قرآن سرشار از زمزمه اي خوش آهنگ از محبت بي منت است. بسياري از آيات قرآني بر محبت بي منت خداوند بر خلق سخن گفته است و به پيامبرش آموخته است كه هماره به مردمانش گوشزد كند كه اين محبتي كه مي كند بي منت است و انتظار هيچي از ايشان ندارد. به پيامبرش مي آموزد كه آن چنان به مردمانش عشق و محبت بورزد كه غير قابل توصيف باشد و واژگان را بيان معاني بر نتابد. اين گونه است كه پيامبرش بي منت محبت مي ورزد تا به رنجي جانكاه مي افتد.
گاه به نظر مي رسد كه پيامبرش نيز عشق و محبت گدايي مي كرده است و محبت را به تجارت و بده و بستان آلوده است هر چند كه حتي تجارت محبت نيز هيچ مشكلي ندارد و چه بهتر كه انسان محبت تجارت كند و عشق بده و بستان كند.
اما چنين تصويرسازي از پيامبري كه رحمة للعالمين است و بر همگان از باب رحمت رحماني و عام خويش توجه دارد و در نقش خلافت الهي در خدمت همگان از بشر و غير اوست و از باب رحمت رحيمي و خاص خويش به نيكوكاران محبت بي دريغ چنان مي ورزد كه كسي را ياري رسيدن به آن در مقام تصور و تصوير نيست چه رسد كه گام در مقام عمل وادي عشق و محبت بي دريغ رحيمي به دوستان گذارد.
آن چه آن پيامبر(ص) رحمه للعالمين از مردمان به فرمان الهي مي خواهد محبت در برابر محبت است ولي اين درخواست و تجارت براي خودش نيست؛ زيرا محبتي كه براي ذوالقربي و اهل بيت خويش مي خواهد آن نيز براي كمك و ياري به ديگران است. اين گونه است كه از خود نيز مي گذرند تا مردمان تجربه عشق بي دريغ و محبت بي منت را داشته باشند و از آن نيز برتر محبت را دريابند كه قابل توصيف و تصور نيست.
شگفت كه چنين پيامبري با چنين محبت بي منت و چنين خدايي با رحمت بي منت و محبت بي نهايت خويش ، مردماني سفله را در پيرامون خويش مي يابد كه حتي بر ايمان خويش بر خدا و پيامبر رحمتش منت مي نهند و نكوهش و سرزنش خدا را به جان مي خرند.
قرآن گزارش مي كند كه برخي از مومنان و باوريان را گمان بر آن واداشته تا به ايمان خويش بر خدا و پيامبرش منت گذارند؛ در حالي كه اگر كسي مي بايست بر كسي منت گذارد اين خدا و پيامبرش است كه اين همه رحمت و محبت بي دريغ در حق مردمان داشته است.
به نظر مي رسد كه جامعه اسلامي در بسياري از امور از فرهنگ اخلاقي و هنجاري قرآن دور شده است كه اين گونه با حقايق و مسايل برخورد مي كنند. از اين روست كه در جامعه با چيزي به نام محبت بي منت آشنا نيستيم و رفتارهاي اجتماعي ما هميشه پر از ادعا و تبختر و منت گذاري است. اگر امروز به ظاهر و روشني بيان نكنيم فردايي در تنگنايي و يا خشمي آن را بروز مي دهيم و همه سازه ها و رشته ها را پنبه مي كنيم و از هم فرو مي پاشيم.
همه ما در زندگي در يك مورد محبت بي منت را تجربه كرده ايم. بنابراين نمي توانيم بگوييم كه اگر به گذشته نگاه كنم ، آشکارا می بینم که تقریبا هیچ وقت ، محبت بی منت را تجربه نکرده ام ؛ زيرا همه ما محبت بي منت پدر و مادر را داشته ايم كه از جان خويش مي گذرند و از مايه خويش به وجودمان مي ريزند بي آن كه حتي انتظار و توقعي از ما داشته باشند.
با اين همه اين تجربه گرانبها را هرگز از محدوده اجتماع كوچك خانواده بيرون نبرده ايم؛ زيرا اين محبت بي منت تنها از سوي پدر و مادر نسبت به فرزند است ولي كم تر ديده ايم و شنيده ايم كه فرزند در حق پدر و مادر خويش چنين محبت بي منتي داشته باشد.
بنابراين در جامعه هرگز رفتارها و محبت هايمان حتي نسبت به پدر و مادرمان و يا همسرمان از قبيل محبت بي منت نبوده است، چه رسد كه چنين محبتي را نسبت به ديگران داشته باشيم و مردمان از ما به عنوان مومنان و انسان هاي با ايمان محبت بي منتي را تجربه كرده باشند و از ما فرزندان ا جتماع چيزي از اين قبيل رفتار و آداب اجتماعي آموخته باشند؛ زيرا محبتی که ما با آن آشنایی داريم یک نوع تجارت محبت و داد وستد است . شاید تجارت واژه مناسبی نباشد ولي مي توان گفت كه در آن حساب و کتاب نقش اساسي دارد و انسان ها بيش تر در جامعه محبت را معامله مي كنند تا آن كه آن را ايثار كنند و به ديگري هديه نمايند. پس بهتر است كه از داد و ستد و معامله محبت و عشق در دنياي امروزي و جامعه خود سخن بگوييم. اين محبت هاي تجاري از آن گونه محبت هایی است که شرمنده ات می کند و در بسیاری از موارد حتي منزجر از بودنت . همه ما اين گونه هستيم و شايد به جز نسبت به فرزند و آن هم خردسالان و شيرخوران خويش با ديگري محبت بي منتي داشته باشيم و حتي براي رسيدن به آن تلاشي نكرده ايم بلكه حتي نينديشيده ايم.
به خودمان مراجعه كنيم و ببينم كه آيا تاكنون درباره محبت بي منت فكر و انديشه اي داشته ايم و يا خواسته ايم خودمان را از فضايي كه در آن قرار داريم رهايي بخشيم و از آن فاصله بگيريم.
به نظر مي رسد كه اين گونه نيست و ما نيز همانند ديگران در فرهنگي رشد كرده ايم كه اهل تجارت محبت هستند. شاید به همین خاطر باشد که تقریبا همیشه گوش بزنگم که اگر کسی لطف و محبتی در حقم کرد ، بلافاصله جیران کنم که توازن و تعادل معامله به هم نخورد .
بي خود نيست كه پيامبر رحمة للعالمين براي ما آن اندازه دور از دسترس شده اند؛ زيرا در فرهنگ پيامبري كه خلق و خوي وي قران است و خداوند به خلق عظيم مي ستايد رشد و نمو نكرده ايم كه اگر درباره كسي سخن از محبت بي منت بشنويم گويي از فرشتگان و آرزوهاي دور از دسترس سخني شنيده ايم. این وقت هاست که آدم ها در نظرم بزرگ می شوند . آن قدر محبت بی منت از ذهن ما و فرهنگ و جامعه ما دور است که حس می کنيم طرف قطعا از دايره انسان و انسانيت بيرون بوده است. حق هم داريم زيرا که با معیارهای جامعه امروز ما ، البته کاملا درست هم هست كه كسي كه اين گونه است نمي توان بشرش ناميد. اما به نظر مي رسد كه پيامبر(ص) بشري همانند ما بوده است كه آيات بسياري از قرآن بر آن دلالت دارد؛ زيرا او اسوه كامل بشر و سرمشق زندگي است. پس مي بايست قابل دسترسي باشد و فرهنگ و رفتارش قابل تقليد.
واقعا چه اندازه از فرهنگ پيامبر(ص) دوريم كه اصلا دركي از محبت بي منت نداريم چه رسد كه آن را لمس كرده باشيم.
انسان بسياري از كارها را به طور روزانه انجام مي دهد. گاهي آن چنان تكرار در آن آشكار است كه روح و روان آدمي را خسته مي كند. به نظر مي رسد كه انسان در دور باطل تكرار گرفتار شده و راه گريزي در برابر خويش نمي يابد.
مردان و زنان بسياري هستند كه خسته از تكرار زندگي روزانه خويش، دچار افسردگي و دلمردگي مي شوند و از حركت باز مي ايستند. اگر كار و مديريت جهان و دست كم زندگي ايشان به طور مطلق در اختيار ايشان بود و به سخني ديگر خداوند زندگي ايشان را به خودشان تفويض كرده بود و فعال مايشاء نسبت به خود بودند، بي گمان اين بخش از زندگي خود را حذف مي كردند و يا به شتاب از ديوار زمان مي گذشتند و به زمان و مكاني ديگر كوچ مي كردند. ولي از آن جايي كه حذف و اضافه بخشي از زندگي و زمان و مكان در اختيار ما نيست و انسان در همان حال كه مختار است كه از دو راهي هاي بسيار زندگي راهي را برگزيند ولي هماره در جبري اسير است كه او را نمي گذارد تا هرگونه خواست عمل كند. اينجاست كه مفهوم " لا جبر و لا تفويض بل منزلة بين منزلتين " معناي درست مي يابد.
اگر انسان به دقت در زندگي و هستي خويش و ديگران تفكر و تدبر نمايد، در مي يابد كه انسان هرگز گرفتار تكرار نيست بلكه زندگي روزانه اش بخشي از طرح كلي است كه در مسير شدن مي بايست از اين خانه هاي به ظاهر هم شكل و همانند بگذرد.
اگر بخواهيم تمثيلي در اين باره داشته باشيم مي توانيم زندگي خود را به برنامه نويسي رايانه اي همانند كنيم كه بي شمار صفر و يك هاست كه آن را مي سازد. شخص برنامه نويس، به ظاهركاري تكرار انجام مي دهد و خانه از خالي و خانه اي را پر مي كند. اين كار بسيار ساده است ولي از آن جايي كه نظام هستي در عين سادگي اش بسيار پيچيده است مي بايست گفت كه اين كار بسيار سخت و پيچيده اي است كه تنها از خبرگان و كارشناسان اين فن و هنر بر مي آيد تا طرح خويش را كامل كنند و در نهايت نرم افزار و يا تصويري زيبا ارايه دهند.
ما در طول شبانه روز، با كارهاي به ظاهر تكراري خود خانه هاي خالي زيادي را پر مي كنيم كه در نهايت تصويري از ما را ارايه مي دهد. خودسازي چيزي جز همين انديشيدن و درست پركردن براساس نظام احسن هستي نيست.
اگر برنامه نويس رايانه با طرحي ذهني، اقدام به پركردن خانه ها مي كند تا بيت ها را تكميل نمايد و نمايي از چيزي به دست دهد، ما نيز براي زندگي خويش طرحي داريم كه خداوند در قرآن ارايه كرده است. اگر براساس اين نظام و دستورهدايتي آن عمل كنيم مي توانيم اميدوار باشيم كه درنهايت انسان كامل از خود ساخته ايم.
هر كسي نيازمند محاسبه است. از اين روست كه از انسان خواسته شده است تا در هر بيست و چهار ساعت، دمي در گوشه اي بنشيند و ببيند كه چگونه طرح خانه هاي خالي را پر كرده است و در اين محدوده زماني چه چيزي را ساخته است. اين همان محاسبه نفس است كه در روايات آمده است.
افزون بر آن نيازمند ديگري هستيم تا به عنوان آينه اي آن چه را خود ساخته ايم به ما نشان دهد. يعني به ما نشان دهد كه در آينه وجود ديگري ما چه چيزي از خود ساخته و ارايه مي دهيم. در تفكر اسلامي از اين مساله به مراة بودن مومن نسبت به مومن ديگر ياد شده است. در حقيقت هر مومني وظيفه دارد تا به عنوان آينه اي صادق تصوير روشني از ديگري ارايه دهد تا شخص در اينه ديگري حقيقت خود را بشناسد و درك كند كه تاكنون چه چيزي از خود ساخته است. اين مطلب روي ديگر سكه ولايت مومن است كه در آيات قرآني به اشكال مختلف بدان اشاره شده است. در حقيقت نظارت بر انديشه و رفتار ديگر مومنان، يك روي سكه و آينه بودن روي ديگر سكه ولايت مومن است.
شايد كم تر كسي به همه ابعاد ولايت مومن بر مومن پرداخته باشد و از اين روست كه بسياري از ابعاد اين ولايت بر مومنان هم چنان پوشيده مانده است. اين در حالي است كه آيات و روايات كوشيده است تا همه ابعاد را باز كند ولي غفلت ازايات و روايات ما را در تنگناهاي فهم و درك درست حقيقت ولايت مومن و بسياري ديگر از حقايق قرآني قرار داده است.
به هر حال، هر كسي با رفتارهاي به ظاهر تكراري خويش از ساختمان بلند زندگي خويش بالا مي رود و در اين مسير هرچند كه گام بر پله هاي بيست سانتي و تكراري مي گذارد و هر از گاهي با پاگردي از مشكلات و سختي ها دست و پنجه نرم مي كند ، نه تنها در نهايت به پشت بام ساختمان زندگي مي رسد بلكه خود را در اين مسير چنان مي سازد كه مي خواهد.
بسياري از مردم مي كوشند تا به قول خود با حذف زوايد و تكرارهاي خسته كننده زندگي به قله حقانيت برسانند و در مسير زندگي خويش به شتاب هر چه تمام تر بر قله موفقيت دست يابند. از ا ين روست كه به مسير زيباي زندگي كه از ميان جنگل ها و مراتع و باغ و بوستان و حتي سنگلاخ ها و كويرها مي گذرد توجهي نمي كنند. اين گونه است كه از غرزدن هاي زن و بچه خسته مي شوند و يا از استحمام و كوتاه كردن مو خسته مي شود و آن را بيهوده مي يابد؛ زيرا به گمان خويش آرزوها و افكار بلندتري دارد كه مي بايست به آن دست يابد. اينان همانند كودكاني هستند كه مي خواهند زودتر بزرگ شوند و از كودكي خويش بهره اي نمي برند و هنگامي كه به بزرگي مي رسند چون از كودكي خاطره اي ندارند هماره آرزوي كودكي دارند؛ زيرا در بام بزرگي خويش بسياري از خانه ها را خالي مي يابند كه مي بايست پر مي شد ولي به هر علتي چون هوس بزرگ شدن پر نشده است.
همه زندگي بشر، قطعات و خانه هاي خالي است كه مي بايست به درستي بر اساس آموزه هاي وحياني و كتاب راهنماي راست زندگي پر شود. هر بخشي از زمان و مكاني كه ما در آن قرار مي گيريم ، بخشي از زندگي كلي ماست. اين خانه ها و قطعات را مي بايست به درستي پر كرده و در جاي خود قرار داد تا با هريك از آن ها نامي از نام هاي حسني و نيك الهي ظهور و بروز كند كه در آدمي سرشته شده است. اگر كسي بتواند از هر دم اين زندگي به درستي چون پيامبر اكرم(ص) بهره گيرد در نهايت مظهر اتم و اكمل خداوندي مي شود. او در زندگي خويش چوپاني و بازرگاني كرد و روزها و شب ها در ميان دشت و كوه گذراند و با گوسفند و چارپايان ماند و در سكوت دشت زندگي تكراري خويش را گذراند در حالي كه كوشيد به درستي هر پله اي را پشت سر بگذراند و خانه اي را به راستي پر كند. اين گونه است كه هر چيزي براي او مفهوم تازه اي يافت و تكرارها رخت بربست؛ زيرا با هر خانه اي كه با قلم صنع الهي خويش پر مي كرد بخشي از وجود خويش را كمال مي بخشيد.
باشد تا ما نيز اين گونه عمل كنيم و از به ظاهر تكرارها خسته نشويم ، زيرا اين ها همانند وسيله خانه سازي كودكان است كه بسياري از آن ها هم شكل و قالب هستند ولي طرح ها و ساختمان و وسايل مختلف و شگفت و زيبايي از آن ها مي توان ساخت.

بحث از پدیده های جادوگری می تواند بی انتها باشد,زیرا اگر دامنه ی بحث ونتایج موردانتظار از ان محدود نباشد,تمام مسائل علمی وفلسفی وفرضیات وهر انچه به حیات مربوط می شود وارد بحث خواهد گردید.اهل مطالعه,محققان واهل فن از دشواریهای خاصی که در راه ابراز نظروموضع گیری در مورد جادوگری وپدیده های مشابه وجود دارد؛بخوبی اگاه هستند. بغرنج بودن بحث در پدیده های جادوگری یکی از عمده ترین علل اظهار نظرهای یک جانبه وافراطی از جانب اشخاصی است که بهر دلیلی بخود اجازه ی ابرازنظر داده اند. این ابراز نظرها عمدتاً معطوف به انکار و باطل شمردن هر واقعیت وتأ ثیر خارجی تحت عنوان جادوگری یا عناوین است.اینان به گمان اینکه پرچمداران علم ومبارزه با جها لت و خرافات هستند،همانقدر خود فریبی کردند که جادوگران یا مدعیان جادوگری سنتی و حرفه ای .
جادوگران و طالع بینان حرفه ای کسانی بودند که خود فریبی ودیگر فریبی به درجات متفاوت پایه های دانش را شکل می داد.زیرا تأ مین معیشت برای ایشان در درجه ی اول اهمیت قرار داشت ودانش انها همیشه برایشان از درجه ی دوم یاچندم اهمیت برخوردار بود وخود اگاهانه یا نا خوداگاهانه برای کسب وبدست اوردن انچه که در درجه ی اول اهمیت قرار داشت،براحتی جنبه های را که از درجه ی چندم ازاهمیت برخوردار بودند(واز جمله صدق وکذب در کارشان)تحریف می کردندافرادی که در عصر حاضر به کتمان پدیده های جادوگرانه می پردازند،نیزعملکردی مشابه دارنی وبرای اینکه حق شان محفوظ وافکاری که خود را به ان چسبنده اند مقبول بنظر اید، به توجیه وانکار دست می زنند وبدین ترتیب سهمی مساوی با مدعیان حرفه ای جادوگری ،در گمگشتگی افراد کنجکاو بر عهده می گیرند برای اینکه مقدمه را کوتاه و خلاصه نمایم انچه را فکر می کنم لازم است مورد اشاره قرار گیرد در قالب چند عنوان مطرح نمایم:
ما می خواهیم به تشریح وتحلیلی است از پدیده های جادوگرانه با دستمایه ای از یا فته های علمی وتجربی(عمدتاً تجربی) دانش روانشناسی و فرا روانشناسی همت ورزیم.
انچه لازم به تذکر می دانم این است که در بررسی و مکاشفه در مورد علوم فراروانشناختی، فردباید از افتادن دردام تفسیرهای ذهنی،غالباًدرست،حقیقی و منطقی بنظر می اید ورضایت انسان را جلب می نمایند اما باید دانست که اینگونه تفسیرها،ضمن انکه پایان غایتی ندارند،صرفاً پایه ی ذهنی داشته و ممکن است با هیچ حقیقتی منطبق نباشدوبه تسلسلی از خود فریب تبدیل شوند.بنا براین هر انسان کنجکاو ومتفکرات خودش را بایدبا مصداق های واقعی سنجیده ودر حقیقت یافته های ذهنی اش شک نماید.
جادوگری و افکارجادوئی از دیدگاه بالینی
در روانشناسی بالینی وروانپزشکی،افکار جادوئی بعنوان یکی از اختلال،افرادی که فکرمی کنند مورد تهاجم جادوگرانه ی دیگران واقع شده اند ویاداری قدرتهای جادوئی هستند،بیمار تلقی می شوند.
باید به این نکته توجه نمائیم که طبقه بندی ارائه شده از اختلالات روانی،به عنوان تجارب با لینی ودر مانی، مواجه با بیماران روانی و((توهم)) داشتن نیروهای جادوئی است.وروانشناسی بالینی و روانپزشکی هم هرگز به این مسئله نپرداخته است که پدیده ها ونیروهای جادوئی وجود دارن یا نه.در حوزه بررسی انها هم نیست.برای همگان ارزوی سعادت دارم واز خداوند خواهانم که به همه ی ما قدرت بدهد که خویش را به درستی قضاوت نمائیم. (منبع: روانشناختی جادوگری محقق علی اکبرمحمد زاده)
حقيقت جويي
زنهار مبادا که برای اظهار زیرکی وفهم خود ونشان دادن مزیت دوری خود از عامیان چنان باشی که هر چه را برتو عرضه کنند انکار کنی وان را فضیلتی شناسی که ان انکار خود قسمتی از زبونی وسبکسری وسبکساری است. احمقی ونادانی ان کس که هر چه را بشنود بی تحقیق بدروغ انگارد ، کمتر از ان کس نیست که هر چیز را بشنود بی دلیل باور دارد و ان را راست پندارد.
بر تو باد که اندر رشته ی تحقیق و تأمل چنگ زنی و نیک بنگری و چندان درنگ کنی که احوال راست ودروغ هر چیز بر تو با دلیل و برهان اشکار شود-هر چه را بشنوی هر چیز بر تو روشن ومبرهن گردد.
پس در امثال این امور(عجایب غرائب طبیعت)صواب این است که انرا در بقعه ی امکان رها سازی و باز اندازی ، مادام که برهان و دلیل قطعی تر از ان باز نداشته است .یعنی با یدکه هر انچه بشنوی نخست در ان نیک بنگری تا راست ودروغ ان با دلیل بر تو پیدا گردد،انگاه ان را براست انگاری و باور داری، یا بدروغ شماری وانکار کنی- وبدان که اندر طبیعت عجایب هاست ومرقهای زبرین فعاله رابا قوتهای زیرین منفعله بر غرایب وشگفتی ها اجتماعهاست
<< بو علی سینا>>
اگرنامحسوسات از دسترس وادراک مستقیم انسان امروزی دور است بدیهی است که زمینه ادراک فراحسی(که جایگاه تـأثیروعملکرد علوم غریبه است)در انسان بطورنهفته وجود دارد.
علائم ونهاد هاودستورات علوم غریبه که امروزدر دسترس افراد نادری هستند جزو اسرار شمار می آیند،درست به مانند نهادهای تصویری انسان اولیه وعلوم محرمانه انسان باستان هستند.یکی در بعد محسوسات است ودیگری در بعد نا محسوسات...
انگیزش های گرایش به علوم غریبه:
ممکن است در روانشناسی نظریات بسیاری در مورد علل گرایش انسان به سحر وجادو وجود داشته باشد بعنوان مثال در نظریه روانکاوی سحروجادو در ردیف خرافه ها قرار می گیرد در نظر یونگ اعمال دینی به نوعی سحروجادوهستند یونگ از غسل تعمید در نزد مسیحیان مثال می آورند وآنرا نمونه ای از یک عمل ساحرانه می شمارد.(برای مطالعه بیشتر می توان به کتاب روانشناسی ودین «کارل گوستاویونگ» رجوع شود)
اماهریک از این نظریات خاص خودرا آبیاری نماید وجامعیتی به نظریۀ محوری خودش ببخشد.ما فارغ از هرگونه اختصاص به بررسی چند انگیزه مهم ونسبتاً ملموس می پردازد:
1-معرفت طلبی وگرایش باطنی به علم وآگاهی:
به این ترتیب که انسانهای جستجوگر یافته های ذهنی خودشان را هم به عنوان اسرار مکشوفه قلمداد می نمایند وجداسازیایندو(بافته های واسرار) یافته تأثیرمیگذارند وبیشترین این،تأثیرات متوجه خودشخص ووضعیت روانی اوست.گریز از مجهولات وآرامشی وآلودگی خاطر در اثر معلومات ازدلایل عمدۀوجه انسان به علوم غریبه است.
2-انسان قدرت طلب است:
انسان قدرت طلی است،از محدودیتها میگریزد.محدودیت ها دست وپای اورامی بندندواو راتحقق ایده الهایش بازمیدارد.بنا بر این می توان "یکی از گرایش وتوجه به سحر وجادورا گریز از محدودیت وگرایش به قدرت بی حدوحصردانست.علوم غریبه،ازانجائیکه وابسته به هیچ عامل وابزارمادی ومحسوس وواقعیت اجتماعی وشغلی نیست قریب به اتفاق انسانها را دردوره ای خاص از زندگی شان بسوی خود کشیده ووسوسه شوق انگیزی در آنان بوجود می آورد.
3-برتری وتمایز :
آدمی گرایش خاصی به اسرار دارد وساده ترین مسائل را اگر تحت عنوان اسرار ارائه شوند به احساس آرامش خاصی می بخشد.شاید آنچه که سرّقلمداد شده است هرگز به کار گرفته نشودویادارای نتایج واثراتی نباشد امّاصرف آگاهی از آنچه که سّر وانمود می شود موجب احساس توانمندی و برتری می گردد.این احساس برتری واطمینان خطر دارای سه(3)فشاء است که بوسیله اسرار بوجود می آید.
1-اول آنکه انسان تمایل به برتری وتمایزازدیگران دارد.وهر گاه موقعیتی متناسب با این تمایل یابدوقبول کند که ازدیگران متمایزو برتراست احساس رضایت وبرتری می کند او حالا«چیزی را می داند که دیگران نمی دانند»
2-دوم آنکه به چیزی که تحت عنوان اسرارارائه می شود ایمان واعتمادی خاص بر می انگیزد ومحرک نیروهای بالقوه ی روحی وروانی در فرد می گردد بنا بر این می توان گفت که نکات ودانسته های محرمانه ورمزآلود بخاطر تأثیراتی که دارند،جزو اسرار نیستند بلکه به آن دلیل بصورت اسرار ارائه می شوند که مؤثر واقع می شوند.
3-سوم آنکه اسرارآمیز بودن هاله ای از غریبی ونا آشناختگی در پیرامون فرد بوجود می آورد که دیگران براحتی توان نفوذ به این هاله را ندارد بنابر این او از دسترس دیگران بدوراست زیرا این هاله ضعف های اورا نیز پنهان داشته اند.ضعف هاو آگاهی دیگران از آنها ،انسان را درمعرض تهاجم واستفاده دیگران قرار می دهد.بنا براین گرایش به اسرارآمیز بودن می تواند فرد را ایمن نماید.