خداوند در توصیف پیامبر(ص) او را به اخلاق بزرگ ستوده  و فرموده است: وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ؛ و راستى كه تو را خويى والاست! ( القلم ، 4)

در تفسیر مجمع البیان درباره این ویژگی پیامبر(ص)‌چنین آمده است: خُلُق: از ريشه «خلقت» به مفهوم سبك و سيره و وصف و ويژگى آمده است، كه از انسان جدا نمى‏شود؛ به همين دليل آراسته به اخلاق بزرگوارانه آن كسى است كه در راه حق و عدالت و تدبير شايسته و بايسته امور و شئون، بر اساس خردورزى و آگاهى، شكيبايى و پايدارى مى‏ورزد و كارها را با نرمش و مدارا و مهر و ظرافت سامان مى‏دهد.

  به باور گروهى از مفسران پيشين، از جمله «ابن‏عباس» منظور اين است كه: به يقين تو اى پيامبر! بر دين و آيين پرشكوه و والايى هستى. در روايت هم آمده است كه تو بر اسلام راستين هستى:هو الاسلام.

 اما به باور پاره‏اى منظور اين است كه: و راستى كه تو اى پيامبر، بر اخلاق اسلامى و سبك و سيره برجسته‏اى هستى.

 حقيقت اخلاق از ديدگاه انديشمندان، آن است كه انسان، درون و باطن خود را به سبك و شيوه‏اى ويژه آراسته ساخته و بر اساس آن زندگى مى‏كند؛ و درست بدان دليل كه اين خلق و خو و سبك و شيوه زندگى، جزء عادت‏ها و برنامه‏هاى هماره او مى گردد، با واژه اخلاق و يا «خلق» كه از ماده «خلقت» است وصف مى‏شود، اما در برابر اين خودسازى و تربيت نفس و تخلق به اخلاق و ارزش‏هاى اخلاقى، آن وصف‏ها و ويژگى‏هايى است كه نه اكتسابى و تربيتى، بلكه از سرشت و طبيعت انسان بوده و امورى غريزى است.

 «جبايى» مى‏گويد: خلق عظيم يا اخلاق والا و برجسته، عبارت از شكيبايى در راه حق و تحقق بخشيدن به عدالت، بخشش گسترده و بهره‏دهى به ديگران از نعمت‏ها، تدبير و سامان بخشيدن به امور و شئون بر اساس خردمندى و خردورزى درست، نرمش و مدارا و داشتن قدرت تحمل در برابر رويدادهاى ناخوشايند و خواستن اين روحيه از بارگاه خدا، گذشت از لغزش‏ها و اشتباهات ديگران و سياست عفو و بخشش، كوشش در يارى رساندن به خوبان و شايسته كرداران و در كنار اين آراستگى به ارزش‏ها و والايى‏هاى اخلاقى و انسانى، كوشش خستگى ناپذير براى تزكيه جان از ضد ارزش‏هايى نظير: حسد، آز، خودخواهى، بدانديشى، و ديگر ضدارزش‏ها و صفات نكوهيده.

 «عايشه» مى‏گويد: اخلاق والا و سيره برجسته و مترقى پيامبر درست بسان وصف و ويژگى‏هايى است كه در آيه‏هاى دهگانه سوره مؤمنون براى توحيدگرايان رستگار و ايمان آوردگان راستين آمده است.

 آن گاه مى‏افزايد: آن حضرت انسان والايى بود كه خداى فرزانه در كتاب آسمانى‏اش او را به عنوان آراسته به اخلاق والا و برجسته مى‏ستايد؛ آيا چيزى از اين برتر و بالاتر ممكن است؟

 به باور پاره‏اى خدا بدان دليل پيامبر را اين گونه وصف مى‏كند و بزرگ مى‏دارد كه با مردم بر اساس خلق و خوى خداپسندانه و بشردوستانه و بسيار پرجاذبه معاشرت مى‏كرد، اما در همان حال، قلب نورافشانش از مظاهر مادى و بشرى جدا بود. او به ظاهر با مردم و همراه آنان مى‏زيست، اما درون نورانى و باطن آراسته و زيبايش با خدا بود و فرودگاه انوار او.

زندگى در پرتو اخلاق‏

 از ديدگاه برخى، خداى فرزانه بدان دليل پيامبر را آراسته به اخلاق والا وصف فرمود كه در زندگى به راستى به اين برنامه و رهنمود خدا عمل مى‏كرد كه: خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلىن؛  هان اى پيامبر! سياست گذشت و بخشش پيشه ساز، و به كارهاى شايسته فرمان ده، و از نادانان رخ برتاب.

 و بدين‏سان خدا پيامبرش را به زندگى در پرتو اخلاق راستين و انسانى فرامى‏خواند و آن انسان نمونه و والا نيز به راستى در پرتو اخلاق و معنويت و رعايت حقوق انسان‏ها زندگى مى‏كرد.

 و از ديدگاه برخى ديگر، بدان دليل خدا اخلاق برجسته پيامبر را والا وصف مى‏كند كه آن حضرت كانون ارزش‏هاى انسانى و آداب اخلاقى و سبك و شيوه مترقى و خداپسندانه و پرجاذبه بود؛ و اين نشانگر درستى سخن پيامبر گرامى است كه مى‏فرمود:

 انّما بعثت لأتمم مكارم الاخلاق؛ من براى كامل و شكوفا ساختن اخلاق و ارزش‏هاى اخلاقى برانگيخته شده‏ام.

 و نيز مى‏فرمود: ادبنى ربّى فاحسن تأديبى؛  پروردگارم مرا ادب و تربيت فرمود؛ و راستى كه نيكو ادب آموخت و شكوفايم ساخت.

 و مى‏فرمود:  انّ المؤمن ليدرك بحسن خلقه درجة قائم الليل و صائم النهار؛ راستى كه انسان با ايمان مى‏تواند در پرتو اخلاق و رفتار نيكو و پرجاذبه و با معنويت خويش به مقام والاى شب زنده‏داران و روزه‏گيران پراخلاص نايل آيد.

 و نيز از آن حضرت آورده‏اند كه مى‏فرمود: ما من شى‏ء اثقل فى الميزان من خلق حسن؛  در ميزان خدا در روز رستاخيز چيزى سنگين‏تر و ارجمندتر از اخلاق نيكو نيست.

 از حضرت رضا آورده‏اند كه پيامبر مى‏فرمود: عليكم بحسن الخلق فان حسن الخلق فى الجنة لا محالة، و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لا محالة؛  شما را به اخلاق نيكو و رفتار مترقى و شايسته سفارش مى‏كنم، چرا كه دارنده اين اخلاق، سرانجام در بهشت خواهد بود؛ و هشدارتان باد از اخلاق و رفتار نكوهيده، چرا كه دارنده آن سرانجام به آتش دوزخ خواهد افتاد.

 و نيز آورده‏اند كه فرمود: احبكم الى اللّه احسنكم اخلاقاً، الموطئون اكنافاً، الّذين يألفون و يؤلفون؛ و ابغضكم الى‏اللّه المشاؤن بالنميمة، المفرقون بين الاخوان، الملتمسون للبراء العثرات؛  محبوبترين شما بندگان در نظر من، خوش خلق‏ترين و شايسته‏كردارترين شماست: آن كسانى كه با مردم بجوشند و به آنان مهر ورزند. و دشمن‏ترين شما نزد من آن كسانى هستند كه ميان مردم به سخن چينى و افشاندن بذر بدبينى و بدانديشى و خشونت تلاش مى‏كنند، و ميان برادران و خواهران نوعى و دينى جدايى مى‏اندازند؛ و نيز آن كسانى كه با جاسوس بازى و سركشيدن به امور و شئون نهانى و شخصى مردم، مى‏كوشند تا لغزش و گناه براى آنان سر هم كنند و برايشان پرونده بسازند و پاكان و خوبان را گناهكار نشان دهند.(مجمع البیان، شیخ طبرسی، ذیل آیه)

علامه سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر ارزشمند المیزان در ذیل آیه می نویسد: كلمه" خلق" به معناى ملكه نفسانى است، كه افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن، و چه از رذائل مانند حرص و جبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود.

راغب مى‏گويد: كلمه" خلق" چه با فتحه" خاء" خوانده شود، و چه با ضمه آن، در اصل به يك معنا بوده، مانند كلمه" شرب" و" صرم" كه چه با فتحه اول خوانده شوند و چه با ضمه يك معنا را مى‏دهند، و ليكن در اثر استعمال بيشتر فعلا چنين شده كه اگر به فتحه خاء استعمال شود معناى صورت ظاهر و قيافه و هيئت را كه با بصر ديده مى‏شود مى‏رساند، و اگر به ضمه خاء استعمال شود معناى قوا و سجاياى اخلاقى را كه با بصيرت احساس مى‏شود افاده مى‏كند، پس اينكه قرآن كريم فرموده:" إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"، معنايش اين است كه تو- اى پيامبر- سجاياى اخلاقى عظيمى دارى . (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل خلق)

و اين آيه شريفه هر چند فى نفسها و به خودى خود حسن خلق رسول خدا (ص) را مى‏ستايد، و آن را بزرگ مى‏شمارد، ليكن با در نظر گرفتن خصوص سياق، به خصوص اخلاق پسنديده اجتماعيش نظر دارد، اخلاقى كه مربوط به معاشرت است، از قبيل استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاكاريهاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اينها، و ما قبلا در آخر جلد ششم اين كتاب احاديثى را كه محاسن اخلاقى آن جناب را مى‏شمارد نقل كرديم. و از آنچه گذشت روشن گرديد اينكه بعضى  از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه" خلق" دين- اسلام- است. (مجمع البیان، ج 10، ص 333) تفسير درستى نيست، مگر اينكه منظور خود را طورى توجيه كنند كه به بيان ما برگشت كند.

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در ذیل آیه در تفسیر نور نوشته است: در ميان صفات و ويژگى‏هاى پيامبر، قرآن بر اخلاق آن حضرت تكيه كرده و آن را «خلق عظيم» خوانده است. به همين مناسبت، سخنان برخى از پيشوايان دينى در اين زمينه را از كتاب ميزان الحكمه، باب خلق نقل و ترجمه مى‏كنيم.

حضرت على‏عليه السلام فرمود: «رُبّ عزيز اذلّه خلقه و ذليل اعزّه خلقه» چه بسيارند عزيزانى كه به خاطر بداخلاقى ذليل مى‏شوند و ذليلانى كه به خاطر حُسن خلق عزيز مى‏شوند.

امام حسن‏عليه السلام فرمود : «حُسن الخلق رأس كلّ بِرّ» خوش اخلاقى سرآمد هر كار نيك است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «انّما تفسير حسن الخلق ان اصاب الدنيا يرضى و انّ لم يصبه لم يسخط» حسن خلق به اين است كه اگر كامياب شدى راضى باشى و اگر نشدى عصبانى نشوى .

حضرت على عليه السلام فرمود: «ان العبد المسلم يبلغ بحسن خلقه درجة الصائم القائم» انسان در اثر حسن خلق به درجه نمازگزاران روزه دار مى‏رسد.

امام صادق عليه السلام فرمود: مكارم اخلاق ده چيز است: يقين، قناعت، صبر، شكر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غيرت، شجاعت، جوانمردى.

حضرت على عليه السلام فرمود: «من مكارم الاخلاق، ان تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفوا من ظلمك» از مكارم اخلاق آن است كه هر كس با تو قطع رابطه كرد، تو با او رابطه برقرار كنى و اگر تو را محروم كرد، تو به او عطا كنى و اگر به تو ظلم نمود، او را عفو نمايى

امام صادق عليه السلام فرمود: «الخلق الحسن يميت الخطيئة كما تميت الشمس الخبيث» اخلاق نيكو سبب نابودى گناهان است همانگونه كه خورشيد خباثت ها را مى‏ميراند.

همچنين فرمود: «حسن الخلق يثبت المودّة» اخلاق نيكو علاقه‏ها را محكم و استوار مى‏كند.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «خصلتان لا يجتمعان فى المؤمن، البخل و سوء الخلق» در افراد باايمان بخل و بداخلاقى جمع نمى‏شود.

به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله گفته شد: فلان زن، اهل عبادت ولى بداخلاق است و همسايه‏اش را با زبان مى‏رنجاند. حضرت فرمود: «لا خير فيها هى من اهل النار» او اهل دوزخ است.

در روايات آمده است، هنگامى كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله سعدبن معاذ را دفن كرد. به خاطر بداخلاقى او در منزل فشار قبرى بر او وارد شد.

خُلق عظيم پیامبر(ص)

كلمه خُلق به صفاتى گفته مى‏شود كه با سرشت و خوى انسان عجين شده باشد و به رفتارهاى موسمى و موقّت گفته نمى‏شود. تفسيرهاى مختلفى درباره «خلق عظيم» شده‏است، از جمله:

الف) عايشه گويد: اخلاق پيامبر، متضمّن 10 آيه اول سوره مؤمنون است و بالاتر از اين مدح، مدحى نيست.

ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.

ج) مراد، صبر بر حق و تدبير امور بر اقتضاى عقل است.

د) برخى از كتب لغت، خلق را به معناى دين و آئين گرفته‏اند، چنان كه در حديثى از امام باقرعليه السلام مى‏خوانيم كه آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظيم آئين اسلام است.<359>

ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان كه خداوند او را به اين شيوه، مامور ساخته بود: <<خذ العفو و امر بالعروف و اعرض عن الجاهلين.

و) مراد، مكارم اخلاق است. چنانكه از آن حضرت روايت شده كه فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنى ربّى فاحسن تاديبى؛  پروردگارم مرا تربيت نمود و چه خوب تربيت نمود.

ز) عايشه درباره اخلاق پيامبر گفت: «كان خلقه القرآن؛ اخلاق پيامبر، تجسم قرآن بود.

مرحوم علامه طباطبايى در تفسيرالميزان (ج‏6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمينه اخلاق و سنن و آداب زندگى پيامبرصلى الله عليه وآله رواياتى را نقل كرده است، كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مى‏كنيم:

1- پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله كفش خود را مى‏دوخت.

2- لباس خود را وصله مى‏زد.

3- گوسفند را خودش مى‏دوشيد.

4- با بردگان، هم غذا مى‏شد.

5 - بر زمين مى‏نشست.

6- بر الاغ سوار مى‏شد.

7- حيا مانعش نمى‏شد كه نيازهاى خود را از بازار تهيه كند.

8 - به توانگران و فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏كشيد تا طرف دست خود را بكشد.

9- به هركس مى‏رسيد، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مى‏كرد.

10- اگر چيزى تعارفش مى‏كردند، آنرا تحقير نمى‏كرد، اگرچه يك خرماى پوسيده بود.

11- كم خرج، كريم الطبع و خوش معاشرت بود.

12- بدون اينكه قهقهه كند، هميشه تبسّمى بر لب داشت.

13- بدون اينكه چهره درهم كشيده باشد، هميشه اندوهگين به نظر مى‏رسيد.

14- بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود.

15- بدون اينكه اسراف ورزد، سَخىّ بود.

16- بسيار دل نازك و مهربان بود.

17- هرگز دست طمع بسوى چيزى دراز نكرد.

18- هنگام بيرون رفتن از خانه، خود را در آينه مى‏ديد، موى خود را شانه مى‏زد و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مى‏داد.

19- هيچ گاه در مقابل ديگران پاى خود را دراز نمى‏كرد.

20- همواره بين دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مى‏كرد.

21- هيچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مى‏شد در صدد انتقام بر نمى‏آمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه به خاطر هتك حرمت خشم مى‏كرد.

22- هيچ وقت در حال تكيه كردن غذا ميل نكرد.

23- هيچ وقت شخصى از او چيزى درخواست نكرد كه جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نكرد.

24- نمازش در عين تماميّت، سبك و خطبه‏اش كوتاه بود.

25- مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مى‏رسيد، مى‏شناختند.

26- وقتى در خانه مهمان داشت،اول كسى بود كه شروع به غذا مى‏كرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مى‏كشيد تا مهمانان راحت غذا بخورند.

27- بر سر سفره، هميشه از غذاى جلوى خود ميل مى‏كرد.

28- آب را با سه نفس مى‏آشاميد.

29- جز با دست راست چيزى نمى‏داد و نمى‏گرفت و غذا نمى‏خورد.

30- وقتى دعا مى‏كرد، سه بار دعا مى‏كرد و وقتى سخن مى‏گفت در كلام خود تكرار نداشت.

31- اگر اذن دخول به خانه مردم مى‏گرفت، سه بار تكرار مى‏كرد.

32- كلامش روشن بود به طورى كه هر شنونده‏اى آنرا مى‏فهميد.

33- نگاه خود را بين افرادى كه در محضرش بودند تقسيم مى‏كرد.

34- هر گاه با مردم سخن مى‏گفت، در حرف زدن تبسم مى‏كرد.

مفسران تفسیر نمونه نیز نمونه های اخلاق آن حضرت (ص) را بیان کرده و نوشته اند:

پيروزى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر چند با تاييد و امداد الهى بود، ولى عوامل زيادى از نظر ظاهر داشت كه يكى از مهمترين آنها جاذبه اخلاقى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود. آن چنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تاثير قرار مى داد، و به تسليم وادار مى كرد، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت .

بلكه اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بناميم اغراق نگفته ايم ، چنانكه نمونه اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكه نمايان گشت : هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به كار گرفتند، در چنگال مسلمين گرفتار شدند، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر كرد، و تمام جنايات آنها را به دست فراموشى سپرد، و همين سبب شد كه به مصداق يدخلون فى دين الله افواجا فوج فوج مسلمان شوند.

درباره حسن خلق پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانى و ايثار و فداكارى و تقواى آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داستانهاى زيادى در كتب تفسير و تواريخ آمده است كه همه آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مى كند، ولى همينقدر بايد بگوئيم : كه در حديثى از حسين بن على (عليه السلام ) آمده است كه مى گويد: از پدرم امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره ويژگيهاى زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اخلاق او سؤ ال كردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود، در بخشى از اين حديث آمده است :

رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملايم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عيبجو و مديحه گر نبود، هيچكس از او ماءيوس ‍ نمى شد، و هر كس به در خانه او مى آمد نوميد بازنمى گشت : سه چيز را از خود رها كرده بود: مجادله در سخن پرگوئى ، و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود، و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را مذمت نمى كرد، و سرزنش نمى فرمود، و از لغزشها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمى كرد.

هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت ، در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الكلمه بود كه همه سكوت اختيار مى كردند و تكان نمى خوردند، و به هنگامى كه ساكت مى شد آنها به سخن درمى آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى كردند... هرگاه فرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى كرد تحمل مى نمود، و به يارانش مى فرمود: هرگاه كسى را ديديد كه حاجتى دارد به او عطا كنيد، و هرگز كلام كسى را قطع نمى كرد تا سخنش پايان گيرد.

آرى اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذير در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند، و به مصداق لانفضوا من حولك  همه پراكنده مى شدند.

و چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى پرتوى از خلق و خوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد.

روايات اسلامى نيز در اين زمينه چه درباره شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و چه درباره وظيفه همه مسلمين فراوان است كه در اينجا به چند روايت اشاره مى كنيم :

1 - در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: (انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق : من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم .

به اين ترتيب يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همين تكميل اخلاق فضيله است .

2 - در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : انما المؤ من ليدرك بحسن خلقه درجة قائم الليل و صائم النهار؛ مؤ من با حسن خلق خود به درجه كسى مى رسد كه شبها به عبادت مى ايستد، و روزها روزهدار است .

3 - و باز از همان حضرت آمده است كه فرمود: ما من شى ء اثقل فى الميزان من خلق حسن : چيزى در ميزان عمل در روز قيامت سنگين تر از خلق خوب نيست .

4 - و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود: احبكم الى الله احسنكم اخلاقا الموطؤ ن اكنافا، الذين يالفون و يؤ لفون ، و ابغضكم الى الله المشاؤ ن بالنميمة ، المفرقون بين الاخوان ، الملتمسون للبرءاء العثرات :

از همه شما محبوبتر نزد خدا كسى است كه اخلاقش از همه بهتر باشد، همان كسانى كه متواضعند، با ديگران مى جوشند، و مردم نيز با آنها مى جوشند، و از همه شما مغبوضتر نزد خدا افراد سخن چينى هستند كه در ميان برادران جدائى مى افكند، و براى افراد بى گناه در جستجوى لغزشند.

5 - در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اكثر ما يدخل الناس الجنة تقوى الله و حسن الخلق : بيشترين چيزى كه مردم را وارد بهشت مى كند تقوى و حسن خلق است .

6 - در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : ان اكمل المؤ منين ايمانا احسنهم خلقا: از ميان مؤ منان كسى ايمانش از همه بهتر است كه اخلاقش كاملتر باشد.

7 - در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: عليكم بحسن الخلق ، فان حسن الخلق فى الجنة لامحالة ، و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحالة : بر شما لازم است به سراغ حسن خلق برويد، زيرا حسن خلق سرانجام در بهشت است ، و از سوء خلق بپرهيزيد كه سوء خلق سرانجام در آتش است.

از مجموع اخبار فوق به خوبى استفاده مى شود كه حسن خلق كليد بهشت ، وسيله جلب رضاى خدا، نشانه قدرت ايمان ، و همطراز عبادتهاى شبانه و روزانه است ، و حديث در اين زمينه بسيار فراوان است .

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۴/۰۳ساعت 14:24  توسط خلیل منصوری  |