<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سماموس</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/</link>
<description>در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 18 Oct 2009 17:47:08 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بصیرت سیاسی</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description> &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;انسان صاحب بصیرت کسی است که قدرت تحلیل و تجزیه رخدادها را داشته باشد و حتی بتواند توصیه های مناسب ارایه دهد و مسیر آینده را با چراغ نشانه ها و داده های یافته از گذشته بیابد.&lt;/FONT&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در حقیقت زمان حال، همواره زمان تجزیه و تحلیل است و هر نشانه ای که از گذشته و حال می یابد در کنار هم می نهد تا بتواند عمل بعدی خود را به درستی انجام دهد. این گونه است که می توان گفت انسان صاحب بصیرت در فرهنگ قرآنی همان انسان روشنگری است که در برخی از زمان از آن به روشنفکر نیز یاد شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر به آموزه های قرآنی مراجعه ای تند و گذرا شود، در همه جا انسان دارای بصیرت را انسان روشن بینی معرفی می کند که پرده ها از هر جنس و نوعی را کنار زده است و از هر نشانه بزرگ و کوچک بهره برده تا راه اصلی را هرگز گم نکند؛ زیرا در جهانی که همه چیز دست به دست هم داده تا انسان را از خودش نیز غافل کند چه رسد از خدا و فلسفه آفرینش هستی و انسان ، چگونه می توان بی هوشیاری و بیداری خود را یافت و راه و چاه را شناخت و در دام غفلت نیافتاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بارها دیده شده است که حتی هوشیاران و بیداران به وسوسه هواها و خواسته های درونی و یا زمزمه ابلیس بیرونی، به خواب رفته و در دام غفلت افتاده اند. این که انسان هر دم از خود بپرسد از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود و به کجا می روم؟ تنها عاملی خواهد بود که وی را از فراموشی و نسیان خود و خدا رهایی و نجات می بخشد. اما اگر دمی این پرسش را از خود فراموش کند و غافل شود ، همان فراموشی برابر با غفلتی از خود و خدا و فلسفه زیستن آدمی می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خداوند در قرآن نشانه های هستی را روشنی بخش آدمی می شمارد و معجزه های پیامبران را که گاه از آن به آیات و بینات و گاه دیگر به بصایر تعبیر یاد می کند، دذ حقیقت چیزی جز روشنگری نمی داند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هر نشانه ای از نشانه ها را باید در کنار هم گذاشت و از تجزیه و تحلیل آن، حقایق را از باطل ها باز شناخت و چاه را از راه دانست. اگر این گونه عمل شود تازه است که انسان صاحب بصیرت می شود و می تواند به خود و دیگران توصیه کند که چگونه می توان به هدف اصلی رسید و از آن غافل نماند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر انسان امروزش دارای چشم تیزبین و نشانه شناس نباشد تا در ورای پرده های زمخت وسوسه ها و حیله ها ، حقیقت را نیابد، زمانی که این پرده ها کنار برود و خود را عامل فتنه ها و تاریکی ها و بازیچه باطل بیابد آن زمان دیگر بسیار دیر است. کشف الغطا برای اهل بصیرت می بایست در همین فتنه ها و زمانه آن انجام پذیرد تا بتواند با در کنار هم گذاشتن نشانه ها تحلیل درستی از رخدادها داشته باشد. این زمان است که می تواند مرگ اختیاری را تجربه کند و یقین عینی را به شهود و یا حضور درک و فهم کند. آن گاه وقتی تصمیمی می گیرد عین حق می باشد و می تواند مدار و محور حق باشد و دیگران را نیز به سوی کمال حق رهنمون شود؛ زیرا دیگر از هیچ چیزی نمی ترسد و مرگ را به اختیار تجربه کرده است و ترسی از مرگ موهوم غیر اختیاری ندارد. اگر کشف غطایی نیز صورت گیرد و پرده ای به کنار رود برای او تفاوتی نمی کند زیرا این را به کشفی پیش از این دریافته بود حتی اگر این کشف به کنار هم گذاشتن نشانه ها و رخدادها و تحلیل حرکت ها بر اساس موافقت با اصول و مبانی فلسفه آفرینش و یا مخالفت با آن برایش صورت گرفته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به این معنا که انسانی صاحب روشنگری و روشنفکری ، همان اصل بصیرتی است که با نشانه شناسی و بینش و نگرش نوری و خداوندی ، دانسته بود که حرکتی فتنه ساز در چه مسیری پیش می رود و در هیاهوی بحران ها و تاریک نمایی ها می داند که نور در کدامین سمت و سو است و بدان سو می رود. پس هم آینده را می بیند و هم بدان امید دارد و هم دیگران را به آن نور روشن هدایت می کند؛ زیرا همواره حقیقت چون چکادی استوار در برابرش ایستاده است و از آن دمی غافل نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 17:47:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در محضر لقمان حکیم</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; - اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; لقمان جواب داد: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 08:27:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سجده بر خاک در منابع اهل سنت</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بی گمان بسیاری از احکام در قرآن به شکل تفصیلی بیان نشده است. از این روست که پیامبر اکرم(ص) به عنوان مبین آیات الهی و مفسر آن نیز می باشد. در آیات قرآنی به اشکال مختلف چون : و لكم في رسول الله اسوة حسنة بر لزوم پیروی از آن حضرت (ص) تاکید شده است و اطاعت از پیامبر(ص) نه تنها در طول اطاعت از خداوند مطرح می شود بلکه اطاعت از وی را عین اطاعت آن بر می شمارد:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;من یطع الرسول فقد أطاع الله &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=green&gt;کسی که پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است (&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;النساء ایه 80&lt;/FONT&gt;)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=blue&gt;وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ . &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=green&gt;و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت‏آور است &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;(نساء آيۀ 14)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;. یکی از مهم ترین آیات در لزوم اطاعت از پیامبر(ص) در امور زندگی و احکام می توان به آیه &lt;FONT color=#ff0000&gt;وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا&lt;/FONT&gt; اشاره کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در روایات اهل سنت درباره سجده بر خاک روایات بسیاری است که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;1. جعلت لنا الارض كلها مسجدا و جعلت تربتها لنا طهورا&lt;/FONT&gt; (صحيح مسلم ج2 ص64)&lt;BR&gt;2.  روايت عايشه از پيامبر:...ناوليني الخمرة من المسجد... مسلم اضافه ميكند:&lt;FONT color=#ff0000&gt;و الخمرة هي السجادة الصغيرة &lt;/FONT&gt;(صحيح مسلم ج1 ص 245 و نیز سنن ابي داوود  ج1 ص68&lt;BR&gt;3. روايت امام نسايي از قتيبة:استفاده از سنگ درسجده در حضوررسول الله (سنن امام نسايي ج2ص 204 باب: &lt;FONT color=#0000ff&gt;تبريد الحصي للسجود عليه&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;۴. روايت ابوسعيدخدري دركتاب صحيح بخاري ج2ص256 باب الاعتكاف في العشرةالاواخر&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 11:36:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با آیت الله میرزا هاشم آملی از پردمه تا محو</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=fp&gt;گزارشي از پردمه،زادگاه آيت‌الله هاشم آملي و لاريجاني‌ها &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=Limage&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.mazandnume.com/images/larijani.ha.jpg&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=Post&gt;
&lt;P align=justify&gt;عمه حاجي از اينكه صادق لاريجاني برادر زاده‌اش قاضي القضات شده،خوشحال است. مثل روزي كه علي لاريجاني رئيس‌جمهور نشد.«گوشت گران مي‌شه همه مي‌گن رئيس‌جمهور، گوجه گران مي‌شه همه... كسي كه رئيس‌جمهور شد ديگه پدرش پرده نداره» حالاهر بار كه علی لاریجانی به خانه پدريش در پردمه مي‌آيد،عمه منظربا چادر گل گلي آبي با كمر بسته عصا زنان خودش را به سينه كش جاده خاكي مي‌رساند و براي رئيس قوه مقننه آغوش مي‌گشايد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«علي لاريجاني ننه قربون / لباس پاسداري ننه قربون/ نئي رئيس‌جمهور ننه قربون /چند خوشحالي ننه قربون»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فاضل،جواد،علي، صادق، و باقرآنها پنج برادرند و خواهري فاضله. اگرچه منظر خانم70 ساله همه فرزندان برادرش آيت‌الله العظمي حاج ميرزا هاشم آملی را به يك اندازه دوست دارد اما وقتي از پسرها حرف مي‌زند، مدام «دكتر علي»، «آقا صادق» و...هربار كه از او بپرسي كدام يك را بيشتر دوست دارد، مي‌گويد «هر دو» اما مي‌شود فهميد كه خواهر آيت‌الله، علي لاريجاني را بيش از همه دوست دارد. وقتي از رئيس قوه مقننه حرف می زند گويي نقل كودكي بازيگوش است «علي عاشق پردمه است»، «علي عاشق آتيش هيزمه»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گوشه حياط كنار باغچه كوچك و سرسبز، هيزم‌ها منظم روي هم چیده شده اند«هر وقت كه دكتر علي مي‌ياد، با پاسدارها جلوي خانه آتيش روشن مي‌كنند و تا نصف شب مي‌نشينند دور آتيش و نوار نوحه گوش مي‌كنند» با تحكم عصايش را تكان داده و با لهجه مازوني مي‌گويد كه به پاسدارها مي‌گم بريد بيرون آتيش روشن كنيد، حياط منو كثيف نكنيد. بعد می خندد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روي ديوار خانه منظر خانم كه فاصله‌اش با خانه آيت‌الله فقط يك كوچه باريك است، عكس‌هاي قديمي آيت‌الله ميرزا هاشم آملي در نجف و قم قاب شده‌اند و شاگردانش آيت‌الله حسن‌زاده آملي و آيت‌الله جوادي آملي كه امروز از مدرسين و بزرگان به نام حوزه هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از ميان پنج برادر فقط يك عكس در كنار عكس آيت‌الله‌ها به چشم مي‌خورد«آقا صادق هفت ساله كه بود وقتي با بچه‌ها توي كوچه بازي مي‌كرد، مدام ذكر الله اكبر بر لب داشت» عمه وقتي از صادق لاريجاني حرف مي‌زند از او با احترام ياد مي‌كند «آخه آقا صادق وصي و جانشين پدرش است» از آخرين باري كه رئيس قوه قضائيه به خانه پدريش در پردمه سر زده نه ماهي مي‌گذرد، موقع آمدنش عمه منظر براي او هم شعرخوانده و صادق اشك ريخته.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«مونا آقا، شبيه آمد/ آقا نما، شبيه آمد/ آقا نما، عمه بميره» شبيه‌ترين كس به پدر «وقتي اينها رو براي آقا صادق خوندم، گريه كرد و گفت عمه جان چرا شرمنده مي‌كنيد.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ساعت 9 صبح به بايجان مي‌رسيم، در منطقه لاريجان كه با آمل 70 كيلومتري فاصله دارد. براي رسيدن به روستاي پردمه تابلوي راهنمايي وجود ندارد، تنها يك راه باريك كه به امامزاده هفت تن مي‌رسد و از آنجا به پردمه. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در كوچه‌باغ ها با مزه مزه غورها20 دقيقه‌اي را اتول سواري مي‌كنيم تا دستمان به امامزاده هفت تن برسد. امامزاده‌اي مثل همه امامزاده‌هاي خطه شمال، با گنبدي نقره اي.كمي جلوتر جاده اسفالته تمام مي‌شود و توی جاده خاكي شيب دار و نفس گير با دنده يك خرامان خرامان بالا مي‌رويم.آن‌قدر که توي مه گم شويم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فقط با نور بالا مي‌شود به نيسان‌ها و كاميون‌هايي كه هر 10 دقيقه يكبار از روبه‌رو مي‌آيند،گفت. آهای با توام /ای دریچه بیدار/ از کوچه همیشه ترین هرگز و هنوز/ آهای!... با تو... می شنوی؟... آرام،آرم روي ابرها راه مي‌رويم. گفته بودن جاده خاكي 14 كيلومتر كمي كمتر يا بيشتر نيست اما سربالايي جاده تند بود و شنها سست و راه طولاني. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفته بودند از بالاي البرز مي‌شود دماوند را بغل كرد. اما پيش چشم فقط مه بود و تصور ترسناك دره‌اي عميق زيرپا. در سكوت مطلق و هواي خيس ابري و مه گرفته و جاده سربالايي كه هر چه مي‌رفتيم نه آدمي بود و نه روستايي بعد ساعتي شنيدن پارس سگ و صداي زنگوله گوسفندان نوري بود در ظلمت روشنايي. مرد چوپان تكيه بر چوب دستي از نشخوارگوسفندانش لذت مي‌برد،انگار.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از چوپان سراغ روستاي پردمه را مي‌گيريم با انگشت پشت سررا نشان مي‌دهد. بر مي‌گرديم روستا روبه‌رويمان است. باد پرده، مه را كنار زده «خانه صادق لاريجاني را مي‌شناسي» پوستين روي شانه هايش را بالا مي‌اندازد «نوچ».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پيرمردها در دوسوي ورودي باريك روستا كنار خانه‌هاي خشتي قديمي روي سكو‌ها تكيه برعصا حمام آفتاب گرفته‌اند و چهره‌هاي نا آشنا را از نظر مي‌گذرانند، صورت كه مي‌گيريم، روستا تمام مي‌شود. قدير و محمد مي‌گويند كه در پردمه 100 خانوار زندگي مي‌كنند. جوان‌هاي روستا خيلي آيت‌الله ميراز هاشم آملي را نمي‌شناسند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; قدیر در حالي كه از اسب سفيد پايين مي‌آيد، مي‌گويد كه صادق و علي لاريجاني را هم از طريق تلويزيون شناخته اند.قدير مجیدي 22 ساله آخرين باري كه صادق لاريجاني را دیده 9 ماه پيش در مسجد امام حسن عسگري پشت سرش نماز خوانده «هر روز نماز جماعت رو آقا صادق مي‌خونن». جوان‌های روستا مي‌گويند برخلاف علي لاريجاني، صادق لاريجاني بدون اسكورت به روستا ی شان مي‌آيد«همين هفته گذشته سه شنبه اومدن ما هم رفتيم جلو، پاسدارها گذاشتن با دكترعلي دست بديم»آنها هنوز خبر ندارند كه صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه شده اما وقتي مي‌شنوند، خوشحالي شان را نمی توانند پنهان کنند به لهجه مازوني چيزهايي مي‌گويند، به همديگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جوانها هم دوست دارند درآينده مثل لاريجاني‌ها مقام و منصب داشته باشند، در چراییش هر دو سكوت مي‌كنند، دوباره كه مي‌پرسم محمد بهرستاقی 20 ساله اشاره‌اي به وضع ظاهريش مي‌كند«وضع مار و ببين وضع اونها رو ببين» موقع گرفتن نشانی خانه آیت‌الله، مي‌پرسم اگر اين‌بار صادق لاريجاني را كه رئيس قوه‌قضائيه شده ببينيد از او چه چيزي خواهيد خواست؟ هر دو مي‌خندند، آرام. سوار براسب سفيد دورمي شوند. راه روستا را در پيش مي‌گيریم كه با شيهه اسب مي‌مانيم، محمد مي‌گويد«كار مي‌خواهيم، بيكاريم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با نشاني كه جوان‌ها داده‌اند به سمت خانه هاشم آملي مي‌رویم، جايي كه مي‌گويند خواهر آيت‌الله هنوزآنجا زندگي مي‌كند. روستاي پردمه يك مسجد دارد كه آيت‌الله ميرزا هاشم تا زمان حياتش در آن نماز مي‌گذارده. نصرت‌الله ادرشير پيرمرد 70 ساله ازساكنان بومي كه به شوخي حضورش در پردمه را دوران در تبعيد مي‌داند، روزهاي حيات آيت‌الله ميراز هاشم آملي را روزگار پر رونق اين روستاي دور افتاده مي‌داند«آقا 6 ماه از سال را اينجا اقامت داشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پردمه محل تردد و اقامت آيت‌الله‌ها بود. آيت‌الله مکارم شیرازی، آيت‌الله حسن‌زاده آملي، آيت‌الله معرفت، آيت‌الله قافی یزدی،آيت‌الله جوادي آملي... و دامادش آیت‌الله محقق داماد. اينها مي‌آمدند خدمت آقا و 3 ماه 3 ماه مي‌ماندند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; پيرمردها روزهاي جواني‌شان راهنوز پيش چشم دارند كه پشت به پشت طلبه پياده و سواره بر الاغ و قاطر جاده صعب العبور را پشت سر مي‌گذاشتند تا به ديدار آیت الله آمده و در محضرش تلمذ كنند «با مرگ آقا ديگه پردمه فراموش شد» اسكندراردشيرعصايش را بر زمين خاكي مي‌زند«نگاه كنيد پردمه آلان اينه» ديگر ساكنان روستا هم از وضعيت راه و امكانات شكايت دارند، می گویند بارها مشکلاتشان را با برادران لاريجاني در میان گذارده‌اند «هیچ خیری برای ما ندارند، نمی خواهند کسی بگوید که براي زادگاه پدریشان پارتي بازي كرده اند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عمه منظر هم اين وضع را بارها به علي لاريجاني گفته و هر بار شنيده كه لذت روستا به همين بكري و دست نخوردگي آن است، به تنور و نان محلي، آتش و هيزم...«ببين چه نعمتیه عمه جان»،«علي جان تو كه سختي نمي‌كشي يا با ماشين آخرين سيستم مي‌آيي يا پياده براي تفريح.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;احمد اردشير صاحب بقالي كه بقاليش هيچ شباهتي به ديگر بقالي‌ها ندارد(چيزي شبيه زير پله اي) و از خویشان لاریجانی ها، با محبت در دكانش را تخته مي‌كند تا ما را به خانه خواهر آيت‌الله ببرد. نكته جالب در مورد اهالي روستا اين است كه ته اسم اكثرپردمه ايها اردشيراست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وارد حياط مي‌شويم، خانه‌اي تقريبا نوساز به سبك روستاهاي شمال، مرد با لهجه مازوني خواهر آيت‌الله را صدا مي‌زند«عمه حاجي،عمه حاجي» وقتي مي‌شنود خبرنگاریم كمي ترش مي‌كند اما وقتي از آيت‌الله ميراز هاشم آملي سراغ مي‌گيريم، چادر به كمر مي‌بندد و می‌گوید بسم الله.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; «در يكي از روزهاي سال 1278 در روستاي «پردمه» در خانه ساده مرحوم ميرزا محمد، كودكي به دنيا آمد» اين را صادق لاريجاني در كتابي كه براي پدرش با نام «آموزگار جاويد» نوشته، آورده اما منظر خانم يكي از هشت دختر ميرزا محمد مي‌گويد«پدر ما در حقيقت ارباب محمد اردشير لاريجاني ارباب روستا بود و زمين‌هاي بسياري در آمل و تهران داشت كه در ماجراي تقسيم اراضي زمين‌‌هايش تقسيم شد كه بعد از انقلاب هم زمين‌ها را گرفتند و دادن به دهقانان» خواهر آيت‌الله دامنه وسيعي را با انگشت نشان مي‌دهد و مي‌گويد همه اينها و نزديك به 300 راس گوسفند و آملاكي در قلهك حسن آباد- آخرهاي تراز- مال ماست «پدرم هميشه وقتي با آقا از ملك و آملاك حرف مي‌زدند مي‌گفتند بيا سرمايه بدهم، اما آقا مي‌گفتند سرمايه زيادي عذاب الهي است» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به ديوار كاه گلي خانه آيت‌الله كه مي‌رسيم مي‌ايستد ونفسی چاق می کند و با عصا به ديوار اشاره می کند «بچه‌ها به آقا اصرار كردند كه اجازه بدهد خانه را تعمير كنند اما نگذاشت، آقا درويش مسلك و زاهد بود» ازمیان 8 دختر و سه پسرمیرزا محمد، مهدي اردشير و منظرخانم ساکن پردمه هستند. اهالي پردمه به عمه حاجی خانم رنجبر هم مي‌گويند، چه منظر خانم مادرعلي رنجبر است. از ديگر ويژگي‌هاي جالب اين روستا ي دورافتاده از ثروت كه به تعبير خواهر آيت‌الله كه پردمه را محل تشريف‌فرمايي آيت‌الله‌ها مي‌داند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; تولد تجار بنام در اين روستاست. سليماني‌ها با کمپاني عظيم و پرآوازه فراورده‌هاي لبني و گوشتي کاله و دکتر علي رنجبر از بزرگترين تاجران ايران و مالک قبلي شرکت روغن غنچه به اضافه اردشير‌ها و ديگر صاحبان بزرگ صنايع خردو کلان.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سال‌هاست كه قفل در چوبي خانه آيت‌الله كليدي به خود نديده، آخرین باری که برادران لاریجانی گردهم آمدند یک‌ماه و اندي پیش به مناسبت عروسی آخرین دختر صادق لاریجانی آن‌هم در تهران بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمد و شد از در آهني بزرگي است که بعد مرگ آیت الله در ضلع رو به ورودی روستا کارگذارده شده. پسرخاله صادق لاريجاني دسته كليد را مي‌گيرد و در را باز مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آيت‌الله ميراز هاشم توي ايوان خانه نشسته. آيت‌الله هر روز بعد ازنماز صبح توي ايوان خانه مي‌نشيندو هواي پاك پردمه را به درون مي‌دمد و مراتع بلند و سر سبز روبه‌رو را از پيش چشم مي‌گذراند و تا موقع بيداری بچه‌ها و صرف صبحانه سر توی کتاب مي‌برد و كتاب‌هاي نخوانده را از بر مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تنها صداي بچه‌هاست که آيت‌الله را از كتاب‌ها بيرون مي‌كشد«علي، فاضل، صادق مواظب باشيد» خواهر آيت‌الله مي‌گويد «يك روز صادق از كوچه كه آمد، رفت پيش مادرش،مادر ايشان فرزند آیت الله آقا سید محسن نبوی از فقهاي بزرگ آن دوران بود، صادق مادرش را مادر يا مامان صدا نمي‌زد، مي‌گفت «اما» آقا صادق به مادرشان چيزي گفتند كه ایشان از هوش رفتند، از صادق پرسيديم چی گفتی، بچه‌ها يك فحش فارسي به ايشان ياد داده بودند كه صادق معني آن را نمي‌دانست، براي همين آقا اصلا موافق اين نبودند كه فرزندان‌شان با بچه‌هاي روستا دمخور شوند و بازي كنند، آنها مربي‌اي به نام سيد اسماعيل داشتند كه از تهران با آنها به پردمه آمده بود و كارش اين بود كه هر روز صبح اين بچه‌ها را مي‌برد بالاي كوه دور از بچه‌هاي روستا نگه مي‌داشت و عصر آنها را بازمي گرداند» حتي به ياد دارد که «باقر آن‌قدر كوچك بود كه توان رفتن به كوه را نداشت، گريه مي‌كرد، به آقا گفتيم اجازه بدهيد چادري در حياط علم كنيم و وسايل بازي كودكانه مثل سماور و استكان و نعلبكي... در اختيارش بگذاريم، آقا مخالف شطرنج و اين جور چيزها بودند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درنبود اهالي خانه علف‌های هرز تا دلشان خواسته قد كشيده اند، به سختي از ميانشان مي‌گذريم و وارد حياطي مي‌شويم كه به گفته پسر خاله لاريجاني‌ها محل بازي واليبال برادران لاريجاني و بچه‌هاي فاميل بوده، يكي هم احمد توكلي رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي، شاخ‌هاي شكسته و برگ‌هاي پژمرده روي ايوان پهن، دیواره‌ها ترک ترك و دستگيره‌ها زنگ زده‌اند و تارهاي عنكبوت درزدرهای سبز رنگ را پوشانده اند. توي ايوان فقط سطلي است و پيت نفت سياه رنگي كه در تار عنكبوت‌ها محصور شده.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; از پشت در صداي طلبه‌ها را می‌‌شود، شنيد كه منتظرند تا آيت‌الله تشريف بياورند و درس را شروع كنند آنها مي‌دانند كه آقا در مورد وقت حساس است «من امروز تب داشتم و حالم مساعد نبود، اما براي اينكه درس تعطيل نشود و من بر شما حجت بوده باشم به درس آمدم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توي حياط چسبيده به خانه، اتاقك كوچك كاه گلي قرار دارد «آنجا چيزي نيست حمام است و آن دوتا هم كه در گوشه‌هاي حياط مي‌بينيد توالت» جماعتي هم بيرون خانه در انتظارند تا بعد درس براي پرسيدن استفتاعات شرعيشان پا به درون بگذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; اما كسي در را به رویشان باز نمي‌كند. از دو جوان طلبه مي‌پرسم براي چه آمده ايد اينجا «اومديم حجره بگيريم، گفتن اينجا حجره خالي هست» آنها به تازگي وارد شهر قم شده اند، می خواهند آخوند شوند و حالا در به‌در دنبال حجره می گردند. اما انگار آنها هم مثل من تهراني كه نمي‌داند اکثر حوزه های علمیه در تابستان تعطيل است، پشت در بسته مدرسه ولي عصر كه آيت ميرزا هاشم آملي بناي آن را نهاده، گيوه به ديوار مي‌گذارند تا شايد فرجی شود و يكي از حجره‌هاي آقا ميرزا هاشم هم نصيب آنها. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مثل حجره دار شدن دكتر سيد جعفر شهيدي «هنگامي كه به نجف اشرف مشرف شدم در بيغوله‌اي انبارمانند جاي گرفتم و هفته‌ها در آن بسر مي‌بردم سپس از آنجا به مدرسه بزرگ مرحوم آخوند منتقل شدم. حجره‌اي كه در آنجا به من دادند هر چند بهتر از آن سياهچال بود اما بازهم روشنايي درستي نداشت. سالي يا اندكي كمتر گذشت، حضرت آيت‌الله آملي كه متاهل شده بودند به خانه نقل مكان كردند و حجره ايشان خالي ماند. چند تني از طالبان علم كه در حجره‌هاي زاويه شرقي مدرسه جا داشتند خواهان حجره ايشان شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خادم مدرسه نامي از بنده نزد ايشان برده بودند. در آن روزها آشنايي بنده با ايشان ازعرض سلام و ادب تجاوز نمي‌كرد، يكي از روزهايي كه به مدرسه آمدند، خادم تجديد درخواست كردند. صداي ايشان را شنيدم كه فرمودند قول حجره را به آقا سيد دادم»اما طلاب جوان امروز به اندازه ديروزی‌ها پيشه صبر ندارند، به دقيقه نمي‌كشد كه خسته و ناميد راه مي‌كشند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آفتاب ساعت 12 مرداد ماه قم مثل پتك توسرت مي‌زند تا خم شوي و از زير درز در نگاهي به داخل بيندازي. درهاي نيمه باز، حجره‌ها، دمپايي‌هاي آبي رنگ و حياط خالي از آخوند. حوزه علميه ولي عصر با بیش از چهل حجره و يك باب کتابخانه و مساحتی نزدیک به هفتصدمتر تا امروز محل سکونت طلاب بسياري بوده كه يكي از آن طلاب فرزند چهارم آيت‌الله، صادق لاريجاني است. خواهر ميراز هاشم آملي مي‌گويد«علي را از خدا نمي‌دانم / ولي از خدا جدا نمي‌دانم. آقا صادق جانشين پدرش است،اگر به تمام معنا جاي پدرش را پر نكرد، كم نكرد» خواهرآيت‌الله معتقد است چون صادق لاريجاني هر دو علم جديد و قديم را آموخته از ديگربرادرانش نيز باهوش تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صادق لاریجانی در نو جواني به جمع جدول اعداد برادرانش پيوست و در سال 1346 ديپلم رياضي اخذ كرد «با فراهم آمدن بورس تحصيلي از دانشگاه صنعتي شريف،عازم تحصيل در يكي از كشورهاي غربي بودم كه نا گهان زندگي‌ام چرخش تمام پيدا كرد» صادق به جاي رفتن به ديار فرنگ ساكن كوچه بن بست ناصر، قم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; خواهر آيت‌الله چرخش ناگهاني زندگي صادق لاريجاني را وصيت پدر مي‌داند«آقا مي‌گفتند نوشتن رساله توسط يك عالم برابر است با كندن 40 متر چاه با سره(مژه) چشم، آقا صادق الانه 30 ساله زحمت مي‌كشه و انشاالله تا 10 سال ديگه جاي پدرش را مي‌گيره» شايد بتوان نقطه عزيمت صادق طلبه جوان 22 ساله به عرصه عمومي را چاپ يكي از ترجمه هايش با عنوان «كشكول و چراغ: دو نظريه پيرامون معرفت» نوشته كارل پوپردرآخرين فصل كتاب «علم چيست، فلسفه چيست.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عبدالكريم سروش دانست، سال 1361. مقالي كه در آن هيچ نامي از صادق لاريجاني به چشم نمي‌خورد و سروش به همين پانويس اكتفا مي‌كند«مقاله بالا توسط يكي از برادران ترجمه شده و پس از اصلاحات مختصري توسط اين جانب اينك در اينجا به سبب حسن مناسب با بحث‌هاي كتاب حاضر، بدان افزوده مي‌گردد» اما شش سال بعد وقتي عبدالکریم سروش مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوريك شريعت» را درمجله كيهان فرهنگي آغاز كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برادرجوان که حالا داماد آيت‌الله وحيد خراساني و ملقب به استاد شيخ صادق لاريجاني بود، به عنوان جدي‌ترين منتقد نظريه سروش از حوزه علميه قم، قد علم كرد و اين آغاز راه «آقا صادق» بود، شیخ تنها به نوشتن يك مقاله تند و تيز بسنده نكرد و دو كتاب مجزا در نقد نظريه قبض و بسط تئوریک شريعت دكتر سروش تحرير كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; از ديگر تفكرات جنجالي عضو مجلس خبرگان رهبري نظراتش پيرامون ولايت فقيه است چه اين عضو شوراي نگهبان مشروعيت حكومت را از جانب راي مردم نمي‌داند ودیگری نظريه «اجتهاد متوسط» که منتقدانش معتقدند قبض و بسط تئوریک این نظریه پیامدهای بسيار خطرناکی به همراه دارد.صادق لاریجانی در این نظریه می کوشد میان اجتهاد متجزی و اجتهاد انسدادی پیوندی ایجاد کند كه «دیگر شاهد کپی شدن فتاوا از روی دیگر رساله‌های توضیح المسائل نخواهیم بود» اما آنچه که منتقدان این نظریه را بیشترنگران می کند «برخی از استادان دانشگاه هم می توانند با استفاده از این نظریه، با برخی از مبادی نظری مرجع تقلید خود مخالفت کنند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خواهر آيت‌الله می‌گوید که آقا ازسياست بي‌زار بود چه آيت‌الله اشرفی، پدربزرگ مادری آنها نيز گرچه از شاگردان ‏بزرگ آخوند خراسانی بود، اما اهل فلسفه و عرفان و انزوا طلب بود«بچه‌ها بيشتر بعد فوت آقا سياسي شدند» اما به جرات مي‌توان گفت كه عمه منظر از همه خواهرزاده هايش سياسي تراست. او يكي از منتقدان سرسخت رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد است«دوره‌اي كه علي مي‌خواست رئيس‌جمهوربشه، رئيس‌جمهور شدن به اين راحتي‌ها نبود اما الانه كافيه بري توي تلويزيون و بگويي فلاني دزد است» عمه محبوب لاريجاني‌ها مسبب نابساماني‌هاي اقتصادي و سياسي را آقاي رئيس‌جمهور مي‌داند. مي‌پرسم اين حرف‌ها را به علي لاريجاني هم مي‌گويي «مي‌گم، فقط مي‌خنده».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منظر خانم که به همراه پسرش علی رنجبرطرفدار سرسخت يكي از كانديداهاي معترض به نتيجه انتخابات است در مورد واكنشش به انتخاب احمدي‌نژاد مي‌گويد«همان شب زنگ زدم به دكترعلي، گفتم علي ديدي احمدی نژاد رئیس جمهورشد!» پاسخ علي لاريجاني چيزي شبيه «هيس» بوده و صادق «هرچي آقا بگه». یا به قول عمه خانم «کسی به کسی به من چه رسی» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;موقع خداحافظي از عمه خانم میهمان نواز و كاريزماي لاريجاني‌ها مي‌پرسم که از رئيس‌جمهور نشدن علي لاريجاني خوشحال شدي حالا از رئيس قوه قضائيه شدن صادق لاریجانی ناراحتي؟ «نه خيلي هم خوشحالم» علتش را که مي‌پرسم، مي‌گويد مي‌خواهد ازدست بعضی‌ها شكايت كند! «ازدست همان كسي كه توي كشور دو دستگي انداخت و مسبب كدورت بين خانواده‌ها شد.»(tehrooz)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع مازندنومه : &lt;A href=&quot;http://www.mazandnume.com/?PNID=V9964&quot;&gt;http://www.mazandnume.com/?PNID=V9964&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 13:40:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بایسته های قرآنی رمضان</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-245.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماه رمضان ، بهار قرآن است. این بدان معنا نیست که تنها قرآن چون در  این ماه نازل شده است مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چندین ختم قرآن داشته باشیم؛ بلکه بدان معناست که در مدرسه رمضان، هر کسی می بایست خود را بسازد و آموزش و پرورش دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند دو دوره آموزشی یکی در طول عمر آدمی و دیگری در هر سال زندگی برگزار می کند. شرایط ورود به این دوره های کوتاه مدت و پودمانی متفاوت است. در یکی که خصوصی و شخصی تر و هر ساله برگزار می شود، جز شرط بلوغ و توانایی جسمی ، هیچ شرط دیگری مطرح نمی باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در دومی شرایط کمی سخت تر است و مساله استطاعت از جهات مختلف مطرح می باشد و جنبه آموزشی آن فراگیرتر و مباحث آن اجتماعی تر می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخستین دوره پودمانی های کوتاه مدت در هر ماه رمضان برگزار می شود و دیگر دوره در عمر آدمی در مراسم و کنگره جهانی حج برقرار می گردد. هدف در هر دو دوره مساله تقوای الهی به دو شکل فردی و اجتماعی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مهجوریت زدایی از قرآن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماه رمضان که آن را بهار قرآن نام نهاده و به ربیع القرآن از آن یاد می کنند، ماه مهجوریت زدایی از قرآن می باشد. شخص می بایست در این دوره کوتاه مدت آموزشی و پرورشی شرایط را به گونه ای فراهم آورد تا از همه برنامه های آن سربلند و موفق بیرون آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر کسی بخواهد قوانین راهنما و رانندگی را به عنوان نمونه از مهجوریت به در آورد، می بایست آن را به درستی بیاموزد و در رانندگی خویش به کار گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر کسی که بخواهد به گواهی نامه راهنمایی و رانندگی را در اختیار داشته باشد، می بایست نخست در کلاس های آموزشی کوتاه مدتی که از سوی نهادهای خاص برگزار می شود شرکت کرده و آن را به درستی بیاموزد و امتحان دهد. هر گاه از آزمون آن سربلند بیرون آمد، در همان دوره کوتاه مدت می بایست در کلاس های عملی رانندگی شرکت کند و با بهره گیری از قوانین آموخته ، رانندگی کند و نشان دهد که تا چه اندازه می تواند راننده خوبی باشد. پس از برگزاری آزمون و موفقیت در این دوره است که گواهی نامه رانندگی به وی داده می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر مومنی ، نیز در این کلاس های رمضانی است نشان می دهد که تا چه اندازه از تقوای الهی و فطری برخوردار می باشد و با تمرین علمی و عملی و آموزش و پرورش مستقیمی که در ضیافت الهی برگزار می شود و بسیاری از شرایط ویژه برای هر روزه داری فراهم می آید، زیرا دست های شیطان و پاهای یاران و یاوران وی در بند می شود، می تواند همانند یک کارآموز در کلاس های راهنمایی از تابلوهای خاص و امکانات و جاده ها و راه های ویژه بهره گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این دوره است که زمینه رشد و تعالی آموزشی و پرورشی برای هر کسی فراهم می آید و می تواند پس از گذراندن آزمون به عنوان مومن وارد جامعه ایمانی و قرآنی و امت اسلامی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان گونه که پس از پایان دوره موقت و آزمایش ها و آزمون ها و صدور گواهی نامه رانندگی ، شخص می تواند وارد جرگه رانندگان شود و خود به تنهایی در جاده های گوناگون خطرساز براند و نشان دهد که در کلاس های رانندگی چه آموخته است؛ هم چنین هر انسان رمضانی می بایست پس از پایان رمضانی و گواهی نامه لعلکم تتقون ، وارد جرگه امت شود. این بدان معناست که از این پس آن چه در دوره کوتاه مدت به شکل علمی و عملی آموخته است می بایست در سرتاسرزندگی خویش مراعات کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر گاه راننده ای از عمل به قوانین و انجام آن خودداری کند برای خود و دیگران خطرساز می شود، هم چنین هر کسی که در دوره رمضانی ، آن چه را آموخته در پس از آن عمل نکند، برای خود و امت  اسلامی خطرساز خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهجوریت از قوانین رانندگی به معنای عمل و پای بندی بدان است. هم چنین مهجوریت از قرآن نیز عمل به قرآن و مفاهیم و آموزه های آن می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر قرآن در زمانی که بسیاری از مردمانش حافظ قرآن بوده اند، سخن از مهجوریت قرآن می کند، به این معناست که قرآن در زندگی و رفتار مردمان راه نیافته بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دانستن و در حافظه داشتن مقررات و قوانین رانندگی بی آن که آن را در عمل مراعات کنند، به معنای مهجوریت قوانین و مقررات رانندگی است، هم چنین بی توجهی به مفاهیم و آموزه های قرآن در زندگی به معنا و مفهوم مهجوریت قرآن می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این رو لازم است که هر دانش آموز و کارآموز رمضانی در ماه رمضان بیاموزد که چه مقررات و قوانین انسان سازی در آیات قرآنی موجود است و در عمل آن را تحت شرایط ویژه و خاص رمضانی به کار گیرد و سپس در جاده های پر خطر ماه های دیگر سال نشان دهد که در ماه رمضان چه آموخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مفاهیم زندگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قرآن ، کتاب راهنمای زندگی است و مفاهیم و آموزه های آن نیزاین گونه می باشند. مشکل جامعه ما این است که تنها قرآن و آموزه های آن را یاد می گیریم و در عمل آن را به کار نمی بندیم. بسیاری از مفاهیم قرآنی را نمی شناسیم و حتی در فرصت رمضانی به خود اجازه نمی دهیم تا وقت بیش تری برای آن بگذاریم وآن ها را بیاموزیم و در زندگی خویش به کار بندیم و مشکلات گوناگون مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی خود را بدان حل و فصل کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر قرآن کتاب درمان و شفای انسان است و اگر کتاب راهنمای زندگی به سوی سعادت و خوشبختی است، چرا با  آن به مانند چنین کتاب مفید وسازنده ای نمی نگریم و از آن به درستی درس زندگی نمی آموزیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر چه دانشمندان و اندیشمندان جامعه ما به عنوان نخبگان مسئول این معنا هستند که مفاهیم قرآنی را استخراج و به شکل ساده در اختیار گروه های مخلتف سنی و علمی جامعه بگذارند و با عینی و ملموس سازی آن در جامعه مشکلات و گرفتاری های شخصی و اجتماعی مردم را حل و فصل کنند، ولی هر یک از رمضانی ها نیز مکلف و موظف هستند تا هر آن چه را می دانند عمل کنند و هر مفهوم آشنای قرآنی را در زندگی روزمره خویش به کار گیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;وظایف ملت و دولت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحت این عنوان بایسته های رمضانی بسیار می توان نوشت، ولی آن چه منظور این نوشتار می باشد، بایسته هایی است که می بایست هر رمضانی برای زندگی قرآنی خویش آن را مورد توجه قرار دهد. البته این بایسته در دو بخش می تواند دسته بندی شود؛ زیرا برخی از آن ها از امور فردی و در حوزه مسایل شخصی است و برخی دیگر در حوزه اجتماعی می باشد که مسئول اصلی آن نظام و دولت اسلامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر فردی  در کلاس پودمانی رمضان می بایست در کنار آموزش و پرورش و تهذیب نفس بیاموزد که انسان چگونه می تواند به آرامش و آسایش دست یابد و مشکلات فردی و روحی خویش را حل و فصل کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دولت مردان نیز می بایست بیاموزند که چگونه می توانند شرایط را برای تعالی و تکامل جامعه فراهم آورند و مشکلات کلیدی و اساسی جامعه را با برنامه ها و آموزه های قرآنی حل و فصل کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر می رسد که رمضانی شدن و بهره گیری درست از شرایط ویژه و اختصاصی این ماه بزرگ قرآنی آن است که مفاهیم قرآنی را بشناسیم و در توسعه همه جانبه آن مشارکت کنیم و آن را در عمل به کار گیریم و خود را بر اساس آن تربیت کنیم تا پس از قبولی در ماه رمضان ، در طول سال از آن بهره گیریم و کم تر چه کنیم چه کنیم ؟ داشته باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 12:08:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=245</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-245.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امير كبير مرد بزرگ اصلاحات</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-244.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;قدردان امير كبير قهرمان مبارزه با استعمار ,استبداد و جهل باشيم &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;اگر  پيشرفت ايران با همان سرعتي كه امير كبير در 150 سال پيش شروع كرده بود ادامه ميافت حدس بزنيد امروز چه جايگاهي داشتيم . البته امير كبير فقط 3سال و چند ماه توفيق صدارت داشت و عليرغم كوه مشكلات داخلي و خارجي و كشوري فقير توانست اصلاحات زيررا انجام دهد.: &lt;BR&gt;ایجاد امنیت و استقرار دولت  - تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی - ایجاد کارخانه‌های اسلحه سازی - اصلاح امور قضایی - جرح و تعدیل محاضر شرع - تأسیس چاپارخانه - تأسیس دارالفنون - روزنامه وقايع اتفاقيه - نشر علوم جدید - فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران- استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان - ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی - ایجاد روزنامه و انتشار کتب - ترویج ساده نویسی و لغو القاب - بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله ( واكسيناسيون ) - مرمت ابنیه تاریخی - مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) - تقویت بنیه اقتصادی کشور - ترویج صنایع جدید - فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی - استخراج معادن - بسط كشاورزي و آبیاری - توسعه تجارت داخلی و خارجی - کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور – تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی - اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه &lt;BR&gt;و... &lt;BR&gt;لعنت ابدي خداوند بر همه پليداني كه در شهادت اين الگوي حكومتي دست داشتند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 228px; HEIGHT: 377px&quot; height=489 alt=&quot;امیر کبیر&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iranika.ir/pictures/amirkabir.jpg&quot; width=337 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;روزى که امیرکبیر به شدت گریست... &lt;BR&gt;سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ دولت ایران براى واکسن زدن ٬ به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. بویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود ... &lt;BR&gt;هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.&lt;BR&gt;او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند.&lt;BR&gt;اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند.&lt;BR&gt;شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند&lt;BR&gt;روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند.&lt;BR&gt;در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند.&lt;BR&gt;امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت:&lt;BR&gt;ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم.&lt;BR&gt;پیرمرد با اندوه فراوان گفت: &lt;BR&gt;حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: &lt;BR&gt;واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. &lt;BR&gt;پیرمرد با التماس گفت:  باور کنید که هیچ ندارم. &lt;BR&gt;امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت:&lt;BR&gt;حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.&lt;BR&gt;چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند.&lt;BR&gt;روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد.&lt;BR&gt;او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند.&lt;BR&gt;میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و  گفت:   گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. &lt;BR&gt;امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت:&lt;BR&gt;خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. &lt;BR&gt;میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.&lt;BR&gt;امیر با صداى رسا گفت: &lt;BR&gt;و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم،دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. &lt;BR&gt;تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 15:02:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=244</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-244.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منتقدان سياسي و سازوكارهاي انتقادي</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-243.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در هر جامعه اي باز با مشاركت حداكثري مردم در صحنه سياسي ،‌ گروه هاي انتقادي شكل مي گيرد؛ زيرا آراء و انظار در باره اهداف،‌ روش ها و سياست ها متفاوت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخي از انديشمندان علوم سياسي بر اين باورند كه مشاركت حداكثري و حضور دايمي مردم در همه عرصه ها و سطوح سياسي ، خود عامل بازدارنده جامعه از رشد و شكوفايي است؛ زيرا هرگز نمي توان ميان خواسته ها و تفاوت هايي روشي و  اهداف متعدد و متقابل جمع كرد. از اين روست كه مشاركت حداكثري كه به طور طبيعي با انتقادات حداكثري نيز همراه است ، تنها در سطوح هاي پايين دست مي پذيرند؛‌ زيرا در اين سطوح همه به سبب اين كه با آن درگيري مستقيم دارند،‌ از آگاهي و تخصص خوبي نسبت به آن برخوردار مي باشند و  مشاركت جويان حاضرند تا هزينه هاي آن را نيز بپردازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از اين روست كه پذيرش مشاركت مردم در امور شهري امري بسيار مطلوب خواهد بود و موجبات پيشرفت و رشد شهري را در پي خواهد داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در سطوح مياني و عالي تر،‌ هر چه از مشاركت توده اي كاسته شود ،‌ و حضور نخبگان تقويت شود ،‌ احتمال موفقيت بيش تر است. از اين روست كه گاه در سطوح عالي خواهان حضور نخبگاني هستند كه حتي از طريق انتصاب به كار گمارده مي شوند و از انتخاب در آن اثري نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علت اين امر را مي بايست در اهداف عالي جامعه جست؛‌ زيرا هر چه حضور نخبگان در سطوح عالي بيش تر باشد، احتمال موفقيت بيش تر است. حتي در جوامع روستايي ،‌ كساني مسئوليت هاي كليدي و كدخدايي را در اختيار مي گيرند كه از فكر و  انديشه و تحصيلات عالي تري برخوردار باشند و از همه مهم تر از عقل فعالي بهره مند باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخبگان هر جامعه كه در كاربردهاي ديني از آنان به اهل حل و عقد ياد مي شوند، كساني هستند كه مي توانند اهداف عالي جامعه را شناسايي و راهكارها و سازوكارهاي مناسبي براي دست يابي به آن اهداف شناسايي و معرفي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آن جايي كه هر چه اهداف عالي تر،‌ نياز به خبره و تجربه و عقل و علم نيز بيش تر مي شود،‌ لازم است كه در اين صحنه مشاركت از سوي نخبگان فراهم آيد. البته نخبه گرايي نمي بايست موجب شود تا گروه ها و طبقات اجتماعي در جامعه پديد آيد كه تنها منافع خويش را مراعات كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين جاست كه مساله عدالت گرايي و عدالت محوري به عنوان مهم ترين شاخصه در انتخاب نخبگان مطرح مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جوامع اي كه عدالت مورد غفلت قرار گيرد و نخبگان سياسي براي خويش دايره نفوذ و حريم قدرتي را ايجاد كنند، نقد و انتقاد دشوارتر شده و نظارت بيروني گاه غير ممكن مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسلام خواهان نظارت همگاني است. هر چند كه در اين نظارت اصولي چون آگاهي و علم و هم چنين درك و تطبيق موضوع با مفهوم مورد تاكيد قرار گرفته است تا هر كسي هر نقدي را وارد نسازد؛‌ ولي اين بدان معنا نيست كه مردم از حق نقد برخوردار نمي باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حق نقد و نظارت با شرايط آن براي همگان قابل دسترسي است. بنابراين ، نخبگان جامعه هر چند به سبب همان نخبه گرايي در سطوح عالي قرار مي گيرند ولي هرگز از دايره نقد و نظارت همگاني بيرون نخواهند رفت؛‌زيرا عدم حضور توده مردم در سطوح عالي نظام به معناي عدم امكان نظارت و نقد ايشان نيست،‌ بلكه اين حق با توجه به شرايط خود همواره پا برجا مي باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين براي هر جامعه اي، سازوكارهايي براي نقد و نظارت وجود دارد. اگر اين سازوكارها در جامعه اي وجود نداشته باشد و يا آن كه اجازه بهره گيري از سازوكارهاي قانوني  داده نشود و اعتراض و نقد و نظارت از مجاري مشروع و قانوني انجام نگيرد ممكن است به شورش و خشونت كشيده شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شورش ها از دير باز به عنوان اقدام غير عادي و نابخردانه ارذال و اوباش اجتماعي شناسايي و به عنوان يك نابه هنجاري مردود شمرده شده  است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جهت گيري شورش ها غالبا به جاي اشخاص ،‌عليه اموال است و قربانيان احتمالي شورش ها اغلب قرباني نفس شورش نيستند، بلكه قرباني اشتباه و خطا از سوي گروه هاي مشاركت جو در شورش، يا خطاهايي از سوي نيروهاي ناآزموده ضد شروشي هستند كه مي كوشند تا از نو نظم را برقرار سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر مي رسد كه شورش از لحاظ انگيزه ،‌ رفتار و پيشينه اجتماعي تفاوت هاي بسياري با هم دارند. برخي از شورش ها از سوي نخبگان سياسي جامعه برنامه ريزي و هدايت مي شود كه مي توان به شورش هايي 18 تير 78 و يا 23  خرداد 88 اشاره كرد. شورش هايي كارگري كه اتحاديه كارگري براي بقا و دوام خود در برخي از كشورها ايجاد مي كنند نيز  از اين دسته  است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در دو شورش 18 تير و 23 خرداد شورش به وسيله گروه اي از اشرافيت و طبقه نخبگان بهره مند و مرفه ،‌ هدايت،‌ برنامه ريزي و برانگيخته و تحريك شده است كه به هدف آزمودن قدرت خويش ،‌جلب حمايت مرددها ، ترساندن ديگران از پيوستن به نيروهاي انقلابي و حزب اللهي و معارضه جويي با مقامات بالاتر نظام و سهم خواهي صورت گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هدف اصلي اين شورش ها،‌ حفظ خطوطي بود كه اين طبقات در طول سي سال حاكميت به دست آورده بودند و عدالت محوري دولت و بخش ديگر نظام موجب شده بود تا آنان خود را در محروميت ببينند. اين گونه است كه عدالت محوري ،‌ عامل شورش بخشي از نخبگان حاضر در حوزه سياسي مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته از آن جايي كه شورش امري اجتماعي است و نخبگان حاضر به حضور در صحنه اجتماعي نيستند ،‌از كارگزاران مزدور استفاده مي كنند تا اين گونه بقاي خويش و قدرت خود را حفظ و يا ارزيابي كنند. در حقيقت شورش هدايت شده از سوي نخبگان سطوح عالي نظام سياسي ،‌شورش هايي براي بقاي قدرت و حفظ بي عدالتي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخبگان سياسي مرفه و اشرافي ،‌ براي حفظ قدرت بخشي از پول و سرمايه خويش را كه گاه به ميلياردها دلار مي رسد هزينه شورش هاي خياباني مي كنند تا به نتايج دلخواه خود برسند. در اين ميان تنها اقشار فقير و مردم هستند كه ضرر مي كنند، زيرا نتايج فوري شورش و آشوب وضع بدتر امنيتي و محروميت بيش تر مردم است به گونه اي كه مردم به ضروري ترين چيزهاي زندگي خود به سادگي ديگر نمي توانند دسترسي داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته برخي از شورش ها كه از سوي گروه هاي پايين دست جامعه انجام مي گيرد به سبب محروميت هاي نسبي و يا بي عدالتي هاست. اين افراد بر اين باورند كه نظام سياسي و نخبگان بر پايه عدالت مديريت نمي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين شورش ها ممكن است عاملي كوچك تنها به عنوان جرقه مطرح باشد و عوامل بسيار ديگري شورش ها را برانگيزد و يا هدايت كند. به عنوان نمونه شهادت جواني مسلمان در فرانسه يا آلمان در دادگاهي ، مي تواند شورش هاي بزرگي را در پي داشته باشد كه ارتباط مستقيمي با اين مساله نداشته باشد،‌ بلكه مردم يا گروه ها مي خواهند با اين اقدام فرياد غمبار خويش را از تبعيض و بي عدالتي كه در جامعه است به گوش مسئولان برسانند. در حقيقت پيامي كه اين شورش ها در خود دارد اين است: بي عدالت ،‌ آرامش هرگز. اين يك پيام روشني است كه از درون برخي شورش ها به گوش مي رسد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 07:11:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=243</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-243.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رياست طلبي و دين زدايي</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-242.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رياست طلبي را مي بايست بخشي از دنياطلبي انسان دانست؛ زيرا قدرت و ثروت از زينت هاي دنياست وكساني كه به اين سمت و سو كشيده مي شوند، كساني هستند كه دنيا چشم و دل ايشان را بسته و هواهاي نفس راه آخرت را بر آنان سد كرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كساني كه به دنيا علاقه و دوستي شديدي پيدا كنند، چنان گرفتار دنيا مي شوند كه به هيچ چيزي نمي توان ايشان را از خواب غفلت بيدار كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامي هواهاي نفساني به وسوسه هاي شيطاني در اشخاص غلبه و چيره شود ، آنان را نسبت به حقايق هستي و فلسفه وجودي آفرينش كور و كر مي كند. اين گونه است كه جز انديشه پاسخ گويي به خواسته هاي نفساني به چيز ديگري نمي انديشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين دنيا كه از آن به جهان آزمون و گرفتاري هاي از آن ياد مي كنند، هر كسي را به چيزي مي آزمايند. بسياري از مردم به قدرت و ثروت آزموده مي شوند و نشان مي دهند كه معبود و خداي ايشان بر خلاف گفتار و ظاهرشان همان قدرت و ثروت است. از اين رو طوق بندگي قدرت وثروت بر گردن مي افكند و در معبد قدرت و ثروت بيتوته كرده و به عبادت و پرستش آن مي پردازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد بزرگ ترين ضربه اي كه اسلام و امت از جايي خورده باشد، از سوي كساني است كه گرفتار قدرت و ثروت شده اند. البته برخي قدرت و ثروت را مي خواهند و به آن گرايش دارند ولي برخي ديگر آن چنان دلبسته و عاشق جنوني قدرت و ثروت مي شوند كه جز عشق آن دو چيزي ايشان را سير و اشباع نمي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ميان امت اسلام ، كساني كه عاشق قدرت هستند بدتر از عاشقان ثروت مي باشند. از اين روست كه در روايات بدترين امت را عاشقان قدرت دانسته اند. از امام صادق (ع) روايت است كه فرمود: اتري لااعرف خياركم من شراركم؟ بلي والله و ان شراركم من احب ان يوطا عقبه انه لابد من كذاب او عاجز الراي ؛ آيا گمان مي كني من خوبان و بدان شما را نمي شناسم؟ چرا به خدا كه آنان را مي شناسم. بدترين شما كسي است كه رياست را دوست دارد و دوست مي دارد تا مردمان پشت سرش راه بروند. اين شخص به ناچار بايد دروغ بگويد و يا ناتوان در راي و پاسخ به مردمان باشد.(اصول كافي، كليني، ج 3 ، ص 407)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين روايت به خوبي برخي از به ظاهر اهل ايمان را كه در پس پرده اي ريا و توجيهات شرعي و ديني قرار مي گيرند تا حب رياست خويش را پوشيده نگه دارند ، معرفي مي كند. اينان هر چند كه بر خلاف باطن خويش رفتار مي كنند و اسم رياست طلبي و رياست خواهي را بر زبان نمي آورند ولي در دل هايشان دوست مي دارند كه از سوي مردمان مدح و ستايش شوند و مردمان براي احترام و تكريم ايشان در پشت سرشان گام بردارند و اينان در جلو حركت كنند تا به نوعي برتري و قدرت طلبي خود را نشان دهند. اين افراد چون خودشان از قدرت و عزت واقعي بهره اي نبرده اند و چيزي در ايشان نيست تا مردمان به سبب آن فضايل به دنبال ايشان بروند، به ناچار به دروغگويي رو مي آورند تا مردمان را جذب خود كنند و با آن كه از توان نظريه پردازي و راي صائب برخوردار نمي باشند مي كوشند خود را صاحب نظريه و راي نشان دهند. اين گونه است كه در پس چهره هاي ظاهر الصلاح ، چهره قدرت طلب خويش را مي پوشانند و ريا و دورويي باطن خويش را نهان مي سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام رضا (ع) نسبت به افرادي كه حب رياست دارند ، به شدت هشدار مي دهد؛ زيرا اين افراد تنها موجبات از ميان رفتن دنياي مردمان نمي شوند بلكه دين مردمان را نيز از ميان مي برند و به دين و دنياي مردمان خسارت هاي جبران ناپذيري وارد مي سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;معمر بن خلاد نزد امام رضا(ع) نام مردي را مي برد و مي گويد: انه يحب الرياسه؛ آن شخص دوست دار رياست است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام رضا(ع) فرمود: ما ذئبان ضاربان في غنم قد تفرق رعاوها باضر في دين المسلم من الرياسه ؛ اگر دو گرگ درنده به يك گله گوسفند كه چوپان آن حاضر نباشد حمله كند خسارتي كه مي زنند كم تر از خسارتي است كه يك انسان رياست طلب به دين مسلمانان وارد مي سازد.(اصول كافي، ج 3 ، ص 405)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر نگاهي به وضعيت كنوني كشور بشود به خوبي مصداق اين روايات را مي توان يافت. گروهي با رياست طلبي و حب رياست چنان ضربه اي به بنيادهاي ديني مردم زدند كه به اين سادگي نمي توان آن را جبران كرد. در همين مدت كوتاه اين گرگان دين و ايمان مردمان، توانستند با رفتارهاي قدرت طلبانه خويش ، جامعه ايماني و اسلامي را در داخل و كشور به سمت و سوي سستي و ضعف ببرند و عزت و اقتدار امت را خدشه دار سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مي گويند روزي مورچه اي به حضرت سليمان (ع) عرض كرد : مي داني چرا باد تحت فرمان توست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت (ع) فرمود: نه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مورچه گفت: براي اين كه بداني رياست و حكوت تو ثبات و استواري اش بر پايه باد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال رياست و قدرت طلبي ، نه تنها خود هواهاي نفس و بادي است كه مي بايست از آن پرهيز كرد بلكه از كساني كه رياست دوست هستند مي بايست به شدت هراسيد كه اينان دين و دنياي امت را بر باد مي دهند و نابودي جامعه را رقم مي زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مريد بازي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخي از كساني كه اهل قدرت و ثروت هستند، در پي اين هستند كه براي خود مريد و هودار و پيرو درست كنند. اين بيماري بسيار خطرناك است. اينان براي كه در جامعه اسلامي مردم از انسان هاي قدرت طلب و رياكار بدشان مي آيد ، رفتاري را در پيش مي گيرند كه در ظاهر خوب است ولي باطن آن دوزخي است. حضرت اميرمومنان در وصف ايشان مي فرمايد: ما اقبح بالانسان باطنا عليلا و ظاهر جميلا؛ چه قدر زشت است كه ظاهر انسان زيبا و باطنش بيمار باشد.(غرر الحكم، آمدي ، ص 749)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند به حضرت موسي (ع) وحي كرد: يا موسي من كان ظاهر ازين من باطنه فهو عدوي حقا و من كان ظاهر و باطنه سواء فهو مومن حقا و من كان باطنه ازين من ظاهره فهو وليي حقا؛ اي موسي ! هر كسي كه ظاهرش از باطنش بهتر باشد او به حقيقت دشمن من است و كسي كه ظاهر و باطنش يكسان است او مومن واقعي است و كسي كه باطنش از ظاهرش بهتر باشد او به حقيقت ولي و دوست من است.(جامع الاخبار، ص 185)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين كساني كه به ظاهر دنبال خدمت مردم هستند ولي در باطن در انديشه رياست بر ايشان مي باشند جز منافق و رياكار نمي توان نامي بر آنان نهاد كه بدترين مردمان و اشرار امت مي باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخي از مومنان نا خواسته در دام افرادي مي افتند كه مراد پرور هستند. اين افراد مي كوشند تا در گوش مومنان و اهل ايمان بخوانند تا آنان را مراد خود و ديگران قرار دهند و با جلو انداختن آنان ايشان را به دوزخ بيافكنند. بنابراين اهل ايمان بايد مواظب اين دسته افراد باشند ؛ زيرا اينان اندك اندك حب رياست را در دل هايشان مي افكنند و گمراهي را براي آنان رقم مي زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال رياست طلبي و حب رياست عامل مهمي در دين زدايي از جامعه است. بنابراين مي بايست از اين گروه پرهيز كرد و اجازه نداد تا رياست طلبان با ظاهر سازي هاي دروغين به اهداف خود برسند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 13:20:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=242</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-242.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مديريت فرهنگي كودكان و نوجوانان</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-241.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرهنگ گستره اي گسترده را در بر مي گيرد. از آن جايي كه فرهنگ ، رفتارهاي انسان را در جامعه مهار و مديريت مي كند، نيازمند آنيم تا خود فرهنگ نيز از سوي رهبران و انديشمندان مديريت شود تا در مسير خوشبختي و سعادت جمعي و فردي بشر قرار گيرد و از هر گونه نابه هنجاري هاي فرهنگي پاك شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصولا انسان ها ، از راه هاي گوناگون مي كوشند تا فرهنگي را از نسلي به نسل ديگر برسانند و آنان در چارچوب هاي مشخص آموزش و پرورش دهند. اين گونه است كه شيوه اي در همه فرهنگ ها پديد مي آيد كه به آن جامعه پذيري مي گويند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه پذيري به معناي شيوه آشنا شدن كودكان با ارزش ها و مواضع جامعه خويش نسبت به مسايل و موضوعات گوناگون اجتماعي است كه به شكل سنت ها، آيين ها، قوانين شفاهي و مكتوب به نسل هاي ديگر منتقل مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر شخصي براي اين كه انسان اجتماعي شود و شخصيت اجتماعي پيدا كند، نيازمند مجموعه اي بزرگ از ارزش ها و مواضع(ايستارها) است. به عنوان نمونه جامعه پذيري سياسي به انسان اين امكان را مي دهد تا مواضع و ايستارهاي خويش را نسبت به نهادها و سياست هاي جامعه مشخص سازد. در حقيقت جامعه پذيري سياسي بخشي از فرآيند عام جامعه پذيري است كه طي آن مواضع سياسي فرد شكل مي گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان ها در كودكي و نوجواني مواضع و ايستارهاي خويش را نسبت به مسايل و موضوعات اجتماعي از جمله سياسي و الگوهاي رفتاري ابتدايي ولي مشخصي را كسب مي كنند و بر اساس آن رفتار مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته انسان ها در فرآيند رشد از كودكي تا نوجواني تا جواني و حتي ميانسالي مواضع و ايستارهاي مختلفي را در پيش مي گيرند؛ زيرا با رشد كودك ، ايستارهاي وي بر اساس متغيراتي چون بينش ها و نگرش ها و نيز شناخت ها و عواطف و احساسات ، تحت تاثير قرار مي گيرد و گاه رشد كرده و گاه ديگر دگرگون مي شود و مورد تجديد نظر قرار مي گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر مي رسد كه برخي از ايستارها و مواضع كه در كودكي و نوجواني شكل مي گيرد ، در سراسر زندگي وي به صورت بخشي از شخصيت وي باقي مي ماند هر چند كه برخي ديگر از آن تغيير مي يابد. از اين روست كه گفته اند آموزش و پرورش در ساليان كودكي همانند نقش بر سنگ است كه باقي و برقرار مي ماند و به سادگي از ميان نمي رود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شخصيت هر انساني در هر مقطع زماني ،تركيبي از احساسات، عواطف و مواضع متعددي است كه به نسبت هاي مختلف با هم تلفيق يافته اند..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در يك فرآيندي برخي از مسايل و موضوعات در سطوح ژرف تري جا مي گيرند و به سادگي امكان تغيير بينش و نگرش شدني نيست. اين همان چيزي است كه در ادبيات قرآني از آن به شاكله و يا صبغه ياد شده و در ادبيات علوم انساني از آن به شخصيت تعبير مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به عنوان نمونه، در جامعه پذيري سياسي، شخصيت سياسي فرد به اين گونه اي است كه در ژرف ترين لايه ها و سطح ، هويت ها و باورهاي كلي چون مليت، قوميت، طبقه اجتماعي، ارزش هاي اخلاقي و ديني و هم چنين حقوق ، نقش و وظايف فردي در جامعه حضور دارد و به سادگي قابل تغيير نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شناخت هاي فردي مي تواند همراه با احساس و عواطف باشد و مي تواند به دور از احساسات و عواطف باشد. آن چه به شكل شناخت هاي احساسي بروز و ظهور مي كند مي بايست در ژرف ترين سطح قرار داشته باشد و اجازه تغيير و دگرگوني را نمي دهد. هر چند كه شناخت هاي غير احساسي و يا غير احساسي تر از اين قابليت بر خوردار هستند كه تغيير يابند كه از جمله مي توان در عرصه جامعه پذيري سياسي و شخصيت سياسي فرد، به اموري چون نظام انتخاباتي ، قضايي و اجرايي و قانونگذاري اشاره كرد كه قابليت بيش تري براي تغيير و دگرگوني دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سطح رويين و آشكارتر ، مي توان به ديدگاه هاي اشاره كرد كه از تحول پذيري و دگرگون بسيار آسان تر و ساده تري برخوردار مي باشند كه از جمله مي توان به سياست هاي روزانه، رويدادها، موضوعات و شخصيت هاي روز اشاره كرد كه نسبت شخص به اين امور هر آن محتمل است كه دگرگون شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن چه مديريت فرهنگي و مهار و كنترل فرهنگي از طريق جامعه پذيري مي كوشد تا آن را در دست گيرد، بخش هاي پايدارتري است كه شخصيت فرد را مي سازد و مسايل و موضوعات دسته دوم و سوم نيز به سبب عدم پايداري در درجه بعدي قرار مي گيرند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر چند كه برخي بر اين باورند كه در همه سطوح ، مواضع و ايستارهاي شخص دگرگوني مي پذيرند ولي مي بايست گفت كه دسته نخست كه بيش تر در كودكي و نوجواني شكل مي گيرد از پايداري بيش تري برخوردار مي باشند و به سادگي و آساني نمي توان آن را تغيير داد و حتي اگر تغيير كند لايه هاي از نقش بر آن پا برجاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين به جاي آن كه بعدها هزينه بيش تري كنيم و فرصت كم تري براي تغيير به دست آوريم بهتر است كه از همان آغاز بر جامعه پذيري در سالياني كودكي و نوجواني تمركز كرده و از فرصت و موقعيت زماني بهترين بهره و سود را برداريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه پذيري مستقيم و غير مستقيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان هماره در حال شدن است و از اين روست كه اگر ماهيت عمومي و كلي دارد كه با ديگران به شكلي مشترك مي باشد ولي تا زمان مرگ اين شدن ها ادامه مي يابد و هويت نهايي و ماهيت كامل شخص را شكل مي بخشد. هر چند كه در زماني از زمان ها چون سن چهل سالگي را زمان شخصيت گيري كامل دانسته اند كه در آن شخص هويت نهايي خود را به دست مي آورد ولي اين شدن و تغيير تا دم مرگ ادامه خواهد داشت و به يك معنا هرگز پايان نمي پذيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از اين روست كه گفته اند شخصيت فرد هماره در حال دگرگوني است؛ زيرا تجربيات و شناخت هاي جديد در كنار عواطف و احساسات انگيخته شده مي تواند شخصيت شخص را دگرگونه سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تغيير موقعيت ها و نقش هاي اجتماعي و طبقاتي ومسايل بسيار متعدد مي تواند فرهنگ خاصي را ايجاد كند و شخصيت فرد را دگرگون سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با توجه به اين اصول است كه مساله آموزش و پرورش دايمي در دستور كار همه رهبران اجتماعي قرار مي گيرد و آنان مي كوشند تا فرهنگي را از ميان بردارند و فرهنگ ديگري را جايگزين سازند. در اين ميان رهبران و اولياي امور از روش هاي جامعه پذيري مستقيم و غير مستقيم بهره مي گيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما هماره در معرض انواع و اقسام اطلاعات و داده هايي هستيم كه در شخصيت ما تاثيرات شگرفي ايجاد مي كند و ارزش ها و ايستارها و مواضع ما را تحت تاثير خود قرار مي دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين دادها و اطلاعات متنوع كه به طور مستقيم و غير مستقيم به ما مي رسد پيوسته به تعديل و يا تقويت ايستارها و مواضع ما اقدام مي كند. اين گونه است كه برخي از ارزش ها و ايستارها را كنار مي گذاريم و برخي ديگر را مي پذيريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مساله جامعه پذيري سياسي محيط خانوادگي ، گروه ها و نفوذ افراد و شخصيت ها موجب مي شود تا به حزبي گرايش پيدا كنيم و آرمان و مواضع آن را به عنوان مواضع و ارمان هاي خود بپذيريم ولي در زماني ديگر تحت تاثير اطلاعات مستقيم وآموزش هاي غير مستقيم و تحصيلات و شغل و نقش اجتماعي و ديگر تجارب زندگي ، ايستار و موضع ديگري در برابر آن بگيريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه پذيري سياسي كه از سوي رهبران اعمال مي شود به طور مستقيم و غير مستقيم بر آن است تا فرهنگ سياسي خاصي را از نسلي به نسل ديگر منتقل كند. در حقيقت اين جامعه پذيري سياسي همانند هر نوع ديگر است كه مجموعه اي از انديشه ها و باورهاي سياسي را از نسلي به نسلي ديگر منتقل مي كند و انتقال فرهنگي را ممكن مي سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرهنگ سازي از راه جامعه پذيري&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر گرامي اسلام براي اين كه فرهنگ اسلامي را در جامعه خويش ايجاد و گسترش دهد، از راه جامعه پذيري بهره برد. از اين روست كه آموزش و پرورش به عنوان مهم ترين وظيفه و فلسفه وجودي وي از سوي خداوند در آيه 25 سوره حديد و آيات ديگر مطرح مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گاه به سبب عدم وجود بديل و رقيب توانست تا به مقصود خود دست يابد و گاه ديگر در يك فرآيند زماني بيست و چند ساله به دگرگون سازي و يا ايجاد فرهنگ خاص اسلامي اقدام كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) هر چند كه توانست حتي در پيران قوم خويش دگرگون ايجاد كند و فرهنگ اسلامي را جايگزين نمايد ولي تنها زماني مي توانست اين موفقيت را جشن بگيرد كه نسل اول انقلاب اسلامي جاي خود را به نسل دوم بدهد؛ زيرا دگرگوني فرهنگي از راه تغيير نسلي و عوض شدن آنان آسان تر و كارآتر مي باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طي دو دهه حضور فرهنگي اسلام در جامعه مكه و مدينه ، اين فرصت پديد آمد تا نسل هاي كهنسال كه هنوز تا حدودي بر فرهنگ گذشته جاهلي مي زيستند و بدان دلبستگي داشتند بميرند و جاي خود را به گروه ها و نسل هاي جوان تر بدهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از اين روست كه كودكان و نوجوانان به عنوان مهم ترين هدف تلاش هاي حساب شده پيامبر(ص)در آمد تا مواضع و ايستارهاي جديدي را به عنوان فرهنگ در آنان جايگزين كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر (ص) از راه خانواده و آموزش هاي مستقيم در مدارس قرآني و نهادهاي اجتماعي و سياسي به فرهنگ سازي اسلامي اقدام كرد و فرهنگ جامعه را از راه هاي مختلف و گوناگوني مديريت كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر گرامي (ص) در يك فرآيندي بر آن بود تا فرهنگ جامعه را مديريت و مهار كرده و در مسير الهي بكشاند. اين فرهنگ به شخص، شخصيت جامعه اي مي بخشيد و اجازه مي داد تا در همه عرصه ها داراي راي و نظر باشد و از تقليد كوركورانه پرهيز كند. نگاهي انتقادي به مسايل و موضوعات داشتن از عناصر اصلي اين فرهنگ بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حقيقت اين فرهنگ انتقادي است كه نظارت را تا سطوح عالي بالا مي برد و به هر كسي نسبت به ديگري نوعي ولايت مي بخشد. اين ولايت مردم حتي نسبت به پيامبر(ص) درحوزه عمل اجتماعي و سياسي گسترش مي يابد ؛ زيرا پيامبر(ص) هر چند كه داراي شخصيتي است كه به عقل فعال و خداوند متصل است و همه وجودش در خدا فاني مي باشد و كارهاي و افعال وي همان كارها و افعال الهي است( انفال آيه 17) با اين همه مشروعيت افعال وي تا زماني است كه بر پايه شريعت الهي و اطاعت از فرمان ها و قوانين خداوندي باشد. اين گونه است كه قانون و شريعت در نظام و فرهنگ اسلامي قداست مي يابد و شخص به سبب پيروي و اطاعت از قوانين خداوندي مشروعيت و شخصيت و ارزش پيدا مي كند. هر چه شخص قانون مدار و مطيع تر نسبت به آن باشد، از جايگاه و ارزش والاتر و برتري برخوردار مي باشد. اين گونه است كه حتي اگر پيامبر (ص) از پيروي و اطاعت قانون الهي به هر علت و دليلي سرباز زد و اتباع و پيروي ملت و قانون ديگري را آغاز كند از مشروعيت مي افتد و عذاب سخت وي را در بر مي گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه مدني كه از آن به مدينه النبي ياد مي شود، بر ساختار قداست قانون شريعت مي باشد؛ زيرا مدنيت و تمدن تنها بر پايه قانون معنا و مفهوم دارد و تمدن اسلامي پيامبر(ص) به معناي اجراي قوانين الهي در اين شهر با مديريت پيامبر (ص) مي باشد. بنابراين مدينه النبي به معناي شهر قانون محور با رهبري پيامبر (ص) مي باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) تلاش كرد تا اين مديريت فرهنگي را به ايمن ديگري از جنس و نفس خويش (آيه مباهله) بسپارد كه جان و نفس وي مي باشد. ولي شرايط به گونه اي رقم خورد كه مديريت فرهنگي از آن چه پيامبر(ص) خواسته بود بيرون رفت و مشكلات و مصيبت هاي بزرگي براي امت اسلام پديد آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اكنون مي بايست با توجه به معيارهاو ملاك هايي كه فرهنگ اسلامي در اختيار ما گذاشته است فرهنگ جامعه را مديريت كرده و به مسير اصلي خود بازگردانيم . اين مسئوليت امروز و فرداي همگي ماست كه از طريق آموزش درست به كودكان و نوجوانان از راه جامعه پذيري شدني است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 13:50:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=241</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-241.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد استدلال‌هاي موسوي براي تقلب در انتخابات  </title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-240.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top align=right&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN: 0px 7px&quot;&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=right&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR id=newsHeader&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;DIV class=&quot;ffDefault fs20 clBlue bold&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;ffDefault fs14 clBlue bold soot&quot; style=&quot;CLEAR: both; MARGIN: 0px 7px; LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;سايت الف در يادداشتي به قلم &quot;شهاب اسفندياري&quot; به نقد نامه اخير ميرحسين موسوي نامزد دوم انتخابات رياست جمهوري به شوراي نگهبان و استدلال‌هاي وي پرداخت.&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD align=left width=250 height=166&gt;
&lt;DIV class=imageBorder style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 250px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 166px; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/6/17/irna633808487978281250.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG id=fullStoryImage height=166 alt=&quot;دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Smal_Pic/2009/6/17/irna633808487978281250.jpg&quot; width=250 border=0&gt; &lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV class=&quot;ffTahoma fsSmal taR&quot; id=newsBodyDiv style=&quot;MARGIN: 2px 5px; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;به گزارش ايرنا متن کامل اين يادداشت بدين شرح است: &lt;BR&gt;بنا به آمار رسمي، در جريان راهپيمايي ها و اعتراضات به نتايج انتخابات رياست جمهوري تا امروز هفت نفر کشته و دهها نفر زخمي شده اند. حجم خسارت به اموال عمومي و خصوصي و همچنين هزينه سنگين سياسي که اين اجتماعات بعضا خشونت آميز و خصوصا سرکوب خشونت بار آنها توسط پاره اي از نيروهاي انتظامي و شبه انتظامي، بر کشور ما و منافع ملي آن تحميل کرده قابل احصا نيست. از آنجا که ريشه همه اين حوادث بدون شک به ادعاي رقيب اصلي و شکست خورده در اين انتخابات در خصوص «تقلب گسترده» و «دستکاري در آراء» باز مي گردد – که اتهامي بسيار سنگين است – اين نوشتار بر آن است تا به مهمترين و اصلي ترين متني که تاکنون توسط جناب آقاي ميرحسين موسوي جهت شکايت از نتايج انتخابات نوشته شده مراجعه نموده و با بررسي و تحليل دقيق اين متن، به شالوده شکني و يا واسازي (Deconstruction) دلايل و استدلالهاي ارائه شده در آن بپردازد. اميد است که در فرايند واکاوي اين متن، قوت و استحکام و پشتوانه استدلال هاي ارائه شده در آن مبني بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات - که عملا به معني جابجا شدن بالغ بر 10 ميليون راي است – تا حدوي روشن شود. آشکار شدن وزن اين استدلالها مشخص مي کند که آيا آنها اين اندازه پايه و اساس داشته است که خون هفت انسان به پاي آنها ريخته شود؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1. آقاي ميرحسين موسوي در اولين بند نامه اش به شوراي نگهبان - که قاعدتا بايد حاوي محکم ترين استدلال او مبني بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات باشد – بر خلاف تصور خواننده اصلا به موضوع «تقلب» در انتخابات اشاره نمي کند. ايشان در اين بند به موضوعي اشاره مي کند که هيچگونه ارتباط مستقيمي به موضوع «تقلب» ندارد. تاکيد کردن بر محتواي مناظره هاي انتخاباتي در بند اول نامه موسوي به نظرم از چند جهت بسيار معنادار و حتي برملا کننده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1.1: شايد منظور آقاي موسوي اين است که سخنان مطرح شده توسط محمود احمدي نژاد در مناظره ها عليه برخي شخصيتها و آقازاده ها، به تحريک و «اغفال» گسترده مردم منجر شد و باعث شد آنها هيجاني شده و فوج فوج به احمدي نژاد تمايل پيدا کنند. در اين صورت که آقاي موسوي پذيرفته است که رقيب ايشان راي بسيار بالايي در انتخابات آورده است. واقعا اگر مهندس موسوي قائل بوده است که مطالب عنوان شده در مناظره ها اينچنين تاثير دگرگون کننده اي در نتيجه انتخابات داشته است چرا در همان روز پس از مناظره در اعتراض به طرح اين مطالب از اين رقابت «ناعادلانه» خارج نشد؟ چرا ايشان به حضور در اين مناظره ها ادامه داد؟ و از همه مهمتر چرا ايشان علي رغم همه مطالب مطرح شده در مناظره ها، در آخرين ساعات روز انتخابات بطور قاطع خود را برنده اين انتخابات اعلام کرد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1.2: اينکه اولين بند نامه موسوي با ذکر نام به تجليل و دفاع از «مظلوميت» آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي ناطق نوري در مناظره ها اختصاص مي يابد، ناخواسته بازگوکننده ريشه ها و علتهاي اصلي راه اندازي راهپيمايي ها و اعتراضات در چند روز گذشته است. همان «جوشش آتشفشاني» و «بنزين» و «دود و آتش» که قبلا هشدارش داده شده بود. واقعا چه نسبتي ميان آن نامه آقاي هاشمي و اين نامه جناب موسوي وجود دارد؟ آيا مير حسين موسوي در بند اول نامه اش دارد اذعان مي کند که اعتراض اصلي او و حاميان او در اين اجتماعات و راهپيمايي ها به برده شدن اسم هاشمي و ناطق و فرزندان آنها در مناظره هاي انتخاباتي است؟ اگرنه چه لزومي داشته که اين موضوع در سرلوحه نامه او قرار گيرد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1.3: فرض مي کنيم که احمدي نژاد در اعلام اسامي اشخاص در مناظره ها و نسبت دادن تخلفات مالي به آنها مرتکب تخلف در تبليغات انتخاباتي شده باشد. آيا اين تخلف در تبليغات به معناي «تقلب» در نتايج است؟ روشن است که افرادي که حقي از آنها ضايع شده مي توانند خواستار پخش پاسخ خود از صدا و سيما باشند و يا حتي موضوع را بطور قانوني پيگيري کنند. اما حتي در اين صورت نيز هيچ خللي بر نتيجه انتخابات وارد نيست. اينها دو موضوع جدا از هم هستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2. در بند دوم نامه، باز انتظار ما براي بيان مستنداتي از «تقلب گسترده» توسط ميرحسين موسوي به نتيجه نمي رسد. در اين بند موسوي دوباره به مناظره ها رجوع کرده و طرح «مطالب خلاف امنيت ملي» و «زير سوال بردن بنيانگذار جمهوري اسلامي» توسط احمدي نژاد را به عنوان دليل وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مطره مي کند. در اين خصوص چند مطلب قابل بيان است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2.1: آقاي موسوي به عنوان يک نامزد هيچگونه مسئوليت قانوني در قبال تشخيص و مراقبت از «امنيت ملي» ندارند. طبعا رييس جمهور به عنوان «رييس شوراي عالي امنيت ملي» بيش از ديگران در اين خصوص به اطلاعات دسترسي داشته و جهت مراقبت از امنيت ملي مسئوليت و اختيار قانوني دارد. در سالهاي گدشته ديده ايم که چگونه اشخاصي امنيت و منافع شخصي خود را به «منافع و امنيت ملي» گره مي زنند و خواستار سلب آزادي ها و حقوق مردم مي شدند. ايا آقاي موسوي هم مي خواهد با چنين شيوه اي راي 24 ميليون شهروند را باطل کند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2.2: ادعاي «زيرسوال بردن بنيانگذار انقلاب اسلامي» نيز ادعاي بسيار قابل توجهي است. ظاهرا آقاي موسوي کليه اقدامات دولت خود و دوستان خود در دهه شصت را عينا مورد تاييد امام خميني (ره) مي داند. در سالهاي گذشته ديده بوديم که برخي از متعصبين جناح راست حتي انتقاد به يک آبدارچي بنياد مستعضفان را ضديت با ولايت فقيه مي دانستند چون معتقد بودند که رييس اين بنياد توسط رهبري منصوب مي شود و آن آبدارچي هم در سلسله مراتبي توسط آن رييس منصوب مي شود پس آن آبدارچي منصوب ولي فقيه است و هرکس با آن آبدارچي مخالف باشد مخالف ولايت فقيه است! ايا عجيب نيست که شخصيت فرهيخته اي چون آقاي موسوي به چنين استدلالي براي دفاع از تماميت عملکرد خود در دهه شصت دست يازد؟ چرا ايشان انتقاد از مواردي چون گزينش هاي بسيار سخت گيرانه، ارعاب 99 نماينده مجلس مخالف دولت و يا حتي بخشنامه لباس مشکي و قهوه اي - که آشکارا امروز غير قابل دفاع هستند - را «زير سوال بردن امام خميني» مي داند؟ بديهي است که اينها اعمال دولت ايشان و يا دوستان و حاميان ايشان بوده است و نه اقدامات امام راحل (ره). &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2.3: اگر استدلال آقاي موسوي را بپذيريم، قاعدتا انتقادهاي شديد و بي رحمانه ايشان و ديگر کانديداها از عملکرد دولت نهم نيز «زير سوال بردن ولايت فقيه کنوني» است. چون همانطور که اما راحل در دهه شصت بطور آشکار از دولت موسوي حمايت مي کرد، رهبري فعلي نيز در سالهاي گذشته از دولت نهم حمايت کرده است. آيا آقاي موسوي مي پذيرد که اعمال خودش در اين انتخابات زيرسوال بردن ولايت فقيه بوده است؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2.4: به فرض که آقاي احمدي نژاد «مطالب خلاف امنيت ملي» در مناظره ها بيان کرده باشد و حتي امام راحل (ره) را زير سوال برده باشد. آيا اين دليل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ دوباره سوال مي کنيم اگر اينقدر حرمتها و قداستها شکسته شده بود، اصلا چرا آقاي موسوي حاضر شد در چنين انتخاباتي حاضر شود و حتي پيشاپيش خود را پيروز آن اعلام کند؟ نکند آقاي موسوي بر اين باور است که چون حرمتها شکسته شدن ومقدسات زير سوال رفت راي آقاي احمدي نژاد به 24 ميليون رسيد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3. بالاخره در بند سوم نامه آقاي موسوي به موضوعي اشاره مي کنند که ارتباط به روز انتخابات دارد. در اين بند ايشان از عدم صدور کارت براي تعدادي از ناظرين ايشان و آقاي کروبي اعتراض مي کند. در خصوص اين بند نيز چند نکته گفتني است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3.1: در اينجا آقاي موسوي به اصطلاح به نيمه خالي ليوان اشاره کرده اند. طبعا وزرات کشور بايد در اين مورد پاسخگو باشد که چرا به تعداد درخواست شده کارت صادر نشده است. البته آنها نيز در پاسخ به مواردي همچون ناقص بودن مدارک ارسالي ناظرين اشاره کرده اند که بنده نمي توانم قضاوتي درباره ادعاي طرفين داشته باشم. اما سوال اين است که چرا جناب موسوي که با قاطعيت هرچه تمام از «تقلب گسترده» در انتخابات سحن گفته اند به جاي آنکه ابتدا لااقل به يک گزارش مستند و دقيق از يکي از چند هزار ناظر خود بر سر صندوق ها اشاره کنند، مبناي اعتراض خود را بر يک موضوع «عدمي» قرار داده اند. قاعدتا اگر تقلبي به گستردگي 10 ميليون راي در سطح کشور رخ مي داد لااقل دهها نفر از ميان چند هزار ناظر آقاي موسوي مي بايست به شواهدي در اين خصوص دست يافته باشند. چرا آقاي موسوي بجاي استناد به آنها به «عدم وجود ناظر» در برخي صندوقها اشاره مي کند که حتي در فرض صحت هم نمي توان آنرا في نفسه دليلي بر وجود قطعي تقلب دانست. آيا آقاي موسوي اخلاقا مي تواند مدعي شود که هرجا ناظر من نبوده قطعا تقلب شده است؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3.2: قابل قبول است که آقاي موسوي در مورد صندوقهايي که ناظر نداشته اند داراي شک و شبهه باشد. اين شک کاملا معقول و منطقي است. اما راه حل برطرف شدن آن اين است که ايشان خواستار بازشماري تعدادي از اين صندوقها بصورت تصادفي شوند و نتايج آنها را با صندوقهايي در همان منطقه و شهر مقايسه کنند که در آنجا ناظر داشته اند و ببينند که آيا چنان تفاوت فاحشي وجود دارد يا خير. قطعا ايشان مي دانند که براي آنکه 10 ميليون راي جابجا شود بطور متوسط 10 هزار صندوق مي بايست کاملا داراي آراء واژگون شده باشد. شناسايي و پيدا کردن اين 10 هزار صندوق اصلا کار دشواري نيست. خصوصا براي جناب آقاي محتشمي رييس کميته صيانت آقاي موسوي که خود در زمينه تخلف انتخاباتي در مقام وزير کشور داراي سوابق قابل توجه هستند.* &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3.3: اين پرسش مهمي است که چرا آقاي موسوي در اين نامه بطور مشخص به هيچ حوزه اي که در آن «تقلب گسترده» صورت گرفته باشد اشاره نمي کنند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4. در بند چهارم آقاي موسوي نسبت به استفاده از کامپيوتر و شيوه آنلاين در اعلام نتايج آرا هر صندوق به ستاد مرکزي انتخابات اعتراض مي کند. اين اعتراض البته در جاي خود قابل بررسي است اما هيچ عقل سليمي نمي پذيرد که به صرف اينکه نتايج هر صندوق در حضور همه اعضاي هيات اجرايي و نظارت و ناظرين کانديداها (در صورت حضور) وارد کامپيوتر شده و به طور آنلاين به ستاد انتخابات اعلام شده ، پس در انتخابات «تقلب گسترده» صورت گرفته است. شايد اين شيوه جديد و استفاده از فناوري نوين ابهاماتي داشته باشد، اما قطعا صورتجلسه هاي همه صندوقها موجود است و بنا به اعلام وزارت کشور نيز قبل از اعلام نتيجه نهايي همه صورت جلسه هاي مکتوب با آمار اعلام شده کامپيوتري مجددا تطبيق داده شده است. اگر هم شکي و شبهه اي هست قطعا با مراجعه به صورت جلسه ها قابل رفع است. پس چه حجتي داريم که اينگونه با قاطعيت بگوييم چون در اعلام نتايج از کامپيوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5. در بند پنج آقاي موسوي به موضوع کمبود تعرفه اشاره کرده اند که به ادعاي ايشان در برخي حوزه ها موجب توقف راي گيري شده است. اولا نفس کمبود تعرفه با توجه به مشارکت 85 درصدي در انتخابات امر عجيبي نيست. ضمن اينکه بنا به اعلام وزارت کشور به هر شعبه اعلام شده بود که به محض اينکه استفاده از آخرين بسته صد برگي راي را شروع کردند اعلام اتمام تعرفه کنند تا در اين فاصله تعرفه هاي جديد براي انها ارسال شود. لذا اعلام اتمام تعرفه به معني تعطيلي راي گيري نيست. آقاي موسوي اشاره اي به هيچ صندوقي که در آن راي گيري متوقف شده باشد نکرده اند اما بنا به اعلام ستاد انتخابات هيچ صندوقي به دليل اتمام تعرفه راي گيري را تعطيل نکرده است. اما باز اينجا فرض را بر صحت قول جناب موسوي مي گذاريم که واقعا در برخي صندوقها تعرفه تمام و راي گيري متوقف شده است. در اينجا چند پرسش پيش مي آيد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5.1: آيا اتمام تعرفه در يک يا چند صندوق دليل بر «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ واقعا معلوم نيست تعريف آقاي موسوي از تقلب چيست؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5.2: چرا با آنکه آقاي موسوي در مبارزه انتخاباتي اينهمه «احساس خطر» کرده بود و هشدار داده بود و با اينکه به زعم ايشان در مناظره ها «استوانه هاي نظام» مورد هتک حرمت قرا گرفته بودند و «مقدسات» زير سوال رفته بود، چرا طرفداران ايشان آنقدر همت نداشتند که در ساعات آغازين راي گيري براي مشارکت در اين انتخابات حساس و جلوگيري از تداوم اين «فاجعه» پاي سر صندوقها حاضر شوند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5.3: آقاي موسوي از کجا مي دانند که همه آن افرادي که در حوزه هاي تعطيل شده موفق به دادن راي نشدند طرفدار ايشان بوده اند؟ از کجا معلوم که بسياري از آنها قصد نداشتند به آقاي احمدي نژاد راي دهند؟ در اينجا نيز استدلال آقاي موسوي مبتني بر يک مقوله عدمي و موهوم است. شبيه همان شعار غيبي است که اصلاح طلبان سالها مي دادند و طي استدلالي غريب مدعي بودند که همه آنهايي که در انتخاباتها راي نمي دهند در دلشان طرفدار اصلاح طلبان هستند! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6. همانطور که در ارزيابي بندهاي بالا مشاهده شد آقاي موسوي هيچ استدلال محکم و قابل اعتنايي براي اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نکرده اند. بجاي چنين استدلالهايي، ايشان گاه به موارد بي ارتباط با روز انتخابات و روند شمارش آرا اشاره کرده اند، يا به مواردي که ممکن است بي ربط نباشد اما يا صرفا در حد شک و شبه است و يا در اصل اعتراض به مواردي غير از «تقلب» است. از اين رو عجيب است که در بند ششم نامه، ايشان مي گويد که «علاوه بر موارد فوق» 80 مورد تخلف ديگر نيز در روز انتخابات به شوراي نگهبان اعلام شده است. در مورد اين بند نيز چند نکته گفتني است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6.1: در اينجا ايشان ارجاع به مواردي مي دهد که براي خواننده مبهم و مجهول است. واقعا پرسش اينجا است که چرا ايشان لااقل چند مورد از اين تخلفات را همچون موارد ذکر شده در بندهاي بالا در متن نامه خود به شوراي نگهبان ذکر نکرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6.2: بر هر آشناي با الفباي سياست و حتي هر عقل سليمي کاملا واضح و روشن است که اگر جناب موسوي در ميان اين 80 مورد حتي يک مورد را پيدا مي کرد که بر ملا کننده تخلفي چشمگير و افشاگر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مي بود، قاعدتا مي بايست آنرا در اين نامه، که مهمترين متن و سند اعتراض او به اين انتخابات است، مورد اشاره قرار مي داد. نمي تون پذيرفت که ايشان مثلا ايثار کرده اند و يا براي حفظ مصالح مملکت از بيان برخي تخلفات خودداري کرده اند! امروز خون هفت انسان پاي ادعاي «تقلب» در انتخابات ريخته شده است. طبعا آقاي موسوي که تا اينجا جلو آمده نمي توانسته در نوشتن نامه اش ملاحظه مصلحت داشته باشد. نتيجه آنکه اين 80 مورد هم به احتمال به قريب يقين هيچ مورد قابل ملاحظه و تاثيرگذاري نبوده که بتوان بر آن تکيه کرد و نتايج انتخابات را زير سوال برد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7. در بند هفتم مجددا آقاي موسوي براي اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات به يک موضوع پيشا - انتخاباتي اشاره کرده است. از نظر ايشان اينکه آقاي احمدي نژاد قبل از انتخابات از پيروزي خود سخن گفته «في نفسه» دليل روشن و آشکاري است بر وجود «قصد» دستکاري در آراء. آقاي موسوي همچنين انعکاس پيشاپيش پيروزي احمدي نژاد در برخي رسانه ها را تاييدي بر اين موضوع دانسته است. در اين مورد نيز چند مطلب قابل ذکر است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7.1: آقاي احمدي نژاد تنها کانديدايي نبودند که در روند تبليغات انتخاباتي از پيروزي خود در انتخابات سخن گفتند. نه تنها ستاد آقاي موسوي بطور مکرر از پيروزي چشمگير ايشان خبر مي داد بلکه شخص ايشان حتي قبل از شروع شمارش آرا با اطميناني بي سابقه و منطقي شگفت اعلام کرد که پيروز قاطع انتخابات است و هرنتيجه اي غير از اين، به معني دستکاري در انتخابات است! اگر استدلال بند هفتم ايشان درست باشد خود ايشان نيز متهم به «تقلب» هستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7.2: حتي اگر فرض کنيم که سخن آقاي احمدي نژاد بيانگر «قصد» دست کاري در انتخابات بوده باشد. در چنين وضعي هر دانشجوي سال اول حقوق هم مي داند که چنين «قصد» و يا «نيت مجرمانه اي» براي اثبات «وقوع جرم» - که در اينجا وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است – کفايت نمي کند. در هر محکمه اي علاوه بر «نيت» مي بايست «مستندات» کافي براي محکوم کردن متهم وجود داشته باشد. به نظر مي رسد اقاي موسوي چون در ارائه اسناد و مدارک کافي براي اثبات «تقلب» دستشان خالي است به «نيت خواني» و «قضاوت داوودي» روي آورده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8. در بند هشتم آقاي موسوي به «نقض ماده 40 جرائم نيروهاي مسلح» و «نقض ماده 68 قانون انتخابات» اشاره کرده اند. در مورد اول منظور ايشان «حضور نيروهاي نظامي و بسيج در انتخابات و در ميتينگ ها است»، و در مورد دوم اشاره ايشان به استفاده رييس جمهور و وزرا از امکانات دولتي براي سفر به استانها در ايام تبليغات انتخاباتي است. در اين دو مورد نيز چند مطلب قابل ذکر است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8.1: معلوم نيست منظور ايشان از «حضور» نيروهاي نظامي در انتخابات چيست؟ روشن است که مطلق حضور در انتخابات براي نظاميان در قانون منع نشده است. اگر منظور ايشان حضور در ستادهاي انتخاباتي و فعاليت به نفع يک کانديدا باشد که اين قطعا ممنوع است. اما ايشان بايد براي اين ادعاي خود سند و مدرک داشته باشند. ايکاش لااقل به يک مورد از زمانها و يا مکانهايي که چنين نيروهايي در انتخابات مداخله کرده اند اشاره مي کردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8.2: با توجه به اينکه ستاد آقاي موسوي از جمله ستادهايي بود که با به کارگيري يک سردار بازنشسته به تاسيس شاخه بسيجيان اقدام نمود و رسما به عضو گيري از بسيجيان مي پرداخت، اعتراض ايشان به حضور بسيجيان در ميتينگهاي رقيب کمي عجيب به نظر مي رسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8.3: مجددا فرض را بر آن مي گذاريم که ادعاي آقاي موسوي در اين بند نيز صحيح بوده و واقعا حضور نظاميان در ميتينگهاي انتخاباتي آقاي احمدي نژاد رخ داده باشد. اما آيا اين مسئله دليل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مي شود؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8.4: حتي اگر نظامياني در تبليغات انتخابات حضور يافته باشند رسيدگي به جرائم آنها بر عهده دادگاه ويژه نيروهاي مسلح است. اين «جرم» حتي در صورت وقوع ربطي به وزارت کشور و دولت - که از نظر آقاي موسوي متهم رديف اول «تقلب گسترده» در انتخابات هستند – ندارد. شايد هم آقاي موسوي براين باور باشند که حضور چند هزار بسيجي در يک ميتينگ انتخاباتي باعث دگرگوني 10 ميليوني درنتيجه آرا شده باشد! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8.5: اشاره آقاي موسوي به استفاده کردن دولتمردان از امکانات دولتي براي سفر به شهرستانها نيز از جنس بسياري مواردي مورد اشاره بالا است. روشن است که در اين موضوع اگر تخلفي از قانون صورت گرفته باشد بايد به آن توسط مراجع فانوني رسيدگي شود. اما اولا اين اعتراض نيز مستلزم ارائه مستندات دقيق است و نه صرفا کلي گويي. ثانيا ربط اين مورد نيز به وجود «تقلب گسترده» در نتايج انتخابات معلوم نيست. آيا چون رييس جمهور از هواپيماي دولتي براي سفر به فلان شهرستان استفاده کرده مي توان نتيجه گرفت که 10 ميليون راي جابجا شده است؟! ثالثا روشن نيست که آيا منظور آقاي موسوي اين است که رييس جمهور قانوني کشور براي سفر به شهرستان يا رفتن به ميتينگ انتخاباتي در ايام تبليغات انتخاباتي بايد از وسيله شخصي خود استفاده کند؟! آيا در انتخابات هاي گذشته رييس جمهور و وزرا براي تبليغ به شهرستانها سفر نمي کردند؟ آيا آنها با وسيله و امکانات شخصي سفر مي کردند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9. در حالي که آقاي موسوي در نامه خود به شوراي نگهبان، همانطور که در بالا مشخص شد هيچ گونه استدلال محکمه پسندي مبتني بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نکرده است، ايشان در بند پاياني نامه بدون آنکه خواهان رسيدگي به موارد شک و شبهه خود شود، و يا آنکه مثلا خواستار بازشماري آرا در صندوقها شود، و يا حتي خواهان تشکيل کميته مستقل حقيقت ياب شود، درجا تقاضاي ابطال کل نتايج انتخابات را مطرح کرده است. چنين رويکردي در نوع خود بي سابقه و از نظر نگارنده بر ملا کننده حقيقت نهفته در پشت اين نامه و حرفهاي ناگفته در لابلاي سطر هاي آن است. آن حقيقت اين است که جناب موسوي و دوستان ايشان، همچنان همان راديکالهاي سياسي و اقتصادي دهه شصت هستند. اين دوستان در دهه شصت هرگز شعار دموکراسي و آزادي نمي دانند و بلکه حتي براي نيروهاي انقلابي و منتقداني چون نويسندگان روزنامه رسالت نيز قائل به آزادي نبودند. اگر در دوراني آنها به شعار دموکراسي و آزادي روي آوردند صرفا از اين رو بود که چنين شعارهايي از نظر سياسي به نفع آنها بود. آنچه به عنوان مطبوعات مستقل و آزاد دوران دوم خرداد از آن ياد مي شود، آيا چيزي بود جز مطبوعاتي که توسط عوامل و بستگان مقامات دولتي، با وامهاي دولتي و کاغذ دولتي و آگهي هاي دولتي در راستاي حمايت از دولت راه افتاده بودند؟ اگر درباره «دموکرات نمايي» اين حضرات کوچکترين ترديدي داشتيم، با نوع برخورد آنها به نتايج اين انتخابات و نقش آنها در برانگيختن حوادث پسا- انتخاباتي ديگر جاي هيچ ترديدي باقي نمانده است. تن دادن به دموکراسي يعني تن دادن به شکست در انتخابات. شکافها و تناقضهاي متن آقاي موسوي برملاکننده اين واقعيت است که ايشان در سپيدي هاي نامه اش به راي بالاي رقيب خود اذعان دارد اما از تن دادن به آن در سياهي هاي نوشته اش خودداري مي کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;10. پرسش آخر من از جناب موسوي و همه آنهايي که گمان مي کنند در اين انتخابات «تقلب گسترده» رخ داده است، مبتني بر جستجوي «انگيزه» چنين جرمي است. با توجه به اينکه جابجا کردن 10 ميليون راي بدون اطلاع و همکاري هيات هاي نظارت شوراي نگهبان عملا ناممکن است، بي شک کساني که معتقد به وجود «تقلب گسترده» هستند بايد نه تنها وزارت کشور بلکه شوراي نگهبان را نيز در اين واقعه «شريک جرم» بدانند. بدين ترتيب معترضان در واقع دارند «نظام» را به تقلب در انتخابات متهم مي کنند. طبعا براي هر جرمي بايد انگيزه اي بايد وجود داشته باشد. «نظام» نيز مي بايد براي چنين «تقلب گسترده اي» انگيزه بسيار بالايي داشته باشد. اکنون پرسش اينجا است که آن «نظامي» که هشت سال دوران آقاي خاتمي را تحمل کرد و نه در انتخابات سال 1376 و نه در انتخابات سال 1380 چنين مداخله ايي نکرد و حتي انتخابات مجلس ششم را علي رغم عدم تاييد از سوي شوراي نگهبان و اعتراض شديد آقاي هاشمي رفسنجاني با حکم ولايي مورد تاييد قرار داد و حضور تندرو ترين عناصر دوم خرداد را در يکي از مهم ترين ارکان قانوني کشور به مدت چهار سال تحمل کرد، چرا مي بايست اکنون در انتخابات اخير رياست جمهوري محتاج چنين «تقلب گسترده» اي باشد؟ مگر اين نبود که همه کانديداهاي اين انتخابات به صراحت از تبعيت از اصول انقلاب و خط امام (ره) و جايگاه ولايت فقيه سخن گفته بوده و حتي از همراهي و هماهنگي خود با رهبري جهت رفع مشکلات قانوني سخن گفته بودند؟ مگر اين نبود که رابطه شخصي جناب موسوي با مقام معظم رهبري تا بدانجا نزديک بود که برخي از حاميان آقاي خاتمي همچون محمد علي ابطحي حتي آمدن موسوي به ميدان را نتيجه يک هماهنگي و برنامه ريزي در سطوح بالا مي دانستند؟ واقعا رييس جمهور چنين فردي چه خطري مي توانست براي «نظام» داشته باشد که نياز به چنين «تقلب گسترده» باشد؟ حتي اگر به فرص محال انجام چنين تقلب 10 ميليوني را در عمل ممکن بدانيم عقلا و منطقا نمي توان هيچ دليل و انگيزه سياسي براي آن يافت. و مگر نه آنکه سالهاي سال اصلاح طلبان به مردم گفتند که اگر مشارکت در انتخابات بالاي 70 درصد باشد امکان هرگونه تقلب در آن سلب مي شود؟ چه شده است که امروز آنها حرف سابق خود را پس گرفته اند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* در انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي، جناح حامي دولت مهندس موسوي با سوار شدن بر موج تبليغاتي بر محور دوتايي «اسلام ناب – اسلام آمريکايي» که بطور کلي توسط حضرت امام (ره) بيان شده بود، جمع کثيري از روحانيون باسابقه انقلاب را به داشتن «اسلام آمريکايي» متهم کردند تا بتوانند فهرست مجمع روحانيون مبارز تازه تاسيس را بجاي فهرست جامعه روحانيت مبارز به مجلس بفرستند. در اين انتخابات که آقاي محتشمي – رييس کنوني کميته صيانت آراء آقاي موسوي – وزير کشور و مجري انتخابات بود، گزارشهاي فراواني مبني بر تخلف در صندوقهاي راي وجود داشت. شوراي نگهبان از تاييد انتخابات خودداري کرد و به بازشماري برخي صندوقها پرداخت که در موارد زيادي تخلف مجريان محرز شد. دولت آقاي موسوي با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ايشان در انتخابات و استفاده از حکم ولايي جهت تاييد انتخابات شد. با توجه به «شرايط حساس کشور» در نهايت امام راحل (ره) با صدور حکمي خواستار پايان يافتن بازشماري آراء شده و پرونده رسيدگي قانوني شوراي نگهبان به تخلفات انتخاباتي مختومه شد. بدنبال حکم حضرت امام (ره)، آيت الله صافي گلپايگاني دبير وقت شوراي نگهبان که امروز از مراجع تقليد هستند از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اينکه امروز آقاي موسوي در اعتراض به نتيجه انتخابات به مراجعي چون آيت الله صافي نامه مي نويسد اما پاسخي نمي شنود، شايد چندان بي نکته نباشد. &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Jun 2009 12:46:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=240</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-240.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
