علم غیب علمی است که انسان ها به طور طبیعی و ذاتی از آن آگاه نیستند؛ زیرا جزو عالم شهادت نیست بلکه جزو عالم غیب است؛ از این رو، چون مشهود انسان نیست، علم غیب است. اگر نسبت به خدا واژه علم غیب به کار می رود و گفته می شود، خدا عالم غیب است، از باب این است که آن چیزی که برای انسان غیب است برای خدا مشهود است؛ زیرا همه هستی مشهود خدا است و همه عوالم، برای خدا عالم شهادت است. پس اصطلاح عالم الغیب و الشهاده یک عنوانی برای خدا با توجه به موقعیت انسانی و نسبت انسان نسبت به عوالم هستی است.

از نظر قرآن، علم الغیب هر چند به طور ذاتی مختص خدا است؛ زیرا جز خدا کسی به همه هستی و ماسوی الله احاطه علمی ندارد؛ اما کسانی هستند که به تعلیم الهی از علم غیب برخوردارند.

خدا در آیاتی از قرآن بیان می کند که هر چیزی که نام هست بر آن نهاده شده، مشهود خدا است. پس هر آفریده ای برای خدا جزو عالم شهادت است نه عالم غیب. بنابراین، هر چیزی در هستی مشهود خدا و معلوم او است؛ زیرا علم الهی به علم حضوری بر می گردد و وقتی خدا می گوید: خدا علیم است؛ به معنای آن است که خدا بصیر است و آن چیز مبصر خدا است. از همین رو، وقتی گفته می شود: خدا بر هر چیزی شهید، به هر دو معنای شاهد و مشهود است؛ یعنی هر چیزی را خدا می بیند و مشهود اوست؛ و هم چنین از آن جایی که هر چیزی تجلی اسمای الهی است، خدا در هر چیزی دیده می شود. پس خدا در هر چیزی مشهود است و انسان به هر چیزی بنگرد خدا را در آن می بیند که تجلی اسمایی و آیات و نشانه ای از او است.

از آن جایی که معصومان(ع) تجلی کامل و تمامیت یافته  همه اسمای الهی هستند، از احاطه علمی نسبت به ما سوی الله و تجلیات اسمای او برخوردار خواهند بود. بنابراین، ما سوی الله و تجلیات اسمایی از جمله قیامت که تجلی اسم آخر و باطن است، برای انسان کامل ظاهر و مشهود خواهد بود.

خدا به صراحت بیان می کند که به تعلیم و وحی الهی پیامبر(ص) از غیب آگاه است: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ؛ اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى ‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏ دانستى و نه قوم تو.(هود، آیه 49)

یا می فرماید: ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ؛ اين جمله از اخبار غيب است كه به تو وحى مى ‏كنيم و گرنه وقتى كه آنان قلمهاى خود را براى قرعه‏ كشى به آب مى‏ افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد نزد آنان نبودى و نيز وقتى با يكديگر كشمكش میکردند نزدشان نبودى.(آل عمران، آیه 44)

هم چنین پیامبر(ص) به تعلیم و وحی الهی نسبت به دیگر عوالم غیبی از جمله قیامت آگاهی دارد؛ چنان که خدا به صراحت در سوره جن پس از بیان اموری از قیامت می فرماید: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ؛ عالم و داناى غیب و نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمى ‏كند جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد.(جن، آیات 26 و 27)

پس پیامبر(ص) به تعلیم و وحی الهی از غیب از جمله قیامت آگاه است و می داند زمان تحقق آن چه زمانی است. پس اگر خدا می فرماید: يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ. قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ؛ از تو در باره قيامت مى ‏پرسند كه وقوع آن چه وقت است بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است جز او هيچ كس آن را به موقع خود آشكار نمى‏ گرداند اين حادثه بر آسمانها و زمين گران است جز ناگهان به شما نمى ‏رسد. باز از تو مى ‏پرسند گويا تو از زمان وقوع آن آگاهى. بگو: علم آن تنها نزد خداست، ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند. بگو: جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم و اگر غيب مى‏ دانستم، قطعا خير بيشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى ‏رسيد.(اعراف، آیات 187 و 188)

مراد از این نفی علم غیب از پیامبر(ص) و اثبات آن فقط برای خدا، بر اساس نفی علم ذاتی برای پیامبر(ص) و اثبات علم ذاتی برای خدا است؛ اما این بدان معنا نیست که پیامبر(ص) به وحی و تعلیم الهی از این غیب آگاه نباشد، بلکه چنان که در سوره جن آمده است، به وحی الهی از آن آگاه است. پس پیامبر(ص) به وحی و تعلیم الهی از غیبی چون قیامت و زمان رسیدن کشتی جهان به مرتبه لنگرگاه طی السماء و الارض (انبیاء، آیه 104) آگاه است.

باید توجه داشت، نمی توان از زمان وقوع قیامت سخن گفت؛ زیرا وقتی آسمان و زمین مانند طوماری جمع می شود، معنا ندارد تا از زمان سخن گفت؛ زیرا زمانی نیست تا از آن سخن گفته شود. به سخن دیگر، زمان قیامت به یک معنا سالبه به انتفای موضوع است؛ زیرا زمانی نیست تا از آن سخن گفته شود؛ بلکه آن چه می توان از آن پرسش کرد، ارساء و لنگرانداختن کشتی آسمان و زمین و جمع شدن آن هم چون طومار و تبدیل زمین و آسمان به آسمان و زمینی دیگر است.(انبیاء، آیه 104؛ ابراهیم، آیه 48)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۱/۲۹ساعت 17:19  توسط خلیل منصوری  |