|
سرشناسه:منصوری، خلیل، ۱۳۴۳ - عنوان و نام پديدآور:فلسفه و فقه سیاسی در قرآن/ خلیل منصوری. مشخصات نشر:قم: نورالامین، ۱۴۰۲. مشخصات ظاهری:۸۸۰ ص. شابک:978-622-7156-67-6 وضعیت فهرست نویسی:فیپا یادداشت:کتابنامه: ص. [۸۷۱] - ۸۸۰. موضوع:علوم سیاسی -- فلسفه -- جنبههای قرآنی رده بندی کنگره:BP۱۰۴ رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹ شماره کتابشناسی ملی:۹۲۹۰۸۱۵ اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۲۸ساعت 18:2  توسط خلیل منصوری
|
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موت همانند حیات از مخلوقات الهی است.(ملک، آیه 2) پس وجود دو حالت دارد که شامل موت و حیات است. بنابراین، موت و مرگ به معنای عدم وجود نیست، بلکه به معنای «عدم حیات» است؛ زیرا حقیقت حیات، ظهور وجود در مراتب تنزلات نوری و تجلیات آن در نشئات و عوالم هستی است؛ و موت نیز چیزی جز رفتن ظهور به بطون نیست؛ پس این گونه نیست که موجود در هنگامه موت که حیات خویش را از دست می دهد، از وجود به عدم رفته باشد؛ بلکه از ظهور به بطون رفته است. به سخن دیگر، انوار الهی در عوالم و نشئات دارای تجلیاتی است که مرتبه ظهور «مُلکی» آن در هر نشئه و عالمی، حیات نام دارد، و انتقال از ظهور به بطون یا همان انتقال از نشئه ملک به ملکوتی از ملکوت های نشئات عالم، به معنای موت است. به عنوان نمونه انتقال ظهور ملکی انسان از عالم دنیا به بطون عالم ملک که همان ملکوت برزخ است، مرگ و موت نامیده می شود؛ هم چنین انتقال از نشئه برزخ به عالم قیامت در مرحله ای نوعی انتقال از ملک برزخ به ملکوت عالی تر است که آن نیز بازگشت به بطون است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، این موت یعنی انتقال از نشئه ای به نشئه ای و از ظهوری به بطونی بیش تر از دو «موت» نیست که به دنبال آن دو «احیاء» خواهد بود(غافر، آیه 11)؛ یعنی به دنبال اماته ای در عالم دنیا، احیایی در عالم برزخ به شکلی دیگر ایجاد می شود و چیزهایی که اینجا ظهور داشت به بطون رفته و چیزهایی دیگر به ظهور می رسد؛ سپس در عالم برزخ نیز اماته ای خواهد بود و بطونی انجام می شود و دوباره احیایی می شود و ظهوری دیگر در قیامت رخ می دهد. پس از آن دیگر نیازی به انتقال از نشئه ای به نشئه ای دیگر نیست؛ زیرا تکامل در آخرت به شکلی دیگر است که دیگر نیازی به انتقال به موت نیست؛ از همین روست که ملک موت به بطون می رود و خود مرگ و موت را می چشد و در آخرت به شکل «حیات محض» ظهور می کند.(عنکبوت، آیه 64) از همین روست که بر خلاف دنیا و عالم برزخ که مرگ و حیات و اماته و احیایی است، در آخرت در بهشت و دوزخ این گونه نیست، بلکه حیات محض در آن جاست. البته برای اهل بهشت حیات محض و برای اهل بهشت نوعی حیات «نه مرگ و نه حیات» است.(اعلی، آیه 14)
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۲۴ساعت 20:5  توسط خلیل منصوری
|
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موت همانند حیات از مخلوقات الهی است.(ملک، آیه 2) پس وجود دو حالت دارد که شامل موت و حیات است. بنابراین، موت و مرگ به معنای عدم وجود نیست، بلکه به معنای «عدم حیات» است؛ زیرا حقیقت حیات، ظهور وجود در مراتب تنزلات نوری و تجلیات آن در نشئات و عوالم هستی است؛ و موت نیز چیزی جز رفتن ظهور به بطون نیست؛ پس این گونه نیست که موجود در هنگامه موت که حیات خویش را از دست می دهد، از وجود به عدم رفته باشد؛ بلکه از ظهور به بطون رفته است. به سخن دیگر، انوار الهی در عوالم و نشئات دارای تجلیاتی است که مرتبه ظهور «مُلکی» آن در هر نشئه و عالمی، حیات نام دارد، و انتقال از ظهور به بطون یا همان انتقال از نشئه ملک به ملکوتی از ملکوت های نشئات عالم، به معنای موت است. به عنوان نمونه انتقال ظهور ملکی انسان از عالم دنیا به بطون عالم ملک که همان ملکوت برزخ است، مرگ و موت نامیده می شود؛ هم چنین انتقال از نشئه برزخ به عالم قیامت در مرحله ای نوعی انتقال از ملک برزخ به ملکوت عالی تر است که آن نیز بازگشت به بطون است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، این موت یعنی انتقال از نشئه ای به نشئه ای و از ظهوری به بطونی بیش تر از دو «موت» نیست که به دنبال آن دو «احیاء» خواهد بود(غافر، آیه 11)؛ یعنی به دنبال اماته ای در عالم دنیا، احیایی در عالم برزخ به شکلی دیگر ایجاد می شود و چیزهایی که اینجا ظهور داشت به بطون رفته و چیزهایی دیگر به ظهور می رسد؛ سپس در عالم برزخ نیز اماته ای خواهد بود و بطونی انجام می شود و دوباره احیایی می شود و ظهوری دیگر در قیامت رخ می دهد. پس از آن دیگر نیازی به انتقال از نشئه ای به نشئه ای دیگر نیست؛ زیرا تکامل در آخرت به شکلی دیگر است که دیگر نیازی به انتقال به موت نیست؛ از همین روست که ملک موت به بطون می رود و خود مرگ و موت را می چشد و در آخرت به شکل «حیات محض» ظهور می کند.(عنکبوت، آیه 64) از همین روست که بر خلاف دنیا و عالم برزخ که مرگ و حیات و اماته و احیایی است، در آخرت در بهشت و دوزخ این گونه نیست، بلکه حیات محض در آن جاست. البته برای اهل بهشت حیات محض و برای اهل بهشت نوعی حیات «نه مرگ و نه حیات» است.(اعلی، آیه 14)
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۲۴ساعت 20:5  توسط خلیل منصوری
|
اخلاص به معنای تصفیه عمل از هر شائبه ای و خالص کردن آن برای خدا است؛ خواه شائبه رضای خود باشد یا رضای مخلوقات دیگر. البته برای اخلاص همانند ایمان و تقوا دارای مراتب و درجات متعددی است و اخلاص نیز دارای شدت و ضعف است؛ زیرا وقتی انسان بخواهد عمل خویش را از هر چیزی غیر الله پاک و پاکیزه کند و تنزیه نماید، این غیر الله می تواند شامل خواهش های نفسانی انسان حتی پاداش عمل در دنیا و آخرت نیز باشد. پس یکی از مراتب اخلاص آن است که انسان در هنگام عمل خواهش نفسانی خویش از پاداش در دنیا و آخرت را نیز کنار نهد و عمل خویش را نیز از آن پاک و پاکیزه سازد. پس با ندای بلند فریاد می زند: « گر مخیر بکندم به قیامت که چه خواهی / عشق ما را بس و نعمت فردوس شما را» البته این فریاد را در دنیا دارد نیز که آثار آن در قیامت خود را بروز و ظهور می کند. البته فراتر از این آن است که انسان در عالی ترین سطح مرتبه اخلاص آن است که بنده نه خود را می بیند و نه عبودیت خود را و نه عالم و اهل آن را، بلکه در مشاهده ربوبیت الهی از حدّ عبودیت تجاوز نکند و تنها «العبد» بودن را می بیند. در این شرایط انسان به همان حقیقتی می رسد که خدا از او خواسته است: الا لله الدین الخالص.(زمر، آیه 3) در چنین خلوصی بنده نه غیر خدا می بینند و نه خودش را، بلکه فانی در عبودیت و بندگی است و حتی بندگی و عبودیت خویش را در هیچ حالی حتی عبادت نمی بیند، بلکه هر چه است خدا است. پس عبودیت آنان به تفکر و رویت نیست، بلکه عبودیت آنان به «تجلی» است، چنان که پیامبر(ص) در مقام «عبده» در اسرای الهی و معراجش در نماز به نمایش گذاشت.
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۲۴ساعت 20:3  توسط خلیل منصوری
|
بسم الله الرحمن الرحیم از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در امور مهم اساسی امت، احکام صادره از سوی رهبری فصل الخطاب است. بنابراین، اگر رهبری با امت مشورت می کند، در نهایت این رهبری است که تصمیم نهایی را گرفته و با عزم بر عمل و توکل بر خدا کارش را انجام می دهد. از نظر قرآن، مرجعیت در تنازعات اجتماعی با رهبری است؛ زیرا رهبری معصوم(ع) با اتصال به خدا از عالم غیب آگاهی داشته و احاطه علمی دارد، و اما رهبری غیر معصوم در عصر غیبت با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام از قرآن و سنت و سیره اهل بیت(ع) احکام نهایی را صادر می کند تا از هر گونه هرج و مرج سیاسی و اجتماعی جلوگیری کند؛ زیرا بدون حکم نهایی و فصل الخطاب، هیچ امری به غایت نمی رسد. خدا در قرآن بیان می کند حکومت و دولت را به کسانی سپرده که دارای حکمت علمی و عملی و فصل الخطاب هستند. خدا درباره حضرت داود(ع) می فرماید: و شددنا ملکه و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب؛ ملک و حکومتش را استوار ساختیم و به او حکمت و منصب داوری و قضاوت دادیم تا سخنش فصل الخطاب و حکم نهایی باشد.(ص، آیه 20) هر چند که فصل الخطاب در قضاوت و داوری میان افراد خودش را نشان می دهد، اما در مسائل اجتماعی – سیاسی نیاز است که پس از مشورت «عزم» کرد و حکم نهایی را صادر کرد و امت را به سمت و سویی هدایت کرد. این امر در میدان جهاد نیز خودنمایی می کند؛ زیرا فرماندهی لازم است تا حکم را بر حمله یا عقب نشینی و مانند آنها صادر کند یا در باره امور جنگی سخنش «فصل الخطاب» باشد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان گونه که پیامبر(ص) در مقام حکومت قضایی یا سیاسی و اجتماعی یا فرماندهی نظامی یا فرماندهی اقتصادی حکم و فرمانی را صادر کرد، دیگران اختیاری نخواهند داشت؛ زیرا با فرمان رهبری دیگر جایی برای شک علمی و تردید عملی نیست: و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا؛ و هیچ مرد و مومنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقینا به صوری آشکار گمراه شده است.(احزاب، آیه 36) هم چنین در امور سیاسی – اجتماعی یا قضایی یا نظامی نیز وقتی حکمی صادر می شود برای هیچ کسی اختیاری نیست تا بر اساس نظر و رای خویش عمل کنند، بلکه می بایست بر اساس رای و نظر رهبری عمل کنند؛ زیرا معصوم هستند و حکم آنان حکم الله و اطاعت ایشان عین اطاعت خداست.(آل عمران، آیات 32 و 132) البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در شرایط غیبت معصوم(ع) کسانی که دارای شرایط باشند، مسئولیت را به عهده می گیرند. مهم ترین ویژگی رهبری در عصر غیبت، عدالت عملی؛ یعنی همان عدالت قسطی است که در زندگی و افکار و رفتارش به نمایش گذاشته می شود؛ یعنی کسانی که «قوامین بالقسط و شهداء لله» و «شهداء لله و قوامین بالقسط»(مائده، آیه 8؛ نساء، آیه 135) هستند؛ زیرا یکی از مهم ترین فلسفه ها و اهداف از ارسال انبیاء و رسولان و انزال کتب آسمانی، اقامه عدالت قسطی و قیام توده های مردم برای اقامه آن است.(حدید، آیه 25) پس اگر کسی بتواند در چارچوب دین اسلام و شرایع آن، عدالت قسطی را اقامه کند، می تواند در عصر غیبت با حکم ولی عصر(ع) که برای عموم فقیهان دارای شرایط صادر شده، مسئولیت رهبری امت را به عهده گیرد. به نظر می رسد که در عصر غیبت از میان گروه «قوامین بالقسط شهداء لله» و «شهداء لله قوامین بالقسط» کسی که مشهور بدان است و در عمل وارد میدان شده، مسئولیت رهبری امت را به عهده می گیرد و در مقام حاکم شرع وارد میدان عمل اجتماعی – سیاسی می شود تا عدالت قسطی را در میان امت اجرایی کند. البته برخی بر این باورند که مسئولیت رهبری همان گونه که در امر تقلید به «اعلم» علمی تعلق می گیرد، در امر رهبری اجتماعی – سیاسی امت نیز به عهده اعلم در علم شریعت است، ولی حقیقت این است که «اعلم» علمی بدون مدیریت، تقوای علمی، شجاعت، تدبیر، تعهد در میدان عمل، هیچ ارزشی ندارد؛ از این رو، همانند آن عالم که از وی پرسیدند: اعلم کیست؟ باید گفت: ببینید «عَلَم» دست کیست؟ زیرا کسی که پرچم را در میدان سیاست و تدبیر امور اجتماعی به دست گرفته و میدان دار است، اوست که می تواند امت را به عنوان امام، رهبری کند. باید توجه داشت که اولی الامر (ع) که همان معصومان از اهل بیت عصمت و طهارت هستند، خود تابع شریعت پیامبر(ص) و سنت و سیره او هستند؛ از همین روست که آنان در امر اجتماعی – سیاسی با آن که مسئولیت امامت را به عهده دارند، ولی خود برای حل و فصل به پیامبر(ص) و خدا مراجعه می کنند. از همین روست که خدا با آن که اطاعت از معصومان(ع) را به عنوان اولی الامر، در امتداد اطاعت از خود و رسول الله قرار داده است، اما در تنازعات از آنان خواسته است تا به خدا و رسول الله(ص) ارجاع دهند؛ در حقیقت معصومان(ع) با آن که خود دارای مرجعیت و فصل الخطاب هستند، اما در تنازعاتی که میان امت با اولی الامر(ع) ایجاد می شود لازم است تا به سنت و سیره پیامبر(ص) مراجعه شود که امیرمومنان امام علی(ع) نیز این گونه عمل می کرد و حتی در شروط امامت وخلافت خویش گفته است که او به سنت و سیره پیامبر(ص) مراجعه می کند و حاضر نیست به هیچ سنت و سیره دیگری مراجعه کند. بر همین اساس، وقتی در این امر با اهل شورا مخالفت می کند که جز به سیره و سنت رسول الله(ص) برای حل منازعات رجوع نخواهد کرد، اهل شورا، خلافت او را نپذیرفته و به سومی تفویض کردند. براین اساس می توان گفت که رهبری در امر اجتماعی – سیاسی می بایست ملاک و معیار را سنت و سیره پیامبر(ص) قرار دهد؛ اما این بدان معنا نیست که رهبری خواه اولی الامر(ع) یا دیگران از عالمان و فقیهان اسلامی، دارای فصل الخطاب نیستند؛ زیرا بدون فصل الخطاب بودن نمی توان جامعه و امت را رهبری و مدیریت کرد و جامعه را در مسیر کمالی قرار داد؛ زیرا در هر امری لازم است تا حکم نهایی صادر شود ، و گرنه بدون فصل الخطاب، منازعات و مشاجرات اجتماعی – سیاسی همانند قضایی و نظامی استمرار یافته و به غایتی نمی رسد که در آن قرار گیرد. بنابراین، برای استقرار امر اجتماعی لازم است تا رهبری دارای مقام «فصل الخطاب» باشد؛ زیرا یکی از لوازم رهبری و ملزومات اساسی آن، دارای بودن مقام «فصل الخطاب» است. از همین روست که فصل الخطاب برای هر رهبری از معصوم و غیر معصوم ثابت است و این چیزی است که عقل فطری در نفس مستوی و معتدل و قلب سالم آن را کشف می کند و نقل وحیانی آن را امضا و تایید کرده است(ص، آیه 20؛ احزاب، آیه 36)؛ زیرا از نظر قرآن، شریعت را عقل فطری و نقل وحیانی کشف می کند و هر دو مطابق هم هستند.(روم، آیه 30) پس هر کسی بر اساس عقل فطری و نقل وحیانی عمل کند اهل نجات خواهد بود و در زندگی دنیوی و اخروی از مشکلات دوزخ می رهد.(ملک، آیه 10)
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۱۱ساعت 16:25  توسط خلیل منصوری
|
بسم الله الرحمن الرحیم مومنان کارهای نیک و اعمال صالح بسیاری را انجام می دهند، ولی آن چه از نظر آموزه های وحیانی قرآن مهم است، تنها انجام عمل صالح با اخلاص، نیت صالح و تقوا به قصد تقرب الی الله نیست؛ زیرا همه اینها در صحت عمل صالح نقش دارد، ولی آن چه موجب قبولی و به یک معنای دقیق انسان ساز است و ملکات و شاکله شخصیتی و هویتی انسان را می سازد و انسان را در مقام «صبغه الله»(بقره، آیه 128) و «متالّهین» قرار می دهد و خلیفه الله را برایش جعل می کند، عملی است که از «متقین» صادر می شود.(مائده، آیه 27) البته از نظر قرآن، هر عمل صالح می بایست در چارچوب دین و شریعت انجام شود که عقل فطری در نفس مستوی و معتدل و قلب سالم و نقل وحیانی معتبر چون قرآن و سنت و سیره معصومان(ع) آن را کشف می کند. چنین عملی صالح با همه ارزشی که دارد تا زمانی که انسان ساز نباشد و در حقیقت با انسان تا قیامت همراه نشود، مشکلی از انسان را حل نمی کند. از همین رو، لازم است تا انسان هر عمل صالح را به یک معنا تا روز قیامت با خود ببرد که در اصطلاح قرآنی از آن به «جاء بالحسنه» یاد شده است.(انعام، آیه 160؛ نمل، آیه 89؛ قصص، آیه 84) از آن رو، آوردن حسنات با خود تا روز قیامت مهم است که بسیاری از مردم اعمال نیک و حسنات خویش را با اموری چون اذیت، منت و مانند آنها «احباط»(حجرات، آیه 2؛ مائده، آیه 5؛ هود، آیه 16؛ آل عمران، آیه 22؛ محمد، آیات 28 و 32) یا «ابطال» و باطل می کنند.(بقره، آیه 264) خدا به صراحت می فرماید يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ؛ ای مومنان صدقات خودتان را با منت و اذیت ابطال مکنید همانند کسی که مالش را برای ریاکاری در میان مردم انفاق می کند و ایمان به خدا و روز آخرت نمی آورد.(بقره، آیه 286) یکی از آموزه های وحیانی اسلام برای حفظ و صیانت اعمال صالح و بردن آن تا روز قیامت به سلامت، ودیعه گذاری آن در نزد خدا و معصومان(ع) است. به عنوان نمونه در دعای معراج که از رسول الله(ص) نقل شده این عبارت آمده است: اللهم استودعک نفسی و روحی و مالی و اولادی و جمیع ما انعمت علی فی الدین و الدنیا و الاخره انه لایضیع صانیتک یصونک و محفوظک و مامولک و لایجیرنی احد منک و لن اجد من دونه ملتحدا؛ بار خدایا به عنوان ودیعه به تو می سپارم نفس، روح، مال، فرزندانم و تمام چیزهایی که به من نعمت دادی در دین و دنیا و آخرت؛ زیرا صیانت تو از آن چه تو صیانت می کنی و حفظ تو و خواسته تو ضایع نمی شود و مرا جز تو کسی نمی تواند در پناه خویش در آورد و پناهی دهد و در آرامش نگه دارد. بر همین اساس، یکی از فقرات در بسیاری از ادعیه و زیارت نامه ها، ودیعه گذاری در قالب «استودعک» است تا چیزهایی که به عنوان عمل صالح از قول و فعل می گوییم و انجام داده یا بدان گواهی و شهادت را در نزد خدا و معصومان(ع) به ودیعه می سپاریم تا از هر گونه «احباط» و «ضایع» شدن در امان بماند. از جمله این ها می توان به زیارت نامه برای امامزادگان اشاره کرد که در آن جا عرضه می داریم: و ها انا ذا استودعک دینی و امانتی و خواتیم عملی و جوامع املی الی منعهی اجلی؛ و من اکنون به تو به عنوان ودیعه می سپارم دین و امانت و سرانجام کارها و همه آرزوهایم را تا پایان عمرم.(مفاتیح الجنان، زیارت برای امامزادگان) از امام باقر(ع) نیز روایت شده که برای ایمنی از شر درندگان و مانند آنها این دعا را بخوانید که در متن آمده است: اللهم انی استودعک دینی و نفسی و دنیای و آخرتی و اهلی و مالی؛ بار خدایا به تو می سپارم دین و نفس و دنیا و آخرت و اهل و مال خودم را در نزد تو.(مفاتیح الجنان، دعای برای ایمنی از شر درندگان) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان تا زمانی که نمرده به سلامت نگذشته است؛ زیرا هر زمانی این احتمال است که سلامت تن و روان و دین و ایمان از دست برود، چنان که برای بلعم باعورا و سامری این چنین شد و خیلی از افراد مومن که در صف جهاد با پیامبر(ص) سیف الاسلام بودند، در نهایت عاقبت به خیر نشدند و به نیش زهرآهگین ابلیس به دوزخ رفتند. از این روست که سه مرحله از مراحل زندگی انسان بسیار مهم است که در آن سلامت جسم و جان و تن و روان داشته باشد؛ هنگامه تولد، مرگ و رستاخیز.(مریم، آیات 15 و 47) زندگی انسان در دنیا همانند بازی «مار و پله» است که گاه با آوردن شش و قرار گیری در خانه چون زیارت کربلا و امام حسین(ع) انسان پله های ترقی را می پیماید و گاه این اعمال چنان زیاد است که به سرعت به خانه های پایان بازی می رسد و در اوجی قرار می گیرد که می توان آن را بسیار عالی و متعالی دانست، اما همان گونه که در بازی مار و پله است، در خانه 98 شیطان نشسته و نیش خویش را می زند و شما را ساقط کرده و گرفتار هبوط به خانه های اول می کند. انسان تا در خانه 99 وارد نشده باشد که خانه دیدار با اهل بیت عصمت و طهارت هنگامه احتضار است، این احتمال دارد که گرفتار نیش مار شیطنت شیطان شود. اما اگر به خانه 99 در آید به عالم دیگر به سلامت می رود. بنابراین، عبودیت و بندگی تا زمانی که «الیقین» یعنی مرگ را درک نکرده می بایست ادامه یابد و هماره خوف نیش مار را داشته باشد. از همین رو، گفته می شود: فاعبد ربک حتی یاتیک الیقین؛ پروردگارت را عبادت کن تا یقین در مقام مرگ به تو برسد.(حجر، آیه 99) بنابراین، اگر انسانی بخواهد اعمال صالح خویش را به سلامت به عالم قیامت و رستاخیز ببرد، می بایست آن را به ودیعه در نزد خدا و معصومان(ع) بسپارد و به سخن دیگر «ذخیره علوی» یا «ذخیره مهدوی» و مانند آنها بکند؛ زیرا انسان ها ممکن است که با اعمال صالح به مقامات عرفانی و بصیرتی دست یابد که سامری و بلعم باعورا به آن دست یافته اند، اما آنان کسانی بودند که به جنگ خدا و دین اسلام و پیامبران رفتند و به بت پرستی دامن زدند و مردم را به گوساله پرستی دعوت کردند یا در کنار فرعون به جنگ موسی(ع) رفتند.(اعراف، آیه 175 و 176؛ طه، آیه 96) پس انسان ها هماره در معرض خطر سقوط و هبوط هستند و می بایست «نفس» ، «روح»، «خواتیم عملی»، «دین»، بلکه حتی «دنیا» و نعمت های الهی در اختیار را در دستگاه خدا و معصومان(ع) به ودیعت بگذاریم تا دزدی چون ابلیس آن را نرباید و به وسوسه شیطانی آن را به منت و اذیت ابطال و احباط نکنیم.(بقره، آیه 286) پس از نظر آموزه های وحیانی اسلام نه تنها اعمال صالح و خاتمه کارهای نیک خویش را به ودیعه در نزد خدا و معصومان(ع) بگذاریم تا در قیامت تحویل بگیریم، بلکه «نفس» و «روح» خویش را به ودیعت بسپاریم و هیچ اعتمادی به کمالات نفسانی و روحانی خود نداشته باشیم؛ زیرا ابلیس با همه کمالات خود در دام سقوط عجب و تکبر گرفتار شده و بسیاری از اهل بصیرت از جمله سامری و بلعم باعورا و بلکه بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) گرفتار شدند و روح خویش را به شیطان فروختند و در نهایت از ولایت الهی به ولایت طاغوت و از حزب الله به حزب شیطان در آمدند و به سلامت از دنیا به آخرت نرفتند.
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۱۰ساعت 19:1  توسط خلیل منصوری
|
|