|
بسم الله الرحمن الرحیم امام سجاد(ع) در کربلا بر اساس گزارش های وحیانی قرآن، خط یهودی – سفیانی که برای حذف اسلام و شرایع آن از زمان حضرت موسی(ع) آغاز شده بود، در طول تاریخ با فراز و نشیب های بسیاری مواجه است. با این همه، هماره در تلاش بوده تا به اشکال گوناگون خط «دین حنیف اسلام» را به «جنیف» بکشاند. از این روست که یهودیان «یهودا» به عنوان جریان حاکم علیه خط رسالت پیامبران الهی، نه تنها به تحریف دین اسلام و شرایع آن پرداخت و شرک و آیین های مشرکانه را وارد کرد، بلکه تا توانست به حذف پیامبران با قتل آنان اقدام کرد که خدا در قرآن از قتل پیامبران به دست این جریان گزارش های بسیاری داده و یهودیان را معلون و مغضوب دانسته است.(نساء، آیات 46 و 160؛ مائده، آیه 41؛ نحل، آیه 118؛ آل عمران، آیه 181) در حقیقت پیامبر کشی در این جریان یهودی هماره وجود داشته تا جایی که آنان دنبال قتل عیسی(ع) پس از قتل حضرت یحیی(ع) بودند که البته بر اساس گزارش قرآن چنین قتلی تحقق نیافت و خدا ایشان را به آسمان بالا برد تا در زمان ظهور بازگردد و دعوت به آخرین وصی الاوصیاء حضرت مهدی(عج) نماید.(نساء، آیات 154 تا 158) از نظر قرآن، این شجره معلونه خبیثه که در برابر شجره طیبه قرار دارد، پس از ورود به جزیره العرب به دنبال پیش گویی های پیامبران الهی، در صدد بر آمد تا با قتل و حذف خاتم النبیین(ع) کار را یکسره کنند؛ اما همه این توطئه های آنان با شکست مواجه شد. البته آنان پس از نصب امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان نخستین وصیّ رسول الله(ص) به شکلی مایوس شدند؛ زیرا خط پیامبران با اولیاء و اوصیای الهی استمرار می یافت؛ چرا که این گونه اکمال نعمت و اتمام دین موجب استمرار حیات شجره طیبه الهی بود.(مائده، آیه 3) اما دشمنان درون دینی که به نام منافقان شناخته می شوند، هم چنان امید داشتند تا خط شجره خبیثه در حاکمیت و گفتمان غالب جوامع بشری باشد. پس با خیانتی که انجام شد، خط اوصیای الهی به ظاهر حذف شد؛ اما هم چنان در باطن به عنوان حجت های الهی در قالب امامت و ولایت استمرار داشت. پس از حاکمیت جریان نفاق در قالب حکومت های معاویه و یزید، طراحی جریان یهودی – سفیانی بر این سامان یافت تا به حذف کامل و ریشه کنی خط پیامبران اقدام شود که وارثان آنان همین معصومان(ع) به ویژه امام حسین(ع) و فرزندان معصوم ایشان به عنوان امام معصوم(ع) هستند. در برنامه ریزی حذف این گونه طراحی انجام می شود که حذف کامل انجام شود و کسی از فرزندان امام حسین(ع) باقی نماند؛ زیرا پیامبر(ص) بارها از بقای امامت از طریق فرزندان امام حسین(ع) سخن گفته و حتی نام های آنان را به صراحت بیان کرده است. در واقعه عاشورا طراحی برای حذف کامل و تمام انجام می شود. از آن جایی که دشمن می دانست که استمرار امامت پس از امام حسین(ع) با فرزندی به نام «علی» است، امام حسین(ع) نیز بر آن می شود تا نام همه فرزندان خویش را علی بگذارد. هر چند که به ظاهر این اقدام در راستای مخالفت علنی با قانون معاویه مبنی بر منع هر گونه نام گذاری به نام علی است، اما داستان فراتر از این ظاهر ساده است. در داستان کربلا دست کم با سه فرزند امام حسین(ع) با نام های علی مواجه هستیم که شامل علی بن حسین زین العابدین(ع) نخستین فرزند ایشان از شهربانو دختر یزگرد سوم آخرین شاه ساسانی است. می دانیم که شهربانو شرط کرده بود تا با کسی که همسری ندارد ازدواج کند. از آن جایی که در آن زمان امام حسن(ع) همسر داشت و تنها امام حسین(ع) زنی نداشت حضرت امام حسین(ع) به امر امیرمومنان امام علی(ع) در دوره عمر اقدام به ازدواج با شهربانو می کند. ثمره این ازدواج «علی» بن الحسین(ع) است که نخستین فرزند امام (ع) است. پس از وفات و رحلت حضرت شهربانو، امام حسین(ع) با لیلا و سپس رباب ازدواج می کند که حضرت علی بن الحسین دوم معروف به علی اکبر (ع) ثمره ازدواج با لیلا و «علی بن الحسین» سوم معروف به «علی اصغر» ثمره ازدواج با رباب است. البته این فرهنگ در گذشته بوده و امروزه حتی در مغرب عربی به شدت رواج دارد تا جایی که در یک خانواده شما با هفت و هشت محمد مواجه می شوید که تنها با عناوینی چون محمد الاول و الثانی و الثالث و السادس و مانند آنها از یک دیگر بازشناخته می شوند. از آن جایی که شجره خبیثه یهودی – سفیانی که در کربلا نمایندگانی چون «شمر» از مادر یهودی و «ابن مرجانه» یا همان «ابن زیاد» با پدری مجهول از جمله «ابوسفیان» دارد، بر آن بودند تا خط پیامبران را به طور کامل ریشه کن کنند، امام حسین(ع) با طراحی و مکر و کید الهی که «خیرالماکرین» است، با نام گذاری فرزندان به نام «علی» رشته آنان را پنبه کرد و آنان را ناکام گذاشت؛ زیرا امام حسین(ع) چنان با طراحی کرد که «علی اکبر» که «شبه پیامبر» در «خَلق و خُلق و نُطق» بود(اعثم کوفی، الفتوح، ج ۵، ص ۱۱۴) ، چنان جلب نظر و توجه کرد که دشمنان ایشان را به عنوان استمرار نسل پیامبر(ص) و امامت و ولایت به شهادت می رسانند. پس از آن که کامل بتوانند ریشه را خشک کنند، «علی اصغر» قنداقه شش ماهه را نیز ذبح می کنند. نمایشی که حضرت امام حسین(ع) در کربلا نسبت به این دو فرزند اجرا می کند، چنان است که دشمن فریب می خورد. به ویژه که همه مردان از کودک و نوجوان و جوان را به شهادت می رسانند تا هیچ روزنه ای برای بقای امامت باقی نماند. حضرت علی اکبر برای فریب دشمن با رجز خوانی خویش این گمانه را در دشمن بیدار و زنده می کند که فرزندی که امامت به او می رسد، نمی تواند جز او باشد. اَنا عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِیٍّ نَحنُ و بیتُ اللهِ اَولی بالنَّبِیِّ مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاکَ الدَّنِیّ اَضرِبُکُم بِالسَّیفِ حَتّی یَنثَنی ضَربُ غُلامٍ هاشِمیٍّ عَلَوِیٍّ و لا اَزالُ الـیومَ اَحـمی اَبی تاللهِ لا یَحکُمُ فینا اِبنُ الدَّعِیّ ترجمه: من علی پسر حسین پسر علی (ع)هستم. به خانه خدا سوگند که ما به نبّی(ص) نزدیکتر و اولی هستیم تا شبث و شمر فرومایه آنقدر با شمشیر به شما میزنم تا شمشیر تاب بردارد؛ شمشیر زدن جوان هاشمی علوی. به خدا قسم پیوسته امروز از پدرم حمایت میکنم تا فرزند زنازاده در میان ما حکومت نکند. همین معرفی نامه در رجزخوانی موجب می شود که دشمن گمان برد که فرزندی را به قتل می رساند که در گزارش های نبوی امام پس از ابی عبدالله الحسین (ع) است؛ از همین روست که به شقاوتی تمام ایشان را چنان ریزریز و تکه تکه می کنند که در روایات از آن به «اربا اربا» یاد می شود. در این میان امام علی بن الحسین(ع) چنان به سبب بیماری و «سقم» گرفتار بستر است که اصلا دیده نمی شود. زنان مامور می شوند چنان ایشان را در بر گیرند که اصلا دیده و شناخته نشود. حضرت امام سجاد(ع) بدترین وقایع را به چشم بیمارش می بینند و بسیار اذیت و آزار می شود تا جایی که تمام عمرش از دیده هایش در رنج و عذاب بود و لقمه ای از گلو جز به درد فرو نداد و آبی به گوارایی به کام فرو نبرد. پس از پایان جنایات فجیع علیه علی اکبر و علی اصغر و دیگر فرزندان امیرمومنان امام علی(ع)، وقتی همه چیز آرام گرفت، تازه متوجه علی بن الحسین (ع) شدند؛ اما چنان بیماری بر او غلبه داشت که گفتند خود به زودی می میرد. این بیماری مدت ها ادامه داشت. دشمن زمانی در مجلس یزید متوجه خبط عظیم خود شد که دیگر کار از کار گذشته بود. جریان یهودی- سفیانی که فکر نمی کرد که دیگر کسی نمانده که استمرار خط پیامبران و وارث آنان باشد، وقتی متوجه امام علی بن الحسین(ع) می شوند، سعی می کنند که او را در همان مجلس رسمی به قتل برساند و کار را یکسره کنند، اما دفاع حضرت زینب(س) از امام و شرایط و جوّ حاکم بر مجلس اجازه نمی دهد تا امام(ع) کشته شود و جریان پیامبران حذف گردد. در گزارش های تاریخی آمده است: امام سجاد (ع) بعد از واقعه عاشورا، خطبه قراء و دشمن شکنی در مجلس یزید می خواند یزید بن معاویه که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا می دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل بیت(ع) را وارد کنند و او اهل بیت(ع) را تحقیر کند. مأموران دربار موظف شدند که قافله اسرا را با ریسمان به یکدیگر ببندند و علی بن الحسین(ع) را که بزرگ ایشان بود، با زنجیر ببندند و وارد مجلس یزید کنند. مراسم اجرا شد. کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین العابدین(ع) سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش به چهره خبیث یزید افتاد فرمود: «انشدک الله یا یزید ما ظنّک برسول الله لو رانا علی هذه الحالة؛ ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد. یزید که از سخنرانی حضرت امام(ع) جا خورد و وامانده بود، خطاب به حاضران می پرسد: مگر علی بن حسین در کربلا کشته نشد؟ وقتی متوجه می شود که امام سجاد (ع) در واقعه کربلا در بستر بیماری بوده اند و شهید نشده اند، قصد جان حضرت را می کند که حضرت زینب (س) سپر شدند و گفتند: تا من هستم، هیچ آسیبی به یادگار پیامبر (ص) نمی رسد. البته دشمنان پس از آن نیز بی کار ننشستند، بلکه با جریان های درون مذهبی سعی در حذف ایشان کردند، تا جایی که امام علی بن الحسین(ع) از سوی جریان هایی حذف می شود؛ زیرا بر این باور دارند که امامت برای «قائم بالسیف» است. پس این گونه تلاش می شود تا امام علی بن الحسین امام زین العابدین(ع) حذف شود؛ چنان که امام باقر(ع) و امام صادق(ع) از سوی برخی از فرقه های به ظاهر شیعی حذف شد. به نظر می رسد که در تقابل با این جریان حذفی می بایست اهتمام بیش تری به مساله امامت امام زین العابدین و نقش و حضور پررنگ ایشان در کربلا با قراردادن شبی از ایام دهه نخست محرم(ع) برای آن حضرت(ع) اقدام کرد و داستان زین العابدین بیمار را آن اندازه کش نداد که برخی ایشان را در جایگاه امامت نبینند و حقیقت وجودی او را انکار و از نقش تاثیرگذار ایشان به ویژه در پیام رسانی واقعه کربلا و ایجاد جریانی استوار غافل شد که در امامت فرزندانش به ویژه امام باقر و صادق(ع) نمودار و استمرار یافته است. البته امام صادق(ع) با نقل زیارت قدسی زیارت عاشوراء و سلام بر «علی بن الحسین» بر نقش تاثیرگذار آن حضرت(ع) تاکید می کند؛ چنان که بر نقش دیگر فرزندان غیر معصوم امام حسین(ع) به نام سلام بر «اولاد الحسین» یاد می کند. بنابراین، نمی بایست کاری کرد که نقش امام علی ابن الحسین زین العابدین در صحنه کربلا و دفاع از مقام ولایت و امامت و خط سرخ پیامبران کاست و در دام فریب و مکاری خط شجره معلونه یهودی – سفیانی افتاد. بی توجهی به نقش امام زین العابدین (ع) در مهم ترین معرکه حق و باطل در طول تاریخ یک غفلت و نسیان نیست، بلکه خیانتی بزرگ است. اگر دشمن می دانست که «علی بن الحسین» هم چنان زنده است یا حتی فرزندش «محمد بن علی بن الحسین» امام باقر(ع) در سن پنج سالگی در کربلا حضور داشت، کاری می کرد که اصلا هیچ فرزند ذکوری از اهل بیت(ع) زنده نماند و همه را از دم تیغ می گذارند؛ اما «مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین؛ آنان مکر زدند و خدا نیز مکر زد، و خدا برترین ماکرین است.»
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۲۷ساعت 11:39  توسط خلیل منصوری
|
بسم الله الرحمن الرحیم از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست میان خوف و رجا زیست کند. پس هر عبادتی می کند، بدان امید نبندد که او را نجات دهد و به مقامات برساند؛ زیرا عبادت انسان درسطح معرفت اوست؛ و معرفت انسان نسبت به حق سبحانه تعالی اگر نگوییم هیچ است، اما بسیار اندک است که آن نیز تنها از طریق اسباب آیات و نظر دقیق در آیات آفاق وانفس به دست آورده(فصلت، آیه 53)، نه با احاطه علمی به کنه ذاتی که دور از دسترس است؛ چرا که آن چه می بیند و می یابد از مظاهر اسما و صفات الهی است نه حتی «مُظهِر» آن در اسماء و صفات. در حقیقت معرفت نسبت به نور الله است که در مظاهر تابیده و هیچ از «ضوء شمس» وجودی به چشم دل ندیده است؛ چه رسد که درک مقام «واحدیت» نفس الله کند و چه رسد که اصلا در وهم او مقام «احدیت» جرم شمس وجود «هو» گنجد. پس عبادتی که انسان در مقام عبودیت و اطاعت می کند، نمی تواند «حق عبادته» را تحقق بخشد؛ چرا که سرشار از عیب و نقص در معرفت است؛ حتی اگر بتواند همین عبادت را در کمال خلوص به دور از عیب و نقص به جا آورد که برای بیش تری مردم شدنی نیست؛ پس بال مگسی را به سفره خانه شاهی هدیه بردن آن هم در صورت کمال و تمام اخلاص و خلوص، خود مایه شرمساری است، چه رسد که این بال مگس هم خود هدیه همان سفره خانه شاهی است؛ زیرا بنده چیزی ندارد و هر چه دارد از خدا و «کل من عندالله» است.(نساء، آیه 78) اگر نگوییم چیزی که هدیه برده به عنوان عبادت و اطاعت، خود «سیئه» است که از «نفسک» زاده شده است.(نساء، آیه 79) پس بنده در هر حال می بایست خوفناک باشد از هر چه به عنوان عبادت و اطاعت به جا می آورد. با این همه بنده می بایست «رجا» و امید داشته باشد که این اعمال نه به عنوان عبادت و اطاعت، بلکه به «رحمت الله» مقبول افتد.(بقره، آیه 218) پس نمی بایست نومید از رحمت باشد و دست از عبادت و اطاعت بالکل بشوید، بلکه می بایست به امید پذیرش عبادت کند هر چند که این عبادت از مقام «عندالله» به او رسیده باشد و خود به حول و قوت الهی به انجام آن موفق شده باشد و هر چند که هزار نقص و عیب داشته باشد ولی به نیت خلوص و اخلاص به جا آورده باشد. انسان هم چنین اگر امروز را خود رسته به عبادت خالصانه می بیند، باید بترسد که فردایی چه خواهد شد؟ آیا توان چنین عبادت و اطاعت خالصانه به سبب غرور و فریب شیطان و هوای نفس شدنی است یا نه؟ پس باید بداند که هماره می بایست از آینده خوفناک باشد و اصلاح عمل را به دست خوف بسپارد تا در دام غرور و فریب نفس و تبلیس ابلیس نیافتد.(کافی، ج 2، باب خوف و رجا، حدیث 12) پس مومن در هر حال میان خوف و رجا است؛ چرا که با خوف و رجا عامل عبادت و اطاعت می شود؛ از یک سو می ترسد و از یک سو امید به فضل و رحمت دارد.(همان، حدیث 11) مراتب خوف و رجا از نظر آموزه های وحیانی خوف و رجا و به تعبیری دیگر خوف و طمع(اعراف، آیه 56) برای عموم مومنان لازم و بایسته است؛ زیرا طمع طلب چیزی است که مستحق آن نیست؛ اما با این همه طمع به قبولی عبادت و اطاعت و پاداش و رهایی از عذاب دارد. البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، این خوف بردگان و طمع بازرگانان است؛ در حالی که محسنین از اهل محبت تحت رحمت الهی هستند(همان)؛ پس از یک جهت خوف و رجا به معنای خوف و طمع موجب عمل عبادی و اطاعت آنان نیست؛ بلکه به عشق و محبت عبادت و اطاعت کنند.(همان) به نظر می رسد که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مراتبی برای خوف و رجا یا خوف و طمع به یک تعبیر است. البته آن چه در ادامه می آید نسبت به خوف و رجا است نه خوف و طمع. اگر بخواهیم مراتبی را برای عبادت و اطاعت مومنان نسبت به خوف و رجا بیان کنیم، به نظر می رسد که چهار مرتبه قابل تصور است: خوف عامه که از عذاب است؛ خوف خاصه که از عتاب است، خوف خاصه الخواص که احتجاب است و خوف اخص الخواص که «ذو الجلال و الاکرام» است؛ این مراتب چهارگانه ناظر به مراتب معرفت و ایمان هر یک است که در عبادت و اطاعت آنان ظهور و بروز می کند. پس خوفی که از عذاب باشد تا در بهشت است، بلکه حتق خوفی که از عتاب باشد این گونه است؛ زیرا وقتی وارد بهشت شوند دیگر خوفی ندارند؛ پس خوف می شود دنیوی تا زمان ورود به بهشت؛ و پس از آن خوف به تمامه از آنان برداشته می شود. از نظر قرآن، برخی از اولیای الهی حتی در دنیا هیچ خوف و حزنی ندارند؛ خواه خوف از عذاب در آینده یا حزن نسبت به عملکرد گذشته؛ چون ایشان در همین دنیا هر چه از خدا به عنوان مقدرات مکتوب در ام الکتاب و قسمت می بیند، همه را خیر می بینند، خواه نعمت باشد و خواه مصیبت و نقمت؛ زیرا «پسندند هر چه را جانان پسندد»؛ زیرا آن را عین خیر و نیکی برای خویش می دانند که خلقت بر اساس رحمت و فضل است و خدای «دایم الفضل علی البریه» است. پس اگر درد و نقمتی است، در آن کمالی است که نمی بایست از آن کراهت داشت. پس آنان را در همین دنیا هیچ «خوف و حزنی» نیست(یونس، آیه 62) که «هرچه از دوست رسد نیکو است.» اما خوف حقیقی برای اولیای الهی هماره حتی در آخرت نیز از خدا ذی الجلال و الاکرام است؛ و این از باب دیگری است. پس خوف آنان نه از عذاب یا عتاب یا حتی احتجاب باشد، بلکه خوف علمی است که در برابر عظمت جلال در قلب ایشان است. پس این خوف جلالی نه تنها در آخرت حذف نمی شود و از دل نمی رود، که با ظهور اتم و اکمل در آخرت افزون می شود؛ زیرا در همین دنیا نیز اگر آن علم و معرفت حقیقی نسبت به خدای ذی الجلال و الاکرام تحقق یابد، خوف و رجا در اوج خودش برای اولیای الهی خواهد بود. پس هر چه معرفت حقیقی افزایش یابد این خوف نیز تشدید می شود خواه در دنیا باشد و خواه آخرت؛ زیرا این خوف همان خشیت است که برای علمای حقیقی چون معصومان(ع) تحقق می یابد.(فاطر، آیه 28) از این روست که این خشیت یا همان خوف علمی و معرفتی نسبت به خدا در آنان در دنیا و آخرت وجود دارد. به سخن دیگر، خوف علمی و خشیت از خدای ذی الجلال و الاکرام هماره هست؛ زیرا خوف از عظمت بی پایان و بی نهایت الهی است. پس در اولیای خاص الهی از عالمان حقیقی خوف علمی و خشیت در کنار رجای تام و واثق به تمام معنا ظهور و تجلی دارد و در توازن کامل در دنیا و آخرت برای آنان به سبب درک شهودی و حضوری مرتبت ذی الجلال و الاکرام رخ می نماید تا جایی که می گویند: انا نخاف.(انسان، آیه 10) این خوف همان خشیت علمی است که آنان نسبت به مرتبت جلال الهی دارند. پس اهل خشیت و خوف علمی چون معرفت تمام شهودی و حضوری نسبت حق سبحانه تعالی در مقام ذی الجلال و الاکرام داشته و در حقیقت خود به یک معنا «وجه ربک ذی الجلال و الاکرام» هستند، هراسان و خائف از این نیستند که «حق تقاته» یا «حق عبادته» یا «حق معرفته» را ندارند؛ چرا که این مراتب را دارا هستند، بلکه خشیت آنان از «ذی الجلال و الاکرام» بوده و این امر در آنان در کمال توازن میان خوف و رجا در دنیا و آخرت است؛ پس این غیر از خوفی است که خدا از اولیای خویش در دنیا و آخرت نفی کرده است(یونس، آیه 62)؛ زیرا این خوف نفی شده در این آیه نسبت به حالات عذاب و عتاب و احتجاب است که آنان مبتلا به آن نیستند.
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۱۹ساعت 19:2  توسط خلیل منصوری
|
بسم الله الرحمن الرحیم از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تقوای الهی از مهم ترین نیازهای بشر برای دست یابی به مقامات تکاملی از جمله خلافت الهی است؛ از همین روست که دعوت همه پیامبران پذیرش توحید عبادی و بندگی خدا در چارچوب دین قیّم و صراط مستقیم هدایت های عقلی فطری و نقلی وحیانی جهت دست یابی به تقوای الهی در راستای کسب مقامات الهی و خدایی و متاله شدن است.(بقره، آیات 1 تا 5 و 21 و 38 و 137؛ طه، آیه 50؛ روم، آیه 30) پس کسی که تقوای الهی را به دست نیاورد به هیچ مرتبتی از مراتب الهی خویش دست نمی یابد؛ اما از نظر قرآن، خود تقوای الهی مقدمه ای مهم و اساسی برای ذی مقدمه اصیل است. البته از نظر آموزه های قرآنی، تقوای الهی همانند هر امر معنوی از جمله ایمان دارای مراتب بسیار در شدت و ضعف است؛ کسب هر یک از این مراتب تقوای الهی نیازمند توجه به اموری است که در این جا به مهم ترین آنها اشاره می شود:
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دست یابی به همه این مراتب تقوا بسیار سخت است و اکثریت مردم اگر بتوانند در همان تقوای دوم یا سوم ثابت می شوند که البته تقوای مرتبت سوم همان آغاز مراتب تقوای احسانی است که شخص خدا را چون می بیند عبادت می کند یا چون می داند که خدا او را می بیند عبادت می کند. به هر حال، چنین شخصی در مقام شهود قلبی است. هر چه ایمان و تقوای شخص تشدید شود، اعمال در ساختار «حبّ الله» سامان می یابد و انسان از محبت به مظاهر حتی مظاهر افعالی چون بهشت، یا مظاهر صفاتی و اسمایی یعنی کسب مقامات عرفانی و مظهریت در اسم و صفت الهی می گذرد و خدا را به عظمت و جلال و جمالش می ستاید و بندگی می کند. پس هر چه در مراتب ایمان و تقوا بالاتر می رود، از ملک و ملکوت می گذرد و مالک را می بیند تا جایی که نه تنها «کوس انا الحق» نمی زند و مظهریت خویش را در مقام «متاله» و خدایی شدن نمی بیند، بلکه در مقامی در آید که گوید: «گر مخیر بکندم به قیامت که چه خواهی/ دوست ما را بس و نعمت فردوس شما را»؛ زیرا در این مرحله خود نمی بیند و خدا می بیند و از مرتبت متالهین فراتر رفته و در مقام متمکن نشسته و ترک تلوینات از هر جنس افعالی و صفاتی و اسمایی و ذاتی دارد. البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیمودن این طریق تنها به دستگیری معصومان(ع) است؛ زیرا این طریق استقامت و دست یابی به «الحی القیوم» و تمکن در این مرتبت قیومیت(هود، آیه 112) مسیری است که تا سالک و سائر و صائر می بایست تا نهایت بی نهایت با دستگیری پیامبر(ص) بپیماید؛ چرا که این رجوعی از نفس انسانی در دایره دوری «انا لله و انا الیه راجعون» است که پیامبر(ص) رفته و آن منتهایی است که ایشان پیموده(نجم، آیه 42؛ علق، آیه 8) و مامور شده تا کسانی که در «معیت» او هستند به چنین سر منزلی برساند.(هود، آیه 112) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسب تقوای الهی بر اساس هدایت های دو گانه عقلی و نقلی، یعنی حجت باطنی و حجت ظاهری، این امکان را برای نفس فراهم می آورد تا خدا در مقام «معلم» اول به تعلیم و تزکیه او بپردازد(بقره، آیه 282؛ جمعه، آیه 2) و پیامبر(ص) و معصومان در مقام معلم و مزکّی دوم(توبه، آیه 103) ایشان را دستگیری کنند. چنین ظرفیتی انسان را به مقامات سه گانه یقین یعنی علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین می رساند که شهود حق تعالی و «حق تقاته» و «حق قدره» است.(تکاثر، آیات 5 تا 7؛ واقعه، آیه 95؛ آل عمران، آیه 102؛ انعام، آیه 91؛ حج، آیه 71؛ زمر، آیه 67) بی گمان در این امر برخی از اعمال ابعادی از جمله تفکر قلبی و دیدن حقایق شهودی، ذکر سواد و بیاض و روح در قالب زبانی و عملی و قلبی و التفات تمام به حق سبحانه تعالی در همه مظاهر ملکی و ملکوتی و فعلی و صفاتی و اسمایی(فصلت، آیه 53) به ویژه در شبانگاهان که زمان «قول ثقیل»(مزمل، آیات 5 و 6) است بسیار موثر است تا جایی که شب را زمان عروج و نماز شب را «مطیه» اسب براق رهوار عروج دانسته اند. از همین روست که نماز شب در آیات قرآنی چنان ارزش مند شده که خدا پاداشی را به شکل خاص برای آن ذکر نکرده است؛ زیرا چیزی نیست که انسان در دنیا آن را درک و فهم کند؛ بلکه تنها در آخرت است که می تواند بروز و ظهور آن «قره اعین» نهان و مخفی را ببیند و ادراک کند.(سجده، آیات 15 تا 17) پس باید بر بال شب نشست و به معراج تا مقام تمکن رفت.
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۱۸ساعت 17:38  توسط خلیل منصوری
|
سرشناسه:منصوری، خلیل، ۱۳۴۳ - عنوان و نام پديدآور:تفسیر سلوک سالکان و جهانبینی عارفان/ خلیل منصوری. مشخصات نشر:قم: نورالامین، ۱۴۰۲. مشخصات ظاهری:۵۹۰ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵ سم. شابک:978-622-7156-87-4 وضعیت فهرست نویسی:فیپا یادداشت:کتابنامه. موضوع:آداب طریقت رده بندی کنگره:BP۲۸۹/۶ رده بندی دیویی:۲۹۷/۸۴ شماره کتابشناسی ملی:۹۵۲۸۸۸۳ اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۲/۰۸ساعت 17:18  توسط خلیل منصوری
|
برچسبی
سرشناسه:منصوری، خلیل، ۱۳۴۳ - عنوان و نام پديدآور:تحلیل انتقادی عرفان با رویکرد مبانی امام خمینی رحمه الله علیه/ خلیل منصوری. مشخصات نشر:قم: نورالامین، ۱۴۰۲. مشخصات ظاهری:۳۳۰ص. شابک:978-622-7156-86-7 وضعیت فهرست نویسی:فیپا یادداشت:کتابنامه. موضوع:خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸. -- دیدگاه درباره عرفان موضوع:Khomeyni, Ruhollah, Leader and Founder of IRI -- Views on mysticism موضوع:عرفان رده بندی کنگره:BP۲۸۶ رده بندی دیویی:۲۹۷/۸۳ شماره کتابشناسی ملی:۹۵۱۳۱۴۸ اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۱/۲۸ساعت 17:56  توسط خلیل منصوری
|
|