ها دیده، دقت نظر تمام و خیلی بالا، مو را از ماست می کشد، نافذ، درک درجه یک دیگران، با مردم علی قدر عقولهم  به حسب عقول و فهم ایشان سخن می گوید نه فهم و عقل خودش. شبیه «خ . ر. م» اما بسیار فراتر و بالاتر، در قاب قوسین و ادنی سیر می کند، درک فوق علمایی دارد. دانایی در سطح دارایی علامه طباطبایی، مطالبش برای پانصد سال آینده قابل درک است، نور افکن، بسیار لطیف، شیرین و حلوای تنترانی، از هم نشینی با او خسته نمی شوید.
  37. آیت الله ناصری اصفهانی: سرشار از محبت دوست صددرصد، به طوری که اگر تقسیم کنند به همه می رسد.
  38. آیت الله سید علی قاضی: نافذ و قدرت تصرف ، پیچیده غیر قابل شناخت، مستور و محجوب از خلق.
  39. عباس موسوی مطلق: نورانی ، از تبار سادات، بسیار دقیق، معتقد به گفته های خودش، اهل یقین، برخوردار از آرامش فوق العاده، در وسط راه، آینده ای چون قاضی یا علامه طباطبایی دارد، پاک و پاکیزه و طاهر.
  40. آیت الله تقوایی: همانند موسوی مطلق، یک درجه بالاتر در تقوا.
  41. آیت الله حق شناس: حد اعلی خوف جلالی و خشیت ضیایی، بسیار نورانی، مراقبه شدید، محاسبه و معاتبه شدید. چشم نافذ و تصرف در افکار و رفتار، ملکوت همه را می دید، چشم بصیرت. عالم ربانی. با سواد به معنای واقعی کلمه، فاقد مدیریت.
  42. آیت الله نظری خادم الشریعه ساروی: وجود خاص، جامعیت، خیلی از مسائل را دیده و نگفته، کتوم، ناشناخته رفته، راه درست رفته، همه چیزش منظم بوده، همه چیزش درست و یکسره براساس میزان بوده.
  43. آیت الله سید رحیم توکل: نزدیک ترین فرد در مظهریت جمال و هیبت ائمه(ع) ، عالم ربانی، علم متوسط، معادشناسی تمام، ولایت تمام، تلاش و سعی تمام در تصدیق قول و فعل، اهل تهجد، اهل بکاء درخلوت، اهل مجالس روضه اهل بیت(ع)، اهل ذاکر دایم ، خوش اخلاق ، بسیار استوار و محکم، اهل یقین.
  44. آیت الله شهید سعیدی: مثل عباس موسوی مطلق ولی دقیق تر و عالی تر از او، دارای چهره علما و نورآن، ارتباط خیلی قوی با اهل بیت(ع) و صمیمیت احتمالا با امیرمومنان (ع)، تعادل در همه چیز، خوش اخلاق، زبر و زرنگ، به میزان عقول افراد سخن می گفت، حیف شد که رفت.
  45. شهید مرتضی مطهری: علامه سرمشق و اسوه او بود، ولی مثل او نشد، در ابعاد کوچک به آن رسید، سخنگو علامه طباطبایی، بسیار خوش فهم، اهل تفکر، اهل مناجات، اهل گریه و تهجد شبانه، منظم.(خوب شد که شهید شد)
  46. شهید محمد حسین بهشتی: دارای چهره علماء، بسیار خوش فهم، زبان گویای اسلام، استوار چون کوه، زبان تند و تیز و برنده، از احدی نمی ترسید، بسیار خوش اخلاق، خوش پسند، منظم، جمال الهی در اوج، بسیار باسواد، با کلاس ترین روحانی، دارای نور علما(خوب شد که شهید شد)
  47. شهید محمد باقر صدر: عالم باسواد و نورانی، متواضع، خوش فهم ، تیز بین مثل «خ. ر. م» ، اهل تواضع، نترس به معنای واقعی کلمه، ولایی.
  48. حاج آقا منصوری: از اهل بیت(ع)، لطافت تمام، جمالی، خوش اخلاق، نورانی درجه یک، اهل تصدیق در قول و فعل، اخلاص، باخع، رووف و رحیم.
  49. حاج مهدی توکلی: اهل عزلت و گوشه نشینی، زنده مرده نما، بهره مند از طوبی، بهترین روضه خوان موجود.
  50. حاج آقا صبر آمیز: اهل صبر، اهل ذکر، اهل تصدیق قول و فعل، عالم ربانی، نورانی، دارای آینده درخشان و فوق العاده، کتوم و تنها به اهلش می گوید، دارای اخبار غیب، ناشناخته و کشف نشده.
  51. حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی: همانند آیت الله بهجت، اما یک پله پایین تر. راه پیموده. عالم ربانی. نورانی. بریده از دنیا، واصل به خدا.
+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۲۰ساعت 11:42  توسط خلیل منصوری  | 

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) دارای عصمت مطلق است. این عصمت مطلق است که او را معیاری برای حق قرار می دهد تا جایی که اطاعت ایشان عین اطاعت الهی قرار می گیرد(انفال، آیات 1 و 20 و  46؛ مجادله، آیه 13) و آن حضرت(ص) می توان به عنوان «اسوه حسنه» را معرفی گردد.(احزاب، آیه 21)

از نظر قرآن، حضرت ابراهیم(ع) به سبب « لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ»(هود، آیه 75؛ توبه، آیه 114) نسبت به سرپرست کافرش وعده استغفار می دهد، و از آن جایی که چنین چیزی در شریعت مجاز نیست که برای کافران استغفار کرد، خدا ایشان را در همه چیز جز همین یک مورد اسوه حسنه نمی داند.(ممتحنه، آیه 4)

بنابراین، اسوه حسنه تنها کسی است که همه امورش مطابق حق باشد و هیچ گونه ظلم و باطلی در او راه نیابد و از عصمت مطلق و کامل برخوردار باشد.

از سوی دیگر، هر گونه احتمال خطا، اشتباه، سهو، نسیان، غفلت، جهل و مانند آنها در شخصی که در مقام پیامبری قرار می گیرد و می خواهد اسوه حسنه باشد، به دور از عقل و عقلانیت است؛ زیرا اگر احتمال این امور برود، نمی توان به او اعتماد کرد. از این روست که خدا در قرآن بیان می کند که پیامبر(ص) در در عصمت کامل و تمام قرار دارد. پس هیچ سخنی جز سخن حق تعالی و خدا نگوید(نجم، آیات 3 و 4)، و هیچ کاری جز کار خدا نکند(انفال، آیه 17) و در خیال و قلبش جز خدا نباشد و نبیند(حج، آیه 52؛ نجم، آیه 11)، از همین روست که معصوم مطلق بوده(احزاب، آیه 33) و می تواند معیار حق باشد و اسوه حسنه الهی(احزاب، آیه 21) که طاعتش عین طاعت خدا و محبت به او عین محبت به خدا است.(انفال، آیات 1 و 20؛ آل عمران، آیات 31 و 32)

بر این اساس حتی اگر اخبار و روایاتی وارد شده باشد که بر خلاف این حکم قطعی قرآنی باشد، می بایست به حکم «فاضربوه علی الجدار» عمل کرد و آن را بر دیوار کوبید و نادیده گرفت؛ چرا که ما احتمال این امور را جایز نمی دانیم؛ زیرا با عصمت کامل و اسوه حسنه بودن و معیار حق بودن در تضاد است. جالب این است که برخی برای توجیه اعمال خلاف نه تنها احتمال آن را می دهند تا این گونه عصمت پیامبر(ص) را مخدوش یا محدود سازند، بلکه ایشان را در سطح خلفای ناحق پایین آورند و بگویند که پیامبر(ص) خطا کرده و پذیرفته است؛ بنابراین، خلفای صدر اسلام نیز می توانند خطا کنند. در حقیقت نه تنها از احتمال خطا در پیامبر(ص) سخن می گویند، بلکه از وقوع آن نیز سخن می گویند. از جمله این موارد می توان به خطای پیامبر(ص) در امر «تأبیر نخل یا همان لقاح نخل و خرما»(صحیح مسلم ، طبع 1994م، حدیث شماره 4357)  و زدن شخصی با چوبدستی و حلالیت جویی در زمان احتضار اشاره کرد که از موارد جعلی بسیاری است که بر خلاف عصمت مطلق وکامل پیامبر(ص) به شکل ظاهرا اخلاقی و مانند آن جعل شده است. در این حالی این که احادیث شروط صحت حدیث را ندارند که شامل موارد زیر است: مطابقت یا عدم مخالفت با كتاب خدا؛ موافقت یا عدم مخالفت با سنت قطعي؛ موافقت یا عدم مخالفت با دلايل عقلي؛ عدم مخالفت با آنچه امامیه بر آن اجماع و اتفاق كردهاند؛ با مسلمات تاریخی مخالف نباشد؛  با هدف و مقصد شارع مخالف نباشد؛ برخلاف سیره و رفتار و گفتار عقلا نباشد؛ مبالغة در موضوعهاي بىاهمیت و كوچك، اضطراب در معنا و غلطهای فاحش ادبی نداشته باشد.

بنابراین، داستان های جعلی را نمی بایست پذیرفته حتی اگر به ظاهر دارای سند صحیح باشد، و در کتب معتبر آمده باشد؛ زیرا لازم است بر اساس فقه الحدیث و درایه الحدیث و مانند آنها بررسی محتوایی انجام شود. جالب این که حدیثی چون «داستان سوادة بن قیس که در میان جمع برخاست و گفت: در روز بازگشت از طائف خواستید با ترکه بر بدن مرکب بزنید و خواسته یا ناخواسته بر بدن برهنه او اصابت کرد. پس رسول خدا دستور داد آن ترکه را به دست او دادند و لباس خود را کنار زد تا قصاص کند...» نمی تواند با اصول محکم قرآنی مطابقت داشته باشد، هر چند که در کتبی مشهور و از سوی رجال به نام از تشیع و تسنن نقل شده باشد و نامی هایی چون شیخ صدوق در امالی(۶۳۵-۶۳۴) و ابن شهر آشوب در مناقب(ج ۱، ص ۲۳۵) و فتال نیشابوری در روضة الواعظین(ج۱، ص ۷۳) آورده و بحار الانوار(ج۲۲، ص ۵۰۹-۵۰۸) و مستدرک الوسائل(ج۱۸، ص۲۸۷) و جامع احادیث شیعه(ج۳۱، ص ۹۴) و الدر النظیم فی مناقب الائمة الهامیم(ص ۱۹۳) و تسلیة المُجالس(ج۱، ص ۲۳۲) و منهاج البراعه(ج ۱۲، ص ۲۳۳) آن را بیان کرده باشند؛ زیرا این حدیث با این امر «متواتر» یا صحیح نمی شود؛ چرا که بنای آنان جمع آوری احادیث بدون بررسی سندی یا محتوایی بوده است. بر این اساس، نقل حدیث به معنای پذیرش آن نیست. شگفت این که در کتب اصلی چهار گانه شیعه از این حدیث خبری نیست.

به هر حال، اگر حدیثی و روایتی با اصول قرآنی مطابق نداشته بلکه به صراحت مخالفت داشته باشد، کنار گذاشته می شود حتی اگر از نظر سندی قوی و متواتر و صحیح باشد.

باید توجه داشت پیامبری که متوجه چوبدستی یا ترکه و تازیانه اش نباشد که به کجا می زند، نمی توان به او اعتماد کرد که سخنی را به خطا نگوید؛ زیرا ممکن است بی توجه و خطایی سخنی بگوید و به خدا نسبتی دهد یا شیطان او فریب دهد و سخنی را به زبانش جاری کند و ... چنین پیامبری غیر قابل اعتماد است و نمی تواند به قول و فعل و تقریرش اعتماد کرد و بر اساس آن عمل نمود. اگر یک بار اتفاق افتد یا احتمال نیست که دوباره اتفاق افتد. جایز الخطا جایز الخطا است و غیر قابل مهار ومدیریت و. این ریشه بی اعتمادی به ایشان خواهد بود. معاذالله از این احادیث جعلی و نسبت های ناروا به نام اخلاق مداری و مانند آنها.

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۱۲ساعت 11:53  توسط خلیل منصوری  | 

از حضرت امام جعفر صادق(ع) و او از پدران بزرگوارش، از رسول خدا(ص) روايت نمود كه فرمود: در شب معراج كه به سوي آسمان مي رفتم جبرئيل مرا بر كتف راستش نشانده بود، در زمين جبل، بقعه اي ديدم از مشك خوش بوتر و از زعفران خوشرنگتر، ناگاه ديدم پيرمردي كلاه درازي بر سر دارد، به جبرئيل گفتم: اين بقعه چيست؟ گفت: جايگاه شيعيان تو و شيعيان وصي تو علي(ع) است.

گفتم: اين پيرمرد كيست؟

جبرئيل گفت: شيطان است.

گفتم: از ايشان چه مي خواهد؟

جبرئيل گفت: مي خواهد تا آنان را از دوستي و ولايت وصي تو اميرالمؤمنين علي(ع) باز دارد و به نافرماني و گناه دعوتشان كند.

گفتم: اي جبرئيل، مرا به آن مكان ببر، با حركتي كه سريعتر از برق بود مرا به آنها رسانيده. گفتم(يا ملعون قم) يعني اي ملعون برخيز و برو در اموال و اولاد و زنان دشمنان ايشان شركت كن. زيرا به راستي تو را بر شيعيان من و شيعيان علي(ع) سلطنتي نيست.( علل الشرایع ؛ ج 2 ،  ص 572)

دوستی می گفت درباره جمکران به قرآن مراجعه کردم این آیه آمد: قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ؛ گفت: از این بهشت بیرون رو! چرا که رانده و سنگسار شده ای.(حجر، آیه 34)

باید یادآور شد که براساس روایت پیامبر(ص) قم دری از درهای بهشت است: «ثُمَّ سَبَقَ الَیها قُمْ فَزَینَها بِالْعَرَبَ وَفَتَحَ الَیهِ باباً مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ؛ سپس قم ولایت آن حضرت را پذیرفت و خداوند آن را به گروهی از اعراب صالح و شیعیان خالص زینت بخشید، و دری از درهای بهشت را به سوی قم باز کرد»( بحارالانوار، ج 60، ص 212، ح 21؛ و نیز نگاه کنید: بحارالانوار، ج 60، ص 216، ح 39؛ ص 215، ح 33)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۰۸ساعت 16:14  توسط خلیل منصوری  | 

یکی از آموزه های قرآنی که می توان گفت شاهدی بر قانون جذب است؛ گرایش انسان های خوب به خوبی و خوبان و گرایش انسان های بد به سوی بدی و بدان است؛ خدا می فرماید: الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ؛ زنان پليد براى مردان پليدند و مردان پليد براى زنان پليد و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك اينان از آنچه در باره ايشان مى‏ گويند بر كنارند براى آنان آمرزش و روزى نيكو خواهد بود.(نور، آیه ۲۶)

هم چنین بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، مردم طیب و پاک نهاد به غذای طیب و حلال گرایش دارند، و مردمان خبیث و بدنهاد به غذاهای حرام و ناپاک چون خمر و خنزیر گرایش دارند. بنابراین، وقتی خدا فرمان می دهد که خوبان به خوبی و خوبان گرایش یابند، این در حقیقت ارشادی است به گرایش باطنی آنان؛ زیرا آنان به الهام باطنی و فطری خویش به حق و خیر و نیکی گرایش دارند و از باطل و شر و بدی گریزش دارند؛ در برابر بدان به بدی و بدان گرایش دارند و از خوبی و خیر و حق گریزش.(شمس، آیات 7 تا 10)

امیرمومنان امام علی(علیه السلام ) می فرماید: کلُ‏ شَی‏ءٍ یمِیلُ‏ إِلَى‏ جِنْسِه؛ هر چیزى به جنس خود میل دارد.( تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، آمدی ، ص 423)

هم چنین آن حضرت (ع) می فرماید: کلُّ امْرِئٍ یمِیلُ إِلَى مِثْلِهِ؛ هر مردى یا آدمى به سوی مثل خودش میل می‌کند.(همان)

بر همین اساس در ضرب المثل آمده است: الجنس الی الجنس یمیل؛ هم جنس به یک دیگر میل و گرایش دارند.

امیرمومنان امام علی(ع) در جایی دیگر می فرماید: لَا یصْحَبُ‏ الْأَبْرَارَ إِلَّا نُظَرَاؤُهُم‏؛  انسان نیکوکار جز با نظیران و امثال خویش مصاحبت نمی کنند.(همان)

آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: لَا یوَادُّ الْأَشْرَارَ إِلَّا أَشْبَاهُهُمْ؛ اشرار و بدان جز با افراد شبیه خویش دوستی و ابراز علاقه و محبت نمی کنند.(همان)

یکی از دوستان می گفت: برایم این پرسش مطرح است که چگونه مردان و زنان هم فکر و هم روحیه یک دیگر را پیدا می کنند؟ گویی یک دیگر را بو می کشند. وقتی وارد مسجدی یا محفل و مجلسی می شویم، می بیینم که دو نفر پس از مدتی کوتاهی یک دیگر را پیدا می کنند و هم نشین می شوند.

آن دیگری می گفت: یکی از بستگان و خویشان معتاد به مواد مخدر بود. برای نخستین بار وارد شهری غریب شد. زمانی بود که همه از گفتن تریاک وحشتناک داشتند؛ گویی زمان آیت الله خلخالی بود. این شخص به شدت معتاد بود و بدون تریاک نمی توانست مهار خودش را داشته باشد. ساعتی بیرون رفت و با خوشحالی بازگشت و گفت: پیدا کردم.

مولوی می گوید:

کبوتر با کبوتر ، باز با باز

کند هم جنس با هم جنس پرواز.

پس گریزش و گرایش افراد به کسی یا چیزی مبتنی بر گرایش ها و گریزش های باطنی اوست؛ چرا که هر کسی مناسب با فطرت خویش گرایش و گریزش دارد. این همان چیزی است که از آن به مناسبات و تناسبات و مناسخت یاد می شود.(مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین  علیه السلام ، حافظ برسی، ص 244) به این معنا که اگر میان دو چیز مناسبت و مناسختی نباشد، ارتباط تحقق نمی یابد. البته گاه برای تحقق این مناسبت و مناسخت لازم می آید طرفی تنزل یابد و طرفی دیگر تصاعد تا نوعی مناسخت و مناسبت ایجاد شود؛ چنان که این امر میان تنزلات الهی با تصاعد نبوی با عروج و معراج حاصل شد(نجم، آیات 8 و  9)؛ و میان مورچه و سلیمان یا هدهد و سلیمان تحقق یافت.(نمل، آیات 18 و 20)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۰۶ساعت 16:29  توسط خلیل منصوری  | 

انسان در تاریکی جهل عقلی و جهل علمی همانند کوری است که راه نمی داند و چاه نمی شناسد. این گونه است که در بیراهه و گمراهی می افتد و در چاه جهالت به هلاکت.

اما هنگامی که از نور علم بهره مند شود، این نور الهی او را به سوی مقصود در مقصد هدایت کند و همانند چراغی راه را بر او در تاریکی فتنه ها بنمایاند.

بی گمان هیچ علمی همانند علم الهی نیست که در از طریق وحی به انسان می رسد؛ زیرا این علم الهی مواردی را به انسان نشان می دهد که از راه های دیگر قابل دانستن نیست.(بقره، آیات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164)

بنابراین، نور علم وحی بسیار تابان و فراگیر و بی مانند است و انسان می تواند در میان مردم «مشی» و راه و روشی  را در پیش گیرد که او را به سعادت برساند: أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ آيا كسى كه مرده دل بود و زنده‏ اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم راه برود؛ چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون‏ آمدنى نيست. اين گونه براى كافران آنچه انجام مى‏ دادند، زينت داده شده است.(انعام، آیه ۱۲۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که از علم نوری الهی بهره مند نیست، هیچ نوری ندارد؛ زیرا منبع نور همان الله است. این نور الله است که همه هستی را به معنای واقعی کلمه روشن کرده است؛ زیرا همه هستی چیزی جز نور الله نیست.(نور، آیه 35) پس اگر کسی فاقد نور الله باشد، هیچ نوری ندارد: وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ.(نور، آیه 40)

برخی از مردم به سبب آن که هم از نور هستی بخش نخستین سود برده اند و هم از نور علم الهی که به وحی به دلهای آنان تابیده شده، مصداق « نُورٌ عَلَى نُورٍ» هستند.(نور، آیه 35) چنین اشخاصی هر گاه به میدان عمل در می آیند با بهره گیری از تمام ظرفیت نوری خویش ، درست و راست وارد می شوند و با همان راستی و درستی خارج شده و به مقصود در مقصد می رسند.

البته باید توجه داشت که علم زمانی کارآیی دارد که از نور علم برای عمل استفاده شود؛ زیرا در این صورت است که نور علم کارآیی خود را نشان می دهد و عمل صالح انتخابی در پرتو نور علم الله موجب رفعت و رستگاری انسان می شود.(فاطر، آیه 10؛ مجادله ، آیه 11)

اما کسی که نور علم الهی را به کار نبرد، و در مقام عمل بر نیاید، این علم نوری خود حجاب اکبر می شود و او را به هلاکت می افکند؛ چنان که فرعونیان این گونه با همه بصائر برخاسته از معجزات الهی و نورانیت آن، به سبب ظلم و علو از آن بهره نگرفته و به انکار پرداخته و هلاکت شدند.(نمل، آیه 14) بنابراین، انسان می بایست مراقب باشد تا علم او بلای جانش نشود: لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَيَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا؛ علم خود را جهل و يقين خود را شك مپنداريد. چون دانستيد، عمل كنيد و چون يقين كرديد، پاى پيش نهيد.(نهج البلاغه، حکمت 274)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۰۵ساعت 16:53  توسط خلیل منصوری  | 

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی چیزها انسان را رسوا می کند و آبروی آدمی را می ریزد یا پته ای آدمی بر باد می دهد.

از نظر قرآن، برخی از اموالی که انسان کسب می کند، این گونه آبرو بر و رسواگر است که از آن ها به عنوان «سُحت» یاد می کند. سحت در اصل به پی از گوشت یا جدا کردن پوست از گوشت است. وقتی علفخواری چون بز و گوسفند و گاو، به نهالی نرم و نازک حمله می کند و پوست تنه اش را می کند و می خورد، این حالتی که به نهال دست می دهد، «سحت» است؛ یعنی پوستش را کنده و ازاله کرده است. بر همین اساس، به برکه ای که آبش را از دست بدهد و تنها زمین خشک باقی بماند، می گویند: سَحَتَ البَرَكَةَ : أذْهَبَهَا؛ هم چنین به سر تراشیده که دیگر موی باقی نماند، می گویند: سَحَتَ رَأْسَهُ: اِسْتَأْصَلَهُ حَلْقاً.

در فرهنگ قرآنی، «سُحت» به هر مالی گفته می شود که از راه حرام کسب شده باشد: اكتسب المالَ الحرامَ وما خبُث وقبُح من المكاسب؛ زیرا چنین مالی حرام مانند پوست کنی است که آبروی شخص را می برد و او را رسوا می کند: خدا درباره منافقان و اهل کتاب نیز می فرماید: سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ؛ پذيرا و شنواى دروغ هستند ، و بسيار سحت و مال حرام مى ‏خورند.(مائده،آیه 42)

از نظر قرآن بسیاری از اهل کتاب و منافقون، گرفتار چنین حرام خواری رسواگر و آبروبر است که ریشه آنان را می کَند و آنان را خشک می کُند: وَتَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ و بسيارى از آنان را مى ‏بينى كه در گناه و تعدى و سحت و  حرامخوارى خود شتاب مى كنند؛ واقعا چه اعمال بدى انجام مى‏ دادند.(مائده، آیه ۶۲)

از نظر قرآن چنین کاری بس خطرناک است؛ بنابراین خدا از ربانیون و احبار می خواهد تا مردمان را از چنین حرام خواری باز دارند که رسوا کننده و آبرو ریز است و موجبات استیصال و ریشه کنی آنان می شود: لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ؛ چرا ربانیون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه آلود و «سحت» حرامخوارگي‏شان باز نمى دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‏ دادند.(مائده، آیه ۶۳)

از نظر قرآن، هر گونه افترایی به خدا این گونه است؛ خواه این شخص با این افترا پولی را در بیاورد یا بخواهد دینی بسازد؛ از همین رو در جایی دیگر می گوید: قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى؛ موسى به فرعونیان گفت: واى بر شما به خدا دروغ مبنديد كه شما را به عذابى سخت پوست شما را می کند و ریشه شما را از جا می آورد و به هلاكت می رساند و هر كه دروغ بندد نوميد مى‏ گردد و به هدفش نمی رسد.(طه، آیه ۶۱)

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۰۴ساعت 16:1  توسط خلیل منصوری  |