تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی


قدردان امير كبير قهرمان مبارزه با استعمار ,استبداد و جهل باشيم
 
اگر  پيشرفت ايران با همان سرعتي كه امير كبير در 150 سال پيش شروع كرده بود ادامه ميافت حدس بزنيد امروز چه جايگاهي داشتيم . البته امير كبير فقط 3سال و چند ماه توفيق صدارت داشت و عليرغم كوه مشكلات داخلي و خارجي و كشوري فقير توانست اصلاحات زيررا انجام دهد.:
ایجاد امنیت و استقرار دولت  - تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی - ایجاد کارخانه‌های اسلحه سازی - اصلاح امور قضایی - جرح و تعدیل محاضر شرع - تأسیس چاپارخانه - تأسیس دارالفنون - روزنامه وقايع اتفاقيه - نشر علوم جدید - فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران- استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان - ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی - ایجاد روزنامه و انتشار کتب - ترویج ساده نویسی و لغو القاب - بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله ( واكسيناسيون ) - مرمت ابنیه تاریخی - مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) - تقویت بنیه اقتصادی کشور - ترویج صنایع جدید - فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی - استخراج معادن - بسط كشاورزي و آبیاری - توسعه تجارت داخلی و خارجی - کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور – تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی - اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه
و...
لعنت ابدي خداوند بر همه پليداني كه در شهادت اين الگوي حكومتي دست داشتند .

امیر کبیر
 
 
روزى که امیرکبیر به شدت گریست...
سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ دولت ایران براى واکسن زدن ٬ به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. بویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود ...
هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.
او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند.
اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند.
شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند.
در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند.
امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت:
ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم.
پیرمرد با اندوه فراوان گفت:
حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید:
واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت:  باور کنید که هیچ ندارم.
امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت:
حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند.
روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد.
او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند.
میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و  گفت:   گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.
امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت:
خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.
میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند.
امیر با صداى رسا گفت:
و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم،دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند.
تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.
 
 

+ نوشته شده در  88/04/23ساعت 18:32  توسط خلیل منصوری  | 

در هر جامعه اي باز با مشاركت حداكثري مردم در صحنه سياسي ،‌ گروه هاي انتقادي شكل مي گيرد؛ زيرا آراء و انظار در باره اهداف،‌ روش ها و سياست ها متفاوت است.

برخي از انديشمندان علوم سياسي بر اين باورند كه مشاركت حداكثري و حضور دايمي مردم در همه عرصه ها و سطوح سياسي ، خود عامل بازدارنده جامعه از رشد و شكوفايي است؛ زيرا هرگز نمي توان ميان خواسته ها و تفاوت هايي روشي و  اهداف متعدد و متقابل جمع كرد. از اين روست كه مشاركت حداكثري كه به طور طبيعي با انتقادات حداكثري نيز همراه است ، تنها در سطوح هاي پايين دست مي پذيرند؛‌ زيرا در اين سطوح همه به سبب اين كه با آن درگيري مستقيم دارند،‌ از آگاهي و تخصص خوبي نسبت به آن برخوردار مي باشند و  مشاركت جويان حاضرند تا هزينه هاي آن را نيز بپردازند.

از اين روست كه پذيرش مشاركت مردم در امور شهري امري بسيار مطلوب خواهد بود و موجبات پيشرفت و رشد شهري را در پي خواهد داشت.

اما در سطوح مياني و عالي تر،‌ هر چه از مشاركت توده اي كاسته شود ،‌ و حضور نخبگان تقويت شود ،‌ احتمال موفقيت بيش تر است. از اين روست كه گاه در سطوح عالي خواهان حضور نخبگاني هستند كه حتي از طريق انتصاب به كار گمارده مي شوند و از انتخاب در آن اثري نيست.

علت اين امر را مي بايست در اهداف عالي جامعه جست؛‌ زيرا هر چه حضور نخبگان در سطوح عالي بيش تر باشد، احتمال موفقيت بيش تر است. حتي در جوامع روستايي ،‌ كساني مسئوليت هاي كليدي و كدخدايي را در اختيار مي گيرند كه از فكر و  انديشه و تحصيلات عالي تري برخوردار باشند و از همه مهم تر از عقل فعالي بهره مند باشند.

نخبگان هر جامعه كه در كاربردهاي ديني از آنان به اهل حل و عقد ياد مي شوند، كساني هستند كه مي توانند اهداف عالي جامعه را شناسايي و راهكارها و سازوكارهاي مناسبي براي دست يابي به آن اهداف شناسايي و معرفي كنند.

از آن جايي كه هر چه اهداف عالي تر،‌ نياز به خبره و تجربه و عقل و علم نيز بيش تر مي شود،‌ لازم است كه در اين صحنه مشاركت از سوي نخبگان فراهم آيد. البته نخبه گرايي نمي بايست موجب شود تا گروه ها و طبقات اجتماعي در جامعه پديد آيد كه تنها منافع خويش را مراعات كنند.

اين جاست كه مساله عدالت گرايي و عدالت محوري به عنوان مهم ترين شاخصه در انتخاب نخبگان مطرح مي شود.

در جوامع اي كه عدالت مورد غفلت قرار گيرد و نخبگان سياسي براي خويش دايره نفوذ و حريم قدرتي را ايجاد كنند، نقد و انتقاد دشوارتر شده و نظارت بيروني گاه غير ممكن مي شود.

اسلام خواهان نظارت همگاني است. هر چند كه در اين نظارت اصولي چون آگاهي و علم و هم چنين درك و تطبيق موضوع با مفهوم مورد تاكيد قرار گرفته است تا هر كسي هر نقدي را وارد نسازد؛‌ ولي اين بدان معنا نيست كه مردم از حق نقد برخوردار نمي باشند.

حق نقد و نظارت با شرايط آن براي همگان قابل دسترسي است. بنابراين ، نخبگان جامعه هر چند به سبب همان نخبه گرايي در سطوح عالي قرار مي گيرند ولي هرگز از دايره نقد و نظارت همگاني بيرون نخواهند رفت؛‌زيرا عدم حضور توده مردم در سطوح عالي نظام به معناي عدم امكان نظارت و نقد ايشان نيست،‌ بلكه اين حق با توجه به شرايط خود همواره پا برجا مي باشد.

بنابراين براي هر جامعه اي، سازوكارهايي براي نقد و نظارت وجود دارد. اگر اين سازوكارها در جامعه اي وجود نداشته باشد و يا آن كه اجازه بهره گيري از سازوكارهاي قانوني  داده نشود و اعتراض و نقد و نظارت از مجاري مشروع و قانوني انجام نگيرد ممكن است به شورش و خشونت كشيده شود.

شورش ها از دير باز به عنوان اقدام غير عادي و نابخردانه ارذال و اوباش اجتماعي شناسايي و به عنوان يك نابه هنجاري مردود شمرده شده  است.

جهت گيري شورش ها غالبا به جاي اشخاص ،‌عليه اموال است و قربانيان احتمالي شورش ها اغلب قرباني نفس شورش نيستند، بلكه قرباني اشتباه و خطا از سوي گروه هاي مشاركت جو در شورش، يا خطاهايي از سوي نيروهاي ناآزموده ضد شروشي هستند كه مي كوشند تا از نو نظم را برقرار سازند.

به نظر مي رسد كه شورش از لحاظ انگيزه ،‌ رفتار و پيشينه اجتماعي تفاوت هاي بسياري با هم دارند. برخي از شورش ها از سوي نخبگان سياسي جامعه برنامه ريزي و هدايت مي شود كه مي توان به شورش هايي 18 تير 78 و يا 23  خرداد 88 اشاره كرد. شورش هايي كارگري كه اتحاديه كارگري براي بقا و دوام خود در برخي از كشورها ايجاد مي كنند نيز  از اين دسته  است.

در دو شورش 18 تير و 23 خرداد شورش به وسيله گروه اي از اشرافيت و طبقه نخبگان بهره مند و مرفه ،‌ هدايت،‌ برنامه ريزي و برانگيخته و تحريك شده است كه به هدف آزمودن قدرت خويش ،‌جلب حمايت مرددها ، ترساندن ديگران از پيوستن به نيروهاي انقلابي و حزب اللهي و معارضه جويي با مقامات بالاتر نظام و سهم خواهي صورت گرفته است.

هدف اصلي اين شورش ها،‌ حفظ خطوطي بود كه اين طبقات در طول سي سال حاكميت به دست آورده بودند و عدالت محوري دولت و بخش ديگر نظام موجب شده بود تا آنان خود را در محروميت ببينند. اين گونه است كه عدالت محوري ،‌ عامل شورش بخشي از نخبگان حاضر در حوزه سياسي مي شود.

البته از آن جايي كه شورش امري اجتماعي است و نخبگان حاضر به حضور در صحنه اجتماعي نيستند ،‌از كارگزاران مزدور استفاده مي كنند تا اين گونه بقاي خويش و قدرت خود را حفظ و يا ارزيابي كنند. در حقيقت شورش هدايت شده از سوي نخبگان سطوح عالي نظام سياسي ،‌شورش هايي براي بقاي قدرت و حفظ بي عدالتي است.

نخبگان سياسي مرفه و اشرافي ،‌ براي حفظ قدرت بخشي از پول و سرمايه خويش را كه گاه به ميلياردها دلار مي رسد هزينه شورش هاي خياباني مي كنند تا به نتايج دلخواه خود برسند. در اين ميان تنها اقشار فقير و مردم هستند كه ضرر مي كنند، زيرا نتايج فوري شورش و آشوب وضع بدتر امنيتي و محروميت بيش تر مردم است به گونه اي كه مردم به ضروري ترين چيزهاي زندگي خود به سادگي ديگر نمي توانند دسترسي داشته باشند.

البته برخي از شورش ها كه از سوي گروه هاي پايين دست جامعه انجام مي گيرد به سبب محروميت هاي نسبي و يا بي عدالتي هاست. اين افراد بر اين باورند كه نظام سياسي و نخبگان بر پايه عدالت مديريت نمي كنند.

در اين شورش ها ممكن است عاملي كوچك تنها به عنوان جرقه مطرح باشد و عوامل بسيار ديگري شورش ها را برانگيزد و يا هدايت كند. به عنوان نمونه شهادت جواني مسلمان در فرانسه يا آلمان در دادگاهي ، مي تواند شورش هاي بزرگي را در پي داشته باشد كه ارتباط مستقيمي با اين مساله نداشته باشد،‌ بلكه مردم يا گروه ها مي خواهند با اين اقدام فرياد غمبار خويش را از تبعيض و بي عدالتي كه در جامعه است به گوش مسئولان برسانند. در حقيقت پيامي كه اين شورش ها در خود دارد اين است: بي عدالت ،‌ آرامش هرگز. اين يك پيام روشني است كه از درون برخي شورش ها به گوش مي رسد. 

+ نوشته شده در  88/04/20ساعت 10:41  توسط خلیل منصوری  | 

رياست طلبي را مي بايست بخشي از دنياطلبي انسان دانست؛ زيرا قدرت و ثروت از زينت هاي دنياست وكساني كه به اين سمت و سو كشيده مي شوند، كساني هستند كه دنيا چشم و دل ايشان را بسته و هواهاي نفس راه آخرت را بر آنان سد كرده است.

كساني كه به دنيا علاقه و دوستي شديدي پيدا كنند، چنان گرفتار دنيا مي شوند كه به هيچ چيزي نمي توان ايشان را از خواب غفلت بيدار كرد.

هنگامي هواهاي نفساني به وسوسه هاي شيطاني در اشخاص غلبه و چيره شود ، آنان را نسبت به حقايق هستي و فلسفه وجودي آفرينش كور و كر مي كند. اين گونه است كه جز انديشه پاسخ گويي به خواسته هاي نفساني به چيز ديگري نمي انديشد.

در اين دنيا كه از آن به جهان آزمون و گرفتاري هاي از آن ياد مي كنند، هر كسي را به چيزي مي آزمايند. بسياري از مردم به قدرت و ثروت آزموده مي شوند و نشان مي دهند كه معبود و خداي ايشان بر خلاف گفتار و ظاهرشان همان قدرت و ثروت است. از اين رو طوق بندگي قدرت وثروت بر گردن مي افكند و در معبد قدرت و ثروت بيتوته كرده و به عبادت و پرستش آن مي پردازند.

شايد بزرگ ترين ضربه اي كه اسلام و امت از جايي خورده باشد، از سوي كساني است كه گرفتار قدرت و ثروت شده اند. البته برخي قدرت و ثروت را مي خواهند و به آن گرايش دارند ولي برخي ديگر آن چنان دلبسته و عاشق جنوني قدرت و ثروت مي شوند كه جز عشق آن دو چيزي ايشان را سير و اشباع نمي كند.

در ميان امت اسلام ، كساني كه عاشق قدرت هستند بدتر از عاشقان ثروت مي باشند. از اين روست كه در روايات بدترين امت را عاشقان قدرت دانسته اند. از امام صادق (ع) روايت است كه فرمود: اتري لااعرف خياركم من شراركم؟ بلي والله و ان شراركم من احب ان يوطا عقبه انه لابد من كذاب او عاجز الراي ؛ آيا گمان مي كني من خوبان و بدان شما را نمي شناسم؟ چرا به خدا كه آنان را مي شناسم. بدترين شما كسي است كه رياست را دوست دارد و دوست مي دارد تا مردمان پشت سرش راه بروند. اين شخص به ناچار بايد دروغ بگويد و يا ناتوان در راي و پاسخ به مردمان باشد.(اصول كافي، كليني، ج 3 ، ص 407)

در اين روايت به خوبي برخي از به ظاهر اهل ايمان را كه در پس پرده اي ريا و توجيهات شرعي و ديني قرار مي گيرند تا حب رياست خويش را پوشيده نگه دارند ، معرفي مي كند. اينان هر چند كه بر خلاف باطن خويش رفتار مي كنند و اسم رياست طلبي و رياست خواهي را بر زبان نمي آورند ولي در دل هايشان دوست مي دارند كه از سوي مردمان مدح و ستايش شوند و مردمان براي احترام و تكريم ايشان در پشت سرشان گام بردارند و اينان در جلو حركت كنند تا به نوعي برتري و قدرت طلبي خود را نشان دهند. اين افراد چون خودشان از قدرت و عزت واقعي بهره اي نبرده اند و چيزي در ايشان نيست تا مردمان به سبب آن فضايل به دنبال ايشان بروند، به ناچار به دروغگويي رو مي آورند تا مردمان را جذب خود كنند و با آن كه از توان نظريه پردازي و راي صائب برخوردار نمي باشند مي كوشند خود را صاحب نظريه و راي نشان دهند. اين گونه است كه در پس چهره هاي ظاهر الصلاح ، چهره قدرت طلب خويش را مي پوشانند و ريا و دورويي باطن خويش را نهان مي سازند.

امام رضا (ع) نسبت به افرادي كه حب رياست دارند ، به شدت هشدار مي دهد؛ زيرا اين افراد تنها موجبات از ميان رفتن دنياي مردمان نمي شوند بلكه دين مردمان را نيز از ميان مي برند و به دين و دنياي مردمان خسارت هاي جبران ناپذيري وارد مي سازند.

معمر بن خلاد نزد امام رضا(ع) نام مردي را مي برد و مي گويد: انه يحب الرياسه؛ آن شخص دوست دار رياست است.

امام رضا(ع) فرمود: ما ذئبان ضاربان في غنم قد تفرق رعاوها باضر في دين المسلم من الرياسه ؛ اگر دو گرگ درنده به يك گله گوسفند كه چوپان آن حاضر نباشد حمله كند خسارتي كه مي زنند كم تر از خسارتي است كه يك انسان رياست طلب به دين مسلمانان وارد مي سازد.(اصول كافي، ج 3 ، ص 405)

اگر نگاهي به وضعيت كنوني كشور بشود به خوبي مصداق اين روايات را مي توان يافت. گروهي با رياست طلبي و حب رياست چنان ضربه اي به بنيادهاي ديني مردم زدند كه به اين سادگي نمي توان آن را جبران كرد. در همين مدت كوتاه اين گرگان دين و ايمان مردمان، توانستند با رفتارهاي قدرت طلبانه خويش ، جامعه ايماني و اسلامي را در داخل و كشور به سمت و سوي سستي و ضعف ببرند و عزت و اقتدار امت را خدشه دار سازند.

مي گويند روزي مورچه اي به حضرت سليمان (ع) عرض كرد : مي داني چرا باد تحت فرمان توست؟

حضرت (ع) فرمود: نه .

مورچه گفت: براي اين كه بداني رياست و حكوت تو ثبات و استواري اش بر پايه باد است.

به هر حال رياست و قدرت طلبي ، نه تنها خود هواهاي نفس و بادي است كه مي بايست از آن پرهيز كرد بلكه از كساني كه رياست دوست هستند مي بايست به شدت هراسيد كه اينان دين و دنياي امت را بر باد مي دهند و نابودي جامعه را رقم مي زنند.

مريد بازي

برخي از كساني كه اهل قدرت و ثروت هستند، در پي اين هستند كه براي خود مريد و هودار و پيرو درست كنند. اين بيماري بسيار خطرناك است. اينان براي كه در جامعه اسلامي مردم از انسان هاي قدرت طلب و رياكار بدشان مي آيد ، رفتاري را در پيش مي گيرند كه در ظاهر خوب است ولي باطن آن دوزخي است. حضرت اميرمومنان در وصف ايشان مي فرمايد: ما اقبح بالانسان باطنا عليلا و ظاهر جميلا؛ چه قدر زشت است كه ظاهر انسان زيبا و باطنش بيمار باشد.(غرر الحكم، آمدي ، ص 749)

خداوند به حضرت موسي (ع) وحي كرد: يا موسي من كان ظاهر ازين من باطنه فهو عدوي حقا و من كان ظاهر و باطنه سواء فهو مومن حقا و من كان باطنه ازين من ظاهره فهو وليي حقا؛ اي موسي ! هر كسي كه ظاهرش از باطنش بهتر باشد او به حقيقت دشمن من است و كسي كه ظاهر و باطنش يكسان است او مومن واقعي است و كسي كه باطنش از ظاهرش بهتر باشد او به حقيقت ولي و دوست من است.(جامع الاخبار، ص 185)

بنابراين كساني كه به ظاهر دنبال خدمت مردم هستند ولي در باطن در انديشه رياست بر ايشان مي باشند جز منافق و رياكار نمي توان نامي بر آنان نهاد كه بدترين مردمان و اشرار امت مي باشند.

برخي از مومنان نا خواسته در دام افرادي مي افتند كه مراد پرور هستند. اين افراد مي كوشند تا در گوش مومنان و اهل ايمان بخوانند تا آنان را مراد خود و ديگران قرار دهند و با جلو انداختن آنان ايشان را به دوزخ بيافكنند. بنابراين اهل ايمان بايد مواظب اين دسته افراد باشند ؛ زيرا اينان اندك اندك حب رياست را در دل هايشان مي افكنند و گمراهي را براي آنان رقم مي زنند.

به هر حال رياست طلبي و حب رياست عامل مهمي در دين زدايي از جامعه است. بنابراين مي بايست از اين گروه پرهيز كرد و اجازه نداد تا رياست طلبان با ظاهر سازي هاي دروغين به اهداف خود برسند.

 

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 16:51  توسط خلیل منصوری  | 

فرهنگ گستره اي گسترده را در بر مي گيرد. از آن جايي كه فرهنگ ، رفتارهاي انسان را در جامعه مهار و مديريت مي كند، نيازمند آنيم تا خود فرهنگ نيز از سوي رهبران و انديشمندان مديريت شود تا در مسير خوشبختي و سعادت جمعي و فردي بشر قرار گيرد و از هر گونه نابه هنجاري هاي فرهنگي پاك شود.

اصولا انسان ها ، از راه هاي گوناگون مي كوشند تا فرهنگي را از نسلي به نسل ديگر برسانند و آنان در چارچوب هاي مشخص آموزش و پرورش دهند. اين گونه است كه شيوه اي در همه فرهنگ ها پديد مي آيد كه به آن جامعه پذيري مي گويند.

جامعه پذيري به معناي شيوه آشنا شدن كودكان با ارزش ها و مواضع جامعه خويش نسبت به مسايل و موضوعات گوناگون اجتماعي است كه به شكل سنت ها، آيين ها، قوانين شفاهي و مكتوب به نسل هاي ديگر منتقل مي شود.

هر شخصي براي اين كه انسان اجتماعي شود و شخصيت اجتماعي پيدا كند، نيازمند مجموعه اي بزرگ از ارزش ها و مواضع(ايستارها) است. به عنوان نمونه جامعه پذيري سياسي به انسان اين امكان را مي دهد تا مواضع و ايستارهاي خويش را نسبت به نهادها و سياست هاي جامعه مشخص سازد. در حقيقت جامعه پذيري سياسي بخشي از فرآيند عام جامعه پذيري است كه طي آن مواضع سياسي فرد شكل مي گيرد.

انسان ها در كودكي و نوجواني مواضع و ايستارهاي خويش را نسبت به مسايل و موضوعات اجتماعي از جمله سياسي و الگوهاي رفتاري ابتدايي ولي مشخصي را كسب مي كنند و بر اساس آن رفتار مي كنند.

البته انسان ها در فرآيند رشد از كودكي تا نوجواني تا جواني و حتي ميانسالي مواضع و ايستارهاي مختلفي را در پيش مي گيرند؛ زيرا با رشد كودك ، ايستارهاي وي بر اساس متغيراتي چون بينش ها و نگرش ها و نيز شناخت ها و عواطف و احساسات ، تحت تاثير قرار مي گيرد و گاه رشد كرده و گاه ديگر دگرگون مي شود و مورد تجديد نظر قرار مي گيرد.

به نظر مي رسد كه برخي از ايستارها و مواضع كه در كودكي و نوجواني شكل مي گيرد ، در سراسر زندگي وي به صورت بخشي از شخصيت وي باقي مي ماند هر چند كه برخي ديگر از آن تغيير مي يابد. از اين روست كه گفته اند آموزش و پرورش در ساليان كودكي همانند نقش بر سنگ است كه باقي و برقرار مي ماند و به سادگي از ميان نمي رود.

شخصيت هر انساني در هر مقطع زماني ،تركيبي از احساسات، عواطف و مواضع متعددي است كه به نسبت هاي مختلف با هم تلفيق يافته اند..

در يك فرآيندي برخي از مسايل و موضوعات در سطوح ژرف تري جا مي گيرند و به سادگي امكان تغيير بينش و نگرش شدني نيست. اين همان چيزي است كه در ادبيات قرآني از آن به شاكله و يا صبغه ياد شده و در ادبيات علوم انساني از آن به شخصيت تعبير مي شود.

به عنوان نمونه، در جامعه پذيري سياسي، شخصيت سياسي فرد به اين گونه اي است كه در ژرف ترين لايه ها و سطح ، هويت ها و باورهاي كلي چون مليت، قوميت، طبقه اجتماعي، ارزش هاي اخلاقي و ديني و هم چنين حقوق ، نقش و وظايف فردي در جامعه حضور دارد و به سادگي قابل تغيير نيست.

شناخت هاي فردي مي تواند همراه با احساس و عواطف باشد و مي تواند به دور از احساسات و عواطف باشد. آن چه به شكل شناخت هاي احساسي بروز و ظهور مي كند مي بايست در ژرف ترين سطح قرار داشته باشد و اجازه تغيير و دگرگوني را نمي دهد. هر چند كه شناخت هاي غير احساسي و يا غير احساسي تر از اين قابليت بر خوردار هستند كه تغيير يابند كه از جمله مي توان در عرصه جامعه پذيري سياسي و شخصيت سياسي فرد، به اموري چون نظام انتخاباتي ، قضايي و اجرايي و قانونگذاري اشاره كرد كه قابليت بيش تري براي تغيير و دگرگوني دارند.

در سطح رويين و آشكارتر ، مي توان به ديدگاه هاي اشاره كرد كه از تحول پذيري و دگرگون بسيار آسان تر و ساده تري برخوردار مي باشند كه از جمله مي توان به سياست هاي روزانه، رويدادها، موضوعات و شخصيت هاي روز اشاره كرد كه نسبت شخص به اين امور هر آن محتمل است كه دگرگون شود.

آن چه مديريت فرهنگي و مهار و كنترل فرهنگي از طريق جامعه پذيري مي كوشد تا آن را در دست گيرد، بخش هاي پايدارتري است كه شخصيت فرد را مي سازد و مسايل و موضوعات دسته دوم و سوم نيز به سبب عدم پايداري در درجه بعدي قرار مي گيرند.

هر چند كه برخي بر اين باورند كه در همه سطوح ، مواضع و ايستارهاي شخص دگرگوني مي پذيرند ولي مي بايست گفت كه دسته نخست كه بيش تر در كودكي و نوجواني شكل مي گيرد از پايداري بيش تري برخوردار مي باشند و به سادگي و آساني نمي توان آن را تغيير داد و حتي اگر تغيير كند لايه هاي از نقش بر آن پا برجاست.

بنابراين به جاي آن كه بعدها هزينه بيش تري كنيم و فرصت كم تري براي تغيير به دست آوريم بهتر است كه از همان آغاز بر جامعه پذيري در سالياني كودكي و نوجواني تمركز كرده و از فرصت و موقعيت زماني بهترين بهره و سود را برداريم.

جامعه پذيري مستقيم و غير مستقيم

انسان هماره در حال شدن است و از اين روست كه اگر ماهيت عمومي و كلي دارد كه با ديگران به شكلي مشترك مي باشد ولي تا زمان مرگ اين شدن ها ادامه مي يابد و هويت نهايي و ماهيت كامل شخص را شكل مي بخشد. هر چند كه در زماني از زمان ها چون سن چهل سالگي را زمان شخصيت گيري كامل دانسته اند كه در آن شخص هويت نهايي خود را به دست مي آورد ولي اين شدن و تغيير تا دم مرگ ادامه خواهد داشت و به يك معنا هرگز پايان نمي پذيرد.

از اين روست كه گفته اند شخصيت فرد هماره در حال دگرگوني است؛ زيرا تجربيات و شناخت هاي جديد در كنار عواطف و احساسات انگيخته شده مي تواند شخصيت شخص را دگرگونه سازد.

تغيير موقعيت ها و نقش هاي اجتماعي و طبقاتي ومسايل بسيار متعدد مي تواند فرهنگ خاصي را ايجاد كند و شخصيت فرد را دگرگون سازد.

با توجه به اين اصول است كه مساله آموزش و پرورش دايمي در دستور كار همه رهبران اجتماعي قرار مي گيرد و آنان مي كوشند تا فرهنگي را از ميان بردارند و فرهنگ ديگري را جايگزين سازند. در اين ميان رهبران و اولياي امور از روش هاي جامعه پذيري مستقيم و غير مستقيم بهره مي گيرند.

ما هماره در معرض انواع و اقسام اطلاعات و داده هايي هستيم كه در شخصيت ما تاثيرات شگرفي ايجاد مي كند و ارزش ها و ايستارها و مواضع ما را تحت تاثير خود قرار مي دهد.

اين دادها و اطلاعات متنوع كه به طور مستقيم و غير مستقيم به ما مي رسد پيوسته به تعديل و يا تقويت ايستارها و مواضع ما اقدام مي كند. اين گونه است كه برخي از ارزش ها و ايستارها را كنار مي گذاريم و برخي ديگر را مي پذيريم.

در مساله جامعه پذيري سياسي محيط خانوادگي ، گروه ها و نفوذ افراد و شخصيت ها موجب مي شود تا به حزبي گرايش پيدا كنيم و آرمان و مواضع آن را به عنوان مواضع و ارمان هاي خود بپذيريم ولي در زماني ديگر تحت تاثير اطلاعات مستقيم وآموزش هاي غير مستقيم و تحصيلات و شغل و نقش اجتماعي و ديگر تجارب زندگي ، ايستار و موضع ديگري در برابر آن بگيريم.

جامعه پذيري سياسي كه از سوي رهبران اعمال مي شود به طور مستقيم و غير مستقيم بر آن است تا فرهنگ سياسي خاصي را از نسلي به نسل ديگر منتقل كند. در حقيقت اين جامعه پذيري سياسي همانند هر نوع ديگر است كه مجموعه اي از انديشه ها و باورهاي سياسي را از نسلي به نسلي ديگر منتقل مي كند و انتقال فرهنگي را ممكن مي سازد.

فرهنگ سازي از راه جامعه پذيري

پيامبر گرامي اسلام براي اين كه فرهنگ اسلامي را در جامعه خويش ايجاد و گسترش دهد، از راه جامعه پذيري بهره برد. از اين روست كه آموزش و پرورش به عنوان مهم ترين وظيفه و فلسفه وجودي وي از سوي خداوند در آيه 25 سوره حديد و آيات ديگر مطرح مي شود.

گاه به سبب عدم وجود بديل و رقيب توانست تا به مقصود خود دست يابد و گاه ديگر در يك فرآيند زماني بيست و چند ساله به دگرگون سازي و يا ايجاد فرهنگ خاص اسلامي اقدام كرد.

پيامبر(ص) هر چند كه توانست حتي در پيران قوم خويش دگرگون ايجاد كند و فرهنگ اسلامي را جايگزين نمايد ولي تنها زماني مي توانست اين موفقيت را جشن بگيرد كه نسل اول انقلاب اسلامي جاي خود را به نسل دوم بدهد؛ زيرا دگرگوني فرهنگي از راه تغيير نسلي و عوض شدن آنان آسان تر و كارآتر مي باشد.

طي دو دهه حضور فرهنگي اسلام در جامعه مكه و مدينه ، اين فرصت پديد آمد تا نسل هاي كهنسال كه هنوز تا حدودي بر فرهنگ گذشته جاهلي مي زيستند و بدان دلبستگي داشتند بميرند و جاي خود را به گروه ها و نسل هاي جوان تر بدهند.

از اين روست كه كودكان و نوجوانان به عنوان مهم ترين هدف تلاش هاي حساب شده پيامبر(ص)در آمد تا مواضع و ايستارهاي جديدي را به عنوان فرهنگ در آنان جايگزين كند.

پيامبر (ص) از راه خانواده و آموزش هاي مستقيم در مدارس قرآني و نهادهاي اجتماعي و سياسي به فرهنگ سازي اسلامي اقدام كرد و فرهنگ جامعه را از راه هاي مختلف و گوناگوني مديريت كرد.

پيامبر گرامي (ص) در يك فرآيندي بر آن بود تا فرهنگ جامعه را مديريت و مهار كرده و در مسير الهي بكشاند. اين فرهنگ به شخص، شخصيت جامعه اي مي بخشيد و اجازه مي داد تا در همه عرصه ها داراي راي و نظر باشد و از تقليد كوركورانه پرهيز كند. نگاهي انتقادي به مسايل و موضوعات داشتن از عناصر اصلي اين فرهنگ بود.

در حقيقت اين فرهنگ انتقادي است كه نظارت را تا سطوح عالي بالا مي برد و به هر كسي نسبت به ديگري نوعي ولايت مي بخشد. اين ولايت مردم حتي نسبت به پيامبر(ص) درحوزه عمل اجتماعي و سياسي گسترش مي يابد ؛ زيرا پيامبر(ص) هر چند كه داراي شخصيتي است كه به عقل فعال و خداوند متصل است و همه وجودش در خدا فاني مي باشد و كارهاي و افعال وي همان كارها و افعال الهي است( انفال آيه 17) با اين همه مشروعيت افعال وي تا زماني است كه بر پايه شريعت الهي و اطاعت از فرمان ها و قوانين خداوندي باشد. اين گونه است كه قانون و شريعت در نظام و فرهنگ اسلامي قداست مي يابد و شخص به سبب پيروي و اطاعت از قوانين خداوندي مشروعيت و شخصيت و ارزش پيدا مي كند. هر چه شخص قانون مدار و مطيع تر نسبت به آن باشد، از جايگاه و ارزش والاتر و برتري برخوردار مي باشد. اين گونه است كه حتي اگر پيامبر (ص) از پيروي و اطاعت قانون الهي به هر علت و دليلي سرباز زد و اتباع و پيروي ملت و قانون ديگري را آغاز كند از مشروعيت مي افتد و عذاب سخت وي را در بر مي گيرد.

جامعه مدني كه از آن به مدينه النبي ياد مي شود، بر ساختار قداست قانون شريعت مي باشد؛ زيرا مدنيت و تمدن تنها بر پايه قانون معنا و مفهوم دارد و تمدن اسلامي پيامبر(ص) به معناي اجراي قوانين الهي در اين شهر با مديريت پيامبر (ص) مي باشد. بنابراين مدينه النبي به معناي شهر قانون محور با رهبري پيامبر (ص) مي باشد.

پيامبر(ص) تلاش كرد تا اين مديريت فرهنگي را به ايمن ديگري از جنس و نفس خويش (آيه مباهله) بسپارد كه جان و نفس وي مي باشد. ولي شرايط به گونه اي رقم خورد كه مديريت فرهنگي از آن چه پيامبر(ص) خواسته بود بيرون رفت و مشكلات و مصيبت هاي بزرگي براي امت اسلام پديد آورد.

اكنون مي بايست با توجه به معيارهاو ملاك هايي كه فرهنگ اسلامي در اختيار ما گذاشته است فرهنگ جامعه را مديريت كرده و به مسير اصلي خود بازگردانيم . اين مسئوليت امروز و فرداي همگي ماست كه از طريق آموزش درست به كودكان و نوجوانان از راه جامعه پذيري شدني است.

 

+ نوشته شده در  88/04/03ساعت 17:21  توسط خلیل منصوری  |