به مناسب 29 بهمن سپندار مزگان و روز دوستي در فرهنگ ايراني
بي گمان براي كتاب تكوين و تدوين الهي فصول مهمي و اساسي است كه يكي از مهم ترين آن فصل دوستي و مهرورزي است. اصولا بنياد دين و آموزه هاي وحياني بر
مهر و محبت است ؛ از اين رو امام صادق (ع) مي مي فرمايد : هل الدين الا الحب و هل الايمان الا الحب ؛ مگر دين و ايمان جز دوستي و مهرورزي است؟ از اين روست كه آيات تكوين الهي سرشار از عشق و محبت است و اساس روابط ميان امور و اشياي جهان بر مهر و محبت به يك ديگر نهاده شده است. تداوم نسل و بقاي اجتماع و بنياد خانه و خانواده بر مهر و محبت است. مادر به عشق و مهر و محبت است كه فرزند را به شيره جان مي پروراند و همسر به مهر و محبت است كه سختي هاي بسيار را به جان مي خرد و دوستان به عشق و صفاي محبت است كه دستگير يك ديگرند و حتي در جان فشاني براي رهايي و نجات دوست هم دريغ نمي ورزند.
ادامه مطلب
برخی از امور با امور دیگر از چنان رابطه ای استوار و محکمی بر خوردار می باشند که گمان می رود که نسبت میان آن دو از نوع رابطه علی و معلولی است. از جمله اموری که رابطه ای از این دست میان آن دو در تحلیل و نگرشی قرآنی وجود دارد رابطه ثروت و طغیان گری است. نگرش و تحلیل قرآن به گونه ای است که فراتر از رابطه همبستگی را میان ثروت و طغیان می توان اثبات کرد که ما از آن به نسبت و رابطه علی و معلولی یاد می کنیم. بدین معنا که هر گاه ثروت در جایی حضور یافت طغیان گری نیز پدید می آید. چنین تصویری را بیش تری مردم میان قدرت و فساد می یابند و بر این باورند که میان قدرت و فساد رابطه علی و معلولی است و این رابطه فراتر از همبستگی است. در حقیقت مردم بر این باورند که اصولا قدرت بی فساد معنا و مفهومی ندارد و دروغ بزرگ است. هر چند که در واقعیت امر میان قدرت و فساد نسبت علی و معلولی نیست و مردم به حکم اکثریت و مصادیق فراوان و متعدد آن که بیش از نود درصد را در بر می گیرد به قطع و یقین عرفی و علم عرفی دست یافته اند که میان قدرت و فساد رابطه علی و معلولی برقرار است.
چنین رابطه و نسبتی را می توان میان ثروت و طغیان گری یافت هر چند که این رابطه ممکن است از نوع علی و معلولی نباشد ولی افزایش و کثرت مساله و مصادیق بیرونی و تحقق خارجی آن موجب شده است که این باور و گمان تقویت شود که رابطه ای جز علی و معلولی را نمی توان میان آن دو یافت.
بررسی آیات قرآنی و تحلیل آن نشان می دهد که رابطه ای قوی و مستحکمی میان ثروت و طغیان گری است. از جمله این آیات می توان به آیه 27 سوره شوری می فرماید: لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر؛ و اگر خدا برای همه روزی را گسترده می ساخت در زمین ستم گری می کردند و سرکشی می نمودند ولی از روزی آنان آن چه را بخواهد به اندازه معین فرو می فرستد ؛ زیرا او بر بندگانش آگاه و بیناست.
در حقیقت شناخت خداوند نسبت به بندگان و آفریدگانش موجب شده است تا خداوند رزق و روزی ایشان را محدود و در اندازه معینی و در یک فرآیند زمانی بلند فرو فرستد تا ایشان احساس استغنا نکرده و طغیان و فسادگری را پیشه خود نسازند. در آیات دیگر توضیح داده است که کسانی که احساس استغنا کرده اند طغیان ورزیده اند و حتی ضد خداوند تکبر ورزیده اند و خداوند را بنده نبوده اند.
در آیه ای دیگر بیان می دارد که بزرگ ترین مجرمان هر جامعه ای مترفان و کسانی بوده اند در رفاه زده بودند و در آسایشی قرار داشتند که فراتر از نیاز ایشان بوده است و درد کمبود نداشته و همواره احساس بی نیازی داشتند. این احساس بی نیازی مادی است و آسایش بیش اندازه و ظرفیت اشخاص است که آنان را به سوی جرم می کشاند. این گونه است که بزرگ ترین مجرمان اجتماعی هر جامعه ای که هنجارهای قانونی و عرفی و شرعی را زیر پا می گذارند مترفان و کسانی بودند که از ثروت بسیار و بی حد و اندازه برخوردار بوده اند که از آن میان می توان به قارون اشاره داشت.
خداوند در آیه 27 سوره شوری تبیین می کند که اگر خداوند دست بندگانش را در رزق و روزی باز می گذاشت و آن چه را که می بایست در طول 70 سال زندگی به ایشان می داد در مدت کوتاهی از عمر مانند یک و دوسال به ایشان می داد ایشان نه تنها گرفتار استغنا و اتراف و اسراف می شدند و از نظر اخلاقی فرو می ریختند و تکبر و غرور و تکبر می ورزیدند بلکه ازنظر اجتماعی نیز رفتاری ضد هنجاری را در پیش می گرفتند و به جای آن که از این ثروت و رزق بسیار در کارهای خیر و نیک بهره گیرند وخود و جامعه را به تعالی و پیشرفت و تکامل سوق دهند به بیراهه می کشانند.
از این روست که ثروت زیادی را عاملی مهم و اساسی در طغیان گری در زمین بر می شمارد و بیان می کند که ثروتمندان و کسانی که از رزق زیاد و گسترده بهره مند شده اند در جامعه بغی و فساد پیشه می کنند و زمینه فساد اجتماعی را فراهم می آورند. در حقیقت ثروت بسیار ایشان موجب می شود تا استکبار ورزند و بر مردم و جامعه حکومت اقتداری و استعماری بر قرار کنند و نسبت به آنان ظلم و ستم روا دارند؛ زیرا باغی کسی است که در جامعه فساد می کند و ظلم و ستم را نسبت به مردم به اجرا می گذارد. باغی کسی است که از حد اعتدال و میانه در رفتارهای اجتماعی بیرون می رود و به دیگران زور می گوید و اقتدار خویش را با ثروت اندوخته کلان خود می آمیزد و ظلم و ستم را در جامعه و میان آنان گسترش می دهد. از این روست که خداوند برای این که مردم در طغیان و بغی قرار نگیرند ثروت و رزق و روزی ایشان را محدود و معین می فرستد.
این که گفته می شود خداوند خر را شناخت به او شاخ نداده است به این معناست که طبیعت بشری به گونه ای است که ثروت و رزق زیاد وی را به تباهی می کشاند بلکه حتی جامعه را فساد می کند.
به هر حال میان ثروت و طغیان بشر در جامعه رابطه ای استوار و محکمی است که آیات بسیاری در این باره وجود دارد و از آن جایی که خداوند ذات و طبیعت بشری را می شناخت و به عنوان آفریدگار عالم و پروردگار حکیم و فرزانه می دانست که جز با کنترل و مدیریت ثروت و رزق او نمی توان وی را به کمال رساند رزق او را کنترل و معین شده فرو می فرستد .( شوری آیه 27)
با این همه اگر به کسی ثروت و رزق بسیاری داده شده است اولین اندیشه ای که در ذهن او می بایست خطور کند آن را ابتلا و آزمونی بزرگ برشمارد و از آن برای تعالی و تکامل و پیشرفت خود و جامعه استفاده و بهره گیرد وگرنه همین نعمت به نقمت و بلایی بزرگ تبدیل می شود. خداوند به انسان هایی که مالی می بخشد بیان می دارد که این ثروت و مال که وی به داده می شود تنها از آن وی نیست بلکه او را واسطه ای فیض قرار داده است و می بایست آن را در مسیری که آموزه های الهی و قرآنی تبیین کرده قرار دهد. به این معنا که بخشی از این ثروت و رزق از آن سائلین و محرومان است ( ذاریات آیه 19) و او به عنوان واسطه می بایست همانند کارگزار خداوند به ایشان برساند و هم چون کارمند بانکی آن را حفظ و به صاحبان اصلی پس دهد. آموزه های دستوری دیگری چون زکات و انفاق و صدقه و هبه و قرض و وام حسنه در حقیقت راه رهایی از مصیبت ثروتی است که به او داده می شود. اگر این ثروت در این مسیر به کار گرفته نشود عاملی اصلی برای طغیان و بغی و فساد خود و جامعه اش می شود و در آخر به جای آن که موجبات سعادت و خوشبختی وی را فراهم آورد موجبات بدبختی و سقوط در آتش دوزخ وی می شود.
اصول گرایی به معنای گرایش به ریشه ها و خاستگاه هاست. برای هر چیزی در دنیا اصل و فرع و یا ریشه و شاخه ای است. اصول گرایی به معنای بازگرداندن فروعات و شاخه های به اصل و حفظ اصول و ریشه هاست. اصول و ریشه ها می تواند هنجاری و یا ضد هنجاری ، ارزشی و یا ضد ارزشی باشد؛ از این روست که اصول گرایی به خودی خود ارزش به شمار نمی آید؛ زیرا هر اصلی که ثابت و پایدار است می تواند اصلی ضد هنجاری و ضد ارزشی باشد. بنابراین نمی توان زمانی که اصول گرایی سخن گفته می شود، از نقش ارزش ها و هنجارها در اصول گرایی سخن نگفت.
در آیات قرآن از اصولی سخن به میان می آید که ارزشی است و تنها سنت هایی مورد تایید قرار می گیرد که دارای بار ارزشی و هنجاری باشد. بسیاری از عادات و آداب و رسوم و سنت های اجتماعی است که ریشه و خاستگاه ضد ارزشی و عقلانی و عقلایی دارد و تنها به سبب اصل گذشته گرایی و ریشه دار بودن و ثابت ماندن در درازنای تاریخ مورد تایید و امضا قرار می گیرند از این روست که قرآن در تایید اصول به معیار عقلانی و عقلایی و ارزشی و هنجاری بودن آن توجه می دهد و تنها اصول و قوانین و سنت هایی را مورد امضا و تایید قرار می دهد که از این ملاکات و معیارها بهره مند باشند.
خداوند درآیه 26 سوره نساء با اشاره به سنت ها واصولی که در جامعه و اجتماع جاگیر شده است می فرماید: یرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم ؛ خداوند اراده می کند تا برای شما مسایل را تبیین و روشن کند و به سوی سنت های کسانی که پیش از شما بودند هدایت نماید.
این سنت هایی که خداوند می کوشد تا با تبیین و روشن کردن آن ها مردمان را به سوی آن هدایت کند، اصول و سنت هایی است که دارای ارزش است و ایشان را به سوی کمال می برد. از این رو را با بازخوانی سنت ها و اصول موجود در میان مردمان تنها سنت ها واصولی را تایید و امضا می کند که برای جامعه مفید و سازنده و هنجاری است. آیات نخست این سوره تا این آیه مورد نظر به بیان احکام و سنت ها و قوانینی پرداخته است که جامعه را در امور مختلف حفظ و به سلامت نگه می دارد. از این روست که تنها از میان سنت ها و اصولی که در میان گذشتگان و پیشینیان وجود داشت به شکل گزینشی و انتخاب برخی را تایید و بسیاری را به عنوان امور غیر ضروری و یا ضد هنجاری و ارزشی به کنار می نهد.
به سخن دیگر حتی ممکن است که اموری در عصر و زمانی هنجاری و ارزشی باشد ولی این گونه نیست که در همه عصرها هنجاری و مفید باشد. از این روست که بخشی از قوانین و آموزه ها حتی وحیانی دست خوش تغییر می شود و بقای آن نه تنها ارزشی به شمار نمی آید بلکه ضد ارزشی و هنجاری است. از این روست که در هر عصر از عصور تاریخ بشری قانون و شریعتی وضع می شود و شرایع مختلف چون شریعت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (ع) از سوی خداوند به عنوان کتاب و قانون فرو فرستاده می شود و در زمانی دیگر این شرایع تغییر کلی و یا جزیی می یابد و تنها دین به عنوان پایه و اصول اساسی باقی و برقرار است. این مساله تا زمانی ادامه داشت که انسان به کمالی دست یابد که بتواند همه قوانین و اصول اساسی که دایمی و همشیگی است دریافت دارد و بر اساس اصول و محکمات در شرایط متغیر احکام و قوانین روزمره و متغیر را اصول و کلیات استنباط کند. این گونه است که دو دسته از احکام و قوانین و سنت ها پدیدار شد و قوانین به دو دسته ثابت و متغیر و نیز اصول و محکمات و فروع و جزئیات دسته بندی شد .
اصول در این صورت تنها محکمات وکلیات ثابت و غیر متغیر هنجاری و ارزشی و محکم عقلی و عقلایی و شرعی می باشند که از طرق مختلف به بشر ارزانی شده است. این همان اصول و محکماتی است که در آیه 7 سوره بقره از آن به محکمات در برابر متشابهات از آن یاد شده و در جایی دیگر به اصل ثابت که فرعها فی السماء است از آن تعبیر شده است.
بنابراین اصول و اصول گرایی زمانی معنای درست و راستی می یابد که اصول از دسته اصولی ثابت و محکم و استواری باشد که ارزشی و عقلانی و عقلایی و هنجاری بوده و از اصول نابهنجار و ضد ارزشی بیرون باشد.
قرآن در آیات بسیاری به اصول اساسی و کلیدی هنجاری و ارزشی اشاره می کند. بی گمان توحید و معاد و هدفمندی آفرینش و حسابرسی در دنیا و آخرت از اصول اعتقادی اصیل و ارزشی و محکمات استوار اسلام و قرآن است. در حوزه روشی و ارزشی عدالت و احسان و قانون گرایی و بشر دوستی و اهتمام به طبیعت و محیط زیست و عدم فساد و تباهی محیط خشکی و دریا و از دیگر اصولی است که مورد تاکید و تایید اسلام و قرآن است.
مجموعه اصول ارزشی و هنجاری اسلام در حوزه های مختلف بینشی و نگرشی و رفتار فردی و اجتماعی را می توان در آیات قرآن جست و به دست آورد. از این روست که تنها زمانی اصول گرایی معنا درست می یابد که شناخت کاملی از مجموعه اصول و قوانین ارزشی و هنجاری اسلام و اصول ضد ارزشی و نابهنجاری آن داشته باشیم و در راستای عمل به آن اقدام و حرکت کنیم . بر همین اساس و پایه است که قرآن در سوره عصر و در آیات بسیار دیگری به مساله ایمان به مجموعه اعتقادات ارزشی در شخص و دعوت دیگری بدان و نیز عمل به مجموعه هنجارهای اخلاقی و رفتاری به عنوان عمل صالح و نیک و دعوت دیگران به آن به عنوان اصول اساسی اسلام و قرآن اشاره می کند. بنابراین اصول گرایی مطلوب از نظر قرآن و اسلام تنها ایمان به آموزه ها و گزاره های وحیانی قرآن و دستورهای معصومان (ع) و عمل به آن ها و نیز دعوت دیگران در دو حوزه بینشی و نگرشی است.
اصول گرایان از دیدگاه قرآن تنها زمانی اصول گرایان واقعی هستند که اصول ارزشی و هنجاری را شناخته و خود بدان باور کرده و عمل نمایند و دیگران را نیز به باور و عمل آن دعوت کنند.
معاشرت به معروف (نساء ایه 19) و امر به معروف و نهی از منکر و تفکر ارزشی و روشی عدالت محوری و عدالت گرایی و عدالت خواهی (اعدلوا هو اقرب للتقوی و نیز امر بالعرف و مانند آن ها) بخشی از اصول گرایی است.
از این جا دانسته شد که اصول گرایی ارتباط تنگاتنگی با دو حوزه ارزش ها و نیکی ها دارد. بنابراین زمانی از اصول گرایی می بایست سخن گفت که این دو همواره مد نظر باشد.
در انتخاب و گزینش هر شخصی برای اعمال جزیی و کلی و مناصب خرد و کلان می بایست این اصول مد نظر قرار گیرد و تنها کسانی انتخاب شوند که بر اصول ارزشی پای بند و بدان در مقام عمل وفادار باشند. التزام عملی به اصول ارزشی و هنجاری اسلام را می توان از تقوای عمل مردمان به دست آورد. بهترین را تشخیص و سنجش و ارزیابی اشخاص تقوای عمل آنان است که به شکل اعمال صالح خود نمایی می کند. از این روست که دختران شعیب در داوری خویش از صلاح و درستی حضرت موسی (ع) به رفتار و کردارهای نیک او بسنده کرده و بر پایه آن داوری و قضاوت و ارزیابی خویش را اعلام می کند و می گویند: انه قوی امین ؛ زیرا این قوت را از راه کار کردن با ابزارهای کشیدن آب از چاه و آب دهی به گوسفندان به دست آورند و امانت وی را از گفتار و شیوه بیان و احترام و عزتی که به زنان روا داشت شناختند. از این روست که عمل اشخاص بهترین راه شناخت التزام عملی به باوری است.
قرآن در جایی دیگر توضیح می دهد که ایمان امری در درون قلب ها و باطن هاست و نمی توان به سادگی شناخت ولی از راه عمل می توان باطن و باور اشخاص را به دست آورد از این روست که عمل صالح را بالابر افکار و اندیشه ها می داند و می فرماید: والعمل الصالح یرفعه ؛ آن کلمه طیب و پاک ایمان را عمل صالح است که بالا می برد و یا این که خداوند عمل صالح را ملاک قرار می دهد ؛ زیرا شخص افکار و اندیشه های خویش را به شکل عمل ظاهر می کند و این ملاک انسان است و اگر کسی می خواهد ایمان و باور و اعتقاد کسی را بشناسد می بایست به عمل او نگاه کند. از این روست که شخصیت انسان را عمل او که متاثر از اندیشه و بینش اوست می سازد و این بینش و اندیشه است که به شکل عمل خود را نشان می دهد و چون خدا شخصیت وجودی و آن شاکله هستی او را بالا می برد آن چه بالا می رود نیز عمل اوست و آن عمل یعنی وجود شخصیت اوست که در ترازوی قرار داده می شود و ارزش و اعتبار او شناخته و معلوم می گردد. از این روست که خداوند می فرماید که عمل صالح اشخاص را خداوند بالا می برد که بیانگر ایمان و کلمات طیب وجودی اوست.
به هر حال عمل صالح و رفتارها و هنجارهای هر شخصی بیانگر اعتقادات و باورها و التزامات وی است. از این روست که دختران شعیب به این اصول توجه داشته و آن را ملاک داوری و سنجش خویش قرار داد ند و حکم کردند که این مردی قوی وامینی است.
در مساله انتخاب طالوت نیز به عملکرد و دانش وی و توانایی جسمی برای مدیریت نظامی و سیاسی کشور اشاره می شود تا اصول اساسی و ارزشی از اصول نادرست و ضد ارزشی بازشناخته شود. از این روست که خداوند تاکید می کند که تنها اصولی می بایست معیار داوری باشد که در راستای تکامل فردی و اجتماعی باشد و هم چنین با توجه به نیازها و توانایی های مورد نیاز می بایست انتخاب انجام شود.
این بدان معناست که ممکن است شخصی مجتهد خوبی باشد ولی در حوزه مرجعیت در جا زند و یا می تواند در حوزه مدیریت خوب باشد ولی در تدریس و تالیف ضعیف باشد. اثبات خوبی شخصی بدان معنا نیست که وی در همه حوزه ها می تواند مسئولیت بپذیرد؛ زیرا ممکن است که وی در عمل ناتوان از اجرا امور باشد. از این روست که امیر مومنان(ع) بسیاری از دوستان توانمند و خوب خویش را به اموری چون استانداری و نظامی گری نمی گمارد. این بدان معنا نیست که وی فردی خوبی نبود بلکه توانایی برای این مسئولیت را نداشت.
بنابراین اصول گرایی به معنا توجه به ارزش ها و نقش هاست و نمی توان به صرف اصول گرایی بودن وی را تایید و یا برای نقشی او را به کار گمارد.
در آیات و روایات بسیاری می توان به مساله التزام عملی به عنوان راه شناخت انسان های باورمند و مومن از دروغیان و منافقان دست یافت. اگر نگاهی گذرا به روش ها و شیوه های شناخت اهل عدالت و تقوا که از شروط شهادت و قضاوت در آیات و روایات دانسته شده شود، به آسانی می توان دریافت که ملاک و معیار داوری و سنجش آن تنها عملکرد و رفتارهای هنجاری او در میان خویشان و اجتماع است.
بنابراین حوزه عمل اجتماعی به شکل هنجاری و رفتارهای نیک و پسندیده است که اصول گرای واقعی را نشان می دهد. اصول گرای واقعی کسی است که ایمان خویش به ارزش ها و هنجارها را به شکل عمل نشان می دهد. چنان که در داوری دختران شعیب این قضاوت و داوری را دیده و مورد تایید خداوند و قرآن قرار گرفته و به عنوان روشی درست و کامل معرفی شده است.
آن چه گفته شد گوشه ای از اصول گرایی و نقش ارزش ها در آن است که در حوصله این نوشتار کوتاه بوده است.
يكي از مسايل روان شناسي اجتماعي در حوزه رهبري و مديريت گروه و جامعه، نفوذ اجتماعي است. مدير و رهبري نيازمند نفوذ است. نفوذ از رهبران است كه حركت هاي بزرگ تاريخي را رقم مي زند. بسياري از كساني كه تاريخ را متحول و دگرگونه ساختند كساني اند از نفوذ اجتماعي بالايي برخوردار بوده اند. اين نفوذ اجتماعي از راه هاي گوناگوني به دست مي آيد. بي گمان نمي توان از خلق و خوي رهبران در حوزه نفوذ اجتماعي سخني نگفت.
قرآن نيز بر اين نكته پافشاري دارد كه نفوذ رهبران برخاسته از خلق و خوي ايشان است. قرآن در تحليل نفوذ شگفت پيامبر در قلوب و دل هاي مردمان در آيات چندي به شكل كلي و جزيي به خلق و خوي پسنديده ايشان اشاره مي كند. در آيه اي از خلق عظيم ايشان سخن مي گويد و در آيات ديگري به تفصيل توضيح و تبيين مي كند كه چگونه گذشت و عفو وي و عمل به رفتارهايي پسنديده اي چون دعوت ديگران بر سر سفره و حيا و عفت بيش اندازه كه حتي حاضر نمي شود تا مهمانان سير شكم را از خانه براند و نيز اذن و گوش شنوا براي سخنان حتي ياوه و بيهوده مردمان و گوش فرادادن به آن ها و همدلي و همراهي كردن با گوينده به طوري كه از سوي منافقان به ساده دلي متهم مي شود و خداوند وي را از اين رو اذن خير و گوش نيكويي براي مردمان مي شمارد و مي ستايد و يا اين كه چگونه خود عفو و گذشت را پيشه مي گيرد و بر خطا و فحش ها و ناسزاگويي ها چشم مي پوشد و نيز در سخن آرام است و تندي نمي كند و در گام نهادن متانت و وقار دارد و در برابر سختي ها آخ نمي گويد و همواره با تبسم به استقبال و پيشواز مردمان مي شتابد و يا اين كه شادي هايش را مردمان تقسيم مي كند و رنج هايش را در دل نگه مي دارد به گونه كه به عنوان باخع نفسك خداوند وي را مخاطب مي سازد و يا در انفاق كردن و تقديم بخشي از مال خويش به عنوان حق محروم و سائل كوتاهي نمي ورزد و همه چيزش را لوجه الله مي دهد . همه اين ها و هزاران نكته باريك تر از مو در رفتار و گفتارش موجب مي شود تا دل ها به سويش كشيده و جذب شود و نفوذ اجتماعي اش افزايش يابد.
البته غير از اين ها در وراي همه اين ها خداست كه اين جاذبه را مي آفريند و چنان كه خود در قرآن مي فرمايد آن چه كه باعث شد تا پيامبر اين چنين جاذبه اي داشته باشد و از نفوذ اجتماعي بالايي برخوردار گردد عنايت و لطف و فضل الهي بوده است وگرنه مردمان از پيرامونش مي گريختند و اين خداوند است كه با الفت خويش دل ها را مالوف او مي گرداند. البته اين عنايت و فضل در كنار خلق عظيم آن حضرت است كه به جاي لانفضوا من حوله همگان را به سوي خويش مي كشد.
در تحليل قرآني اين معنا به صراحت و كنايات بيان مي شود كه اگر كسي ميان خود و خدايش اصلاح كند و صلح ميان او و خدايش برقرار گردد خداوند دل هاي مردمان را به سوي وي جلب مي كند . از اين روست كه عمل به آموزه هاي قرآني و اطاعت از خدا و پيامبر به معناي اعلان صلح و دوستي است و در اين ميان شخص است كه سود مي برد و هم از نفوذ اجتماعي در ميان مردمان سود مي برد و همگان بخشي از توان و قدرت و فرصت و ظرفيت او مي شوند و هم خدايش را در بهترين حالت ملاقات مي كند.
نفوذ اجتماعي كه با اين راه به دست مي آيد هر گز از ميان نمي رود و تحت تاثير عوامل بيروني سست و ضعيف نمي شود. از اين روست كه رهبراني مي شوند كه همگان جان فدا او مي كنند و حتي اگر حكمي چون النبي اولي من المومنين من انفسهم هم نبود آنان خود اولويت ولايت وي را به جان دادن و پيشمرگي اعلام و ابلاغ مي كنند.
اين نفوذ اجتماعي است كه قرآن مطلوب بر مي شمارد و آثار آن همان تغيير انفس و نيز تغيير جامعه و تاريخ بشري است. رهبراني از اين دست است كه تاريخ نگار و تكامل بخش جوامع هستند. بنابراين براي دست يابي به هر مديريت و رهبري حتي در سطوح خانواده و گروه و اجتماع و جامعه و جهان مي بايست از اين شيوه بهره برد ؛ زيرا لكم في رسول الله اسوه حسنه ؛ در پيامبر (ص) براي شما سرمشق و الگوي رفتاري است .