تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

خدا و پيامبر(ص) و امامان (ع) از ما تنها ولايت مي خواهند كه به دو شکل ولايت حبي (دل) و ولايت اطاعت ( عمل) خود را نشان می دهد.

+ نوشته شده در  87/08/29ساعت 9:47  توسط خلیل منصوری  | 

ديروز دوستي درباره علم امام زمان(عج) نسبت به ظهور خود، سخناني گفت که برخي را ناخوش آمد. هر يک به ادله قرآني و روايي تمسک مي جستند. يکي به محدوديت هاي پيامبر(ص) اشاره مي کرد که آياتي از قرآن از براي پيامبر(ص) بيان داشته است. به عنوان نمونه، در اين آيات، علم غيب از پيامبر(ص) سلب شده است. طرف مقابل نيز بر اين باور بود که مضمون آن آيات، علم غيب ذاتي را از وي سلب مي کند و اما هر گز علم عرضي و در طول علم الهي را از وي سلب نکرده است؛ از اين روست که همواره در آيات قرآني سخن از " باذنه " است که بيانگر علم طولي است؛ يعني علمي که خداوند به ايشان عنايت مي کند که اين علم شامل علم غيب مطلق است.

مراد از داشتن چنين علم و توانايي اين بوده است که آنان مي بايست در مقام شاهد و گواه در قيامت ظاهر شوند. به اين معنا که آنان به عنوان شاهدان در روز رستاخيز، مي بايست در اين جهان بتوانند از باطن و سر و اخفي نيز آگاه باشند ؛ زيرا اگر بخواهند درباره عمل انساني به عنوان نمونه شهادت و گواهي دهند، مي بايست بدانند که اين عمل جامعه يا شخصي که نسبت به آنان گواهي مي دهند ريايي و يا نفاقي نبوده است و قصد وجه الله در ميان بوده است.

آگاهي ايشان به اعمال جنيان نيز همين گونه است، هر چند که بر اساس گزارش قرآن جنيان ما را مي بينند و ما آن ها را نمي بينيم ؛ ولي پيامبر و ديگر شاهدان امت (ع) نه تنها آن ها را مي بينند، بلکه به سر و اخفاي آنان نيز آگاهي و اطلاع داشته و احاطه علمي مطلق و کلي به همه احوالات ظاهري و باطني آنان دارند و بر اين اساس است که نسبت به آنان در قيامت شهادت و گواهي مي دهند.

به سخن شهادت زماني درست است که توانايي تحمل شهادت وجود داشته باشد و اگر شخصي ناتوان از تحمل شهادت باشد، مانند زماني که شخصي نابيناست و يا کر مي باشد و نمي تواند اموري ديداري و يا شنيداري را ببيند و بشنود تا گواهي دهد، چگونه مي تواند به عنوان شاهدي در دادگاهي حاضر شود و به توضيح و تبيين موضوعي بپردازد. بنابراين ضروري است که شخص مي بايست از پيش توان تحمل شهادت و گواهي دادن را داشته باشد. از آن جايي که قرآن شهادت و گواهي آنان را مسجل دانسته است مي توان دريافت که آنان از چنين توانايي تحمل شهادت برخوردار بوده و به همه امور از غيب و شهود آگاهي داشته و اهل کشف و شهود هستند؛ از اين روست که اميرمومنان علي (ع) مي فرمايد که اگر پرده کنار رود چيزي بر دانش و آگاهي من افزوده نمي شود.

در امور ديگر نيز اين گونه است و معصومان(ع) هر گونه تصرف خويش را به اذن الهي انجام مي دهند. از اين روست که خداوند در همه آيات از تصرفات زنده کردن و ميراندن اولياي خود به عنوان تصرف ماذون ياد مي کند تا بيان دارد که علم و تصرف ايشان ذاتي آنان نبوده، بلکه علمي طولي و تصرفي با منشائيت اذني الهي است.

اما آن دوست ما هيچ اين امور را نمي پذيرفت و تنها به عقل خود بسنده کرده و مي گفت: تنها اموري را مي پذيرد که عقل خودبنياد من بدان شهادت و گواهي مي دهد و مي پذيرد؛ زيرا در همه عالم اين عقل و صاحبان عقل هستند که با هم اختلاف ندارند و از آن جايي که سخنان شما بر خاسته از عواطف واحساسات است منشاي همه گونه اختلافات و تضادهاست. اين گونه است که يک اسلام در هر منطقه اي يک شکل اختصاصي به خود گرفته است و تضادها و اختلافات را دامن مي زند.

ايشان بر اين باور بوده است که عقل به تنهايي مي توان مسايل ديني را درک وفهم کند و در امور ديني نيز آن چه وظيفه و مسئوليتي باوري ماست ايمان به کليات است و اين جزئيات اموري نيست که موظف به ايمان بدان ها باشيم. اصولا اين گونه شناخت به مسايل جزيي فايده ندارد.

اين در حالي بود که ديگر نه تنها کليات را براي درستي ايمان بسنده نمي يافت بلکه با ارجاع به زيارت جامعه خواهان پذيرش ريز مطالب بيان شده در آن بوده است.

وقتي مرا به عنوان داوري خواستند گفتم که اختلاف شما در مباني بيرون و اصول بر خاسته از آن مباني است. داوري در اين باره سخت است. شما هر يک از روش و ابزارهاي خاصي بهره مي گيريد که آن ديگري اصولا آن ها را نمي پذيرد. عقل خودبنياد و اصول نقلي محض نه تنها دو چيزي هستند که مي توانند داراي مشترکاتي نيز باشند ولي برخي از امور را عقل نمي فهمد و برخي از اصول نقلي بيرون از دايره عقل عقلايي است؛ زيرا درجات فهم و عقل نيز مختلف است هر چند که در کفي با هم مشترک مي باشند ولي عقل انساني در سطوح مختلف مراتبي قرار دارد و نمي توان يکسان ارزيابي کرد.

يکي در نگارش و حروف چيني متني، از ابزار زرنگار و ديگري از آفيس استفاده مي کند و اين در حالي است که کليد هاي ميانبر و کاربردي و نيز امکانات آنها بسيار متفاوت است. اين تفاوت ابزاري نيز همانند تفاوت هاي روشي و مباني مي تواند بسيار تاثيرات شگرفي از خود به جا گذارد.

شناخت حتي درباره موارد جزيي نيز مي تواند مفيد باشد و در عمل آدمي تاثيرگذار است. اگر آدمي مقام و جايگاه حضرت معصومه (س) را بداند رفتاري ديگري در پيش مي گيرد و با يک نگاه خاص به ديداري وي مي رود و خواسته هايي را مطرح مي سازد که به نظر وي حضرت معصومه (س) در حد و اندازه توان برآوردن آن مي باشد؛ در حالي که ديگري که تنها او را معصومه و دختر امامي مي شناسد، نوعي ديگر به زيارت مي شتابد و تنها قصد تکريم و احترام دارد و او را قابل آن نمي داند که به سلام او پاسخي دهد تا چه رسد که کاري براي او انجام دهد. اين است که تفاوت مباني مي تواند، در اصول و قواعد عمل آدمي تاثير گذار باشد و نگرش ها و رفتارها را متفاوت سازد. دو نفر با دو مباني و شناخت مختلف نزد معصومه (س) مي روند. يکي تنها قبري را تکريم مي کند و آن ديگري او را شنواتر و آگاه تر و تواناتر از زمان حضور در زمين مي شمارد و خواهان پاسخ گويي به خواست ها و نيازهاي مادي و معنوي است.


+ نوشته شده در  87/08/23ساعت 13:15  توسط خلیل منصوری  | 

سعه وجودي شجره طيبه ولايت

يكي از مباحث پيچيده در باره اهل بيت (ع) مقام وجودي ايشان است. سخن گفتن در حوزه وجودشناسي ايشان همانند سخن گفتن در حوزه معرفت شناسي و مقامات علمي و احاطه هاي شناختي ايشان دشوار و براي بسياري نه تنها سر و راز بلكه براي بسياري گمراهي و ضلالت است. اين آيات وجودي و تكوين خداوند همانند آيات كتاب تدوين وي مي تواند هر گروهي را هدايت و گروهي را گمراه كند؛ از اين رو مي توان در حق ايشان گفت : يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ( بقره آيه 26)

اگر در حوزه معرفت شناسي ايشان اين سخن تكرار مي شود «لو شاءوا علموا علموا» اگر بخواهند مي دانند و خواست ايشان به معناي علم و آگاهي آنان است، در حوزه وجود شناسي نيز آنان مراتبي را طي كرده اند كه : وانما امره إذا أراد شئياً أن يقول له کن فيکون.(يس، آيه 82). ؛ هر گاه اراده چيزي كردند به آن بگويند شو مي شود.

در اين نوشتاركوتاه نگاهي به مقامات وجودي آنان مي شود تا حقيقت وجودي آنان چنان كه هست تا اندازه اي نموده شود.

 اتحاد خلقي و اختلاف نوري آدم (ع) با محمد (ص)

آيات قرآني بر اين نكته تاكيد مي كنند كه همه انسان ها از يك نفس پديد آمده اند كه آن نفس آدم (ع) است ؛ از اين روست كه هيچ تفاوت خلقي و نفسي ميان انسان نيست. از جمله اين آيات مي توان به آيه نخست سوره نساء اشاره كرد كه مي فرمايد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا ؛ اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد و از خدايى كه به [نامِ‏] او از همديگر درخواست مى‏كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.

آيات ديگري چون آيه 98  سوره انعام  و آيه 189 سوره اعراف نيز همين معنا را تقويت و تاكيد مي كند كه وجود همه انسان از همان نفس بوده و همه انسان ها از نظر نفسي از يك خاستگاه برخوردار مي باشند.

با اين همه در هيچ يك از آيات و روايات به يگانگي نوري همه بشر سخني به ميان نيامده است و اگر اتحادي براي بشر باشد در دو حوزه نفسي و خلقي خواهد بود. به اين معنا كه منشا و خاستگاه نفسي و خلقي آنان يكي است و اما در مقام نوري و حتي روحي آنان و يگانگي آن سخني به ميان نيامده است بلكه حتي روايات معتبر چندي بر اختلاف دست كم نور چهارده معصوم به ويژه پنج تن آل عبا از ديگر انوار بشر تاكيد دارد.

در اين روايات بر اين نكته تصريح شده است كه نور پيامبر(ص) از نور ديگران جدا آفريده شده است. به اين معنا كه خداوند نخست نور محودي را آفريده و از نور محمدي نور علوي مشتق شده است و اما ديگر انسان ها از انوار شتي و مختلفي آفريده شده اند.

از آن جايي كه آن حضرت (ع) به تصريح قرآن منتها و مرجع سير صعودي است و همه موجودات و آفريده ها در بازگشت به خداوند به حكم انا لله و انا اليه راجعون ( بقره آيه 156) مي بايست از طريق آن حضرت (ع) به خداوند بازگردند، به حكم دايره اي نزول و صعود، آن حضرت آغاز خلقت همه چيزها بوده است. هر چند كه در قرآن به حكم مرجعيت صعودي و منتها بودن در مقام عروج اشاره شده است ولي در روايات به آغاز آن نيز تصريح شده است. از اين روست كه آن حضرت خود به صراحت مي فرمايد: «اول ما خلق الله نوري؛ نخستين کسي که خدا بيافريد نور من بود» (منتخب ميزان الحکمه، ج 1، ص 324 و نيز سنن ابن داوود جزء 5 ص 76 حدیث شماره4700). بر اين اساس مي توان گفت كه لولاك لما خلقت الافلاك ؛ اگر توي پيامبر نبودي هستي آفريده نمي شد؛ زيرا وجود از خدا به فيض اقدسي بر نور محمدي تابيد و از آن جا به فيض مقدس محمدي بر كائنات بازتاب داده شد. از اين روست كه آن حضرت(ص) اول خلقت است پيش از آن كه موجودي آفريده شود و نور ايشان در مقامي وجود داشته است كه هيچ نور ديگري از شمس مقام احديت نتابيده بود.

آن حضرت در اين مقام با بسياري از حقايق كلي متحد بوده است. از اين روست كه مي فرمايد: اول ما خلق الله نوري او روحي و در مقامي ديگر مي افزايد: اول ما خلق الله العقل يا القلم يا ملك كروبي، زيرا همه اين ها نمودي از همان نور محمدي است.

که می¬گوید اول ما خلق الله العقل و همچنین در مسند احمد آمده است که پیامبر (ص) فرمود: "من و علی از نور واحد خلق شده ایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود و ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب خود نقل می¬کند که پیامبر (ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور خداوند را تسبیح می¬گفت و تقدیس می¬کرد قبل از آنکه آدم خلق شده باشد و امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: "کنت ولیاُ و آدم بین الماء و الطین"؛ من ولي الله بودم در حالي كه آدم بين آب و گل بود.( شرح اصول کافی ملاصدرا ص17- شرح مقدمه قیصری استاد سید جلال الدین آشتیانی ص223-224)

بنابراين به حكم دايره خلقت بر اساس آيه انا لله و انا اليه راجعون همه چيز از همان جايي كه آمده است به خداوند باز مي گردد و از آن جايي كه منتها و رجعي همه خلق رب و پروردگار محمدي است همه چيز مي بايست از او آغاز شده باشد.

اين گونه است كه تفاوت معناداري در باره مقام نوري محمدي (ص) و اهل بيت (ع) به حكم روايات از سويي و ديگر انسان ها از آدم و غير آدم وجود دارد و اين اتحاد تنها در مقام نفسي مي تواند اثبات شود.

شجره طيبه ولايت

نور محمدي شجره طبيه عرشي است كه در برخي از روايات به عنوان حاملان عرش الهي مطرح مي باشند و حتي در برخي از روايات خود عرش الهي و كرسي و قلم اهل بيت (ع) هستند. به اين معنا كه خداوند هستي را از طريق عرش مديريت مي كند كه امر وجودي است. اين عرش كه بر آب قرار دارد به معناي ربوبيت و مديريت هستي است. از آن جايي كه خلقت نوري محمدي واسطه فيض وجودي خداوند بر هستي است و خداوند به واسطه نور وجودي محمدي بر ديگران افاضه مي كند و به آنان در مقام آفريدگاري و خالقيت حيات و وجود مي بخشد در مقام ربوبيت نيز از عرش وجودي آنان بر ديگران مديريت و ربوبيت مي كند. از اين روست كه خداوند همواره رب محمدي (ص) را رب العالمين مي شمارد و آن حضرت را به حكم "الي ربك المنتهي و الي ربك الرجعي و اليه المصير" مي ستايد.( نجم.42 و  آل عمران.28 ؛ نور.42 ؛ فاطر . 18. و نيز  علق.8  و نيز بقره.46 و 156) بر اين اساس مي توان گفت كه عرش و كرسي و قلم همان حضرت (ع) مي باشد كه از طريق او خداوند ربوبيت را بر جهان و هستي اعمال مي كند.

شجره طيبه ولايت كه از نور محمدي جدا شده است نخستين انوار هستي هستند كه نقش واسطه گري در فيض وجود و فيض ربوبيت را ايفا مي كنند. اين چهارده نور وجودي است كه شجره طيبه اي را مي سازند كه " كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ "مي باشند. ( ابراهيم آيات 24 و 25)

پس از خلقت آدم (ع) و قرار گرفتن در جنت خويش وي هنگامي كه به همه جا مي نگرد شجره طيبه را مي بيند كه آثار وجودي آن همه بهشت را نوراني كرده بود. وي را آن بزرگ مي آيد. از خداوند مي خواهد كه از آن بهره گيرد ولي خداوند وي را از آن باز مي دارد و حتي اجازه نمي دهد تا به آن نزديك شود: لاتقربا هذه الشجره ؛ زيرا اين درخت ولايت عظماي از سوي خداوندي بوده است كه از آن شجره طيبه محمدي بوده است و آدم از اين ظرفيت و استعداد برخوردار نبوده است تا از ولايت عظماي خداوند برخوردار شود هر چند كه از خلافت عظماي الهي مي توانست بهره مند شود؛ زيرا ولايت عظما بسيار سنگين تر و عظيم تر از خلافت عظماي الهي بوده است.

ابليس در وصف ولايت عظما و شجره طيبه ولايت عظماي در بهشت آن را به پادشاهي كامل و زندگي جاويد مي ستايد. ابليس به آدم مي گويد: «قال ياآدم هل ادلك علي شجره الخلد و ملك لايبلي(طه آيه 120) گفت اي آدم! آيا تو را به درخت جاودانگي و حكومت و ملك نافرسودني راهنمايي نكنم؟

اين شجره طيبه ولايت بوده است كه آدم را نيز وسوسه كرد تا به اين مقام عظما برسد در حالي كه ظرفيت و استعداد آن را نداشت. در هنگام عروج محمدي (ص) آن حضرت (ص) به جبرئيل مي فرمايد كه همراه به قاب قوسين و ادني بيايد ولي جبرئيل به خود ياد آور مي شود كه اين مقام از آن نور محمدي است و كسي را در آن مقام رهايي نيست وگرنه پر قدرت و شوكت او بسوزد چنان كه آدم با نزديكي به آن سوخت و به آتش هبوط دچار شد.

اين شجره طيبه ولايت عظمايي كه هر كسي را وسوسه مي كند،‌از آن انوار محمدي است و هر كسي  ديگر اگر در آن در آيد مي سوزد و دچار هبوط و سقوط مي شود. ابليس بارها خود را از نزديكي به اين دايره بر حذر داشته است و با تاكيد بر عبادك المخلصون مي كوشد تا بيان دارد كه اين حريم كبريايي انوار محمدي است كه نمي تواند به آن دايره وجود نزديك شده و قصد فريب و نيرنگ داشته باشد.( حجر آيات 39 و 40 و نيز ص آيات 82 و 83) از سوي اينان تنها كساني هستند كه مي تواند حق توصيف الهي را ادا كنند.( صافات آيه 159 و 160)

اينان همان كلمات وجودي هستندكه توبه آدم به شفاعت ايشان پذيرفته شده است و خداوند در حق ايشان فرموده است: فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحيمْ( بقره آيه 37)

در روایات ذکر شده است، بعد از هبوط حضرت آدم(ع) به زمین و ناله و زاری کردن او، خداوند کلماتی را به ایشان آموخت و افرادی را به حضرت معرفی کرد که آنها را علل خلقت هستی معرفی نمود.

در روايت درباره آيه " فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه." ؛ پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق کلماتی را فرا گرفت و آن کلمات را وسیله - قبول - توبه خویش قرار داد؛ احادیثی نقل شده است که بسیار فوق العاده است و با توجه به آیه مذکور و این روایات، انسان می تواند به خوبی درک نماید که حضرت صدیقه علیهاالسلام، علت خلقت است و یکی از اسباب آفرینش جهان می باشد، یعنی همانطور که رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین و حسنین علیهم السلام سبب خلقتند، حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یکی از علل آفرینش است ومعقول نیست کسی علت خلقت باشد و ولایت نداشته باشد.

در این باره دو روایت، یکی از حضرت علی علیه السلام و دیگری از جناب ابن عباس نقل می کنیم:

1- روایتی که از وجود مقدس حضرت علی علیه اسلام رسیده است و جمعی از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنین است:

حضرت علی علیه اسلام می فرماید: از پیامبراکرم(ص) معنای آیه شریفه‌ی "فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه" را سؤال کردم، فرمود: هنگامی که خدای تعالی، آدم را در هند، و حوّا را در جدّه فرود آورد… - حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره می ریخت- تا این که خدای تعالی جبرئیل را نازل کرد و فرمود:

یا آدم، آیا من ترا بدست - قدرت - خودم نیافریدم؟ آیا از روح خود بر تو ندمیدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوّا را به ازدواج تو در نیاوردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بله، خطاب آمد: پس این گریه (مداوم) تو از چیست؟ عرض کرد: خدایا، چرا گریه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام. خدای تعالی فرمود: اینک این کلمات را فراگیر که به وسیله آن، خدا توبه ترا قبول می کند و گناهت را می بخشد، بگو یا آدم: خدایا، تو پاک و منزهی، نیست خدایی جز تو، من بد کردم و به خود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، به درستی که تو بخشنده و مهربان هستی.

پیامبراکرم در پایان سخن فرمود: این است آن کلماتی که خدای تعالی به حضرت آدم آموخته است، گویی خدای متعال حضرت آدم را با این کلمات تسلی داده است که اگر از جوار رحمت من دور شده ای، اینک ارزش فراگرفتن این کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتی که از آن محروم شده ای.

2- روایت دیگر در همین موضوع از ابن عباس است که از پیامبراکرم(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که خدای تعالی آدم(ع) را آفرید، حضرت آدم عطسه کرد و با الهام خدایی "الحمد الله رب العالمین" گفت. خدای تعالی در جواب او فرمود: "یرحمکَ ربّک" رحمت خدا بر تو باد.

هنگامی که فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، تکبر به او راه یافت و در حالی که بر خود می بالید عرض کرد: پروردگارا، آیا مخلوقی که نزد تو محبوبتر از من باشد، آفریده ای؟ و این سؤال را سه بار تکرار کرد و هر سه بار بی جواب ماند، دفعه سوم که حضرت آدم(ع) سؤال خود را بازگو می کرد، متوجه گردید که سؤال بی پاسخ او، سخن به جایی نبوده است، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد: بله، ای آدم، مخلوقاتی از تو محبوبتر دارم، که اگر آنها به وجود نمی آمدند، ترا نیز نمی آفریدم.

عرض کرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده.

در آن هنگام از جانب خدای تعالی به فرشتگان درگاه الهی وحی شد: پرده ها را کنار بزنید. چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده ی غیب، پنج شبح ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند.

حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا اینان کیستند؟

خطاب آمد: این پیامبر من، این علی امیرالمؤمنین پسر عمّ او، این فاطمه دخترش و این دو، حسن و حسین، پسران علی، فرزندان پیامبر من هستند. و پس از معرفی نامهای آنها، خدای تعالی فرمود: یا آدم، اینان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالی است و مرتبه تو، تالی مقام والای اینها می باشد.

و بعدها وقتی که حضرت آدم مرتکب و مبتلای آن ترک اولی شد، عرض کرد:

پروردگارا، از تو مسئلت دارم که به حق محمد، و علی، و فاطمه و حسن و حسین از خطای من درگذری، پس دعایش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خدای تعالی قرار گرفت و این است معنای آیه شریفه که خدا می فرماید: پس آدم کلماتی از پروردگارش فراگرفت که به وسیله آن کلمات توبه او مورد قبول واقع گردید.

ابن عباس، سپس روایت را چنین ادامه می دهد که پیغمبر(ص) فرمود: هنگامی که آدم(ع) بر زمین فرود آمد، انگشتری برای خود ساخت که نقش نام مبارک پیامبر اعظم اسلام "محمد رسول الله" بود و ابی محمد، کنیه او شد.( نگاه كنيد : تفسیر نمونه،ج 1 و درّالمثور، سیوطی،ذیل آیه )

 ربوبيت بر هستي از مقام عرش

چنان كه گفته شد ، نور محمدي (ص) مجراي فيض الهي در ايجاد و خلقت است چنان كه مجراي ربوبيت اوست. از اين رو هر گاه در ايات قرآن سخن از عرش الهي به عنوان مجراي ربوبيت سخن به ميان آمده و يا از قلم و كرسي به عنوان ابزارهاي ايجادي و اسباب خلقت مطلبي آمده است، مقصود و منظور وجود نوري محمدي (ص) است.

شجره عظماي ولايت به عنوان تجليات نوري آن حضرت (ص) نيز در مقام ربوبيت طولي عمل مي كنند. چنان كه سوره انسان (دهر ) بيان مي كند آن شجره طيبه عصمت و طهارت نسبت به همه هستي به حكم يتيم بودن ربوبيت سرپرستي و پروردگاري دارند و  نسبت به اهل خطا و گناه و اسيران و در بند شدگان هوا و هوس به شفاعت ربوبي اقدام مي كنند و حتي نسبت به كافري چون ابليس و ياران وي ربوبيت خويش را به حكم رحمت للعالمين اعمال كرده و آنان را به كمالات متناسب مي رسانند.

خداوند در قرآن مي فرمايد: و يضع عنهم امرهم و الاغلال التي كانت عليهم » (اعراف – 157). پيامبر (ص) بارهاي سنگين و زنجيرهايي را بر مي دارد كه بر گردن آنها بود. اين مطلب از طريق ربوبيت شفاعت تحقق مي يابد كه همواره در حال انجام است.

به سخن ديگر شجره طيبه عصمت و طهارت، نسبت به همگان از همه هستي به عنوان يتيمان سرپرستي و ربوبيت كرده و از مجرمان به حكم شفاعت بند بردگي و گناه بر مي دارد و ربوبيت شفاعت كرده و نسبت به كافران ربوبيت رحماني عمومي و فراگير را اعمال مي كند. بنابر اين آن چه در سوره انسان بيان شده است از باب تمثيل است ( عنكبوت آيه 43 و آيات ديگر )

 

+ نوشته شده در  87/08/09ساعت 15:38  توسط خلیل منصوری  |