تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

هماره این پرسش مطرح می شود که چرا می بایست موهای زنان پوشیده باشد در حالی که موهای مردان از این حکم مستثناست؟

يكي از نكات مهمي كه دراين مساله پوشش موی زنان یا پوشش همه تن زن به جز صورت و رخسار و نظاير آن بايد توجه داشت , تفاوتهاي جسمي و روحي زن و مرد است و واکنش به محرک های مختلف جنسی در میان زن و مرد است.

این مساله را پروفسور "ريك " روان شناس مشهور آمريكائي بیان می کند که دنياي مرد با دنياي زن به كلي متفاوت ا ست (نگاه کنید مطهري , مرتضي ; نظام حقوق زن در اسلام , قم : انتشارات صدرا, چاپ 27, 1378, ص 166).

تحقيقات علمي در فيزيولوژي و روانشناسي در باب تفاوت هاي جسمي و روحي زن و مرد ثابت كرده است كه مردان نسبت به محرك هاي چشمي شهوت انگيز, حساس تر از زنانند و بر عكس , زنان در مقابل محرك هاي لمسي حساسيت بيشتري دارند.

يكي از محققين در اين خصوص مي نويسد: آستانه حس لمس و درد در زنان از زمان تولد پايين تر از مردان است يعني زنان به درد و لمس حساس ترند... در عوض مردان بينايي بهتري دارند. اين مزيت هاي جنسي در استعداد حسي , آموخته يا اكتسابي نيست , بلكه از زمان كودكي آشكار است ... مردان بالغ به محرك هاي بينايي شهواني حساسيت بيشتر دارند. اين نقطه ضعف مرد در زندگي روزمره اش همواره به چشم مي خورد و به صورت هاي گوناگون از جمله تهيه عكس ها, مجلات و فيلمهاي سكسي مورد بهره برداري قرار مي گيرد. زنان به محركهاي لمسي حساسيت بيشتر دارند.

اين تفاوت حساسيت از همان اوايل و تحت تأثير "اندروژنها" شكل مي گرد. اصطلاح "چشم چراني" كه براي اين ويژگي مردان به كار مي رود, زاييده حساسيت مردان نسبت به محركهاي بينايي شهواني است . چون برد حس بينايي زياد است يعني چشم مي تواند از فاصله نسبتا" دور تحت تأثير محركها قرار گيرد و از اين گذشته وسعت زيادي از محيط در آن واحد ديده مي شود, و از سوي ديگر ترشح اندروژنها, صورتي يكنواخت دارد و هيچ عامل طبيعي آن را قطع نمي كنند, مردان به صورتي گسترده تر تحت تأثير محركهاي شهواني قرار مي گيرند و از اين نظر فعال ترند.

از سوي ديگر, چون حس لامسه برد زياد ندارد و فعاليتش محدود به تماس از نزديك است و از اين گذشته هورمونهاي جنسي زن به صورت دوره اي ترشح مي شوند و به طور متناوب عمل مي كنند, تأثير محركهاي شهواني بر زن , صورتي بسيار محدود دارد و از اين نظر فعاليت زنان بسيار كم است (دکتر بهزاد محمود; تفاوتهاي زن و مرد از نظر فيزيولوژي و روانشناسي ; مجله نگين , شماره 134, تيرماه 1355, ص 24 به نقل از غلامعلي حداد عادل ; فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي , تهران : سروش , چاپ پنجم , 1372, صص 63 - 64).

بنابراين همانطور كه تحقيقات و تجربه هاي علمي نشان مي دهد آن اندازه كه مرد از نگاه كردن به اندام و تن زن تحريك مي شود, زن از مشاهده اندام مرد تحرك نمي شود, (حداد عادل , همان , ص 64).

در همين زمينه در روانشناسي جنسي نيز ثابت شده است كه در حالي كه تمامي سطح بدن زن براي مرد محرك است , در مرد چنين نيست . اين گونه تفاوتها هم نگاه مرد را محدود مي كند و هم پوشش زن را, (كتاب sehtolc fo ygolohcusP ehT, ص 107). 

بر اساس این تفاوت هاست که اسلام در حوزه احکام نگاهی متفاوت به زن و مرد دارد. از آن جایی که احکام در اسلام بر اساس مصالح و مفاسد می باشد که برخی را به شکل علت و یا   فلسفه احکام از آن آگاهیم و برخی دیگر هم چنان بر ما پوشیده مانده است نمی توان به صرف عدم آگاهی از علت و فلسفه حکمی آن را نادیده گرفت و به کناری نهاد. بر این اساس می بایست تا زمانی که از علت و حکمت حکمی آگاهی نیافتیم به شکل تعبد بدان عمل کنیمِ زیرا به این باور رسیده ایم که احکام و آموزه های وحیانی قرآن و سنت بیرون از دایره مصالح و مفاسد نیست و هر امر و نهی ریشه در مصلحت یا مصالح از سویی و یا مفسده و یا مفاسدی دارد.

شيخ صدوق در علل الشرايع روايتي را از امام رضا(ع ) نقل مي كند كه آن حضرت در ضمن پاسخ به مساله اي فرمودند: علت جعل حرمت براي نگاه مردان به موهاي زنان , تحريك كنندگي و تهييج خانمان برانداز و نا مشروع مردان به اين واسطه است (الشيخ الصدوق , علل الشرايع ; ج 2, قم : مكتبه الداوري , صص 564 - 565 -)

بر این اساس است که نگاه به موهاي پير زنان و كساني كه از اين گونه دلربائي ها افتاده اند, حرام نيست و آیات قرآنی به صراحت به جواز آن اشاره می کند.

 البته طبق دستور خداوند متعال در قرآن , هم زن و هم مرد بايد از نامحرم چشم فرو بندند و اين امر به مصلحت آنهاست. خداوند می فرماید: قل للموئمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للموئمنات يغضفن من ابصارهن ... (سوره نور, آيات 30 - 31)

با این همه  پوشش زن به عنوان مقدمه و فراهم آوری بستر و زمينه سازي براي پاكي محيط با توجه به ويژگي هاي گفته شده لازم تر است .

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت 17:42  توسط خلیل منصوری  | 

در آيات قرآني برخي پيامبران به عنوان محسنان از ايشان ياد شده است و سخن از جزا و پاداش خاص براي ايشان است كه از جمله مي توان به آيه 22 و 90 سوره يوسف اشاره كرد.

احسان از واژه حسن گرفته شده است كه در آن نيكي و پسنديدگي لحاظ شده است. محسنان كساني هستند كه كار نيك و پسنديده انجام مي دهند و از چنين خصلت و صفتي برخوردار مي باشند و اهل بدي و بدكاري نيستند.

پيامبر(ص) در تفسير احسان به عنوان يك مقام از مقامات انساني توجه مي دهد كه به نظر مي رسد كه نوعي تقرب خاص به خداست و از اين رو مي توان گفت كه دارنده آن از حال و حالت بيرون آمده است و در مقام  نشسته است.

پيامبر(ص) مي فرمايد:( الاحسان) ان تعبدالله كانك تراه ؛ فان لم تكن تراه فانه يراك؛ احسان آن است كه خدا را به گونه اي عبادت كني كه گويي او را مي بيني اگر چه تو خدا را نمي بيني قطعا خداوند تو را مي بيند.(بحارالانوار ، علامه مجلسي، ج 59 ، ص 260، روايت  35؛ و نيز همان، ج 67، ص 313، روايت 45؛ و هم چنين ج 69 ، ص 203، روايت 22 و ص 354 ؛ و ج 70 ، ص 196 ، روايت 2 و ص 219)

كساني كه در مقام احسان هستند در يك مرتبه نمي باشند؛ زيرا احسان خود همانند ايمان و ديگر مراتب كلي و مقامات انساني داراي مراتب و درجاتي است ؛ از اين رو علم و حكمتي كه به هر يك از اهل احسان داده مي شود با ديگري متفاوت مي باشد و يكسان نيست.

در روايتي كه در كتاب اصول كافي و ديگر منابع روايي شيعي و غير شيعي آمده است، جواني به نام حارثه بن مالك ( در منابع سني زيد) به مقام احسان رسيده بود و هنگامي كه حضرت پيامبر(ص) از وي مي پرسد: حالت چطور است : كيف انت؟ مي فرمايد: كاني انظر الي عرش ربي و قد وضع للحساب ؛ كاني انظر الي اهل الجنة يتزاورون في الجنة و كاني اسمع عواء اهل النار في النار؛ گويي مي بينم كه عرش پروردگارم براي حساب رسي روز قيامت نهاده شده است و گويي بهشتيان را مي بينم كه در بهشت به ديدار يك ديگر مي روند و گويي زوزه اهل دوزخ را در دوزخ مي شنوم.(اصول كافي، كليني ، ج 2 ، ص 54، ح 2 و 3 و نيز بحارالانوار ، مجلسي ، ج 22 ص 126 ، روايت 98 و نيز ج 67 ص 287 روايت 9 و هم چنين ج 70 ، ص 174، حديث 39)

در اين مقام حارثه سخن از گويي مي كند و نمي گويد كه مي بينم ؛ زيرا وي هر چند كه در مقام يقين احساني بوده است و براي يقين خويش حقيقت " كانه" را داشت: ان لكل يقين حقيقة " و پيامبر(ص) پس از بيان جوان فرمود" هذا عبد نورالله قلبه بالايمان؛ اين بنده اي است  كه خداوند دلش را به نور ايمان روشن كرده است، با اين همه مشاهده او مشاهده حسي و عيني نبوده است و در مقام مكاشفه برزخي بوده و چشم برزخي وي گشوده شده بود و به قلب خويش مي ديد ؛ از اين روست كه بر " كانه ؛ گويي " اصرار و پافشاري مي كند و نمي گويد: اني انظر؛‌ مي نگرم؛ زيرا وي در آن حالت بهشت و دوزخ مادي را نمي ديد بلكه بهشت و دوزخ برزخي را مي ديد.

اين نشان مي دهد كه مقام احسان خود مراتب دارد. برتر از مقام احسان مقام كشف الغطاء است كه خاص ابرار و مانند ايشان است. دراين مقام ديگر ،‌ سخن از كانه نيست بلكه سخن از ان و تحقيق است. در حديثي كه شيخ بهايي در مفتاح الفلاح ص 292 آورده است و در كتاب فلاح السائل در ص 211 نقل شده ،‌ آمده است كه امام صادق (ع) در بيان اين مقام مي فرمايد: آيه " اياك نعبد " را تكرار كرد تا افتاد و از هوش رفت و پس از هوش آمدن فرمود: لازلت اكررها حتي سمعتها من قائلها؛ پيوسته آيه را تكرار كردم تا اين كه آن را از گوينده اش (خداوند) شنيدم.

بنابراين مقام كشف الغطا كامل كه براي امام (ع) رخ داد برتر از مقام احساني است كه در آن سخن از كانه (گويي ) است.

از آن جايي كه امامان معصوم(ع) همگي نور واحد هستند و تفاوتي ميان ايشان نيست مي توان گفت كه كشف الغطا كه براي اميرمومنان رخ نموده است براي همگي معصومان (ع) بوده است و تفاوتي ميان درجات ايشان از اين لحاظ نيست. چنان كه التفات به يكي به معناي التفات به همگي است و اگر اين گونه به صورت كل مجموعي ديده نشود به معناي انكار يكي انكار كل مي باشد. اميرمومنان(ع) مي فرمود كه من فرشته وحي را مي ديدم و صدايش را مي شنيدم ؛ و پيامبر(ص) در تاييد اين سخن وي فرمود: انك تسمع ما اسمع و تري ما اري ؛ تو هر چه را مي شنوم مي شنوي و هرچه را مي بينم مي بيني.

تفاوت ميان دو مقام از نظر رويت در همان كانه و ان است.

 

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 17:13  توسط خلیل منصوری  | 

زوايه ديد بسيار موثر است و هر كس بر اساس زاويه ديدي كه دارد به تحليل مسايل مي پردازد. ريشه وخاستگاه هر زاويه ديدي را مي بايست در چگونگي بينش هاي شخص جست كه نگرش هاي وي را سامان مي دهد. اين نگرش هاي داراي مولفه هاي شناختي و عاطفي است كه باورها و رفتارهاي ما را مي سازند. بنابراين ، همان كه درتحليل رفتارهاي خود مي بايست به اين ريشه ها و خاستگاه توجه داشت ،‌ در تحليل رفتارهاي ديگران و گفتارهاي ايشان نيز مي بايست به زاويه ديد و نگرش هاي شخص توجه شود تا تحليل واقع بينانه باشد.

معروف رضى الدين نيشابورى با  اقتباس از آيه 139 سوره اعراف مي فرمايد كه از آن جايي كه هرگز رويت ظاهري خداوند شدني نيست ، هرگونه درخواستي در امور محال امري بيهوده است و نمي بايست در آن وادي وارد شد. از اين رو مي سرايد:

چو رسى به طور سينا (ارنى) مگو و بگذر

كه نيرزد اين تمنّا به جواب (لن ترانى)

اما شاعري ديگر اصل را معاشقه و گفت و گو با خداوند و محبوب قرار مي دهد و با اشاره به دلايلي چون آيات ۱۷ و ۱۸ سوره طه كه خداوند از حضرت موسي (ع) مي پرسد :و ما تلک بیمینک یا موسی ؛ ای موسی ! چه در دست داري؟ با آن كه به همه چيز احاطه علمي دارد؛ تا موسايي به حكم معاشقه و گفت و گو با محبوب بگويد: قال هی عصای اتوکا علیها و اهش بها علی غنمی ولی فیها مآرب اخری ؛ اين چوبدستي من است كه بر آن تكيه مي دهم و گوسفندانم را بدان مي رانم و کارهای دیگری با آن انجام می دهم؛ از اين زوايه ديد است كه شاعري ناشناس چنين مي سرايد:

چو رسي به طور سينا ( ارني ) بگو و مگذر

چه خوشست از او جوابي چه (تري ) چه ( لن تراني)

زيرا براي او همان پاسخ از محبوب شنيدن مهم است و محتواي پيام براي او آن اندازه مهم و اساسي نيست حتي اگر به كوزه شكستن و سرشكستن باشد ؛ چون وي حتي ابتلائاتي كه از سوي محبوب به وي مي رسد را عين معاشقه مي داند و همانند مجنون مي گويد:

اگر با ديگري بود ميلي

چرا ظرف مرا بشكست ليلي

اين گونه است كه اهل عرفان هر ابتلا و حتي بلايي را شيرين مي شمارند و تا جانشان به لب نرسيده حتي شكوه و گله اي به خدا نمي كنند؛ زيرا بر اين باورند كه " البلاء للولاء؛ بلايا از سر دوستي و مهرورزي است" كه از محبوب به ايشان مي رسد.

 

 

+ نوشته شده در  87/11/17ساعت 13:22  توسط خلیل منصوری  | 

يكي از دوستان كه منصبي در يكي از دانشگاه ايراني خارج از كشور داشت، مي گفت: در دانشگاه ايراني، شيوه مديريت ايراني اعمال مي شد و از آن جايي كه هر چند سالي مديران ارشد تغيير مي كردند، مسئولان بومي دانشگاه گلايه و شكوه مي كردند كه اين ديگر چه نظام و سيستم اداري است؟ در همه جاي دنيا ، سيستم و نظام بر پايه استانداردهايي شكل مي گيرد كه اگر آن معيارها بومي باشند ولي مورد پذيرش و عمل هستند. به اين معنا كه حتي اگر نظام بين المللي به هر علتي مورد پذيرش نباشد، نظامي بر پايه معيارهاي بومي شكل مي گيرد كه همگان خود را موظف مي بييند كه در چارچوب آن سيستم عمل كنند. در حقيقت اين نظام و سيستم جهاني يا بومي شده است كه بر اشخاص مديريت مي كند؛ ولي شيوه مديريتي ايراني كاملا بر خلاف اين شيوه متداول جهاني است و به جاي اين كه سيستم پذيرفته با معيارهاي آن بر اشخاص مديريت كند ، اين اشخاص هستند كه بر سيستم مديريت مي كنند و با هر تغيير كوچكي در سطوح عالي، همه نظام و سيستم به دلخواه شخص تغيير مي كند و نظام پيشين از هم مي پاشد.

اين سخن دوستم كه بيش از 15 سالي است كه در كشورهاي مختلف به عنوان مدير حضور داشته و با مردم كشورهاي مختلف زندگي كرده بود ، از جهاتي برايم جالب بود.

تا پيش از اين برايم شگفت انگيز بود كه چرا چند ماهي است كه دولتمردان آمريكايي مانده اند كه اگر مثلا نامه اي بنويسند، خطاب به چه كسي باشد؟ اين سر در گمي و سرگيجي كه آنان بدان دچار شده اند، از همين نظام متكامل ايراني نشات مي گيرد كه مديريت بر سيستم است.

اين شيوه مديريت ايراني ( يعني مديريت بر سيستم نه مديريت سيستم بر اشخاص) هر چند براي ما از جهاتي بسيار مفيد است و دشمنان را سر در گم مي كند؛  ولي مشكلاتي را براي ما پديد مي آورد. از جمله مشكلات اين است كه مديريت كشور را نيز مختل و با چالش هاي جدي مواجه مي كند؛ زيرا با هر تغيير مديريتي، نظام از بالا تا پايين به هم مي ريزد و نوعي بي اعتمادي به سيستم و نظام را در جامعه ايراني پديد مي آورد و اوضاع كشور مثلا شش ماه تا يكسالي پيش از انتخابات و يك سالي پس از آن به هم مي ريزد و همگان منتظر مي مانند تا معلوم شود چه كسي و با چه نظام و سيستم شخصي و قبيله اي و جناحي و خانوادگي و مانند آن روي كار مي آيد؟ تا مردم دوباره وضعيت و موقعيت خود را بازتعريف كند. اين بدان معناست كه عملا دوره رياست جمهوري مثلا در ايران به جاي چهارساله يك دوره دوساله با هزار اما و اگر باشد.

 

+ نوشته شده در  87/11/16ساعت 14:13  توسط خلیل منصوری  |