تفکری اشعری جبری بر این باور است که چون خدا به علم ازلی می داند که شخصی، مومن و شخصی دیگر کافر می شود، پس باید گفت که در حقیقت این علم ازلی الهی، علت عصیان بشر است؛ زیرا اگر علم ازلی الهی علت عصیان نباشد، علم خدا جهل می شود؛ از آن جایی که تالی باطل است، پس مقدم حق است؛ یعنی علت عصیان بشر همان علم ازلی الهی است؛ و گرنه کسی عاصی و کافر نمی شد.

می گویند بر اساس همین اعتقاد به جبر است که خیام سروده است:

مِی خوردن من حق ز ازل مي‌دانست/ گر مِی نخورم علمِ خدا جهل بُوَد.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، چنین تفکری باطل است؛ زیرا با آن که خدا در ازل می‌داند كه فلان شخص فلان كار را می‌كند، اما می‌داند که او با اراده اختياری خودش این کار را می‌كند؛ زیرا علم الهی، اولا علم حصولی همانند علوم انسان نیست، بلکه از مصادیق علم حضوری است؛ ثانیا علم الهی تنها به فعل نیست، بلکه به مبادی و منابع و مبانی است؛ یعنی خدا می داند که این شخص به چه علل فاعلی، صوری، مادی و غایی کاری را انجام می دهد؛ یعنی خدا می داند چه ، چرا، چگونه کاری را انجام می دهد؛ به این معنا که می داند شخص با اراده اختیاری میان خیر و شر، کدام را بر می گزیند؛ پس باید گفت علمِ ازلي با حفظ مبادي اختياري به چیزی تعلّق گرفته است. بر این اساس آن فعل مثل کفر و ایمان به اختیار ارادی انسان ضروری الوقوع می شود.

در حقیقت خدا به انسان بر اساس مشیت حکیمانه هویت دارای اراده و حق انتخاب آزاد و اختیاری میان اموری چون کفر و ایمان، حق و باطل، خیر و شر، حسنه و سئیه و مانند آنها داده است که این همان عبارت «لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین» است.

به سخن دیگر، بر اساس مشیت حکیمانه الهی ما مجبوريم كه آزاد باشيم؛ چرا که اصلاً محال است كسی بخواهد بی اراده و بی اختیار كاری را انجام بدهد؛ زیرا چنین چیزی شدني نيست؛ بلکه هر کاری که انجام می دهد در چارچوب مشیت حکیمانه و مقدر و اندازه ای که برای آن هویت است، مختار و آزا است. بر این اساس، ایمان نیاوردن اکثریت مردم واجبی ارادی و اختیاری است؛ زیرا خدا به صراحت می فرماید: وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ؛ و ما او را به سوی دو راه بلند و روشن هدایت کردیم؛(بلد، آیه 10) یا می فرماید: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً؛ به راستی که ما او را به سوی راه هدایت کردیم خواه شاکر و خواه کفور باشد.(انسان، آیه 3) پس جبری در انتخاب ندارد، وگرنه عذاب به سبب جبر معنا ندارد و از مصادیق ظلم خواهد بود، در حالی که خدا عدل محض است.

به هر حال، علم ازلی خدا به امری از جمله کفر کافران و ایمان مومنان، هرگز به معنای جبر نیست؛ از همین روست که از محقق خواجه نصیر الدین طوسی نقل شده که در پاسخ خیام نیشابوری فرموده است:

علمِ ازلي علّت عصيان بودن / در نزد حكيم غايت جهل بُوَد.

البته اگر در شرایط جبر عارضی انسان گرفتار شود و اضطراری بروز کند، بر اساس قاعده کلی « رُفع عن امّتي تسع» تکلیفی برایش نیست، هر چند که احکام وضعی هم چنان بر او باور می شود و مثلا اگر حق الناس را تضییع کرده، می بایست به جبران آن پردازد.

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۰۶/۱۰ساعت 16:18  توسط خلیل منصوری  |