تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

 

به نظر می رسد که این عنوان نوعی تناقض نما باشد؛ زیرا ماهیت گفت و گو بر شکستن سکوت و سخن گفتن است. سخن گفتن و دوری از خاموشی و سکوت در سخنرانی امری روشن و بدیهی است چه برسد که اگر بخواهیم درباره گفت و گو سخن بگویم که جز با خاموشی شکستن شدنی نیست. هر یک از دو سویه گفت و گو می خواهند سخنی را بر زبان آورند تا دیگری آن را بشنود و بدان پاسخی دهد. بنابراین چگونه می توان از گفت و گو در سکوت سخن به میان آورد و از آن معنای درست و خردمندانه ای انتظار داشت؟

با این همه اگر نتوان پاسخ درستی به این پرسش داد ولی می توان با بهره گیری از برخی از روایات معتبر و مستند نه تنها از امکان آن سخن به میان آورد و آن را در بخش شدنی ها قرار داد بلکه حتی می توان از وقوع آن نیز سخن به میان آورد و شواهدی را نیز برای تحقق آن بیان کرد. اگر شواهدی بر تحقق و وقوع آن وجود داشته باشد دیگر سخن گفتن از شدن و یا نشدن آن در حوزه امکان و عدم امکان امری بیهوده است؛ زیرا در فلسفه عقلانی اثبات شده است که " ادل الدلیل علی امکانه وقوعه؛ روشن ترین دلیل و راهنما بر امکان چیزی وقوع خارجی و تحقق عینی آن است".

در روایات آمده است که امیر مومنان علی (ع) زمانی که در کوفه بود به بیرون شهر می رفت واین رفتن خویش را تا قبرستانی که اکنون در نجف قرار دارد و از آن به وادی السلام یاد می شود ادامه می داده است. در روایات است که وادی السلام منطقه ای است که مومنان در آن هر گوشه ای گرد می آیند و به گفت و گو و سخن گفتن با هم می پردازند و در زندگی برزخی خویش تا روز رستاخیز در آن جا هر از گاهی نشستی دوستانه ترتیب می دهند و از احوالات خویش و خویشان سخن می گویند و به تبادل اطلاعات می پردازند.

یکی از یاران آن حضرت (ع) حکایت می کند که با هم به بیرون شهر کوفه رفتیم تا آن که به جایی رسیدم که قبرستانی بود. در آن جا بود که آن حضرت درنگی طولانی کرد تا آن اندازه که من خسته شده و دیگر نتوانستم روی پاهای خویش بیایستم و ناچار شدم تا بنشینم. آن حضرت (ع) هم چنان در سکوت آن جا ایستاده بود و تکان نمی خورد. ساعتی گذشت تا آن که آن حضرت (ع) از آن جا حرکت کرد. نزد وی شتافتم و گفتم : چرا این مدت طولانی در سکوت در این مکان درنگ کردی؟

آن حضرت (ع) پاسخ می دهد که در حال گفت و گو با ساکنان این جا بودم. هنگامی که شگفت زده شدم آن حضرت (ع) توضیح می دهد که وی با مردگان در حال گفت و گو بوده است و این گفت و گو به گونه ای بود که ناظر بیرونی وی را ساکت می شمرد. از این رو آن حضرت (ع) هر گز احساس خستگی نکرد ؛ زیرا با مردگان و ارواح در حال گفت و گو بوده است.

چنین داستانی نیز درباره مرحوم قاضی (علیه الرحمه ) بیان می شود که وی ساعت ها در گورستان می رفته است و ساکت و خاموش در آن جا می نشست.

از آیت الله محمد تقی آملی از بزرگان عرفان و ایمان و اجتهاد چنان که استاد علامه حسن زاده آملی و استاد فاطمی نیا بیان می کنند نقل شده است که آیت الله محمدتقی آملی در جست و جو کسی بود که دلش را آرام نماید و خضر راه او شود. از این رو به سوی قاضی راهنمایی می شود.

وی به نجف اشرف می رود تا با استاد کامل مکمل دیداری داشته باشد و از او بخواهد تا وی را به شاگردی بپذیرد. از این رو راهی نجف می شود. وی در اندیشه بود که اگر وی را یافت در آن جا بماند و یا آن که بازگردد.

زمانی که وارد نجف می شود شبی سرد بود و بر خلاف عادت و طبیعت نجف نیازمند آن می شود تا خود را بپوشاند. گویا کرسی روشن می کند تا خود را بدان گرم کند. در همان حال قرآن را بیرون آورده تا قرآن بخواند و چون سرد و خسته بود پای خویش را دراز کرده و پارچه ای بر آن می افکند تا بی احترامی به قرآن نباشد؛ زیرا پای خویش را رحل قرآن کرده بود. در این اندیشه بود که اگر این کار را بکند بی احترامی به قرآن است یا نیست ؟ چون که پارچه ای را حایل کرده بود تا دراز بودن پایش مشخص نشود.

وی در جست و جوی استاد قاضی (خدایش رحمت کند) به این سو و آن سو می رود تا به ایشان می گویند که آن جناب در قبرستان وادی السلام نجف است. پس به آن جا می شتابد. هنگامی که وارد می شود وی را در حالی می بیند که در گورستان در میان قبور ساکت و خاموش نشسته است.

ساعتی این گونه می گذرد. در این زمان بود که آیت الله آملی با خود می اندیشد که دانشمندی چون قاضی که می تواند هر ساعتی علومی را به دیگران برساند و شاگردانی را بپروراند چرا می بایست ساعت ها وقت خویش را در گورستان و در میان مردگان بگذارند در حالی که نه دعایی می خواند و نه قرآنی قرائت می کند؟

پس از آن که ساعتی گذشت استاد قاضی رو به ایشان کرد و بی هیچ مقدمه ای پس از احوال پرسی گفت: نیازی نیست که به ایران برگردی و باید در نجف زمانی بمانی . پا دراز کردن بی ادبی و بی احترامی به قرآن است هر چند که آن را با پارچه ای بپوشانی.

آیت الله آملی می گوید که شگفت زده شدم که این چیزها از امور غیبی بود و من به کسی آن ها را نگفته بودم و بازگشت به ایران تنها در خاطرم گذشته بود و کسی از آن اطلاعی نداشت و دیگر آن که مساله قرآن و پا دراز کردن نیز امری نبود که به کسی گفته باشم و یا احدی از آن آگاه باشد. در این همین اندیشه و تفکر بودم که استاد قاضی ( خدایش بیامرزد) گفت: این ها را از همین بودن در گورستان به دست آوردم.

بسیاری از بزرگان چون شیخ بهایی به گورستان می رفتند و ساعت های طولانی در آن به سر می بردند. آنان خود اذعان می داشتند که در قبرستان به چیزهایی دست یافتند که در میان مردم نمی توانستند به دست آورند به ویژه که آنان را مردگان و ارواح موجود در گورستان هم سخن می شدند و اطلاعات تبادل می کردند. این گفت و گو در عین سکوت برگزار می شد؛ زیرا زبان و گوشی که می گفت و می شنید گوش و زبان دیگری بوده است و ارتباطی با گوش و زبان حسی و مادی نداشت.

بنابراین می توان با مردگان به سکوت و خاموشی سخن گفت و با آنان به تبادل اطلاعات پرداخت.

 

 

+ نوشته شده در  87/03/21ساعت 22:44  توسط خلیل منصوری  | 

همنشینى و شکل‏گیرى شخصیت‏
همنشینى مؤثّر است. مصاحبت اثر دارد. نفس انسانى خوپذیر است. انسانى که با انسانى مدتى به سر برده است مى‏بینى چنان از یکدیگر خو گرفته‏اند که احوالات هر یک حکایت از دیگرى مى‏کند بلکه مطلقاً همنشینى اثر دارد. مثلاً شاگرد بر اثر مصاحبت با استاد، از سیرت و خوى استاد حکایت مى‏کند و همچنین فرزند از پدر که «الوَلدُ سِرُّ ابیه.» به قول خواجه عبداللّه انصارى: دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.
غرض، این‏که مصاحبت مطلقاً مؤثر است حتّى در حیوانات، بلکه در جمادات، به قول شیخ اجل سعدى:
گلى خوشبوى در حمام روزى‏
رسید از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم که مشکى یا عبیرى‏
که از بوى دلاویز تو مستم‏
بگفتا من گِلى ناچیز بودم‏
ولیکن مدتى با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم‏
حالا این معنا را بالا ببرید. در مصاحبت با ملکوت عالم، با حقیقت عالم، با خداى عالم در نظر بگیرید. اگر چنین توفیقى پیدا کردیم که توانستیم همواره و در همه حال عنداللّه حضور داشته باشیم، چه خواهیم شد؟! خوشا به حال کسانى که همواره مصاحبت با خدایشان دارند، جلیس و انیس آنان خدایشان است.
آن‏هایى که همنشینى با خداوند عالم دارند، کسانى هستند که اسماى جمالى و جلالى خداوندِ سبحان در ایشان رسوخ کرده است. جوادند، رحیمند، عطوفند، عالمند و همچنین داراى دیگر اسماء اللّه هستند.
***


دهان روح و تن‏
انسان دو دهان دارد: یکى گوش که دهانِ روح او است و دیگر دهان که دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترم‏اند. انسان باید خیلى مواظب آن‏ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آن‏هایى‏که هرزه خوراک مى‏شوند، هرزه کار مى‏گردند. کسانى که هرزه شنو مى‏شوند، هرزه گو مى‏گردند.
وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف مى‏شود. یعنى قلم او هرزه و نوشته‏هایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصىّ امیرالمؤمنین«ع» فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بى‏نیاز نیست و آب‏ها گوناگون‏اند. هر آبى که پاک است، آن نبات هم پاک و میوه‏اش شیرین خواهد بود؛ و هر آبى که پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است.
. نهج البلاغه، خطبه 155.
خودِ عمل، حاکى است که از چه آبى روییده شده است.

***

وقت اندک و کار بسیار
بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأه، در مزرعه دلت بکارى و غرس کنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و کسب و کار است؛ و وقت هم خیلى کم است. وقت خیلى کم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین«ع» عرض کنم، فرمود: «رِدوُهم ورُودَ الهِیمِ العطاش»؛ یعنى شتران تشنه را مى‏بینید که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى‏کوشند و مى‏شتابند و از یکدیگر سبقت مى‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج‏هاى رحمان‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات که قرآن و عترت است. وقت خیلى کم است و ما خیلى کار داریم. امروز و فردا نکنید. امام صادق«ع» فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند.» تسویف یعنى سَوْفَ سَوْفَ کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن.
وقت نیست، و باید به جدّ بکوشیم تا خودمان را درست بسازیم.

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت 15:38  توسط خلیل منصوری  | 


کج کوله داراََ


گیلکی:


نی یه هرگز تی "دس تنگي" خوداخواست
کدوم گالش "آبْ دوبا شیر" بزه ماست
ورس  تی "کوله درگز" بساوان
"کج کوله داراَ" آتش کونه راست



برگردان فارسي


درختی را که بخود پیچیده...

هرگز تنگ دستی تو خواسته ی خداوند نیست
آخر کدام گالش (روستائی کوه نشین گیلان که صادق است)از شیر آبکی ماست زده است.
حرکت کن و داس دروي علف هاي( درگز) خود را سوهان و بساو و جلا ده
زیرا درختی را که بخود پیچیده تنها آتش راست خواهد کرد.

اصطلاح : از تو حركت از خدا بركت 

شعر از شيون فومني با برگردان رامسري

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 16:15  توسط خلیل منصوری  |