<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سماموس</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/</link>
<description>در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Dec 2009 08:22:35 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کفر ولایی ، کفر ابلیسی</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کفر همانند ایمان دارای مراتبی است که آغاز آن، کفر نسبت به خداوند است که در ادامه به کفر در عبادت ، ربوبیت و مانند آن می کشد؛ چنان که آغاز دینداری همان پذیرش اسلام و پذیرش توحید است که در ادامه به ایمان تا توحید محض در اعتقاد و تفویض در عمل می انجامد. از این روست که پذیرش و شهادت بر &quot; لا اله الا الله&quot; و رسالت به عنوان آغاز اسلام از سوی خداوند پذیرفته می شود ولی ادعای ایمان ایشان از سوی خداوند رد می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از نظر آموزه های قرآنی، بسیاری از مردم به نوعی دچار کفر و شرک خفی و نهان هستند که گاه خود شخص نیز از آن آگاه نیست؛ زیرا شرک گاه همانند مورچه ای سیاه در شبی تاریک بر روی سنگی سیاه در حرکت است که انسان در حالت عادی ناتوان از دیدن آن است. بنابراین، رسیدن به اسلام واقعی و ایمان حقیقی برای بسیاری دشوار است،بلکه می توان گفت که حتی از نظر اعتقادی رسیدن به توحید محض برای بسیاری از مومنان سخت و دشوار است چه رسد که آن را در عمل و زندگی خویش بتوانند به اجرا در آورند و بر اساس توحید محض زندگی کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسلمانان و حتی مومنان در مراتب عالی با همه اخلاص خویش ممکن است در خطر عظیم شرک و کفر قرار گیرند، از این روست که انسان تا به مقام مخلصین (با فتحه لام) نرسد نمی تواند مدعی رهایی شود، زیرا بسیاری از مخلصین(به کسره لام) با همه تلاش های خالصانه خود حتی اگر در مقامات عالی عرفان و شناخت قرار گیرند و در منزلت اهل بصیرت قرار گیرند، باز ممکن است در دام شیطان شرک و کفر بیافتند و وسوسه های نفسانی آنان را به سمت و سویی سوق دهد که جزیی از کفر و شرک است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آموزه های قرآنی بر این تاکید دارد که کسانی همانند ابلیس که از جنیان بوده و در مسیر تعالی و کمالی از طریق عبودیت به جاهای بلند و مقامات والا رسیده بود، ممکن است در نهایت نوعی کفر و شرک را از خود بروز دهند. ابلیس که با تلاش ها و عبادت های خویش به مقاماتی رسیده بود که همراه فرشتگان در مقام قدس و عرش الهی به عبادت می پرداخت و در ملای اعلی سیر می کرد، در نهایت با همه اسلام و تسلیم خویش ، کفر خویش را در یک لحظه آشکار کرد و اسلام خویش را بر باد داد و تمام اعمال خویش را تباه و احباط نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند در آیات قرآنی تبیین می کند که چگونه یهودیان نسبت به شریعت عیسوی کفر ورزیدند و با آن که از اهل ایمان و کتاب و اسلام بودند، در نهایت همه اعمال خویش را حبط و باطل نمودند، چنان که اهل شریعت عیسوی و یهودی در مواجه با اسلام پیامبر(ص) و آموزه های قرآنی این گونه عمل کردند. آنان هر چند که از جهاتی از اهل اسلام و ایمان هستند و آنان را به اهل کتاب و کتابی می شناسیم ولی با این همه در یک معنا ایشان کافر هستند؛ زیرا ایمان خویش را به پیامبر(ص) و قرآن ابراز و اعلام نکردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از نظر قرآن ، مخالفت با یک حکم خداوند به معنای کفر نسبت به خداوند است، هر چند که نسبت به همه آموزه های وحیانی و آسمانی ایمان داشته باشد و مطابق آن عمل کند. از این روست که تنها یک نافرمانی ابلیس به کفر او انجامید در حالی که ابلیس اهل عبادت ها بود و سالیانی به عبادت مشغول بوده است که وی را به مقام قدس و ملای اعلی رسانیده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کسانی که به اسلام ایمان آورده و رسالت پیامبر اکرم (ص) راپذیرفته اند به درصورتی مومن واقعی خواهند بود که همه احکام وی را پذیرفته و نسبت به خداوند و رسول الله (ص) اطاعت داشته باشند. بنابراین اگر حتی یک حکم را منکر شوند در حقیقت منکر رسالت و در نهایت منکر خداوند خواهند بود که خود مرتبه ای از کفر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این میان برخی از احکام از حساسیت بیشتری برخوردار می باشند که یکی از آن ها حکم ولایت امیرمومنان علی (ع) است که ده ها آیه به صراحت و کنایه بر آن دلالت دارد و روایات بسیار معتبری چون حدیث غدیر که صدها تن از صحابی و تابعین صحابه نقل کرده اند، بر آن تاکید دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند در آیه 67 سوره مائده به صراحت بیان می دارد که کسانی که به ولایت امیرمومنان علی (ع) که در آیاتی چون 55 سوره همین سوره بیان شده است، ایمان نیاورند و منکر ولایت وی شوند، در حقیقت در مرتبه ای از کفر هستند و از اسلام واقعی و ایمان حقیقی بیرون می باشند. از این رو، می توان گفت که همه کسانی که در همه مراتب ایمانی و اسلام با پیامبر(ص) بودند و تنها منکر همین حکم ولایت امیرمومنان علی (ع) شدند در حکم کافر می باشند و چنان که خداوند به صراحت در آیه 67 بیان کرده است این دسته از مومنان و مسلمانان را خداوند به عنوان کافر هرگز هدایت نمی کند و رنگ رستگاری و فلاح را به خود نمی بینند؛ چنان که ابلیس تنها به کفر ولایت و خلافت حضرت آدم (ع) از دایره ایمان خارج و کافر شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به سخن دیگر، کفر ابلیسی به سبب مخالفت با ولایت حضرت آدم (ع) بود با آن که به همه فرمان های دیگر الهی پای بند و مسلمان بود ، هم چنین کفر کسانی که مخالف با ولایت امیرمومنان علی (ع) نیز کفر ابلیسی است که ایشان را از رستگاری دور می سازد. ایشان با آن که همانند اهل کتاب از برخی از فواید ایمان و اسلام خویش در دنیا بهره مند می شوند و به عنوان شهروند امت اسلامی تلقی می شوند و در باطن کافرانی هستند که هدایت پذیرنبوده و در نهایت در دوزخ خشم الهی وارد می شوند و خداوند آنان را رجیم و ملعون می شمارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر اساس برخی از روایات، کفر ابلیسی و انکار ولایت آدم(ع) به سبب کفر و انکار ولایت حضرت ختمی مرتبت (ص) و جان و نفس آن حضرت (ص) یعنی حضرت امیرمومنان علی (ع) به حکم آیه مباهله است. در حقیقت می توان گفت که کفر منکر ولایت امیرمومنان علی (ع) همانند کفر و انکار ابلیسی است که نسبت به ولایت آن حضرت (ع) ابراز داشته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 08:22:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودرایی و استبداد</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استبداد اجتماعی و سیاسی ریشه در خودرایی و اعجاب نفس دارد. کسانی که به بیماری خودپرستی دچار هستند و به این باور ابلیسی و شیطانی رسیده اند که &quot; انا خیر منه؛ من از او بهترم&quot; در مسیری گام بر می دارند که ظهور و بروز آن در صحنه عمل اجتماعی و سیاسی به خودکامگی و خودرایی و استبداد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این در حالی است که اسلام با تاکید بر عزت نفس و کرامت و شرافت آدمی، از وی می خواهد تا دیگران را حقیر و پست نشمارد و برای هر کسی ارزشی مناسب وی قایل شود. بر این اساس است که بهره گیری از عقل و خرد دیگری را عین خردمندی و دین داری دانسته است و کمال عقل و خرد را در خرد جمعی و بهره گیری از خردها و عقول دیگران دانسته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چنین نگرشی موجب می شود تا به این باور برسد که همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند. بنابراین برای هر کسی ارزشی و علم و خردی قایل است که می تواند برای وی به عنوان یار یاوری کند. این که امام سجاد(ع) حکم می کند که به بزرگ خویش به سبب این که پیش از تو به خدا ایمان آورده است احترام گذاری و به کوچک تر خود به سبب این که کم تر از تو گناه و خطایی مرتکب شده تکریم کنی ، افزون بر این که جنبه مثبت نگری را تاکید می کند، این باور را در شخص تقویت می نماید که همواره دیگران را بهتر از خود ببینی و خود را در نزد نفس خویش کوچک و خوار شماری. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این نگرش همان گونه که گفته شد به معنای خوار و ذلیل کردن خود در نزد دیگران نیست، زیرا این تحقیر نفس و خوار شمردن آن در نزد خود است که موجبات بزرگی و رشد شخص می شود؛ زیرا هر کسی که خود را کوچک و ناقص شمارد برای رهایی از نقص و خردی خود تلاش می کند و برای کسب کمالات می کوشد. از این روست که آغاز جهل هر کسی را زمانی شمرده اند که به این باور برسد که فارغ التحصیل شده و از نظر علم و دانش به کمال رسیده است؛ زیرا چنین شخصی همانند زمینی بلند است که آبی بر آن مسلط نمی شود و از آن بهره مند نمی گردد. تواضع و فروتنی بیان دیگری از این مطلب است که تقابلی با عزت نفس نیز ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امیرمومنان علی (ع) می فرماید: من رضی عن نفسه کثر الساخط علیه؛ هر که از خود خشنود و راضی شد ، خشم گیرنده بر او بسیار خواهد بود(غرر الحکم ، ص 659) زیرا رفتاری خودپسندانه در پیش می گیرد که چنین منشی به سبب آن که بازتاب آن تحقیر دیگری است موجب می شود تا دیگران از رفتارش ناراضی و ناخشنود شوند و بر او خشم گیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: خودپسندی و اعجاب نفس ، دلیل بر ناتوانی عقل اوست(بحار الانوار ، ج 1 ، ص 161) زیرا اگر انسان عقل و خرد خویش را  به درستی به کار اندازد در برابر کمالاتی که در خود می یابد هزاران مرتبه کمالات دیگر در دیگری می یابد که اجازه نمی دهد تا به خود مغرور شود و خود را بهتر از دیگر بداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این روست که آن حضرت بارها و بارها به اشکال مختلف از خودپسندی و عجب پرهیز می دهد و آن را مخالف عقل و خرد بر می شمارد. در جایی دیگر آن حضرت می فرماید: العجب یفسد العقل ، خودپسندی، عقل را به فساد می کشاند(غرر الحکم ، ص 26) زیرا خودپسندی موجب می شود تا شخص عقل و خرد را به کار نگیرد و در تکمیل نواقص خود نکوشد و این گونه است که خرد به سبب عدم بهره گیری از آن به تباهی می کشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام صادق (ع) در تاکید بیانات امیرمومنان علی (ع) می فرماید: هر که خودپسند شد هلاک می شود چنان که خودرایی و مستبد به هلاکت می رسد؛ زیرا هر دو شخص در دامی می افتند که از آن نمی توانند فرار کنند. خودپسند در پی تکمیل نواقص نمی رود و در نقص می ماند و هلاک می شود و با رفتارهای زشت و ناپسند خود مردمان را بر ضد خود بسیج می کند ، چنان که خود رای نیز با اکتفا به خرد و عقل ناقص خود کارهایی را انجام می دهد که موجب هلاکت وی می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامی که خودپسندی و خودرایی در عمل اجتماعی و سیاسی بروز کند موجب می شود تا از بسیاری از همکاری ها و همدلی دیگران باز ماند و در ارتباط گیری شکست خورد. از این روست که حضرت امیرمومنان (ع) می فرماید: من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها؛ هر که خود رایی کند هلاک شود و هر که با دیگران مشورت نماید در عقل آنان مشارکت جسته است .(بحار الانوار ، ج 75 ، ص 104) مشارکت در عقل به معنای دست یابی به راه ها و روش هایی است که شاید بیرون از توان خرد وی است. براین اساس است که با مشارکت جویی در عقل دیگران خود را نجات می دهد و راهکارهایی را برای کارهای سخت و مشکل می یابد که بیرون از توان شخصی او بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این روست که آن حضرت (ع) به مومنان هشدار می دهد و می فرماید: خود رای مباش که هر که خودرای باشد هلاک می گردد. (غرر الحکم ، ص 811) بنابراین استبداد واقعی در این است که انسان خرد خود را کافی شمارد و از خرد و عقل دیگران سود و بهره نبرد. عدم مشارکت واقعی در عدم همکاری با دیگران در سرمایه های عقلانی است که بازتاب آن در رفتارهای زشت و نادرست و غلط تجلی و ظهور می کند.در نتیجه استبداد و خودرایی است که انسان به هلاکت می افتد و در نزد دیگران خوار و ذلیل می شود.(غرر الحکم ، ص 618) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین راه رهایی از خودرایی و استبداد آن است که از خودپسندی رهایی یابیم و دیگران را به عنوان خردهای مستقل و دانایان بپذیریم و از خرد و رای ایشان بهره گیریم تا این گونه از هلاکت و ذلت و خواری در دنیا و آخرت نیز رهایی یابیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 12:18:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دم غنیمت شمردن</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;انسان می بایست دم را غنیمت شمارد و از امکانات و فرصت هایی که در اختیار وی گذاشته می شود به بهترین شیوه و نیکوترین روش بهره گیرد تا دیگر افسوس آن دم و لحظه را نخورد که از تمام ظرفیت چیزی استفاده نکرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بسیاری از مردم یا از دم و فرصت هایی که در اختیار ایشان است استفاده نمی کنند و یا از تمام ظرفیت آن بهره نمی برند و به امید آن که این نعمت و فرصت استمرار و تداوم دارد در استفاده و بهره برداری از آن کوتاهی می کنند و هنگامی که نعمت از کف رفت خود را سرزنش می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از امیرمومنان علی (ع) روایت است که در دم غنمیت شمردن می فرماید: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;من وجد موردآ عذابآ یرتوی منه فلا یغتنمه یوشک ان یظمآ و یطلبه فلا یجده&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;هر کس که چشمهء شیرین و گوارایی را یافت که از آن بنشود و سیراب شود ولی غنیمتش نمی &lt;B&gt;شمارد و از آن نمی نوشد، دور نیست که روزی تشنه شود و آن را بجوید و نیابد.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 11:59:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بصیرت سیاسی</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description> &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;انسان صاحب بصیرت کسی است که قدرت تحلیل و تجزیه رخدادها را داشته باشد و حتی بتواند توصیه های مناسب ارایه دهد و مسیر آینده را با چراغ نشانه ها و داده های یافته از گذشته بیابد.&lt;/FONT&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در حقیقت زمان حال، همواره زمان تجزیه و تحلیل است و هر نشانه ای که از گذشته و حال می یابد در کنار هم می نهد تا بتواند عمل بعدی خود را به درستی انجام دهد. این گونه است که می توان گفت انسان صاحب بصیرت در فرهنگ قرآنی همان انسان روشنگری است که در برخی از زمان از آن به روشنفکر نیز یاد شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر به آموزه های قرآنی مراجعه ای تند و گذرا شود، در همه جا انسان دارای بصیرت را انسان روشن بینی معرفی می کند که پرده ها از هر جنس و نوعی را کنار زده است و از هر نشانه بزرگ و کوچک بهره برده تا راه اصلی را هرگز گم نکند؛ زیرا در جهانی که همه چیز دست به دست هم داده تا انسان را از خودش نیز غافل کند چه رسد از خدا و فلسفه آفرینش هستی و انسان ، چگونه می توان بی هوشیاری و بیداری خود را یافت و راه و چاه را شناخت و در دام غفلت نیافتاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بارها دیده شده است که حتی هوشیاران و بیداران به وسوسه هواها و خواسته های درونی و یا زمزمه ابلیس بیرونی، به خواب رفته و در دام غفلت افتاده اند. این که انسان هر دم از خود بپرسد از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود و به کجا می روم؟ تنها عاملی خواهد بود که وی را از فراموشی و نسیان خود و خدا رهایی و نجات می بخشد. اما اگر دمی این پرسش را از خود فراموش کند و غافل شود ، همان فراموشی برابر با غفلتی از خود و خدا و فلسفه زیستن آدمی می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خداوند در قرآن نشانه های هستی را روشنی بخش آدمی می شمارد و معجزه های پیامبران را که گاه از آن به آیات و بینات و گاه دیگر به بصایر تعبیر یاد می کند، دذ حقیقت چیزی جز روشنگری نمی داند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هر نشانه ای از نشانه ها را باید در کنار هم گذاشت و از تجزیه و تحلیل آن، حقایق را از باطل ها باز شناخت و چاه را از راه دانست. اگر این گونه عمل شود تازه است که انسان صاحب بصیرت می شود و می تواند به خود و دیگران توصیه کند که چگونه می توان به هدف اصلی رسید و از آن غافل نماند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر انسان امروزش دارای چشم تیزبین و نشانه شناس نباشد تا در ورای پرده های زمخت وسوسه ها و حیله ها ، حقیقت را نیابد، زمانی که این پرده ها کنار برود و خود را عامل فتنه ها و تاریکی ها و بازیچه باطل بیابد آن زمان دیگر بسیار دیر است. کشف الغطا برای اهل بصیرت می بایست در همین فتنه ها و زمانه آن انجام پذیرد تا بتواند با در کنار هم گذاشتن نشانه ها تحلیل درستی از رخدادها داشته باشد. این زمان است که می تواند مرگ اختیاری را تجربه کند و یقین عینی را به شهود و یا حضور درک و فهم کند. آن گاه وقتی تصمیمی می گیرد عین حق می باشد و می تواند مدار و محور حق باشد و دیگران را نیز به سوی کمال حق رهنمون شود؛ زیرا دیگر از هیچ چیزی نمی ترسد و مرگ را به اختیار تجربه کرده است و ترسی از مرگ موهوم غیر اختیاری ندارد. اگر کشف غطایی نیز صورت گیرد و پرده ای به کنار رود برای او تفاوتی نمی کند زیرا این را به کشفی پیش از این دریافته بود حتی اگر این کشف به کنار هم گذاشتن نشانه ها و رخدادها و تحلیل حرکت ها بر اساس موافقت با اصول و مبانی فلسفه آفرینش و یا مخالفت با آن برایش صورت گرفته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0cm&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به این معنا که انسانی صاحب روشنگری و روشنفکری ، همان اصل بصیرتی است که با نشانه شناسی و بینش و نگرش نوری و خداوندی ، دانسته بود که حرکتی فتنه ساز در چه مسیری پیش می رود و در هیاهوی بحران ها و تاریک نمایی ها می داند که نور در کدامین سمت و سو است و بدان سو می رود. پس هم آینده را می بیند و هم بدان امید دارد و هم دیگران را به آن نور روشن هدایت می کند؛ زیرا همواره حقیقت چون چکادی استوار در برابرش ایستاده است و از آن دمی غافل نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 17:47:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در محضر لقمان حکیم</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; - اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; لقمان جواب داد: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 08:27:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سجده بر خاک در منابع اهل سنت</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بی گمان بسیاری از احکام در قرآن به شکل تفصیلی بیان نشده است. از این روست که پیامبر اکرم(ص) به عنوان مبین آیات الهی و مفسر آن نیز می باشد. در آیات قرآنی به اشکال مختلف چون : و لكم في رسول الله اسوة حسنة بر لزوم پیروی از آن حضرت (ص) تاکید شده است و اطاعت از پیامبر(ص) نه تنها در طول اطاعت از خداوند مطرح می شود بلکه اطاعت از وی را عین اطاعت آن بر می شمارد:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;من یطع الرسول فقد أطاع الله &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=green&gt;کسی که پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است (&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;النساء ایه 80&lt;/FONT&gt;)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=blue&gt;وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ . &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=green&gt;و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت‏آور است &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;(نساء آيۀ 14)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;. یکی از مهم ترین آیات در لزوم اطاعت از پیامبر(ص) در امور زندگی و احکام می توان به آیه &lt;FONT color=#ff0000&gt;وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا&lt;/FONT&gt; اشاره کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در روایات اهل سنت درباره سجده بر خاک روایات بسیاری است که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;1. جعلت لنا الارض كلها مسجدا و جعلت تربتها لنا طهورا&lt;/FONT&gt; (صحيح مسلم ج2 ص64)&lt;BR&gt;2.  روايت عايشه از پيامبر:...ناوليني الخمرة من المسجد... مسلم اضافه ميكند:&lt;FONT color=#ff0000&gt;و الخمرة هي السجادة الصغيرة &lt;/FONT&gt;(صحيح مسلم ج1 ص 245 و نیز سنن ابي داوود  ج1 ص68&lt;BR&gt;3. روايت امام نسايي از قتيبة:استفاده از سنگ درسجده در حضوررسول الله (سنن امام نسايي ج2ص 204 باب: &lt;FONT color=#0000ff&gt;تبريد الحصي للسجود عليه&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;۴. روايت ابوسعيدخدري دركتاب صحيح بخاري ج2ص256 باب الاعتكاف في العشرةالاواخر&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 11:36:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با آیت الله میرزا هاشم آملی از پردمه تا محو</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=fp&gt;گزارشي از پردمه،زادگاه آيت‌الله هاشم آملي و لاريجاني‌ها &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=Limage&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.mazandnume.com/images/larijani.ha.jpg&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=Post&gt;
&lt;P align=justify&gt;عمه حاجي از اينكه صادق لاريجاني برادر زاده‌اش قاضي القضات شده،خوشحال است. مثل روزي كه علي لاريجاني رئيس‌جمهور نشد.«گوشت گران مي‌شه همه مي‌گن رئيس‌جمهور، گوجه گران مي‌شه همه... كسي كه رئيس‌جمهور شد ديگه پدرش پرده نداره» حالاهر بار كه علی لاریجانی به خانه پدريش در پردمه مي‌آيد،عمه منظربا چادر گل گلي آبي با كمر بسته عصا زنان خودش را به سينه كش جاده خاكي مي‌رساند و براي رئيس قوه مقننه آغوش مي‌گشايد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«علي لاريجاني ننه قربون / لباس پاسداري ننه قربون/ نئي رئيس‌جمهور ننه قربون /چند خوشحالي ننه قربون»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فاضل،جواد،علي، صادق، و باقرآنها پنج برادرند و خواهري فاضله. اگرچه منظر خانم70 ساله همه فرزندان برادرش آيت‌الله العظمي حاج ميرزا هاشم آملی را به يك اندازه دوست دارد اما وقتي از پسرها حرف مي‌زند، مدام «دكتر علي»، «آقا صادق» و...هربار كه از او بپرسي كدام يك را بيشتر دوست دارد، مي‌گويد «هر دو» اما مي‌شود فهميد كه خواهر آيت‌الله، علي لاريجاني را بيش از همه دوست دارد. وقتي از رئيس قوه مقننه حرف می زند گويي نقل كودكي بازيگوش است «علي عاشق پردمه است»، «علي عاشق آتيش هيزمه»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گوشه حياط كنار باغچه كوچك و سرسبز، هيزم‌ها منظم روي هم چیده شده اند«هر وقت كه دكتر علي مي‌ياد، با پاسدارها جلوي خانه آتيش روشن مي‌كنند و تا نصف شب مي‌نشينند دور آتيش و نوار نوحه گوش مي‌كنند» با تحكم عصايش را تكان داده و با لهجه مازوني مي‌گويد كه به پاسدارها مي‌گم بريد بيرون آتيش روشن كنيد، حياط منو كثيف نكنيد. بعد می خندد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روي ديوار خانه منظر خانم كه فاصله‌اش با خانه آيت‌الله فقط يك كوچه باريك است، عكس‌هاي قديمي آيت‌الله ميرزا هاشم آملي در نجف و قم قاب شده‌اند و شاگردانش آيت‌الله حسن‌زاده آملي و آيت‌الله جوادي آملي كه امروز از مدرسين و بزرگان به نام حوزه هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از ميان پنج برادر فقط يك عكس در كنار عكس آيت‌الله‌ها به چشم مي‌خورد«آقا صادق هفت ساله كه بود وقتي با بچه‌ها توي كوچه بازي مي‌كرد، مدام ذكر الله اكبر بر لب داشت» عمه وقتي از صادق لاريجاني حرف مي‌زند از او با احترام ياد مي‌كند «آخه آقا صادق وصي و جانشين پدرش است» از آخرين باري كه رئيس قوه قضائيه به خانه پدريش در پردمه سر زده نه ماهي مي‌گذرد، موقع آمدنش عمه منظر براي او هم شعرخوانده و صادق اشك ريخته.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«مونا آقا، شبيه آمد/ آقا نما، شبيه آمد/ آقا نما، عمه بميره» شبيه‌ترين كس به پدر «وقتي اينها رو براي آقا صادق خوندم، گريه كرد و گفت عمه جان چرا شرمنده مي‌كنيد.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ساعت 9 صبح به بايجان مي‌رسيم، در منطقه لاريجان كه با آمل 70 كيلومتري فاصله دارد. براي رسيدن به روستاي پردمه تابلوي راهنمايي وجود ندارد، تنها يك راه باريك كه به امامزاده هفت تن مي‌رسد و از آنجا به پردمه. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در كوچه‌باغ ها با مزه مزه غورها20 دقيقه‌اي را اتول سواري مي‌كنيم تا دستمان به امامزاده هفت تن برسد. امامزاده‌اي مثل همه امامزاده‌هاي خطه شمال، با گنبدي نقره اي.كمي جلوتر جاده اسفالته تمام مي‌شود و توی جاده خاكي شيب دار و نفس گير با دنده يك خرامان خرامان بالا مي‌رويم.آن‌قدر که توي مه گم شويم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فقط با نور بالا مي‌شود به نيسان‌ها و كاميون‌هايي كه هر 10 دقيقه يكبار از روبه‌رو مي‌آيند،گفت. آهای با توام /ای دریچه بیدار/ از کوچه همیشه ترین هرگز و هنوز/ آهای!... با تو... می شنوی؟... آرام،آرم روي ابرها راه مي‌رويم. گفته بودن جاده خاكي 14 كيلومتر كمي كمتر يا بيشتر نيست اما سربالايي جاده تند بود و شنها سست و راه طولاني. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفته بودند از بالاي البرز مي‌شود دماوند را بغل كرد. اما پيش چشم فقط مه بود و تصور ترسناك دره‌اي عميق زيرپا. در سكوت مطلق و هواي خيس ابري و مه گرفته و جاده سربالايي كه هر چه مي‌رفتيم نه آدمي بود و نه روستايي بعد ساعتي شنيدن پارس سگ و صداي زنگوله گوسفندان نوري بود در ظلمت روشنايي. مرد چوپان تكيه بر چوب دستي از نشخوارگوسفندانش لذت مي‌برد،انگار.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از چوپان سراغ روستاي پردمه را مي‌گيريم با انگشت پشت سررا نشان مي‌دهد. بر مي‌گرديم روستا روبه‌رويمان است. باد پرده، مه را كنار زده «خانه صادق لاريجاني را مي‌شناسي» پوستين روي شانه هايش را بالا مي‌اندازد «نوچ».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پيرمردها در دوسوي ورودي باريك روستا كنار خانه‌هاي خشتي قديمي روي سكو‌ها تكيه برعصا حمام آفتاب گرفته‌اند و چهره‌هاي نا آشنا را از نظر مي‌گذرانند، صورت كه مي‌گيريم، روستا تمام مي‌شود. قدير و محمد مي‌گويند كه در پردمه 100 خانوار زندگي مي‌كنند. جوان‌هاي روستا خيلي آيت‌الله ميراز هاشم آملي را نمي‌شناسند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; قدیر در حالي كه از اسب سفيد پايين مي‌آيد، مي‌گويد كه صادق و علي لاريجاني را هم از طريق تلويزيون شناخته اند.قدير مجیدي 22 ساله آخرين باري كه صادق لاريجاني را دیده 9 ماه پيش در مسجد امام حسن عسگري پشت سرش نماز خوانده «هر روز نماز جماعت رو آقا صادق مي‌خونن». جوان‌های روستا مي‌گويند برخلاف علي لاريجاني، صادق لاريجاني بدون اسكورت به روستا ی شان مي‌آيد«همين هفته گذشته سه شنبه اومدن ما هم رفتيم جلو، پاسدارها گذاشتن با دكترعلي دست بديم»آنها هنوز خبر ندارند كه صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه شده اما وقتي مي‌شنوند، خوشحالي شان را نمی توانند پنهان کنند به لهجه مازوني چيزهايي مي‌گويند، به همديگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جوانها هم دوست دارند درآينده مثل لاريجاني‌ها مقام و منصب داشته باشند، در چراییش هر دو سكوت مي‌كنند، دوباره كه مي‌پرسم محمد بهرستاقی 20 ساله اشاره‌اي به وضع ظاهريش مي‌كند«وضع مار و ببين وضع اونها رو ببين» موقع گرفتن نشانی خانه آیت‌الله، مي‌پرسم اگر اين‌بار صادق لاريجاني را كه رئيس قوه‌قضائيه شده ببينيد از او چه چيزي خواهيد خواست؟ هر دو مي‌خندند، آرام. سوار براسب سفيد دورمي شوند. راه روستا را در پيش مي‌گيریم كه با شيهه اسب مي‌مانيم، محمد مي‌گويد«كار مي‌خواهيم، بيكاريم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با نشاني كه جوان‌ها داده‌اند به سمت خانه هاشم آملي مي‌رویم، جايي كه مي‌گويند خواهر آيت‌الله هنوزآنجا زندگي مي‌كند. روستاي پردمه يك مسجد دارد كه آيت‌الله ميرزا هاشم تا زمان حياتش در آن نماز مي‌گذارده. نصرت‌الله ادرشير پيرمرد 70 ساله ازساكنان بومي كه به شوخي حضورش در پردمه را دوران در تبعيد مي‌داند، روزهاي حيات آيت‌الله ميراز هاشم آملي را روزگار پر رونق اين روستاي دور افتاده مي‌داند«آقا 6 ماه از سال را اينجا اقامت داشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پردمه محل تردد و اقامت آيت‌الله‌ها بود. آيت‌الله مکارم شیرازی، آيت‌الله حسن‌زاده آملي، آيت‌الله معرفت، آيت‌الله قافی یزدی،آيت‌الله جوادي آملي... و دامادش آیت‌الله محقق داماد. اينها مي‌آمدند خدمت آقا و 3 ماه 3 ماه مي‌ماندند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; پيرمردها روزهاي جواني‌شان راهنوز پيش چشم دارند كه پشت به پشت طلبه پياده و سواره بر الاغ و قاطر جاده صعب العبور را پشت سر مي‌گذاشتند تا به ديدار آیت الله آمده و در محضرش تلمذ كنند «با مرگ آقا ديگه پردمه فراموش شد» اسكندراردشيرعصايش را بر زمين خاكي مي‌زند«نگاه كنيد پردمه آلان اينه» ديگر ساكنان روستا هم از وضعيت راه و امكانات شكايت دارند، می گویند بارها مشکلاتشان را با برادران لاريجاني در میان گذارده‌اند «هیچ خیری برای ما ندارند، نمی خواهند کسی بگوید که براي زادگاه پدریشان پارتي بازي كرده اند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عمه منظر هم اين وضع را بارها به علي لاريجاني گفته و هر بار شنيده كه لذت روستا به همين بكري و دست نخوردگي آن است، به تنور و نان محلي، آتش و هيزم...«ببين چه نعمتیه عمه جان»،«علي جان تو كه سختي نمي‌كشي يا با ماشين آخرين سيستم مي‌آيي يا پياده براي تفريح.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;احمد اردشير صاحب بقالي كه بقاليش هيچ شباهتي به ديگر بقالي‌ها ندارد(چيزي شبيه زير پله اي) و از خویشان لاریجانی ها، با محبت در دكانش را تخته مي‌كند تا ما را به خانه خواهر آيت‌الله ببرد. نكته جالب در مورد اهالي روستا اين است كه ته اسم اكثرپردمه ايها اردشيراست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وارد حياط مي‌شويم، خانه‌اي تقريبا نوساز به سبك روستاهاي شمال، مرد با لهجه مازوني خواهر آيت‌الله را صدا مي‌زند«عمه حاجي،عمه حاجي» وقتي مي‌شنود خبرنگاریم كمي ترش مي‌كند اما وقتي از آيت‌الله ميراز هاشم آملي سراغ مي‌گيريم، چادر به كمر مي‌بندد و می‌گوید بسم الله.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; «در يكي از روزهاي سال 1278 در روستاي «پردمه» در خانه ساده مرحوم ميرزا محمد، كودكي به دنيا آمد» اين را صادق لاريجاني در كتابي كه براي پدرش با نام «آموزگار جاويد» نوشته، آورده اما منظر خانم يكي از هشت دختر ميرزا محمد مي‌گويد«پدر ما در حقيقت ارباب محمد اردشير لاريجاني ارباب روستا بود و زمين‌هاي بسياري در آمل و تهران داشت كه در ماجراي تقسيم اراضي زمين‌‌هايش تقسيم شد كه بعد از انقلاب هم زمين‌ها را گرفتند و دادن به دهقانان» خواهر آيت‌الله دامنه وسيعي را با انگشت نشان مي‌دهد و مي‌گويد همه اينها و نزديك به 300 راس گوسفند و آملاكي در قلهك حسن آباد- آخرهاي تراز- مال ماست «پدرم هميشه وقتي با آقا از ملك و آملاك حرف مي‌زدند مي‌گفتند بيا سرمايه بدهم، اما آقا مي‌گفتند سرمايه زيادي عذاب الهي است» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به ديوار كاه گلي خانه آيت‌الله كه مي‌رسيم مي‌ايستد ونفسی چاق می کند و با عصا به ديوار اشاره می کند «بچه‌ها به آقا اصرار كردند كه اجازه بدهد خانه را تعمير كنند اما نگذاشت، آقا درويش مسلك و زاهد بود» ازمیان 8 دختر و سه پسرمیرزا محمد، مهدي اردشير و منظرخانم ساکن پردمه هستند. اهالي پردمه به عمه حاجی خانم رنجبر هم مي‌گويند، چه منظر خانم مادرعلي رنجبر است. از ديگر ويژگي‌هاي جالب اين روستا ي دورافتاده از ثروت كه به تعبير خواهر آيت‌الله كه پردمه را محل تشريف‌فرمايي آيت‌الله‌ها مي‌داند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; تولد تجار بنام در اين روستاست. سليماني‌ها با کمپاني عظيم و پرآوازه فراورده‌هاي لبني و گوشتي کاله و دکتر علي رنجبر از بزرگترين تاجران ايران و مالک قبلي شرکت روغن غنچه به اضافه اردشير‌ها و ديگر صاحبان بزرگ صنايع خردو کلان.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سال‌هاست كه قفل در چوبي خانه آيت‌الله كليدي به خود نديده، آخرین باری که برادران لاریجانی گردهم آمدند یک‌ماه و اندي پیش به مناسبت عروسی آخرین دختر صادق لاریجانی آن‌هم در تهران بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمد و شد از در آهني بزرگي است که بعد مرگ آیت الله در ضلع رو به ورودی روستا کارگذارده شده. پسرخاله صادق لاريجاني دسته كليد را مي‌گيرد و در را باز مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آيت‌الله ميراز هاشم توي ايوان خانه نشسته. آيت‌الله هر روز بعد ازنماز صبح توي ايوان خانه مي‌نشيندو هواي پاك پردمه را به درون مي‌دمد و مراتع بلند و سر سبز روبه‌رو را از پيش چشم مي‌گذراند و تا موقع بيداری بچه‌ها و صرف صبحانه سر توی کتاب مي‌برد و كتاب‌هاي نخوانده را از بر مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تنها صداي بچه‌هاست که آيت‌الله را از كتاب‌ها بيرون مي‌كشد«علي، فاضل، صادق مواظب باشيد» خواهر آيت‌الله مي‌گويد «يك روز صادق از كوچه كه آمد، رفت پيش مادرش،مادر ايشان فرزند آیت الله آقا سید محسن نبوی از فقهاي بزرگ آن دوران بود، صادق مادرش را مادر يا مامان صدا نمي‌زد، مي‌گفت «اما» آقا صادق به مادرشان چيزي گفتند كه ایشان از هوش رفتند، از صادق پرسيديم چی گفتی، بچه‌ها يك فحش فارسي به ايشان ياد داده بودند كه صادق معني آن را نمي‌دانست، براي همين آقا اصلا موافق اين نبودند كه فرزندان‌شان با بچه‌هاي روستا دمخور شوند و بازي كنند، آنها مربي‌اي به نام سيد اسماعيل داشتند كه از تهران با آنها به پردمه آمده بود و كارش اين بود كه هر روز صبح اين بچه‌ها را مي‌برد بالاي كوه دور از بچه‌هاي روستا نگه مي‌داشت و عصر آنها را بازمي گرداند» حتي به ياد دارد که «باقر آن‌قدر كوچك بود كه توان رفتن به كوه را نداشت، گريه مي‌كرد، به آقا گفتيم اجازه بدهيد چادري در حياط علم كنيم و وسايل بازي كودكانه مثل سماور و استكان و نعلبكي... در اختيارش بگذاريم، آقا مخالف شطرنج و اين جور چيزها بودند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درنبود اهالي خانه علف‌های هرز تا دلشان خواسته قد كشيده اند، به سختي از ميانشان مي‌گذريم و وارد حياطي مي‌شويم كه به گفته پسر خاله لاريجاني‌ها محل بازي واليبال برادران لاريجاني و بچه‌هاي فاميل بوده، يكي هم احمد توكلي رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي، شاخ‌هاي شكسته و برگ‌هاي پژمرده روي ايوان پهن، دیواره‌ها ترک ترك و دستگيره‌ها زنگ زده‌اند و تارهاي عنكبوت درزدرهای سبز رنگ را پوشانده اند. توي ايوان فقط سطلي است و پيت نفت سياه رنگي كه در تار عنكبوت‌ها محصور شده.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; از پشت در صداي طلبه‌ها را می‌‌شود، شنيد كه منتظرند تا آيت‌الله تشريف بياورند و درس را شروع كنند آنها مي‌دانند كه آقا در مورد وقت حساس است «من امروز تب داشتم و حالم مساعد نبود، اما براي اينكه درس تعطيل نشود و من بر شما حجت بوده باشم به درس آمدم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توي حياط چسبيده به خانه، اتاقك كوچك كاه گلي قرار دارد «آنجا چيزي نيست حمام است و آن دوتا هم كه در گوشه‌هاي حياط مي‌بينيد توالت» جماعتي هم بيرون خانه در انتظارند تا بعد درس براي پرسيدن استفتاعات شرعيشان پا به درون بگذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; اما كسي در را به رویشان باز نمي‌كند. از دو جوان طلبه مي‌پرسم براي چه آمده ايد اينجا «اومديم حجره بگيريم، گفتن اينجا حجره خالي هست» آنها به تازگي وارد شهر قم شده اند، می خواهند آخوند شوند و حالا در به‌در دنبال حجره می گردند. اما انگار آنها هم مثل من تهراني كه نمي‌داند اکثر حوزه های علمیه در تابستان تعطيل است، پشت در بسته مدرسه ولي عصر كه آيت ميرزا هاشم آملي بناي آن را نهاده، گيوه به ديوار مي‌گذارند تا شايد فرجی شود و يكي از حجره‌هاي آقا ميرزا هاشم هم نصيب آنها. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مثل حجره دار شدن دكتر سيد جعفر شهيدي «هنگامي كه به نجف اشرف مشرف شدم در بيغوله‌اي انبارمانند جاي گرفتم و هفته‌ها در آن بسر مي‌بردم سپس از آنجا به مدرسه بزرگ مرحوم آخوند منتقل شدم. حجره‌اي كه در آنجا به من دادند هر چند بهتر از آن سياهچال بود اما بازهم روشنايي درستي نداشت. سالي يا اندكي كمتر گذشت، حضرت آيت‌الله آملي كه متاهل شده بودند به خانه نقل مكان كردند و حجره ايشان خالي ماند. چند تني از طالبان علم كه در حجره‌هاي زاويه شرقي مدرسه جا داشتند خواهان حجره ايشان شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خادم مدرسه نامي از بنده نزد ايشان برده بودند. در آن روزها آشنايي بنده با ايشان ازعرض سلام و ادب تجاوز نمي‌كرد، يكي از روزهايي كه به مدرسه آمدند، خادم تجديد درخواست كردند. صداي ايشان را شنيدم كه فرمودند قول حجره را به آقا سيد دادم»اما طلاب جوان امروز به اندازه ديروزی‌ها پيشه صبر ندارند، به دقيقه نمي‌كشد كه خسته و ناميد راه مي‌كشند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آفتاب ساعت 12 مرداد ماه قم مثل پتك توسرت مي‌زند تا خم شوي و از زير درز در نگاهي به داخل بيندازي. درهاي نيمه باز، حجره‌ها، دمپايي‌هاي آبي رنگ و حياط خالي از آخوند. حوزه علميه ولي عصر با بیش از چهل حجره و يك باب کتابخانه و مساحتی نزدیک به هفتصدمتر تا امروز محل سکونت طلاب بسياري بوده كه يكي از آن طلاب فرزند چهارم آيت‌الله، صادق لاريجاني است. خواهر ميراز هاشم آملي مي‌گويد«علي را از خدا نمي‌دانم / ولي از خدا جدا نمي‌دانم. آقا صادق جانشين پدرش است،اگر به تمام معنا جاي پدرش را پر نكرد، كم نكرد» خواهرآيت‌الله معتقد است چون صادق لاريجاني هر دو علم جديد و قديم را آموخته از ديگربرادرانش نيز باهوش تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صادق لاریجانی در نو جواني به جمع جدول اعداد برادرانش پيوست و در سال 1346 ديپلم رياضي اخذ كرد «با فراهم آمدن بورس تحصيلي از دانشگاه صنعتي شريف،عازم تحصيل در يكي از كشورهاي غربي بودم كه نا گهان زندگي‌ام چرخش تمام پيدا كرد» صادق به جاي رفتن به ديار فرنگ ساكن كوچه بن بست ناصر، قم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; خواهر آيت‌الله چرخش ناگهاني زندگي صادق لاريجاني را وصيت پدر مي‌داند«آقا مي‌گفتند نوشتن رساله توسط يك عالم برابر است با كندن 40 متر چاه با سره(مژه) چشم، آقا صادق الانه 30 ساله زحمت مي‌كشه و انشاالله تا 10 سال ديگه جاي پدرش را مي‌گيره» شايد بتوان نقطه عزيمت صادق طلبه جوان 22 ساله به عرصه عمومي را چاپ يكي از ترجمه هايش با عنوان «كشكول و چراغ: دو نظريه پيرامون معرفت» نوشته كارل پوپردرآخرين فصل كتاب «علم چيست، فلسفه چيست.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عبدالكريم سروش دانست، سال 1361. مقالي كه در آن هيچ نامي از صادق لاريجاني به چشم نمي‌خورد و سروش به همين پانويس اكتفا مي‌كند«مقاله بالا توسط يكي از برادران ترجمه شده و پس از اصلاحات مختصري توسط اين جانب اينك در اينجا به سبب حسن مناسب با بحث‌هاي كتاب حاضر، بدان افزوده مي‌گردد» اما شش سال بعد وقتي عبدالکریم سروش مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوريك شريعت» را درمجله كيهان فرهنگي آغاز كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برادرجوان که حالا داماد آيت‌الله وحيد خراساني و ملقب به استاد شيخ صادق لاريجاني بود، به عنوان جدي‌ترين منتقد نظريه سروش از حوزه علميه قم، قد علم كرد و اين آغاز راه «آقا صادق» بود، شیخ تنها به نوشتن يك مقاله تند و تيز بسنده نكرد و دو كتاب مجزا در نقد نظريه قبض و بسط تئوریک شريعت دكتر سروش تحرير كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; از ديگر تفكرات جنجالي عضو مجلس خبرگان رهبري نظراتش پيرامون ولايت فقيه است چه اين عضو شوراي نگهبان مشروعيت حكومت را از جانب راي مردم نمي‌داند ودیگری نظريه «اجتهاد متوسط» که منتقدانش معتقدند قبض و بسط تئوریک این نظریه پیامدهای بسيار خطرناکی به همراه دارد.صادق لاریجانی در این نظریه می کوشد میان اجتهاد متجزی و اجتهاد انسدادی پیوندی ایجاد کند كه «دیگر شاهد کپی شدن فتاوا از روی دیگر رساله‌های توضیح المسائل نخواهیم بود» اما آنچه که منتقدان این نظریه را بیشترنگران می کند «برخی از استادان دانشگاه هم می توانند با استفاده از این نظریه، با برخی از مبادی نظری مرجع تقلید خود مخالفت کنند.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خواهر آيت‌الله می‌گوید که آقا ازسياست بي‌زار بود چه آيت‌الله اشرفی، پدربزرگ مادری آنها نيز گرچه از شاگردان ‏بزرگ آخوند خراسانی بود، اما اهل فلسفه و عرفان و انزوا طلب بود«بچه‌ها بيشتر بعد فوت آقا سياسي شدند» اما به جرات مي‌توان گفت كه عمه منظر از همه خواهرزاده هايش سياسي تراست. او يكي از منتقدان سرسخت رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد است«دوره‌اي كه علي مي‌خواست رئيس‌جمهوربشه، رئيس‌جمهور شدن به اين راحتي‌ها نبود اما الانه كافيه بري توي تلويزيون و بگويي فلاني دزد است» عمه محبوب لاريجاني‌ها مسبب نابساماني‌هاي اقتصادي و سياسي را آقاي رئيس‌جمهور مي‌داند. مي‌پرسم اين حرف‌ها را به علي لاريجاني هم مي‌گويي «مي‌گم، فقط مي‌خنده».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منظر خانم که به همراه پسرش علی رنجبرطرفدار سرسخت يكي از كانديداهاي معترض به نتيجه انتخابات است در مورد واكنشش به انتخاب احمدي‌نژاد مي‌گويد«همان شب زنگ زدم به دكترعلي، گفتم علي ديدي احمدی نژاد رئیس جمهورشد!» پاسخ علي لاريجاني چيزي شبيه «هيس» بوده و صادق «هرچي آقا بگه». یا به قول عمه خانم «کسی به کسی به من چه رسی» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;موقع خداحافظي از عمه خانم میهمان نواز و كاريزماي لاريجاني‌ها مي‌پرسم که از رئيس‌جمهور نشدن علي لاريجاني خوشحال شدي حالا از رئيس قوه قضائيه شدن صادق لاریجانی ناراحتي؟ «نه خيلي هم خوشحالم» علتش را که مي‌پرسم، مي‌گويد مي‌خواهد ازدست بعضی‌ها شكايت كند! «ازدست همان كسي كه توي كشور دو دستگي انداخت و مسبب كدورت بين خانواده‌ها شد.»(tehrooz)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع مازندنومه : &lt;A href=&quot;http://www.mazandnume.com/?PNID=V9964&quot;&gt;http://www.mazandnume.com/?PNID=V9964&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 13:40:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بایسته های قرآنی رمضان</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-245.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماه رمضان ، بهار قرآن است. این بدان معنا نیست که تنها قرآن چون در  این ماه نازل شده است مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چندین ختم قرآن داشته باشیم؛ بلکه بدان معناست که در مدرسه رمضان، هر کسی می بایست خود را بسازد و آموزش و پرورش دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند دو دوره آموزشی یکی در طول عمر آدمی و دیگری در هر سال زندگی برگزار می کند. شرایط ورود به این دوره های کوتاه مدت و پودمانی متفاوت است. در یکی که خصوصی و شخصی تر و هر ساله برگزار می شود، جز شرط بلوغ و توانایی جسمی ، هیچ شرط دیگری مطرح نمی باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در دومی شرایط کمی سخت تر است و مساله استطاعت از جهات مختلف مطرح می باشد و جنبه آموزشی آن فراگیرتر و مباحث آن اجتماعی تر می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخستین دوره پودمانی های کوتاه مدت در هر ماه رمضان برگزار می شود و دیگر دوره در عمر آدمی در مراسم و کنگره جهانی حج برقرار می گردد. هدف در هر دو دوره مساله تقوای الهی به دو شکل فردی و اجتماعی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مهجوریت زدایی از قرآن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماه رمضان که آن را بهار قرآن نام نهاده و به ربیع القرآن از آن یاد می کنند، ماه مهجوریت زدایی از قرآن می باشد. شخص می بایست در این دوره کوتاه مدت آموزشی و پرورشی شرایط را به گونه ای فراهم آورد تا از همه برنامه های آن سربلند و موفق بیرون آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر کسی بخواهد قوانین راهنما و رانندگی را به عنوان نمونه از مهجوریت به در آورد، می بایست آن را به درستی بیاموزد و در رانندگی خویش به کار گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر کسی که بخواهد به گواهی نامه راهنمایی و رانندگی را در اختیار داشته باشد، می بایست نخست در کلاس های آموزشی کوتاه مدتی که از سوی نهادهای خاص برگزار می شود شرکت کرده و آن را به درستی بیاموزد و امتحان دهد. هر گاه از آزمون آن سربلند بیرون آمد، در همان دوره کوتاه مدت می بایست در کلاس های عملی رانندگی شرکت کند و با بهره گیری از قوانین آموخته ، رانندگی کند و نشان دهد که تا چه اندازه می تواند راننده خوبی باشد. پس از برگزاری آزمون و موفقیت در این دوره است که گواهی نامه رانندگی به وی داده می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر مومنی ، نیز در این کلاس های رمضانی است نشان می دهد که تا چه اندازه از تقوای الهی و فطری برخوردار می باشد و با تمرین علمی و عملی و آموزش و پرورش مستقیمی که در ضیافت الهی برگزار می شود و بسیاری از شرایط ویژه برای هر روزه داری فراهم می آید، زیرا دست های شیطان و پاهای یاران و یاوران وی در بند می شود، می تواند همانند یک کارآموز در کلاس های راهنمایی از تابلوهای خاص و امکانات و جاده ها و راه های ویژه بهره گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این دوره است که زمینه رشد و تعالی آموزشی و پرورشی برای هر کسی فراهم می آید و می تواند پس از گذراندن آزمون به عنوان مومن وارد جامعه ایمانی و قرآنی و امت اسلامی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان گونه که پس از پایان دوره موقت و آزمایش ها و آزمون ها و صدور گواهی نامه رانندگی ، شخص می تواند وارد جرگه رانندگان شود و خود به تنهایی در جاده های گوناگون خطرساز براند و نشان دهد که در کلاس های رانندگی چه آموخته است؛ هم چنین هر انسان رمضانی می بایست پس از پایان رمضانی و گواهی نامه لعلکم تتقون ، وارد جرگه امت شود. این بدان معناست که از این پس آن چه در دوره کوتاه مدت به شکل علمی و عملی آموخته است می بایست در سرتاسرزندگی خویش مراعات کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر گاه راننده ای از عمل به قوانین و انجام آن خودداری کند برای خود و دیگران خطرساز می شود، هم چنین هر کسی که در دوره رمضانی ، آن چه را آموخته در پس از آن عمل نکند، برای خود و امت  اسلامی خطرساز خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهجوریت از قوانین رانندگی به معنای عمل و پای بندی بدان است. هم چنین مهجوریت از قرآن نیز عمل به قرآن و مفاهیم و آموزه های آن می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر قرآن در زمانی که بسیاری از مردمانش حافظ قرآن بوده اند، سخن از مهجوریت قرآن می کند، به این معناست که قرآن در زندگی و رفتار مردمان راه نیافته بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دانستن و در حافظه داشتن مقررات و قوانین رانندگی بی آن که آن را در عمل مراعات کنند، به معنای مهجوریت قوانین و مقررات رانندگی است، هم چنین بی توجهی به مفاهیم و آموزه های قرآن در زندگی به معنا و مفهوم مهجوریت قرآن می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این رو لازم است که هر دانش آموز و کارآموز رمضانی در ماه رمضان بیاموزد که چه مقررات و قوانین انسان سازی در آیات قرآنی موجود است و در عمل آن را تحت شرایط ویژه و خاص رمضانی به کار گیرد و سپس در جاده های پر خطر ماه های دیگر سال نشان دهد که در ماه رمضان چه آموخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مفاهیم زندگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قرآن ، کتاب راهنمای زندگی است و مفاهیم و آموزه های آن نیزاین گونه می باشند. مشکل جامعه ما این است که تنها قرآن و آموزه های آن را یاد می گیریم و در عمل آن را به کار نمی بندیم. بسیاری از مفاهیم قرآنی را نمی شناسیم و حتی در فرصت رمضانی به خود اجازه نمی دهیم تا وقت بیش تری برای آن بگذاریم وآن ها را بیاموزیم و در زندگی خویش به کار بندیم و مشکلات گوناگون مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی خود را بدان حل و فصل کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر قرآن کتاب درمان و شفای انسان است و اگر کتاب راهنمای زندگی به سوی سعادت و خوشبختی است، چرا با  آن به مانند چنین کتاب مفید وسازنده ای نمی نگریم و از آن به درستی درس زندگی نمی آموزیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر چه دانشمندان و اندیشمندان جامعه ما به عنوان نخبگان مسئول این معنا هستند که مفاهیم قرآنی را استخراج و به شکل ساده در اختیار گروه های مخلتف سنی و علمی جامعه بگذارند و با عینی و ملموس سازی آن در جامعه مشکلات و گرفتاری های شخصی و اجتماعی مردم را حل و فصل کنند، ولی هر یک از رمضانی ها نیز مکلف و موظف هستند تا هر آن چه را می دانند عمل کنند و هر مفهوم آشنای قرآنی را در زندگی روزمره خویش به کار گیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;وظایف ملت و دولت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحت این عنوان بایسته های رمضانی بسیار می توان نوشت، ولی آن چه منظور این نوشتار می باشد، بایسته هایی است که می بایست هر رمضانی برای زندگی قرآنی خویش آن را مورد توجه قرار دهد. البته این بایسته در دو بخش می تواند دسته بندی شود؛ زیرا برخی از آن ها از امور فردی و در حوزه مسایل شخصی است و برخی دیگر در حوزه اجتماعی می باشد که مسئول اصلی آن نظام و دولت اسلامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر فردی  در کلاس پودمانی رمضان می بایست در کنار آموزش و پرورش و تهذیب نفس بیاموزد که انسان چگونه می تواند به آرامش و آسایش دست یابد و مشکلات فردی و روحی خویش را حل و فصل کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دولت مردان نیز می بایست بیاموزند که چگونه می توانند شرایط را برای تعالی و تکامل جامعه فراهم آورند و مشکلات کلیدی و اساسی جامعه را با برنامه ها و آموزه های قرآنی حل و فصل کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر می رسد که رمضانی شدن و بهره گیری درست از شرایط ویژه و اختصاصی این ماه بزرگ قرآنی آن است که مفاهیم قرآنی را بشناسیم و در توسعه همه جانبه آن مشارکت کنیم و آن را در عمل به کار گیریم و خود را بر اساس آن تربیت کنیم تا پس از قبولی در ماه رمضان ، در طول سال از آن بهره گیریم و کم تر چه کنیم چه کنیم ؟ داشته باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 12:08:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=245</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-245.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امير كبير مرد بزرگ اصلاحات</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-244.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;قدردان امير كبير قهرمان مبارزه با استعمار ,استبداد و جهل باشيم &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;اگر  پيشرفت ايران با همان سرعتي كه امير كبير در 150 سال پيش شروع كرده بود ادامه ميافت حدس بزنيد امروز چه جايگاهي داشتيم . البته امير كبير فقط 3سال و چند ماه توفيق صدارت داشت و عليرغم كوه مشكلات داخلي و خارجي و كشوري فقير توانست اصلاحات زيررا انجام دهد.: &lt;BR&gt;ایجاد امنیت و استقرار دولت  - تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی - ایجاد کارخانه‌های اسلحه سازی - اصلاح امور قضایی - جرح و تعدیل محاضر شرع - تأسیس چاپارخانه - تأسیس دارالفنون - روزنامه وقايع اتفاقيه - نشر علوم جدید - فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران- استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان - ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی - ایجاد روزنامه و انتشار کتب - ترویج ساده نویسی و لغو القاب - بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله ( واكسيناسيون ) - مرمت ابنیه تاریخی - مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) - تقویت بنیه اقتصادی کشور - ترویج صنایع جدید - فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی - استخراج معادن - بسط كشاورزي و آبیاری - توسعه تجارت داخلی و خارجی - کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور – تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی - اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه &lt;BR&gt;و... &lt;BR&gt;لعنت ابدي خداوند بر همه پليداني كه در شهادت اين الگوي حكومتي دست داشتند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 228px; HEIGHT: 377px&quot; height=489 alt=&quot;امیر کبیر&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iranika.ir/pictures/amirkabir.jpg&quot; width=337 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;روزى که امیرکبیر به شدت گریست... &lt;BR&gt;سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ دولت ایران براى واکسن زدن ٬ به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. بویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود ... &lt;BR&gt;هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.&lt;BR&gt;او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند.&lt;BR&gt;اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند.&lt;BR&gt;شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند&lt;BR&gt;روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند.&lt;BR&gt;در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند.&lt;BR&gt;امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت:&lt;BR&gt;ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم.&lt;BR&gt;پیرمرد با اندوه فراوان گفت: &lt;BR&gt;حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: &lt;BR&gt;واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. &lt;BR&gt;پیرمرد با التماس گفت:  باور کنید که هیچ ندارم. &lt;BR&gt;امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت:&lt;BR&gt;حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.&lt;BR&gt;چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند.&lt;BR&gt;روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد.&lt;BR&gt;او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند.&lt;BR&gt;میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و  گفت:   گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. &lt;BR&gt;امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت:&lt;BR&gt;خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. &lt;BR&gt;میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.&lt;BR&gt;امیر با صداى رسا گفت: &lt;BR&gt;و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم،دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. &lt;BR&gt;تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 15:02:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=244</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-244.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منتقدان سياسي و سازوكارهاي انتقادي</title>
<link>http://khalil118.blogfa.com/post-243.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در هر جامعه اي باز با مشاركت حداكثري مردم در صحنه سياسي ،‌ گروه هاي انتقادي شكل مي گيرد؛ زيرا آراء و انظار در باره اهداف،‌ روش ها و سياست ها متفاوت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخي از انديشمندان علوم سياسي بر اين باورند كه مشاركت حداكثري و حضور دايمي مردم در همه عرصه ها و سطوح سياسي ، خود عامل بازدارنده جامعه از رشد و شكوفايي است؛ زيرا هرگز نمي توان ميان خواسته ها و تفاوت هايي روشي و  اهداف متعدد و متقابل جمع كرد. از اين روست كه مشاركت حداكثري كه به طور طبيعي با انتقادات حداكثري نيز همراه است ، تنها در سطوح هاي پايين دست مي پذيرند؛‌ زيرا در اين سطوح همه به سبب اين كه با آن درگيري مستقيم دارند،‌ از آگاهي و تخصص خوبي نسبت به آن برخوردار مي باشند و  مشاركت جويان حاضرند تا هزينه هاي آن را نيز بپردازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از اين روست كه پذيرش مشاركت مردم در امور شهري امري بسيار مطلوب خواهد بود و موجبات پيشرفت و رشد شهري را در پي خواهد داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در سطوح مياني و عالي تر،‌ هر چه از مشاركت توده اي كاسته شود ،‌ و حضور نخبگان تقويت شود ،‌ احتمال موفقيت بيش تر است. از اين روست كه گاه در سطوح عالي خواهان حضور نخبگاني هستند كه حتي از طريق انتصاب به كار گمارده مي شوند و از انتخاب در آن اثري نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علت اين امر را مي بايست در اهداف عالي جامعه جست؛‌ زيرا هر چه حضور نخبگان در سطوح عالي بيش تر باشد، احتمال موفقيت بيش تر است. حتي در جوامع روستايي ،‌ كساني مسئوليت هاي كليدي و كدخدايي را در اختيار مي گيرند كه از فكر و  انديشه و تحصيلات عالي تري برخوردار باشند و از همه مهم تر از عقل فعالي بهره مند باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخبگان هر جامعه كه در كاربردهاي ديني از آنان به اهل حل و عقد ياد مي شوند، كساني هستند كه مي توانند اهداف عالي جامعه را شناسايي و راهكارها و سازوكارهاي مناسبي براي دست يابي به آن اهداف شناسايي و معرفي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آن جايي كه هر چه اهداف عالي تر،‌ نياز به خبره و تجربه و عقل و علم نيز بيش تر مي شود،‌ لازم است كه در اين صحنه مشاركت از سوي نخبگان فراهم آيد. البته نخبه گرايي نمي بايست موجب شود تا گروه ها و طبقات اجتماعي در جامعه پديد آيد كه تنها منافع خويش را مراعات كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين جاست كه مساله عدالت گرايي و عدالت محوري به عنوان مهم ترين شاخصه در انتخاب نخبگان مطرح مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جوامع اي كه عدالت مورد غفلت قرار گيرد و نخبگان سياسي براي خويش دايره نفوذ و حريم قدرتي را ايجاد كنند، نقد و انتقاد دشوارتر شده و نظارت بيروني گاه غير ممكن مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسلام خواهان نظارت همگاني است. هر چند كه در اين نظارت اصولي چون آگاهي و علم و هم چنين درك و تطبيق موضوع با مفهوم مورد تاكيد قرار گرفته است تا هر كسي هر نقدي را وارد نسازد؛‌ ولي اين بدان معنا نيست كه مردم از حق نقد برخوردار نمي باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حق نقد و نظارت با شرايط آن براي همگان قابل دسترسي است. بنابراين ، نخبگان جامعه هر چند به سبب همان نخبه گرايي در سطوح عالي قرار مي گيرند ولي هرگز از دايره نقد و نظارت همگاني بيرون نخواهند رفت؛‌زيرا عدم حضور توده مردم در سطوح عالي نظام به معناي عدم امكان نظارت و نقد ايشان نيست،‌ بلكه اين حق با توجه به شرايط خود همواره پا برجا مي باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين براي هر جامعه اي، سازوكارهايي براي نقد و نظارت وجود دارد. اگر اين سازوكارها در جامعه اي وجود نداشته باشد و يا آن كه اجازه بهره گيري از سازوكارهاي قانوني  داده نشود و اعتراض و نقد و نظارت از مجاري مشروع و قانوني انجام نگيرد ممكن است به شورش و خشونت كشيده شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شورش ها از دير باز به عنوان اقدام غير عادي و نابخردانه ارذال و اوباش اجتماعي شناسايي و به عنوان يك نابه هنجاري مردود شمرده شده  است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جهت گيري شورش ها غالبا به جاي اشخاص ،‌عليه اموال است و قربانيان احتمالي شورش ها اغلب قرباني نفس شورش نيستند، بلكه قرباني اشتباه و خطا از سوي گروه هاي مشاركت جو در شورش، يا خطاهايي از سوي نيروهاي ناآزموده ضد شروشي هستند كه مي كوشند تا از نو نظم را برقرار سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر مي رسد كه شورش از لحاظ انگيزه ،‌ رفتار و پيشينه اجتماعي تفاوت هاي بسياري با هم دارند. برخي از شورش ها از سوي نخبگان سياسي جامعه برنامه ريزي و هدايت مي شود كه مي توان به شورش هايي 18 تير 78 و يا 23  خرداد 88 اشاره كرد. شورش هايي كارگري كه اتحاديه كارگري براي بقا و دوام خود در برخي از كشورها ايجاد مي كنند نيز  از اين دسته  است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در دو شورش 18 تير و 23 خرداد شورش به وسيله گروه اي از اشرافيت و طبقه نخبگان بهره مند و مرفه ،‌ هدايت،‌ برنامه ريزي و برانگيخته و تحريك شده است كه به هدف آزمودن قدرت خويش ،‌جلب حمايت مرددها ، ترساندن ديگران از پيوستن به نيروهاي انقلابي و حزب اللهي و معارضه جويي با مقامات بالاتر نظام و سهم خواهي صورت گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هدف اصلي اين شورش ها،‌ حفظ خطوطي بود كه اين طبقات در طول سي سال حاكميت به دست آورده بودند و عدالت محوري دولت و بخش ديگر نظام موجب شده بود تا آنان خود را در محروميت ببينند. اين گونه است كه عدالت محوري ،‌ عامل شورش بخشي از نخبگان حاضر در حوزه سياسي مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته از آن جايي كه شورش امري اجتماعي است و نخبگان حاضر به حضور در صحنه اجتماعي نيستند ،‌از كارگزاران مزدور استفاده مي كنند تا اين گونه بقاي خويش و قدرت خود را حفظ و يا ارزيابي كنند. در حقيقت شورش هدايت شده از سوي نخبگان سطوح عالي نظام سياسي ،‌شورش هايي براي بقاي قدرت و حفظ بي عدالتي است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخبگان سياسي مرفه و اشرافي ،‌ براي حفظ قدرت بخشي از پول و سرمايه خويش را كه گاه به ميلياردها دلار مي رسد هزينه شورش هاي خياباني مي كنند تا به نتايج دلخواه خود برسند. در اين ميان تنها اقشار فقير و مردم هستند كه ضرر مي كنند، زيرا نتايج فوري شورش و آشوب وضع بدتر امنيتي و محروميت بيش تر مردم است به گونه اي كه مردم به ضروري ترين چيزهاي زندگي خود به سادگي ديگر نمي توانند دسترسي داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته برخي از شورش ها كه از سوي گروه هاي پايين دست جامعه انجام مي گيرد به سبب محروميت هاي نسبي و يا بي عدالتي هاست. اين افراد بر اين باورند كه نظام سياسي و نخبگان بر پايه عدالت مديريت نمي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين شورش ها ممكن است عاملي كوچك تنها به عنوان جرقه مطرح باشد و عوامل بسيار ديگري شورش ها را برانگيزد و يا هدايت كند. به عنوان نمونه شهادت جواني مسلمان در فرانسه يا آلمان در دادگاهي ، مي تواند شورش هاي بزرگي را در پي داشته باشد كه ارتباط مستقيمي با اين مساله نداشته باشد،‌ بلكه مردم يا گروه ها مي خواهند با اين اقدام فرياد غمبار خويش را از تبعيض و بي عدالتي كه در جامعه است به گوش مسئولان برسانند. در حقيقت پيامي كه اين شورش ها در خود دارد اين است: بي عدالت ،‌ آرامش هرگز. اين يك پيام روشني است كه از درون برخي شورش ها به گوش مي رسد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 07:11:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khalil118&amp;postid=243</comments>
<dc:creator>khalil118</dc:creator>
<guid>http://khalil118.blogfa.com/post-243.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
