تبليغاتX
سماموس - شرايط آزادي انديشه
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

 بي گمان حق آزادي انديشه و بيان ، از حقوق طبيعي و نخستين آدمي است. از آيات قرآني بر مي آيد كه انديشه و بيان از جايگاه بسيار بلند و ارزشي والا برخوردار مي باشد و خداوند در آياتي از نعمت بيان و تفكر به عنوان دو نعمت بزرگ الهي ياد كرده تا اين گونه به اهميت و ارزش آن دو توجه داده باشد.

البته در بسياري از كاربردها و شعار توجهي به تفكيك و جداسازي دو نعمت آزادي انديشه و بيان نمي شود و حتي در بسياري از موارد ميان اين دو واژه و كاربردهاي آن خلط مي شود و تمايزي صورت نمي گيرد.

انديشه به معناي فرايندي است كه در ادبيات تازي و عربي از آن به تفكر ياد مي شود. تفكر و فكر كردن به فرآيندي پيچيده اطلاق مي شود كه با بهره گيري از ابزار عقل وخرد انجام مي شود. انسان متفكر و انديشمند كسي است كه با بهره گيري از داشته ها و آگاهي هاي پيشين خود مي كوشد تا امر مجهول و ناشناخته اي را دريابد و آن را به امر معلوم تبديل كند. بنابراين انديشه امري است كه ارتباط تنگاتنگي با امر باطني و شخصي دارد. هر انساني كه در گوشه اي مي نشيند به طور ناخودآگاه در دام قوه متخيله وخيال مي افتد و اين گونه است كه قوه متخليه به تصويرسازي رو مي آورد و انسان را گرفتار غوغاي دروني مي كند كه بيش از همه تصاوير ذهني مي باشد. گاه اين غوغا به شكل سخن دروني و زمزمه باطني تبديل مي شود.

در عرفان سرخ پوستي از سالك و رونده مي خواهند كه تا مديريت و مهار اين قوه را در اختيار گرفته و در سكوت مطلق وارد شود و اجازه ندهد تا قوه متخيله و يا خيال وي را سرگرم به گفت و گوي دروني كند.

به هر حال گفت و گوي دروني امري است كه هرگز انسان نمي تواند به سادگي از آن بگريزد مگر آن كه بتواند با تكرار واژگاني خود را مشغول به امري دارد. تصوير سازي قوه خيال نيز هماره ادامه دارد و آدمي را به بند مي كشد.

در اين ميان تنها كساني هستند كه با جاي آن كه در سكوت خويش به قوه خيال ويا متخيله اجازه قدرت نمايي دهند ، خود زمام امور نفس را در دست گرفته و با بهره گيري از قوه عقل و خرد به گفت و گوي هدفمند با خود مي پردازند و يا قوه خيال و متخيله را نيز به كار مي گيرند و در مسير هدفداري جهت مي دهند. اين گونه است كه گفت و گوي دروني بي سامان و بي هدف ، شكل ديگري مي گيرد و گفت و گوهاي هدفمند در درون آدمي آغاز مي شود. اين گفت و گوي دروني كه سامانمند و هدفمند مي باشد و با ابزار قوي عقل و خرد مديريت و مهار مي شود، همان انديشه و تفكر مي باشد.

از اين جاست كه انسان انديشمند زاده مي شود و منطق به دنيا مي آيد. استدلال و برهان شكل مي گيرد و مجهول هاي ذهني به معلوم ها تبديل مي شود و در نهايت به شكل علم و دانش ظهور و بروز مي كند.

بنابراين مي بايست گفت عقل به عنوان ابزاري تا زماني كه به كار گرفته نشده باشد هيچ ارزش و اهميت ندارد. در حقيقت مانند زر و گنجي است كه زير خاك فطرت مانده است و در بازار سرمايه انسانيت هيچ ارزش و بهايي ندارد مگر آن كه از زير خاك فطرت بيرون آيد و به شكل كاربردي مورد استفاده قرار گيرد. از اين روست كه قرآن هرگز از عقل به عنوان يك امر ارزشي سخن نمي گويد بلكه از تفكر و انديشه ورزيدن و به كار گيري عقل و خرد به عنوان امري ارزشي سخن به ميان مي آورد و مردمان را به تعقل و خردورزي تشويق و ترغيب مي كند.

گفتمان هاي ضد انديشه

اكنون اين پرسش خودنمايي مي كند كه اگر انديشه و خردورزي و تفكر امري دروني و باطني است ، چه ارتباطي ميان آزادي و انديشه وجود دارد و نسبت ميان آزادي و انديشه چيست؟

در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه انديشه هر چند كه دروني است نيازمند آن است تا شرايط و مقتضياتي فراهم آيد كه به درستي انجام پذيرد. به اين معنا كه بسياري از مردم تحت فشارهاي دروني هواهاي نفس و قوه خيال و متخيله قرار مي گيرند . بنابراين تا زماني كه اين فشار از ميان نروند شخص نمي تواند به آزادي واقعي در حوزه انديشه برسد و بتواند از عقل و خرد براي تفكر و آگاهي و دانش بهره برد. اين گونه است كه مساله آزادي از هواهاي نفس در اسلام و قرآن اهميت مي يابد.

از سوي ديگر، خردمند و خردورزي كه مي كوشد تا به انديشه درست برسد مي بايست شرايط و مقتضيات آن را فراهم آورد. در اين ميان گاه شرايط بيروني نيز موجب مي شود تا شخص از آزادي برخوردار نباشد و امكان انديشه ورزي هر چند كه باطني است براي او فراهم نباشد؛ زيرا گاه افكارسازي و گفتمان سازي از طريق فشارهاي رسانه اي و تبليغاتي به گونه اي است كه شخص خود را غرقه در شرايط مي بيند و اجازه نمي يابد تا در شرايط سالم به انديشه ورزي اقدام كند.

گفتمان هاي غالب اجتماعي و فرهنگي چنان فشار سهمگيني بر شخص وارد مي سازد كه اجازه نمي يابد تا در مسير عادي و معمولي بيانديشد.

قرآن در آيه 27 سوره نوح تبيين مي كند كه چگونه از طريق غرقه سازي و افكار سازي تحت فشار قرار مي گيرد و حتي كودكان اجازه نمي يابند تا در شرايط سالم و طبيعي بيانديشند و فكر كنند. اين گونه است كه منطقي بر اساس فشارهاي بيروني در درون شكل مي گيرد. اين منطق به گونه اي است كه مي تواند باطل را حق جلوه دهد. اين گونه است كه آزادي انديشه از طريق نامحسوس از شخص سلب مي شود.

در جامعه كنوني چنين حالاتي بسيار قابل ردگيري و مشاهده است. افكار سازي و مديريت انديشه با تبليغات سنگين موجب مي شود كه شخص اجازه نيابد تا به درستي انديشه كند و بر اساس فطرت و طبيعت انساني گام بردارد و حتي اگر بتواند از فشار سهمگين گفتمان غالب اجتماعي و سياسي و اعتقادي بيرون آيد خجالت بكشد تا در مسيري ديگر گام بردارد و آن را نشان دهد. اين گونه است كه براي يك مومن نماز خواندن در پارك و پرديس هاي شهري سخت مي شود و حركت هاي ضد اخلاقي و هنجاري به سادگي قابل تقليد و الگوبرداري مي شود.

بنابراين اگر بخواهيم از آزادي انديشه سخن بگويم مي بايست از  دو امر پيش از آن اطمينان يابيم . اين كه شخص خود را از درون چنان ساخته باشد كه تحت مديريت هواهاي نفساني قرار نگيرد و عقل و خردش مديريت نفس را به دست گرفته باشد. دوم آن كه شرايط بيروني و گفتمان ها به گونه اي باشد كه گفتماني غالب نتواند مديريت عقل و هوش شخص را به دست گيرد.

به نظر مي رسد كه اگر شخص در جامعه كنوني جهان خود را از هواهاي نفس برهاند و زمام مديريت خود را به عقل سپارد ، شرايط رسانه ها و تبليغات سهمگين و فشارهاي بيروني از طريق گفتمان سازي و غرقه سازي به گونه اي است كه شخص نمي تواند از آزادي انديشه بهره اي ببرد و ناخود آگاه در دام استبداد و محدوديت قرار مي گيرد.

راه رهايي به اين امر و دست يابي به آزادي انديشه آن است كه انسان نخست از خود رهايي يابد و مديريت نفس را به عقل سپارد و ديگر آن كه از چنگال رسانه ها و تبليغات و منطقي كه آنان تحميل مي كنند برهد.

 

+ نوشته شده در  88/03/19ساعت 13:4  توسط خلیل منصوری  |