|
به نظر می رسد که مشیت قبل از اراده قرار دارد، چنان که در برخی از روایات نیز بدان تاکید شده است. خدا بر اساس «حکمت»، مشیت دارد. «مشیت» از ریشه «مشی» به معنای نوعی راه رفتن و گام و قدم زدن است. به نظر می رسد که «مشیت الهی» اقداماتی است که خدا برای تحقق «امری» در هستی انجام می دهد و خط مشی آن بر اساس حکمت باشد. پس وقتی خدا برای انجام کاری و امری، مقدمه چینی علمی می کند، مشیت است. مشیت از سوی خدا، «تعیّن علمی» و «تشخص» آن با «قدر» و اندازه ای است که چیزی را از چیزی دیگر «جدا» می کند و برای آن چیز با «بینونت» علمی و تعیین «اسمی» حقیقت می بخشد که «مذکور علمی» باشد. اما اراده به معنای اقدام عملی برای تحقق آن چیز است؛ این زمانی خواهد بود که «قدر علمی» در منزل «مشیت» انجام شده باشد. خدا درباره مقام اراده خویش می فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛ چون به چيزى اراده فرمايد، امرش اين بس كه مى گويد: باش! پس بى درنگ موجود مى شود. (یس، آیه ۸۲) از این آیه به دست می آید که «مقام امری» که قبل از «مقام خلقی» قرار دارد، عالم و مقامی است که در آن مقام و عالم امر، هر «چیزی» را اراده کند، فرمان می دهد تا باشد. از آیه بعدی می توان استنباط کرد که «عالم امر» ناظر به «عالم ملکوت» است نه «عالم مُلک»؛ چنان که می فرماید: فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ؛ پس پاک و منزه از عیب در کمال و نقص در تمامیت است آن كسى كه ملكوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مى شويد. (یس، آیه ۸۳) از آیات دیگر قرآنی بر می آید که «مقام اراده» و «عالم امر و عالم ملکوت» با «مقام قضا» ارتباط دارد که مقام «خلق و مُلک» است؛ زیرا از همین مقام اراده به «مقام قضا» تعبیر کرده است: هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ؛ او همان كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند و چون به امری قضا و حكم كند، همين قدر به آن مى گويد: باش! بى درنگ موجود مى شود. (غافر، آیه ۶۸) شکی نیست که «احیاء و اماته » مقام فعل الهی است. از همین روست که به «قضای الهی» نیست می دهد که مقام «ملک» است. پس ملک و ملکوت در مقام «قضاء و اراده» است. در جایی دیگر نیز می فرماید: بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ؛ او نوآور آسمانها و زمين است و چون به امری حکم و قضا فرمايد، فقط مى گويد: موجود باش پس فورا و بی درنگ موجود مى شود. (بقره، آیه ۱۱۷) در این آیه سخن از «بدیع» در «ملک آسمان و زمین» است که البته بدون نقشه از جایی دیگر است، بلکه از «علم» الهی است؛ یعنی خلقت در ملک با «علم» خود خدا است نه از جایی دیگر. به هر حال، «ملک و ملکوت» در اختیار خدا است؛ اما ملکوت یعنی «امر» هر چیزی در اختیار خداست. این «امر» موجودی است که در «علم الهی» است؛ زیرا خطاب به «معدوم» نیست؛ بلکه خطاب به «موجود» به «وجود علمی» است. پس هر چیزی در آغاز «مشیت» دارد که «قدر» او در آن مقام مشیت، معلوم می شود و از «اجمال علمی» به «تفصیل علمی» در می آید؛ زیرا «مُقدّر هر چیزی» همان «تعیّن علمی» است که چیزی را از چیزی دیگر جدا می سازد؛ خدا می فرماید: وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا؛ و خدا هر چیزی را خلق می کند. پس «تقدیر» می کند تقدیری خاص.(فرقان، آیه 2) یعنی همان طوری که «نطفه» «مقدّر» و اندازه های وجودی اش مشخص می شود(عبس، آیه 19)، هر چیزی این گونه «قدر» دارد که «تعین و تشخص» چیزی از دیگر چیزی دیگر است. از همین روست که هماره گفته می شود، «قدر» قبل از «قضا» است؛ زیرا «مشیت علمی» مقدم بر «اراده عملی» است. از نظر قرآن، هر گاه «مشیت» الهی به چیزی تعلق گیرد، آن چیز تحقق می یابد؛ ولی مشیت خدا به اموری است و به اموری نیست؛ اما وقتی «مشیت» کرد، «اراده» می کند و تحقق می یابد: وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ؛ اگر خدا می خواست یک دیگر را نمی کشتند؛ ولی خدا انجام می دهد هر چه را اراده می کند.(بقره، آیه 253) در جایی دیگر می فرماید: خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ ؛ تا آسمانها و زمين برجاست در آن ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت مشیت کند و بخواهد؛ زيرا پروردگار تو همان كند كه اراده کند و بخواهد. (هود، آیه ۱۰۷) پس وقتی از مشیت خدا بر ایمان و کفر یا شاهی و عزت و ذلت افراد سخن به میان می آید، به معنای «علم الهی» نسبت به این امور است(کهف، آیه 19؛ آل عمران، آیه 26)، نه این که خدا اراده این امور کرده باشد؛ زیرا از نظر قرآن، مشیت خدا مقدم بر مشیت انسان است: وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا؛ و تا خدا مشیت نکند، شما مشیت نکنید؛ قطعا خدا علیم حكيم است. (انسان، آیه ۳۰) اما این بدان معنا نیست که «اراده الهی» مقدم بر «اراده مردم» باشد؛ زیرا هر چند که خدا «علم» را به بشر می دهد، و علم انسان تابع علم خدا است؛ اما خدا به انسان «اراده» ای در محدوده «مشیت» خویش داده است تا بتواند به «اراده» خود «کفر یا ایمان و شکر یا کفران» را انتخاب کند.(نمل، آیه 40؛ انسان، آیه 3) از همین روست که انسان به سبب داشتن اراده در محدوده مشیت الهی بازخواست می شود و مسئول است و بهشت و دوزخ برای انتخاب ارادی انسان است. اما این که در روایات آمده که «معصومان» هر گاه مشیت کنند، می دانند: اذا شاؤوا علموا، به معنای آن است که «مشیت» آنان مساوی با «علم» آنان است؛ زیرا به آن چیز «تشخص» می دهند و آن چیز، معلوم آنان می شود. بنابراین ممکن است چیزی تا پیش از مشیت از سوی آنان «معلوم» نباشد؛ زیرا پیش از مشیت از سوی آنان هر چیزی همانند کلی در «اجمال علمی» است، ولی با مشیت آنان آن چیز «تفصیل علمی» می یابد و «قدر» و اندازه اش مشخص و معین می شود و قابل اشاره و خطاب از سوی آنان قرار می گیرد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ساعت 18:25  توسط خلیل منصوری
|
|