مومن انسانی با عزم جدی است و بر خواسته خویش پافشاری می کند. از این روست که به مقامی که رسیده بسنده نمی کند و هرگز بدان رضایت نمی دهد زیرا حدیقف برای خویش نمی بیند.
هر کسی می بایست همانند حضرت امام صادق(ع) اهل تلاش باشد و هرگز به دیدن و شنیدن معمولی بسنده نکند. از این روست که در روایت است: انی کررت " ایاک نعبد و ایاک نستعین " حتی سمعت من قائلها" آن قدر آن را تکرار کردم تا از خود خدا شنیدم.
از این روست که امیرمومنان (ع) فرمان می دهد: اقرء فارق یعنی بخوان بالا برو. این همان فرمان تعالوا است که در قرآن آمده است.
برخی می گفتند که چه اصراری است که آدمی خود را خسته کند:
چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر
که نیارزد این تمنا به جواب لن ترانی
در پاسخ این افراد باید گفت که:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر
چو خوشست از او جوابی چه تری چه لن ترانی
یعنی سماجت ویژگی مومن است و هرگز تا جواب نگرفته است از آن دست بر نمی دارد. از این روست که از ویژگی ها مومن اصرار در دعا و درخواست نیاز گفته اند.
يكي از شعارهاي انقلابي در دوره مبارزه با طاغوت شاهنشاهي، دعوت به همگرايي از سوي انقلابيون مسلمان بوده است كه گاه با نكوهش بي طرفي انجام مي شد. شعار بي طرفي، بي شرفي، زمزمه مردمي بود كه از بي تفاوتي گروهي از ملت به سختي رنج مي برند.
اصولا نسبت هر كسي با فضليت و هنجاري و يا رذيلت و نابهنجاري مي تواند به اشكال چندي نمود پيدا كند. يا شخص خود اهل هنجاري است و نسبت به نابهنجاري در همان حوزه سكوت مي كند و بي تفاوت مي گذرد و يا اين كه در برابر آن واكنش نشان مي دهد و به شكل نهي از منكر خودنمايي مي كند.
صورت ديگر آن است كه شخص خود اهل نابهنجاري هاست و كژرفتار مي باشد و نسبت ولي نسبت به ديگران كسي را به آن نمي خواند هر چند به سبب رفتاري و اجتماعي بودن خود به خود عامل دعوت ديگران به آن است و يا آن كه ديگران را در عمل و گفتار به نابهنجاري و گسترش آن مي خواند.
به نظر مي رسد در كوفه نسبت به نابهنجاري هاي عصر يزيدي همه اين كنش ها و واكنش ها وجود داشته است.
مردمي كه خود اهل هنجارها بوده و نسبت به نابهنجاري هاي حكومتي و ظلم و ستم و خروج عملي دولت از دين واكنش نشان مي دادند كه ايشان در آغاز به سبب جو عمومي و گفتمان غالب بر كوفه اكثريتي را شكل مي بخشيدند كه به امام (ع) نامه مي نويسند، ولي پس از حضور شمشير ، قدرت ، تطميع و تهديد ، نوعي نفاق را در پيش مي گيرند كه از آن رفتار منافقانه، به دل ها با امام(ع) و شمشيرها عليه امام (ع) تعبير شده است.
گروهي ديگر مردماني بودند كه نسبت به نابهنجاري ها سكوت مي كنند و با اعلام بي طرفي به كنجي مي گريزند و يا از شهر كوفه به جاهاي ديگر فرار مي كنند.
گروهي سوم كساني بودند كه خود اهل نابهنجاري بودند ولي كسي را به آن دعوت نمي كردند و گروه چهارم كساني كه به نابهنجاري نيز دعوت مي كردند. اين گروه سوم و چهارم در حقيقت يك گروه بيش تر نيستند؛ زيرا هر دو در عمل دعوت كنندگان به نابهنجاري با عمل و قول بودند.
از اين روست كه در قرآن در آيات 164 تا 166 سوره اعراف از سه گروه اجتماعي نسبت به هنجارها و نابهنجاري ها سخن به ميان مي آورد: يعني 1. كساني كه خود مرتكب نابهنجاري بودند؛ 2. و كساني كه اهل هنجارهاي اجتماعي بوده و نسبت به نابهنجاري سكوت و اعلام بي طرفي و يا بي تفاوتي مي كردند؛ 3. و گروه سوم كه خود نه تنها اهل هنجارهاي اجتماعي بودند، بلكه ديگران را به معروف و هنجارها دعوت و از منكر و نابهنجاري ها باز مي داشتند.
خداوند بيان مي دارد كه اهل بي تفاوتي و بي طرفي به امر كنندگان به معروف و نهي كنندگان از منكر مي گفتند: چرا اين ها را پند و موعظه مي دهيد و از منكر و نابهنجاري ها باز مي داريد؟ مگر خود خدا اينان را به گناهانشان در دنيا هلاك نمي كند يا شكنجه نمي نمايد؟ پس چرا ما بايد دخالت كنيم؟
بازدارندگان از نابهنجاري مي گفتند: ما اين كار براي داشتن عذر در نزد پروردگار خويش انجام مي دهيم ؛ زيرا وظيفه ماست تا ديگران را از كارهاي ناپسند باز داريم و به كارهاي نيك دعوت كنيم و شايد با اين كارمان ايشان اهل تقوا شوند و از پلشتي ها و نابهنجاري ها پرهيز كنند. اين همان معناي سوره والعصر است كه نجات يافته گان از خسران و زيان را تنها اهل ايمان و عمل صالحي مي داند كه ديگران را به حق و كار نيك و صالح مي خوانند.
خداوند در ادامه در آيه 165 بيان مي كند كه تنها از سه گروه ، كساني كه به امر به معروف ونهي از منكر قيام كرده بودند نجات داده و دو گروه بي طرفي و عامل منكر و نابهنجاري را به ميمون و بوزينه تبديل كرده و اين گونه آنان را به هلاكت رسانده است.( آيه 166)
در عصر عاشورا نيز گروه بي تفاوت و بي طرف اين گونه مجازات شدند كه گرفتار حجاج بن يوسف ثقفي شدند و تا سالها سال بلكه بيش از هزار سال است كه از آثار بي طرفي و بي تفاوتي در عذاب و شكنجه الهي هستند؛ زيرا همه چيز هستي جنود و لشكريان خداوند هستند و گاه ابليس نيز در نقش جنود الهي عمل مي كند ؛ زيرا خداوند برخي از ظالمان را به برخي ديگر دفع مي كند.
اكنون اگر مردم عراق و فلسطين و افغانستان و هر كشور ديگر اسلامي بخواهند عزت و اقتدار الهي خويش را باز يابند مي بايست دست از نابهنجاري و نيز بي تفاوتي بردارند و با قيام عملي و نهضت مردمي ريشه نابهنجاري را خشك كنند و يا دست كم از عذاب و هلاك الهي در امان مانند.