در آیات قرآنی از واژه «القاء» برای بیان اموری بیان شده است که تامل و تدبر در آن می تواند برای فهم القائات الهی و القائات شیطانی مفید باشد:

1. القای کلمات کتبی: اذْهَب بِّكِتَابِی هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا یَرْجِعُونَ ؛ این کتاب و نامه مرا برسان ! پس آن را به سوی آنان بیانداز و القا کن! پس پشت کن و بنگر با آن چه می کنند و باز می گردند!(نمل، آیه 28)

2. القای لفظی: فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ پس آدم از پروردگارش کلماتی را تلقی کرد. پس بر پروردگارش بازگشت؛ زیرا او همان تواب رحیم است.(بقره آیه 37 )

3. القای ذکر : خدا در قرآن از فرشتگان یا افرادی به عنوان «ملقیات ذکر» سخن به میان می آورد که این ذکر در دو شکل « عذر و نذر» را القاء می کنند.(مرسلات، آیات 5 و 6)

4. القاء امر وجودی: خدا در قرآن درباره امر وجودی وحی می‌گوید: رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ ؛ رفیع درجات صاحب عرش روح از امرش را بر هر کسی از بندگانش بخواهد القاء می کند تا از روز تلاقی و ملاقات انداز کند.(غافر، آیه 15)

به نظر می‌رسد که مراد از روح در این آیه، همان جبرئیل و فرشته وحی باشد، هر چند که احتمال آن نیز می‌رود که مراد از آن نور و یا روحی دیگر باشد که در باطن پیامبران تحقق می‌یابد.

خدا درباره القاء شیطانی نیز می فرماید: خداوند در قرآن درباره این ویژگی و توانایی شیطان می‌گوید: ؛« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْكِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ  ،لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ؛ ما پیش از تو هیچ رسول و نبی‌ای را نفرستادیم مگر آن که چون به خواندن آیات مشغول شد ( یا آروزی کرد) شیطان در سخن او ( آرزوی او) چیزی افکند، و خدا آن چه را شیطان افکنده بود نسخ کرد . سپس آیات خویش را استواری بخشید و خدا دانا و حکیم است. چنین شود تا آن چه شیطان در سخن او افکنده برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و نیز سخت دلان ، آزمایشی باشد و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند.(حج آیات، 52 و 53)

از این القائات شیطانی به عنوان وحی شیطانی یاد شده است: وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ ؛ شیطان‌ها به دوستان و اولیای خود وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند.(انعام ، آیه 121)

ریشه اصلی این واژه «أُمْنِیَّتِهِ» ماده «مَنی» است. در اصل به معنای تقدیر و فرض است و اگر به نطفه انسان و جانور منی می‌گویند به خاطر این است که صورت بندی از طریق آن انجام می‌گیرد. و اگر به مرگ "مُنیّه" می‌گویند به خاطر آن است که اجل مقدّر انسان در آن فرا می‌رسد. آرزوها را از این رو «تمنّی» می‌گویند که انسان تقدیر و تصویر آن را در ذهن خود می‌گیرد .

نتیجه آن که ریشه اصلی این کلمه در همه جا به معنای تقدیر و فرض و تصویر باز می‌گردد. (تفسیر نمونه، ذیل آیات 52 و 53 سوره حج)

از نظر آموزه های اسلامی، برخی از فرشتگان برای القای خیر و عمل صالح هستند و به انسان «ذکر و عذر» را القاء می کند. پس همان طوری که متاثر از القائات شیطانی گمان می کند، خودش فکر کرده و به این نتیجه رسیده است، هم چنین متاثر از القائات الهی نیز این گونه است. باید توجه داشت که معصومان(ع) القائاتی دارد که در قالب الهام و وحی در نفس انسان جا می گیرد. انسان گمان می کند که خودش به نتیجه و فکری رسیده و عمل خیری را انجام داده است، در حالی که چیزی جز القائات الهی و وحیانی الهامی نیست.(طه، آیه 39؛ انبیاء، آیه 73)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۹/۰۴/۱۴ساعت 14:7  توسط خلیل منصوری  |