تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

اخبار درباره آخر زمان بسيار است. مجموعه اي عظيم در كتب روايي از جمله بحارالانوار گرد آمده است. اين افزون بر اخباري است كه در قرآن آمده است. در اين روايات و اخبار تغييرات شگرفي بيان مي شود كه در اخلاق و رفتار اجتماعي مردمان و نيز اعتقادات و باورهاي آنان پديد مي آيد و تحت همين تغييرات بينشي و نگرشي رفتارها و كردارهاي آن سامان مي يابد.

در اين جا برخي از اين اخبار همراه با متن عربي آن آورده مي شود تا بنگريم تا چه اندازه از شريعت ا سلام و راهنمايي آن دور شده ايم. هر يك از رفتارهايي كه در اين جا بيان مي شود مي بايست به عكس آن عمل كرد تا نجات يافت و از اهل اصحاب يمين و بهشت شد چه برسد كه بتوانيم از اصحاب سابقون گرديم.

ازپيامبر (ص) روايت شده است كه فرمود: زماني بر مردمان مي آيد كه صورتشان صورت آدميان است ولي دلهايشان دل هاي شياطين مي باشد. آنان همانند گرگان درنده بيابان خون ريزاني هستند كه از انجام هيچ منكري ابايي ندارند. اگر ايشان را پيروي كني تو را به شك اندازند و اگر با آنان سخن گويي دروغگويت نامند و اگر از ايشان نهان شوي تو را غيبت مي كنند. سنت ها در نزدشان بدعت است و بدعت ها برايشان سنت است. انسان حليم در نزدشان كينه ورز و كينه ورز در ميانشان حليم شمرده مي شود. مومنان در ميانشان مستضعف و فاسقان در ميانشان انسان شريف دانسته مي شوند. كودكانشان حاكم بر آنان هستند و زنانشان فاجر و فاسق مي باشند و پيرانشان به معروف امر نمي كنند و از منكر باز نمي دارند. پناه جويي به ايشان خواري است و كمك خواهي ذلت مي آورد و درخواست چيزي از ايشان ،‌فقر است. در ا ين هنگام استكه خداوند باران را در زمانش بر ايشان حرام مي سازد و در غير زمانش بر ايشان فرو مي ريزد و بارانش در هنگامش نمي آيد. بدان امت بر ايشان مسلط و چيره مي شوند و آنان را به بدترين شكل عذاب كنند و فرزندانشان را ذبح  و زنانشان را به فسق و فجور برند و زنده نگه دارند. پس خوبان امت دعا كنند ولي از سوي خداوند اجابت نمي شود.

آن حضرت (ص) هم چنين فرمود: به زودي زماني بر امتم مي آيد كه مردم عالمان را مگر به لباس و جامه نيكو نمي شناسند و قرآن را مگر به سبب صداي نيكو نمي شناسند و خدا را مگر در ماه رمضان عبادت و پرستش نمي كنند.

از آن حضرت هم چنين روايت شده كه فرمود: در آن زمان دروغگو را آدمي راستگو مي دانند و راستگو را دروغگو مي شمارند و زنان حاكم مي شوند و مردمان با دختركان و كنيزكان مشورت مي كنند و كودكان بالاي منابر مي روند  و دروغ را زرنگي مي دانند و از ظرايف بيان مي شمارند پس لعنت و نفرين خداوند بر  دروغگويان باد هر چند كه به شوخي و مزاح دروغ مي گويند و زكات را خيلي سخت و خسارت بزرگ مي شمارند و پدر و مادرشان را خوار مي سازند و ناسزا و دشنام مي گويند و از دوست و برادر ديني خويش بيزاري جسته و با دشمنان مجالست و معاشرت مي كنند. زن با شوهرش در تجارت و داد و ستد همراهي مي كند  و زنان همانند مردان و مردان همانند زنان مي شوند و زنان بر زين (چون اسب ، دوچرخه و موتور) سوار مي شوند و مردم در آن زمان با رشوه و ربا داد و ستد مي كنند.

آن حضرت هم چنين مي فرمايد: زماني بر مردم خواهد آمد كه خدايشان شكم و قبله شان زنان و دينشان پول و شرافتشان وسايل زندگي آنان است. ازايمان جز نامش و از اسلام جز اثرش و از قرآن جز خواندنش باقي نمي ماند. مساجدشان از نظر ساختمان آباد و دلهايشان از هدايت ويران است. دانشمندانشان بدترين مردمان خدا روي زمين هستند. در چنين زماني خداوند آنان را به چهار چيز گرفتار مي كند: ستم سلاطين ، گرسنگي و قحطي ،‌ ظلم و ستم فرمانروايان و حاكمان و هم چنين ستم قضات. اصحاب شگفت زده شده گفتند: اي رسول خدا آيا آنان بت پرست هستند؟ فرمودند: آري هر درهمي نزد آنان بت است.

هم چنين از اميرمومنان علي (ع) روايت شده كه فرمود: در آخرزمان و نزديك به رستاخيز كه بدترين زمان هاست، زناني پيدا مي شوند كه بي حجاب و لخت هستند و خودشان را براي غير شوهرانشان آرايش مي كنند. آنان داخل شوندگان در آشوب ها و فتنه ها هستند و به مسايل جنسي و شهواني گرايش دارند و به سوي خوشگذراني ها و لذت هاي مي شتابند و حرام را حلال مي دانند و در دوزخ جاودانند.

 

متن حديث و نص آن :

قال رسول الله صلى الله عليه وآله : يأتي على الناس زمان وجوههم وجوه الآدميين ، وقلوبهم قلوب الشياطين ، كأمثال الذئاب الضواري ، سفاكون للدماء لا يتناهون عن منكر فعلوه ، إن تابعتهم ارتابوك ، وإن حدثتهم كذبوك ، وإن تواريت عنهم اغتابوك ، السنة فيهم بدعة ، والبدعة فيهم سنة ، والحليم بينهم غادر والغادر بينهم حليم ، المؤمن فيما بينهم مستضعف ، والفاسق فيما بينهم مشرف ، صبيانهم عارم ، ونساؤهم شاطر ، وشيخهم لا يأمر بالمعروف ، ولا ينهى عن المنكر ، والالتجاء إليهم خزي ، والاعتداد (الاعتزاز خ ل ) بهم ذل ، وطلب ما في أيديهم فقر ، فعند ذلك يحرمهم الله قطر السماء في أوانه ، وينزله في غير أوانه ، ويسلط عليهم شرارهم ، فيسومونهم سوء العذاب ، يذبحون أبناءهم ويستحيون نساءهم فيدعو خيارهم فلا يستجاب لهم .

قال رسول الله صلى الله عليه وآله : يأتي على الناس زمان بطونهم آلهتهم ونساؤهم قبلتهم ، و دنانيرهم دينهم ، وشرفهم متاعهم ، لا يبقى من الايمان إلا اسمه ، ولا من الاسلام إلا رسمه ، ولا من القرآن إلا درسه ، مساجدهم معمورة من البناء ، وقلوبهم خراب عن الهدى ، علماؤهم شر خلق الله على وجه الارض ، حينئذ ابتلاهم الله في هذا الزمان بأربع خصال : جور من السلطان ، وقحط من الزمان ، وظلم من الولاة والحكام فتعجبت الصحابة فقالوا : يا رسول الله أيعبدون الاصنام ؟ قال : نعم ، كل درهم عندهم صنم .

وقال النبي صلى الله عليه وآله : يأتي في آخر الزمان ناس (في المصدر : اناس) من امتي يأتون المساجد يقعدون فيها حلقا ، ذكرهم الدنيا وحبهم (حب الدنيا خ ل ) الدنيا لا تجالسون فليس لله بهم حاجة .

وقال رسول الله صلى الله عليه وآله : سيأتي زمان على الناس (على امتى .) يفرون من العلماء كما

يفر الغنم من الذئب ، ابتلاهم (في المصدر : فاذا كان كذلك ابتلاهم الله ) الله بثلاثة أشياء : الاول يرفع البركة من أموالهم والثاني سلط الله عليهم سلطانا جائرا ، والثالث يخرجون من الدنيا بلا إيمان .

عن أنس عن النبي صلى الله عليه وآله أنه قال : يأتي على الناس زمان الصابر منهم على دينه كالقابض على الجمرة .

وقال صلى الله عليه وآله يأتي على (على الناس) امتي زمان امراؤهم يكونون على الجور ، و علماؤهم على الطمع ، وعبادهم على الرياء ، وتجارهم على أكل الربا ، ونساؤهم على زينة الدنيا ، وغلمانهم في التزويج ، فعند ذلك كساد امتي ككساد الاسواق وليس فيها مستقيم ، الاموات (امواتهم خ ل . ) آيسون في قبورهم من خيرهم ، ولا يعيشون الاخيار فيهم ، فعند ذلك (فعند ذلك الزمان) الهرب خير من القيام .

قال النبي صلى الله عليه وآله : سيأتي زمان على امتي لا يعرفون العلماء إلا بثوب حسن ولا يعرفون القرآن إلا بصوت حسن ، ولا يعبدون الله إلا في شهر رمضان ، فإذا كان كذلك سلط الله عليهم سلطانا لا علم له ولا حلم له ولا رحم له ( بحارالانوار ،‌ علامه مجلسي ،‌ ج 22 ،‌ صص 454 و 455 به نقل از كتاب جامع الاخبار : 129 و 130  )

وفي ذلك الزمان يصدق الكاذب و يكذب الصادق و تتامر النساء و تشاور الاماء و يعلو الصبيان علي المنابر و يكون الكذب عندهم ظرافة فلعنة‌ الله علي الكاذب و ان كان مازحا و اداء الزكاة اشد التعب عليهم خسرانا و مغرما عظيما و يحقر الرجل والديه و يسبهما و يبرا من صديقه و يجالس عدوه و تشارك المراة‌ زوجها في التجارة و تشبه الرجال بالنساء و النساء‌ بالرجال و تركبن ذوات الفروج علي السروج و يتعاملون بالرشوة‌ و الربا (مستدرك الوسايل ،‌ محدث نوري ،‌ ج 11 ، ص 372 كتاب الجهاد ،‌ باب 49)

و قال اميرالمومنين علي (ع) : يظهر في آخرالزمان و اقتراب الساعة‌ و هو شر الازمنة‌ نسوة كاشفات عاريات متبرجات من الدين داخلات في الفتن مائلات الي الشهوات مسرعات الي اللذات مستحلات للمحرمات في جهنم خالدات.(من لايحضره الفقيه ؛‌ ج 5 ، 21 ،‌كتاب النكاح ،‌حديث 4374)

 

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 17:51  توسط خلیل منصوری  | 

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.
بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

+ نوشته شده در  88/02/22ساعت 15:44  توسط خلیل منصوری  | 

وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ

واي بر هر عيبجو و بدگوي ديگران!(همزه، آيه 1)

عيب جويي و عيب گويي از كارهاي ناپسند و نابه هنجاري بسيار زشتي است كه هيچ كس آن را بر نمي تابد. عيب جو كسي است كه در جست و جوي آن است كه نقص و عيب ديگري را شناسايي كرده و به رخ او كشيده و يا در نزد ديگران آشكار ساخته و شخص را بدنام و بدگونه وانمود سازد.

عيب جويي نوعي تجسس در احوال اشخاص است و از نظر اسلام بسيار زشت و زننده و گناهي قابل عقوبت و كيفر مي باشد. در برخي از موارد به عنوان جرم تلقي و مجازات قانوني از حد و تعزيز به دنبال دارد.

ريشه عيب جويي را مي بايست در اموري چون حسادت، كينه جويي، غرور و تكبر دانست. شخصي كه در جست و جوي عيب ديگري است يا به انگيزه حسادت ا ين كار را مي كند و يا در پي انتقام و كينه جويي است و يا آن كه خود را برتر از ديگري مي يابد و مي كوشد تا با شناسايي كوچك ترين عيب ها و يا عيب نماها وي را خوار شمارد و بزرگي خود را بنماياند.

همان گونه  كه عيب جويي گناه و گاه جرم است، عيب گويي نيز گناه و در برخي از موارد جرم و بزه قانوني مي باشد كه مجازات را به همراه دارد. عيب جو گاهي  عيب را مي جويد و مي خواهد خود را آرام كند و برتري خود را به خود بقبولاند ولي عيب گو بي گمان در انديشه تخريب وجه ديگري است.

اين مسايل به ويژه در دوره هاي خاص در جوامع رونق مي گيرد و از بازاري خوبي برخوردار مي باشد و حتي روزنامه ها و نشريات زرد اين گونه عيب گويي را به بهايي گزاف مي خرند و به مشتريان فضول خود مي فروشند. بسياري ار مردم تنها براي ارضاي خود فضولي خويش روزنامه ها و نشريات مي خرند و به پايگاه هاي اينترنتي مراجعه مي كنند.

در هنگامه اي كه تنور انتخاب گرم است، عيب جويي و عيب گويي رونق بسيار مي گيرد و عيب جويي به عنوان هنر برخي از روزنامه نگاران و خبرنگاران در مي آيد كه افزون بر گناه عيب جويي مرتكب گناهاني ديگر چون اشاعه  فحشا و فاسد و غيب و تهمت و مانند آن نيز مي شوند. از اين روست كه هم سنت بدي را به جا مي گذارند كه تا آخر عمرشان وبال گردنشان مي شود و هم اين نان بحت و سحت مي خورند و آتش دوزخ را در كام خويش فرو مي برند.

شگفت اين كه همين افراد در روز قيامت از اين كه در درونشان آتش افروخته شده است مي نالند در حالي كه اين اتشي است كه خود به جان خويش با عيب جويي و عيب گويي افكنده اند..

انسان عاقل و خردمند همان گونه كه نمي پسندد تا ديگران در حق وي عيب جويي كنند و عيب هايش را آشكار و بيان نمايند همان گونه نيز نمي پسندد تا در حق ديگري عيب جويي كند و عيب گويي نمايد؛ زيرا عاقل هر آن چه را بر خود نمي پسندد بر ديگري نيز نمي پسندد.

اما اگر كسي در حق ديگري عيب جويي كند اميدوار باشد كه ديگري نيز در حق وي چنين خواهد كرد و خداوند پاداش رفتار زشت وي را هم در دنيا و هم آخرت به زودي خواهد داد.

از امير مومنان علي (ع)  روايت  است كه فرمود: «هر كه عيب جويي كند عيبجويي شود و هر كه دشنام دهد پاسخ شنود.»

شاعر شيرين  سخن پارسي گو همين  معنا را اين گونه به  شعر و نظم در آورده و سروده است:

عيب مـــردم را مگو اي خود پرست   

عيب جويي هم به دنبال تو هست

تــــو عــيوب ديگـري ســازي بيــان

ديگـــري عيب تــــو آرد بـــر زبـــان

گر خردمندي و داري عقل و هوش         

تا تــواني عيبهــا را پــرده پـوش

بسياري از مردمان به ويژه در زمان هاي خاص چون انتخابات  تنها در انديشه مچ گيري هستند و مي كوشند تا مواردي را بيابند كه بتوانند با آن خطاي ديگري را بيلبند و آشكار سازند. اين گونه است كه گاه با عكس هاي به قول خودشان شكار لحظه ها عيب ديگري را برجسته سازي مي كنند. زماني را انتخاب مي كنند كه شخص ناخودآگاه انگشت در بيني كرده و يا به شكل خاصي ايستاده و حركت را انجام مي دهد. شكار خطا ها و برجسته سازي آن هم به عنوان عيب جويي گناه است و هم به عنوان اشاعه فحشا و منكر جرم تلقي مي شود.

جالب اين كه برخي از نامزدهاي انتخاباتي تنها در ا نديشه عيب جويي و بزرگ نمايي كردن عيب ها و خطاهاي ديگري مي باشند. اين در حالي است كه اگر كسي بخواهد به درستي تبليغات كند مي بايست ويژگي هاي خود را برجسته سازد نه آن كه در انديشه كوبيدن رقيب انتخاباتي بوده و خطاهاي ريز و درشت وي را شناسايي و برجسته نمايد. اين افراد مي بايست بدانند كه نمي بايست از يافتن خطا و اشتباه ديگري شاد شوند. حضرت امير مومنان (ع)  بر اساس آموزه هاي وحياني در اين باره مي فرمايد:  از خطاي ديگران هرگز شادمان مشو، زيرا تو نيز براي هميشه از خطا كردن مصون نيستي.

براي هشدار باش به كساني كه در دفاتر انتخاباتي نامزدها حضور دارند مي توان آيات بسيار و روايات بي شماري را رديف كرد ولي به حكم آن كه براي عاقل و خردمند يك اشاره كفايت مي كند نيازي نيست تا فهرستي از اين روايات گفته و آورده شود. تنها در پايان اين مطلب چند روايت از امير مومنان (ع) نقل مي شود تا هماره آرايه گوش هاي خردمندان شود.

امام علي (ع) درباه ابعاد و آثار عيب جويي مطالبي بسيار دارد كه از جمله آن ها مي توان به موارد زير اشاره كرد:

* «عيبجويي از زشت ترين عيب ها و بدترين گناهان است

* «سودمندترين شناخت ها شناخت آدمي از عيوب خويش است

* سازگاري و مدارا پوشاننده عيب ها و صبر و تحملْ گورستان عيب هاست

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 10:57  توسط خلیل منصوری  |