گيلانيان براى طلب باران شئى متبرك و مورد احترام مانند پايه منبر، پنجه علم و جانماز را در آب (معمولا در آب چشمه) مى گذاشتند يا آب چشمه را بر هم مى زدند و گل آلود مى كردند تا بدين طريق الهه آبها را بر سر مهر آورند تا بر آنها باران بفرستد.
صورت ديگر باران خواهى درست كردن عروس باران با قاشق چوبى بوده است كه در نقاط مختلف گيلان به نامهاى «كتراگلين»، «كترا گيشه»، «ترك ليلى» و «كوكو ليلى» ناميده مى شد. عروس باران را بچه ها در كوچه هاى ده مى گرداندند و برايش ترانه هايى مى خواندند كه مضمون آنها طلب باران و بيان زندگى سخت مردم بود و به اين ترتيب همه ده را مى گشتند و از هر خانه مقدارى برنج و روغن و مواد غذايى مى گرفتند و سر چهارراه در ظرف هايى كه به عاريت گرفته بودند، غذا مى پختند و دست جمعى مى خوردند و ظرف ها را پس از خوردن غذا پس مى دادند؛ اما كفگير (قاشق) چوبى را كه با آن «گيشه» درست كرده بودند تا زمانيكه باران نمى باريد به صاحبش پس نمى دادند. مصلى رفتن و روضه خوانى و رفتن به مسجد و نيايش براى باران در اغلب نقاط گيلان به خصوص در نواحى غربى گيلان هنوز هم متداول و معمول است. از جمله ديگر باورداشت هاى مردم گيلان براى طلب باران اين بود كه به هنگام خشكسالى نذر مى كردند و در حياط امامزاده غذا مى پختند و همه مردم آبادى از آن مى خوردند.
کترا گیشه در رامسر
در رامسر به شکل ديگري بوده است و بيش براي آفتابي شدن آسمان برگزار مي شد با اين همه شباهت هاي بسياري با مراسم و آيين گيلاني داشته است.

1- «...در ساير سرزمينهای امپراطوري ساساني گسترش مييابد و مردگان را عمدتاً در بلنديها و درون دخمههاي به همراه لوازم زينتي دفن ميکردند، چنين روشي در منطقهی هوسم (رودسر) تا بارفروش (بابل) به شدت رواج داشته است. و عمدهی زرتشتيان تا پيش از حکومت آلبويه در اين نواحي به روش پدرانشان، مردگان خود را دفن ميکردند، بيشک جواهرده نيز از اين امر مستثني نبوده است، بنابراين مزارهايي که در منطقهی ورودي جواهرده... به عنوان (گبر گور) ديده ميشود که اکثرا دخمههاي آذين شده از طلا و جواهر بود، به هر روي واژهی جواهر را ميتوان «اضافهی مغلوب» ده جواهرنشان دانست، دهي که مملو از جواهر بود».
2- در فرضيهی دوم نويسنده، نامواژهی اصيل جؤرده (ده بالا) را با يک فرضيه که متاسفانه هيچ منبعي براي آن ارائه نشده رد مي کند. «برخي جؤرده را ده بالايي ميدانند يعني جؤر به معناي بالا و ديه به معناي ده... اما اين نظر از اشکال به دور نيست و آن شائبهی تاخير اين نامگزاريها است. نامگزاري روستاها و بخشها به دو گروه شرقي و غربي مثل آذربايجان شرقي و غربي يا سفلي و عليا به تاريخ 150 ساله اخير برميگردد، يعني دقيقا از دورهاي که نظام خاني و خانزادگي و ملوک الطوايفي در ايران رواج پيدا کرد. در هيچ يک از فنون کهن اين گونه تقسيمبنديها را نمييابيم...»
3- و اما در فرضيهی سوم نويسنده با استناد به اوستا و همچنين زبان پهلوي به واکاوي نامواژه ميپردازد: «در اوستا JAVA به معناي گندم است، JAV وJAW نيز در زبان پهلوي به معني «جو» است. واژهی دهار (DAHAR ) نيز به معني شکاف کوه است، در مجموع مفهوم جواهرده «گندمزار بين دو شکاف کوه است» و معتقدند واژهی «جوادهار» در تطور زباني به جواهرده تبديل شده است. و با مثالي از وضعيت سابق کشت گندم و جو در جواهرده و موقعيتهاي سکونتگاهي فرضيهی خود را آزمون کرده و شواهدي براي اثبات آن ميآورد. در پايان هم فرضيهی سوم را نسبت به فرضيههاي ديگر درستتر دانسته و با دعوت از ديگران براي ارائهی فرضيات دربارهی نامواژهی جواهرده قول دادهاند که «هرکه از من پرسيد که معني جواهرده چيست؟ همين را برايشان تعريف خواهم کرد» که منظور از همين، فرضيهی سوم ايشان است.
نکتهی اول – نويسنده در نوشتار خود مدعي ست که سابقهی واژهی جؤر و جير به بيش از 150 سال نمي رسد و پيدايش آن به دورهی فئودالي و اربابي ميرسد. و حتا کتاب ناصرخسرو را مثالي براي اين ادعا ميدانند، اينکه منبع اين فرضيه از کجا آمده يا اينکه موضوع تحقيق مستقلي بوده است، برای نگارندهی نقد، مورد ابهام است! اما نگارندهی نقد براي اينکه نشان دهد سابقهی نامواژهی جؤرده به بيش از 150 سال ميرسد بخشي از کتاب سيد ظهيرالدين مرعشي مربوط به قرن 9 هجري قمري (حدود 6 قرن پيش را) به عنوان شاهدي بر رد اين فرضيه ميآورد. مرعشي در اين کتاب ضمن بيان وقايع سنه 888 ه. ق. به سفر ميرزاعلي، سلطان بيهپيش به سختسر اشاره نمود: «روز شنبه دوم ربيع الآخر مطابق بيست و ششم شهريور ماه قديم فکر عالي بر آن مصروف شد که جهت سخت سر تشريف فرمايند. و از آنجا به ييلاق شکور (اشکور) به سعادت اقدام نمايند. روز مذکور چون عنان عزيمت معطوف شد، شب يکشنبه به کنار پلورود، به خانهی سيد يحيي فرود آمدند... شب دوشنبه در قريه شيوه زايان ولايت سيا کلرود فرود آمدند. و روز مذکور به موضعي که آب گرم از قدرت سبحاني نابع است،... روز مذکور کوچ کرد و به ولايت تنهجان(1) به قريه جؤرده که مقام و مسکن والي آن بقعه است فرود آمدند،... روز مذکور عنان عزيمت به تفرج قلههاي گرجي کو و تنهج مصروف فرمود... در روز مذکور به جؤرده ناحيه وَسکوُ فرود آمد و ديالمه آن ديار عبوديت به جا آوردند. شب سهشنبه همانجا بود و روز مذکور به تخت شکور (اشکور) به سعادت قدوم شريفه مشرف گشت...» ( مرعشي، به تصحيح و تحشيه ستوده، 1347). اين نقلقول از مرعشي نمايانگر دو مسئله است:
1- نامواژهی جؤر و جير پيش از تاريخ اظهارشده توسط نگارنده (150 سال) در نامواژههاي گيلان و مازندران وجود داشته است.
2- تاکيد بر اينکه نام قبلي اين مکان از قديمالايام جؤردي (جورده) بوده و جواهرده ساخته و پرداختهی چند دههی اخير است.
نکتهی دوم – در رابطه با مقاله اين مسئله است که چگونه مؤلف فرضيهی خود را بر يک نامواژهی متأخر تحريفشده بنا نهاده است؟ سوال نگارندهی نقد اين است که آيا ميتوان با ناديده انگاشتن نام قديمي يک مکان که تا چندي پيش جؤردي (جؤرده) بوده، به واکاوي آن پرداخت؟ اينکه نام اين روستا جؤردي (جؤرده) بوده است را با مراجعه به خيلي از منابع مکتوب (سجادي، 1383؛ ستوده، 1371 و رحيميان، 1382) و حتا با چند سؤال در خود روستا ميتوان دريافت.
نکتهی سوم – همانطور که در مقالهی قبلی (جؤردشت آری، جواهردشت خير!) بیان نمودم، اگر قرار باشد به دلیل وجود آثار ارزشمند در دل خاک، که به گفتهی نویسنده از منطقهی هوسم (رودسر) تا بارفروش (بابل) مرسوم بوده، نام منطقهای جواهرده یا جواهردشت شود، چرا فقط یک یا دو منطقه این نام را گرفته اند؟ در حالی که خیلی از مناطق این محدوده برای این نامگزاری مناسبتر بودند (از جمله املش با گنجینهی بیبدیل خود). بنابراین با این فرضیه در کل منطقهی رودسر تا بابل، مملو از جواهردهها، جواهردشتها، جواهرکوهها و... خواهد بود! بنابراين هرگونه فرضيهاي در رابطه با نامواژهی جؤرده خود به خود رد خواهد شد. اميد است اين نقد پاسخي به سوال نويسندهی مقاله و ديگر علاقهمندان باشد.
نیما فرید مجتهدی
nima_mojtahedi[at]yahoo.com
منابع :
1. سجادی ، سید محمد تقی ، 1383 ، " تاریخ و جغرافیای تاریخی رامسر " ، انتشارات معین ، تهران .
2. ستوده ، منوچهر ، 1374 ، " از آستارا تا اِستارباد ، جلد سوم ، آثار و بنا های تاریخی مازندران غربی "، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ، تهران .
3. رحیمیان ، حسن ؛ 1383 ، " فرهنگ زبانزدهای رامسر ( سخت سر ) " ، انتشارات معین ، تهران .
4. مرعشی ، سید ظهیر الدین ، ( 1347 ) ، " تاریخ گیلان و دیلمستان "، تصحیح و تحشیه منوچهر ستوده . انتشلرلت بنیاد فرهنگ ایران .
5- http://mouj86.blogfa.com/post-13.aspx
پانويس:
1) سید محمدتقی سجادی پژوهشگر رامسری و نویسندهی کتاب «تاریخ و جغرافیای تاریخی رامسر» در صفحات 482 و 483 به دلایل مستند، جؤرده را مرکز ولایت تنهیجان معرفی نموده است. هر چند دکتر ستوده تنهیجان را منطبق بر خاک اشکور علیا [جؤر اشکور] میداند. با این حال فرقی در این امر که نامواژهی جؤرده سابقهای بیش از 150 سال دارد، نخواهد داشت.
در همين رابطه:
جؤردشت آری؛ جواهردشت خير!
ثبت اسمهای مکان گيلکی، با ذهنيت فارسی
نوآوري واژه اي پارسي به معناي آوردن و ايجاد امر نو و جديد است كه براي پاسخ گويي به نيازهاي جديد انجام مي شود. از اين رو نوآوري مي تواند در حوزه روشي و محتوايي باشد. به اين معنا كه روش هاي جديدي براي پاسخ گويي به همان نيازهاي ديروزي و امروزي در پيش گرفته مي شود و با بهره گيري از روش هاي نوين پاسخ هاي جديدي به دست مي آيد و به شكل ديگري به نيازهاي جديد و يا قديم پاسخ داده مي شود. از اين رو مي تواند نوآوري در حوزه روش و شكل ارايه امر و چيزي باشد. گاه ديگر مي تواند در حوزه محتوا و مفاهيم باشد. به اين معنا كه تغيير در روش ها انجام نمي شود و شخص مثلا نمي آيد با بهره گيري از روش تجربي به جايي روش عقلاني مساله را حل و فصل كند بلكه مي آيد و در محتوا تغيير ايجاد مي كند. اصولا هر گونه تغيير و نوآوري از سوي مردم به ويژه سالمندان و كساني كه پا به سن گذاشته اند به سختي و دشواري مورد قبول واقع مي شود و هضم مي گردد. از اين رو سالمندان و كساني كه شخصيت آنان شكل و شاكله يافته به سختي با نوآوري ها حتي شكلي و روشي آن كنار مي آيند. اين در حالي است كه جوانان و نوجوانان به دليل نوگرايي و نوخواهي همواره نه تنها در حوزه ها ي روشي و شكلي به دنبال نوآوري هستند بلكه با هر امر تازه اي روي خوش نشان مي دهند و حتي مي كوشند تا در امور محتوايي نيز تغييراتي را ايجاد كنند.
نوآوري براي جوانان و نوجوانان امري پسنديده و دلخواه است و به حكم لكل جديد لذه ؛ براي هر تازه و نويي لذتي است بدان گرايش داشته و مي كوشند در همه بخش هاي شخصي و جمعي و گروهي زندگي خود نوآوري داشته باشند.
قرآن نيز اموري بسياري را به حكم نوآوري پسنديده مي شمارد و خداوند خود را بديع السموات و الارض مي شمارد كه بي هر گونه طرح و نظام پيشيني طرحي نو در انداخته است.
حافظ شيرازي نيز نو آوري و بدعت به اين معنا را پسنديده دانسته مي فرمايد:
بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلك را سخت بشكافيم و طرحي نو در اندازيم
در حقيقت طرح نو به معناي نوآوري در كليت است كه شامل روش و شكل و محتواست. به نظر او دنيا همواره نيازمند بازسازي و نو آوري است و بي تغيير و نوآوري نمي توان به همه نيازهاي نوشونده آدمي پاسخ گفت.
با اين كه از نظر قرآن بدعت در بسياري از امور پسنديده است اما بدعت و نوآوري در حوزه ارزش ها و اصول امري ناپسند شمرده شده است. خداوند از اين رو كساني كه مي كوشند با گسست فرهنگي و تمدني ميان ارزش هاي حاكم بر جامعه و نسل نو فاصله اندازند به عنوان دشمنان مورد حمله و تهاجم قرار مي دهد.
از اين روست كه در حوزه ديني بدعت و نوآوري بد و ناپسند شمرده شده است. البته نبايد از ياد برد كه اين بدعت زماني مورد نكوهش و سرزنش قرار مي گيرد كه اصول ارزشي را در روش و شكل و محتوا ناديده بگيرد و آن را دگرگونه سازد؛ زيرا اين گونه نوآوري و دگرگوني به معناي گسست تمدني و فرهنگي همانند گسست نسلي است كه بسيار براي جامعه خطر ساز و موجبات بحران هويت جامعه و تمدن و فرهنگ ها را فراهم مي آورد.
نوآوري واژه اي پارسي به معناي آوردن و ايجاد امر نو و جديد است كه براي پاسخ گويي به نيازهاي جديد انجام مي شود. از اين رو نوآوري مي تواند در حوزه روشي و محتوايي باشد. به اين معنا كه روش هاي جديدي براي پاسخ گويي به همان نيازهاي ديروزي و امروزي در پيش گرفته مي شود و با بهره گيري از روش هاي نوين پاسخ هاي جديدي به دست مي آيد و به شكل ديگري به نيازهاي جديد و يا قديم پاسخ داده مي شود. از اين رو مي تواند نوآوري در حوزه روش و شكل ارايه امر و چيزي باشد. گاه ديگر مي تواند در حوزه محتوا و مفاهيم باشد. به اين معنا كه تغيير در روش ها انجام نمي شود و شخص مثلا نمي آيد با بهره گيري از روش تجربي به جايي روش عقلاني مساله را حل و فصل كند بلكه مي آيد و در محتوا تغيير ايجاد مي كند. اصولا هر گونه تغيير و نوآوري از سوي مردم به ويژه سالمندان و كساني كه پا به سن گذاشته اند به سختي و دشواري مورد قبول واقع مي شود و هضم مي گردد. از اين رو سالمندان و كساني كه شخصيت آنان شكل و شاكله يافته به سختي با نوآوري ها حتي شكلي و روشي آن كنار مي آيند. اين در حالي است كه جوانان و نوجوانان به دليل نوگرايي و نوخواهي همواره نه تنها در حوزه ها ي روشي و شكلي به دنبال نوآوري هستند بلكه با هر امر تازه اي روي خوش نشان مي دهند و حتي مي كوشند تا در امور محتوايي نيز تغييراتي را ايجاد كنند.
نوآوري براي جوانان و نوجوانان امري پسنديده و دلخواه است و به حكم لكل جديد لذه ؛ براي هر تازه و نويي لذتي است بدان گرايش داشته و مي كوشند در همه بخش هاي شخصي و جمعي و گروهي زندگي خود نوآوري داشته باشند.
قرآن نيز اموري بسياري را به حكم نوآوري پسنديده مي شمارد و خداوند خود را بديع السموات و الارض مي شمارد كه بي هر گونه طرح و نظام پيشيني طرحي نو در انداخته است.
حافظ شيرازي نيز نو آوري و بدعت به اين معنا را پسنديده دانسته مي فرمايد:
بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلك را سخت بشكافيم و طرحي نو در اندازيم
در حقيقت طرح نو به معناي نوآوري در كليت است كه شامل روش و شكل و محتواست. به نظر او دنيا همواره نيازمند بازسازي و نو آوري است و بي تغيير و نوآوري نمي توان به همه نيازهاي نوشونده آدمي پاسخ گفت.
با اين كه از نظر قرآن بدعت در بسياري از امور پسنديده است اما بدعت و نوآوري در حوزه ارزش ها و اصول امري ناپسند شمرده شده است. خداوند از اين رو كساني كه مي كوشند با گسست فرهنگي و تمدني ميان ارزش هاي حاكم بر جامعه و نسل نو فاصله اندازند به عنوان دشمنان مورد حمله و تهاجم قرار مي دهد.
از اين روست كه در حوزه ديني بدعت و نوآوري بد و ناپسند شمرده شده است. البته نبايد از ياد برد كه اين بدعت زماني مورد نكوهش و سرزنش قرار مي گيرد كه اصول ارزشي را در روش و شكل و محتوا ناديده بگيرد و آن را دگرگونه سازد؛ زيرا اين گونه نوآوري و دگرگوني به معناي گسست تمدني و فرهنگي همانند گسست نسلي است كه بسيار براي جامعه خطر ساز و موجبات بحران هويت جامعه و تمدن و فرهنگ ها را فراهم مي آورد.