نجوا به معنای زمزمه و در گوشی سخن گفتن است. در آیات قرآنی
از نجوا و مناجات سخن به میان آمده است. در تحلیل قرآنی نجوا و مناجات به دو گونه
اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی نسبت داده شده است. به این معنا که مناجات به عنوان
امری پسندیده و خلق و خوی خوب و نیکو مورد تمجید و تایید قرار گرفته است؛ زیرا
مناجات به معنا زمزمه با خدا بیانگر ارتباط انسان با خداست . انسان با مناجات و
زمزمه های خویش همواره ارتباط با خدا را حفظ می کند و ذکر را مصداقی عینی می بخشد.
از این رو از صفات مومنان مناجات با خدا دانسته شده است . مومن با مناجات خویش خدا
را به عنوان هم صبحت و یار خویش می پذیرد و نیازها و خواهش های خویش را به او می
گوید . زمزمه های عاشقانه ای که میان بنده و خدا در سحرگاهان و شبانگاهان انجام می
شود از بهترین گلواژه هایی است که میان دو شخص رد و بدل می شود. در این حالت است
که انسان خود را چنان که هست به خدا عرضه می دارد و عاشقانه از وی می خواهد که در
کنار وی بوده و او را یاری رساند. در حقیقت مناجات اوج تمنای انسان عاشق است که
حتی نیازهای روحی خویش را به خدا عرضه می دارد. مناجات در اشکال مختلف انجام می
شود از این رو می تواند دعا و یا تنها راز و نیاز باشد و یا تنها به تعریف خدا و
یا ذکر او بسنده شود و یا به بیان حالات و رفتار و کردار خویش اکتفا نماید.
اما نجوا در تحلیل قرآنی ، امری اجتماعی است که در بیشتری
موارد می توان آن را در حوزه نابهنجاری های اجتماعی قرار داد. کسانی که به نجوا و
زمزمه و در گوشی مشغول می شوند از آن رو که این کار در میان جمع و فراتر از زمزمه
کنندگان انجام می شود ، آثار نابهنجار و زشت و زننده ای از خود به جا می گذارد.
نجوا کنندگان به جهاتی به بیان برخی از مسایل و مباحث می پردازند که نمی خواهند
دیگران از آن آگاه شوند. این عمل اگر در بیرون از اجتماع باشد هیچ مشکلی حاد و مهم
ایجاد نمی کند و در نهایت می توان آن را به شکل غیبت تعریف کرد اگر به بیان حالات
و رفتار دیگران مربوط و یا مرتبط باشد. اما از آن جایی که نجوا در کاربردهایی آن
در قرآن به معنایی گرفته شده است که شخص و یا اشخاص دیگری حضور دارند و با این همه
دو نفر به زمزمه و درگوشی کردن می پردازند آثار زشت و زننده ای به جا می گذارد.
شخصی که ناظر به نجوا دو نفر است ، در حالت روحی و روانی
خاصی قرار می گیرد و خود را نامحرم و بیگانه از آن جمع می یابد . از سوی دیگر سوء
ظن و گمان های بد و زشت را در وی تقویت می کند که این دو شخص یا غیبت می کنند و یا
تهمت می زنند و یا آن که در حال توطئه هستند وگرنه لزومی نداشت که این گونه رفتار
کنند.
به هر حال نجوا کردن در میان جمع به عنوان نابهنجاری
اجتماعی مطرح و از آن بازداشته شده است. قرآن توضیح می دهد که انسان ها در این
حالت می بایست توجه داشته باشند که خداوند در این نجواها حضور دارد و به رفتار زشت
و گفتار نابهنجار و ناپسند اقدام نکنند. اگر هر تعداد و شماری هستند در گوشی کردن
و پچ پچ کردن امری نیست که خداوند از آن غافل باشد و به محتوای آن آگاه نگردد.
خداوند نه تنها از رگ کردن به ایشان نزدیک تر است بلکه حتی
دو فرشته رقیب و عتید از راست و چپ ایشان نشسته و هر آن چه را به زبان و گفتار می
آورند می نگارند.(ق آیات 16 تا 18)
از آن جایی که بیشتری نجواها در میان مردمان بیرون از حدود
و قوانین الهی است خداوند به این مساله هشدار می دهد و می فرماید: ای کسانی که
ایمان آورده اید هنگامی که با یک دیگر نجوا می کنید از روی آوردن به گناه و تجاوز
به حقوق مردم و سرپیچی از فرمان ها و دستورهای پیامبر خدا سخن مگویید بلکه در
نجواهایتان از گرایش به کارهای پسندیده و رعایت تقوا سخن بگویید و از خدا که به
سوی او محشور می شوید پروا بدارید.(مجادله آیه 9)
با توجه به کارکردهای نجوا در جامعه می توان به این نکته
اشاره کرد که گروهی از بیماردلان و مخالفان دولت اسلامی با ایجاد پایگاه هایی می
کوشند تا انجمن سری و زیر زمینی تشکیل دهند. در این انجمن ها و محافل زیر زمینی به
توطئه می پردازند. از این رو می توان گفت که در کاربرد قرآن از واژه نجوا می توان
به کارکردهای سیاسی آن توجه داد. به این معنا که نجوا در کاربردهای قرآنی به معنای
محافل و انجمن های سری است که دشمنان و مخالفان دین و حکومت اسلامی با حضور در آن
به بیان مطالبی سری می پردازند و می کوشند تا رفتارهای ضد قانونی و ضد حقوق بشری و
ضد مردمی خویش را تنظیم کنند. آنان در این
انجمن ها و محافل به تبادل اطلاعات می پردازند و رفتار و کردارهای خویش را برنامه
ریزی و هماهنگ می کنند تا بتوانند به راه های مختلف ضد مردم و دولت ضربه وارد
سازند.
قرآن در آیه 10 سوره مجادله به این انجمن های سری
نجواکنندگان اشاره کرده و می فرماید: جز
این نیست که نجوای منافقان وبیماردلان برخاسته از وسوسه های شیطان است. او آنان را
به نجوا وا می دارد تا کسانی را که ایمان آورده اند اندوهگین کند و افکارشان را به
گمان این که حادثه ناگواری رخ داده است ، مضطرب و پریشان سازد. ولی مومنان بدانند
که کارها به دست خداست و شیطان و دسیسه های او زیانی به آنان نمی رساند مگر آن که
خدا رخصت تاثیر گذاری را دهد . پس مومنان باید تنها بر خدا توکل کنند.
قرآن به این نکته نیز اشاره می کند که آنان پیش از این در
جامعه حضور داشته و در همان حال به نجوا و توطئه مشغول بوده اند و زمانی که از این
کار باز داشته و نهی شدند به محافل مخفی و زیرزمینی پناه برده و در آن جا به ادامه
توطئه گری خویش مشغول شدند.
خداوند می فرماید: آیا به کسانی که ننگریسته ای که از نجوا
کردن باز داشته شده اند ولی هنوز از این کار باز نایستاده اند و پیوسته به آن چه
از آن نهی شده اند باز می گردند؟ آنان درباره گناه و تجاوز به حقوق مردم و سرپیچی
از فرمان های پیامبر ( که شامل فرمان های حکومتی نیز می شد) با یک دیگر نجوا و گفت
و گو می کنند و هنگامی که نزد تو می آیند با چیزی بر تو سلام می کنند که خدا با آن
بر تو سلام نکرده است و در آن حال با خود می گویند: اگر او پیامبری بر حق است چرا
خدا ما را به سبب آن چه به او می گوییم و این گونه اهانتش کرده و بازی اش می دهیم
ما را عذاب نمی کند؟ (مجادله ایه 8)
در این آیه به خوبی توضیح داده شده است که اهل محفل های زیر
زمینی رفتاری منافقانه دارند. مبنای رفتار آنان بر این نهاده شده است که گناه کنند
و به حقوق مردم تجاوز کرده و از فرمان های پیامبر و رهبر جامعه سرپیچی می کنند.
شگفت آن که هم ایشان خود را به گونه ای به مردم معرفی می کنند و یا با رهبر جامعه
برخورد می کنند که حتی از مومنان بلکه از خدا به رهبر و مردم نزدیک تر احساس می
شود. آنان خود را دلسوز تر به مردم و علاقه مند تر از خدا به رهبر معرفی می کنند و از این روست که در هنگام
دیدار رهبر جامعه از چاپلوسی چیزی فرو گذار نمی کنند. به گونه ای که خدا این پرسش
را مطرح می کند که این ها چگونه رهبر را به صفات یا نام هایی می خوانند که حتی خدا که به رهبر جامعه مهربان و دلسوز تر است
این گونه وی را نمی ستاید.(همان )
آنان در انجمن ها و محافل سری خویش و در نجواکده های خویش
مومنان و مردم را سرزنش و تمسخر می کنند و می گویند که ما مردم را به بازی گرفته
ایم (بقره آیه 14) و در جامعه که وارد می شوند و می خواهند خود را از همه پیشتاز
تر در امر دین و دنیا مردم معرفی کنند می گویند که ما برای انجام اصلاحات آمده ایم
و می خواهیم نابسامانی های جامعه را برطرف سازیم و فساد و تباهی را از میان
برداریم .(بقره آیه 11)
این ها نمونه هایی است که قرآن در تحلیل اهل نجوا و محافل
زیر زمینی می گوید و به مردم هشدار می دهد که فریب نیرنگ ایشان را نخورند و در دام
رنگ های شیطانی ایشان نیافتند.
شگفت این که برای توجیه رفتار ضد اجتماعی خویش و برگزاری
محفل های زیر زمینی پیشنهاد می دهند که این امری خوب و پسندیده است و پیامبر به
عنوان رهبر اجتماع نیز می بایست با برخی از دوستان و صاحب نظران چنین محفلی داشته
باشند. این گونه است که خداوند برای رسوایی ایشان پیشنهاد را می پذیرد و برگزاری
این گونه محافل را مشروط به پرداخت سرانه ای برای هر نجوا و دیداری محفلی به دولت
اسلامی قرار می دهد. با این همه ، هیچ کس حاضر نمی شود تا در این محفل شرکت کند و
تنها امیرمومنان علی (ع) با پرداخت درهمی با این محفل نورانی نبوی راه می یابد.
منافقان که از این حیله نتوانسته بودند به مقصد خود برسند و
محافل خویش را توجیه کنند با تحریم محفل رسول و رهبر جامعه خواستند تا از این دامی
که خود نهاده بودند رهایی یابند. دست ایشان رو می شود و این گونه است که محفل
پیامبر نیز تعطیلی می شود.(مجادله آیات 12 و 13)
هدف پیامبر از اجرای طرح محفل آن بوده است که ایشان را به
رفتار های پسندیده دعوت کنند و آنان را به حزب الله و امت واحد اسلام نزدیک سازد.
اما اهل محفل ها وقتی دیدند که این گونه رفتار می تواند اهداف آنان را زیر سوال
برد از پذیرش آن سرباز زدند.
قرآن برقراری هر گونه محفل و نجواگری را مشروط به دعوت یک
دیگر به تقوا و عمل به اعمال صالح می کند و پس از آن که با واکنشی منفی منافقان و
اهل ریا مواجه می شود دستور می دهد که به جای ایجاد محفل بهتر است که به میان مردم
رفته و رفتار های خویش را اجتماعی کنند و با مردمان به اقامه نماز و پرداخت زکات
بپردازند و از ایجاد محفل خود داری ورزند. بهترین کار آن است که اطاعت از فرمان
خدا و پیامبر کنند.(همان ایه 13)
تاکید خداوند در این آیه بر اطاعت از خدا و پیامبر که بیشتر
در حوزه امور اجتماعی است خود بیانگر این مفهوم است که اهل محافل و نجوا کسانی
نبوده اند که بخواهند در محدوده قانون و فرمان های دولتی عمل کنند و در حقیقت با
ایجاد محفل نجوای در جست و جوی راهکارهایی برای فرار از قانون بوده اند. از این
روست که قرآن آنان را به خشم و غضب خود حوالت می دهد و تهدید می کنند که رفتار های
محفلی شما جز عذاب دنیا و آخرت چیزی به همراه نخواهد داشت .( همان آیه 14 .و 15)
به هر حال نجواگری در فرهنگ قرآنی به معنای محافل زیر زمینی
نیز آمده است که برای توطئه گری و ایجاد آشوب و تعدی و تجاوز به حقوق مردمان ایجاد
می شود و گرنه اگر اهل ایمان هستند به میان مردم می آمدند و همانند آنان به آشکار
نماز می خواندند و زکات می دادند و از قوانین پیروی و اطاعت می کردند و نسبت به
فرمان های رهبری سرپیچی نمی کردند.
نمايشگاه قرآن کريم تهران شايد يک رخداد رمضاني براي تهراني ها باشد که هزينه کلاني بر بودجه ملي تحميل مي کند. هر کسي از اين رخداد تحليلي ارايه مي دهد که تحليلي رسمي همراه با تسامح و مگوهاي بسياري است. اما اين نوشتار فارغ از همه اين ها مي کوشد تا از زاويه ديدي ديگر به اين نمايشگاه بنگرد و زواياي مختلف آن را به عنوان يک ناظر بي طرف بکاود.
مهجور هميشه تاريخ
قرآن مظلوم هميشه تاريخ بوده و هست و اين را کسي انکار نمي تواند کرد. بر پايي نمايشگاه را برخي به عنوان راهکاري براي آشتي دادن مردم با قرآن تلقي مي کنند تا در فرصت به دست آمده ماه مبارک رمضان که ماه نزول قرآن است بتوانند قرآن را به شکلي به ميان مردم بياورند. اما به نظر مي رسد که اين ظلم و مظلوميت هر گز از قرآن بر داشته نخواهد شد. نمايشگاه بر پايه اخبار و گزارش هاي متعدد رسمي مي بايست در 27 شعبان آغاز مي شد ولي به دلايلي که در آغاز نامعلوم بود هر روز تاخير مي افتاد تا آن که در پنج شنبه اول ماه رمضان شروع شد. اما با چه شروعي ؟!
هيچ امکاناتي آماده نشده بود. برق هاي از سوي مديريت مصلي قطع شد و دست شويي ها مهر و موم شد و تنها در گوشه اي از حياط براي رفع ضرورت و حاجت جايي باز کرده بودند. ظاهرا مدتي بود که بين ارشادي ها و مصلي ها نامه نگاري شد ولي به جايي نرسيد و مي گويند عاليجناباني مزاحم بودند و نمي خواستند چنين نمايشگاهي برگزار شود.
جالب آن که با اين همه سنگ اندازي ها که حتي وزير در جلسه رسمي افتتاحيه که پخش مستقيم مي شد از آن ناليد و از قطع برق و کوتاهي ها ديگر و اين که آب را هم بر مردم بسته اند سخن گفت و اين در حالي است که براي نخستين بار در تهران همزمان با اقدام دليرانه شهرداري نمايشگاه قرآني و حتي بزرگداشت از خادمان قرآن برگزار مي شود تا شکل رقابتي و تجاري و بازاري به فعاليت هاي قرآني داده شود و از تمرکز گرايي در حوزه قرآن راه گريزي پيدا شود و هر کس گوشت قرباني خود را بردارد.
فروتني اش مرا کشت
نمي دانم اين دکتر خواجه پيري مظلوم را از کجا آورده اند که بر خلاف همه اين هايي که با پارتي بازي به منصب مي رسند در اين جايگاه نشسته و مديريت ترويج و نمايشگاه را به دست گرفته است. اولين بار او را ديدم فهميدم آدم مهذبي است و درد قرآن مي شناسد و درد دارد. شايد کسي است که قرآن را مادبه خود کرده است و از آداب قرآني بهره مند شده است. آن قدر فروتن و متواضع است که فروتني و تواضع اش مرا کشته است. قرآن را دوست مي دارد و بدان عمل مي کند. اين را مي توان از برخورد آغازش با هر کسي فهميد نياز نيست تا روزها با او بود.
اين فعال قرآني هم مانند قرآن مظلوم است. مصلي تا توانست سنگ اندازي کرد و گويا با نامه از بالاترها کمي مشکل حل شد. با اين همه ناچار شدند خودشان مصلي را با کابل هاي زمخت کابل کشي کنند و به غرفه برق برسانند.
من دلم براي اين دکتر واقعا سوخت.
بچه مرشد
خواجه پيري بچه مرشدي هم دارد که مي توان گفت که آدم اخلاقي و قرآني است. بچه است و شايد با پارتي بازي آمده باشد ولي اين طور نيست که هر کس با پارتي بازي بيايد آدمي بد و نامتعادل باشد. چند بار که او را دیدم با آن زیرکی و هوش قزوینی اش خوب از عهده این مشکلات بر آمد. آدم که با همه دنیا می خواهد بجنگد و یک ارتش کوچک هم نداشته باشد نیاز به این بچه مرشد دارد.
وزیر بی چاره
می گویند فرهنگ مظلوم است . قرآن مظلوم است ولی فکر کنم این صفار هرندی هم مظلومیت حسینی را ارث برده است. این وزیر دست کم شش باری تا حالا آمده تا کارها را راست و ریس کند ولی آن قدر از همه جا سنگ اندازی شده و نخ ها از هم گسسته که نمی تواند کاری کند. مساله زر افشان شد. زنه خواست سرش را بپوشاند پاهایش نمایان شد. آخر این چادر این اندازه کوچک و این توان آن اندازه نبود که در برابر این همه مشکلات بیایستد ولی فکر می کنم که آدم جربزه داری است که توانسته است یک نمایشگاه بین المللی را سر و پا نگه دارد. نالید و نالید و گفت و فریاد زد . خون خورد و زخم معده گرفت. ظاهرا به سفر اسپانیا هم نرسید و شاید روز دیگر ( بعدا هم درباره اش می نویسم )
سینمای قرآنی، غریب نمایشگاه
در گوشه حیات چادر زده اند و نمایش فیلمی قرآنی می دهند. شاید در روزهای گرم فضای خوبی بود ولی در شب های سرد با این فیلم های یخ که آدم گرم نمی شود. شبی به اتفاق رفتم چهار و پنج نفری نشسته بودند و هی بلند می شدند و می نشستند . شاید می خواستند هم تا فیلم را تا اخر ببینند و هم گرم شوند. این آخر امکانات بود .
همه دردهای زمین
شايد همه دردهاي زمين را يک باره در اين جا گرد آورنده اند. اين را مي توان از بين الملل آن فهميد. هر چه مشکل است در اين نمايشگاه گرد آمده است. اول که برق نبود بعدهم مشکل اينترنت بود و تهويه هوا که آدم را خفه مي کرد.
هواي گرم آغازين روزهاي نمايشگاه و گرد و خاکي که بلند مي شد. ما هم که معتاد به اينترنت هستيم و نمي توانيم بي آن کاري انجام دهيم .
يک هفته اي اين گونه سپري شد. ما را آوردند و بدون رايانه و اينترنت به ذکر چه کنم چه کنم مشغول شديم . اطلاع رساني از نمايشگاه بين المللي کار هر کسي باشد کار من نيست؛ بي گمان بودن در اين نمايشگاه تنها موجب شد تا در بيهودگي غرق شويم و اگر اين رايانه و اينترنت نمي آمد ما بي کارها کلي پول از دولت گرفته بوديم براي سماق مکيدن.
کارگر تا ابزار کار نداشته باشد کاري از دستش بر نمي آيد. اين گونه بود که مکيديم و مکيدم...
مي گويند فردي کسي را به کاري خواست. در دستان آن ربابي ديد و گفت که مي نوازي گفت آري پس در خلوتگه شدند و به صوتي خوش خواند و نوازيد و شام گاه رسيد. گفت : مزدم ده . گفت : به چه کاري ؟ گفت به نوازندگي و خوانندگي . گفت که کار نساختي چرا مزدت دهم؟ مزدور تو بودم گفتي بکن کردم. ماهم به مزد مي خواهيم کار کردن هر چند که به سماق مکيدن باشد. ( البته سماق توهمي بود و روزه ما را باطل نمي کند)
اين درد بي درمان و اين مهجوريت قرآن همه را مي گيرد و ظاهرا هر کسي با قرآن دمخور شد مهجور و مظلوم شد. مگر نه اين است که درهمين چند سال پيش در حوزه هاي علميه هر کسي مفسر قرآن بود فقيه و مرجع نمي شد ؟
کارگر افغانی
در قم هر وقت همایشی است و کسی جمع نمی شوند از مدارس و مراکزی افرادی را می آورند تا سالن ها پر شود. برخی نهاری می دهند که این افراد دلخوش شوند.
در قم می گویند برای پر کردن سالن بپر برو چند تا کارگر افغانی از سر میدان بر دار و بیاور این سالن را پر کن. اگر طلبه و خوش لباس باشد بهتر است و اگر ..... خیلی خیلی خوب می شود.
می دانید که درقم پر از خارجی های رنگارنگ از هر ملت و دینی است . از فرانسوی و آمریکای سیاه و سپیدش گرفته تا افغانی و عراقی .
البته این دو جنس که ازخود ما هستند. آقای رییس جمهور می گفت آن قدر این مهمان در خانه ماند که صاحب خانه شد.
نمایشگاه روزهای اول که مدارس شروع نشده بود خیلی کم رفت و آمد بود. البته خوب شد که مردم نیامدند چون بسیاری از بخش ها هفته دوم کارشان را شروع کردند.
با آغاز کار فرهنگی مدارس، بچه مدرسه یی ها همان کارگر افغانی بودند که شادی و نشاط به نمایشگاه آورند و با سرو صدای خویش بین المللی اش کردند.
برای این که تجسم بین المللی نمایشگاه افزایش پیدا کند در هفته دوم از چند طرح بچه افغانی و عراقی و جمهوری های فروپاشیده وابسته هم آوردند که بین الملل بودن تکمیل شود. و عجب بین الملل شد.
مدیریت پرواز
بخش حوزوی آن برای نخستین بار برگزار شد. برای این که دیر شده بود کم آمدند و این موجب شد تا نقش آن ها کم تر به چشم بیاید. البته دفاع صنفی نیست . در چیدمان هم به آن ها ظلم شد و در کنار بخش کودکان و نمایش های تئاتری توانستند خود شان را سر و پا نگه دارند.
مدیرشان را می گفتند پروازی بود. راست و دروغش گردن گوینده . راوی می گوید دیدم نبود و شاید در تهران جایی داشت ولی به نظر می رسید مساله همان مدیریت پروازی باشد.
با این همه، این صادق بود که صدق و صفایش آن بچه حوزوی ها را که از چند شهر آمده بودند گرد هم نگه داشت.
بچه ها تلاش کردند و فراتر از وظیفه به سوال ها پاسخ دادند. شاید هنوز درد دین داشتند که دارند.
دعا برای گربه
روحانی در هر جایی باشد پرسش های دینی و احکام شرعی گل می کند و گر می گیرد. هر کسی هر چه در طول سالیان در ذهنش بوده می خواهد بپرسد. از فال قهوه گرفته تا ارتباط با جن و جنیان . می گویند وقتی دعانویس مفتی شد برای پیشی خود هم دعا می خواهند. با اندامی روزه و در غربت مظلومانه با آلودگی صوتی می بایست جیغ می زدند تا پاسخ یکی را می دادند. با این همه این ها به خاطر همان اولین حضور و نا آشنایی و صفا و صمیمت با مردم برخورد کردند. شاید سال های دیگر این طور نباشد چون می گویند هر کسی مدتی در فضایی باشد رفتار و خلق و خویش عوض می شود. بهترین راهکار این است که هر سال نیروها را عوض کنند.
راسته تابلو فر وشان و سنگ فروشان
راسته مسگران و مجسمه سازان و سنگ فروشان بخش مهمی از نمایشگاه است که به خوبی فعالیت می کند و قرآن را به اشکال مختلف به زندگی مردم وارد می کند. واقعا دست مریزاد که حضور جدی قرآن در زندگی مردم این گونه فراهم می آید . می گویند نه چک زدیم نه چونه عروس بردیم به خونه .این گونه است که بی زحمتی قرآن در همه جا نفوذ کرده و جایی را فرو نگذارده است. دست مریزاد
راسته نوازندگان و مغنیان
اگر بخواهی فضا کاملا رمانیتک شود و از هیاهوی کودکان رهایی یابید نیازی نیست که بپری همان جا در جنب بخش نوازندگان و مغنیان وارد می شوی و به یک اخلاق کاملا خدایی می رسید و روح و جسمت از آهنگ های نوازندگان سر مست می شود.
صدای سامی یوسف از زمین و زمان می بارید و پرهیزگار خودمان هم بدجوری می نواخت. صوت دلخوش قرآن به هیاهوی حمام زنانه می مانست.
باشد که همواره حضور آهنگ و موسیقی حتی در نمازهایمان اوج عرفان وعروج روحانی را به ما پیشکش کند. مگر نه این است که توهم شده فیض با موسیقی تنها می توانست با خدا سخن گوید و به عرفان و محو و فنا برسد.
اگر هم کمی عرفان سرخ پوستی همراه عود و دود قاطی این فضا می کردند، بسیاری از پسران و دختران به حالت یهوه می رسیدند و از مسیحیت گریخته و به آیین ایرانی مدرن روی می آوردند.
راسته هنرفروشان
به نظر می رسد که تجلی هنر برای هنر در راسته هنر فروشان به خوبی نمود یافته است. هر کسی با قلم و هویه اش کاری کارستان می کند و از وزیر می خواهد ارشادش کند تا پولی و پله ای به دست آورد و وزیر هم با هزار عشوه و رمز به میراث فرهنگی حوالتش می دهد . این روزها بازار قرآن بسیار گرم است و هر کسی قرآن را به بهایی اندک می فروشد و اما بازار مفاهیم آن یخ بسته است. آن چنان که آموزه های آن دیده نمی شود و تنها از همان در نمایشگاه تابلو فرش هایی است که مردم را به حاشیه می راند. این گونه است که متن به حاشیه می رود و قرآن به شکل نمادین در زندگی فرو می شود. عرصه قرآن پژوهی تبدیل به پیست اسکی می شود.
به نظر مي رسد که کسي خبر نشده که در تهران يک ماهي است که نمايشگاه بين المللي در حال برگزاري است.
شايد همه آمده باشند ولي از ما بهتران کسي نيامد. خيلي سر مسئولان فرهنگي و کشوري شلوغ است. ما شاء الله اين قدر کشور مشکلات دارد که هسته اي آن کوچک ترين آن مي باشد.
در اين مدت نمايشگاه از مسئولان و محققان قراني کسي نيامد و يا ما خبر نشديم و خيلي آهسته آمدند و رفتند که گربه خبرنگاران شاخش نزند.
در سطح شهر مثل اين که تبليغات نشده بود. نيمه هاي کار متوجه شدند و کاري شد ولي آثار آن ظاهر نشد. شايد بايکوت شده است اين نمايشگاه با اين مشکلات دولتش . والله اعلم
ديداري مردم در نمايشگاه
ظاهرا در دوران گذشته عيد نوروز و سپس در عصر اسلامي در روزهاي عيد قربان و عيد فطر ، شاهان بار عامي داشتند و از رعاياي مملکت هر کسي به اين مجلس در مي آمد و مشکلات خودش را مي گفت و راهکار مي جست. البته هميشه حاجباني بودند که يا راه نمي دادند و يا با پول راه را هموار مي ساختند. بيچاره فردوسي که نتوانست جز با پارتي بازي برود و آن هم دست خالي بازگشت. بنابراين اميد نمي بايد داشت که به حتم به هدف و مقصود رسيد.
رييس جمهور عزيز نيز براي ديدار از نمايشگاه آمدند و ظاهرا افطاري خورده و نخورده پا شده بود و آمده بود.
يکم آن که خيلي دير آمد و وقتي آمد مردم سرش ريختند که نمايشگاه شد بارعام . مردم حاجت داشتند و درد و پول مي خواستند و کار و از اين چيزها که با قرآن سخنيتي عجيب دارد. ماه رمضان است و ماه ضيافت الهي نمي شود که بنده خدا احمدي نژاد در اين ضيافت به نيابت به مردم نرسد.
وقتی جلوی غرفه مطالعات حوزه رسید همراهان هولش دادند که زودتر برود یک جای دیگر و به اصطلاح همه نمایشگاه بازدید شود. نمی دانم که دیده بودند که این بار بازدیدش بود. شاید نویسندگان خبری و خبرنگاران حرفه ای خودشان در خیال او را آورده بودند و برده بودند و حالا بار دومش بود.
یکی از غرفه داران این دوست گرامی و عزیز شفیق رضایی هم ولایتی و هم صنفی ما بود که گفت: آقای رییس جمهور خیلی دیر آمدی و خیلی زود می روی . بهتر بود که اصلا نمی آمدی . آخر این همه فعالیت بخش های مختلف حوزه را چگونه می شود در یک کلمه به اطلاع جناب عالی رساند. رییس جمهور هم حیا کرد و گوش داد. او هم بیست دقیقه ای رییس مملکتی را به خود مشغول کرد. اما این بیست دقیقه همراه با صدا ها و صدها امضا و خواهش و نامه همراه بود. نمی دانم چقدرش را رییس جمهور شنید و چه قدرش را فهمید.
بعد که رفت غرفه ای چیزی بخورد که نگذاشتند و غرفه مرکز فرهنگ هم به تنهای به معرفی دایره المعارف بسنده کرد و به دیگر آثار نپرداخت . پشت پرده را من نمی دانم شاید یک توافقی از قبل بوده است که بعضی از چیزها گفته نشود و یا حتی دیده نشود. این را به خودشان و خدایشان واگذار می کنم. وی بوی یک توطئه و یا توهم توطئه این میان به مشام می رسد . اگر دماغ سوخته نشوم.
رییس جمهور تنها با مردم دیدار کرد و نامه گرفت و نامه داد و ساعتی با مردم در راه پله های نمایشگاه ماند. او نتوانست از نمایشگاه نه دیدن کند و نه بازدیدن . شاید روزی دیگر
شعرش گل کرده بود
این آقای فردوسی هم شعرش گل کرد و یک شعر بالبداهه از خورجینش در آورد و برای رییس جمهوری هسته ای ما خواند تا همه هسته ها را بشکند و این را به دروازه هسته ها برساند و در باشگاه جایشان دهد.
مردم از این همه قرآن شناسی
باور کنید از قرآن شناسی برخی ها آدم می مرد و غش می کند. در نمایشگاه قرآنی از فلسطینی نمایشگاه زدند ولی کم تر از آیات قرآنی استفاده شده است. آخر درباره یهودیان و مشکلات و مسایل و ویژگی هایشان خیلی در آیات مطالب جالب و خواندنی است . بروید دست کم آن آیاتی را بیاورید و به مردم نشان دهید و توضیح و تفسیر و با امروزی کردن مساله عمق فاجعه نشان داده شود.
مردی که همه چیز می دانست
معاون اول رییس جمهور را مشاورانی باید باشد نمی دانم این ها کجایند. آن وقت ها در دوره ریاست جمهوری هاشمی با چند نفرشان نشست و برخاست داشتم . از مشاور تنها این را فهمیدم که یک مقام تشریفاتی دخل افرادی است. همان صندوق ارزی است که هرکسی می تواند هر مقدار دلش بخواهد بردارد و اگر دولت و دادگاه توانست بدود آن را باز پس بگیرد. مشاوران همه در منطقه نهاد ریاست جمهوری مشغول مشاوره دادن با دیگران برای ساخت و سازهای بودند . با این همه هرگز نه به رییس جمهور و نه دیگری مشاوره نمی دادند . بعدها که رفتند خیابان جردن ( همان اردن خودمان) همان آش بود و همان کاسه . جالب این که رییس جمهور از راست باشد یا چپ این مشاوران تغییر چندانی نمی کنند. در فیلم آقای نخست وزیر گوشه ای از این نشان داده شده است. می گفت همه می آیند و می روند و ما تنها در این نخست وزیری می مانیم . کشور را ما مدیریت می کنیم و آن ها تنها عروسک نمایش های تلویزیونی هستند.
خوب این مشاوران به آقای وزیر کمی اطلاعات می دادند خوب بود تا خالی الذهن نیاید و مساله دار شود. به وزیر دست کم گوشی را بدهید که اوضاع تا چه اندازه قمر در عقرب است واصلا این کژدم نیش دارد و یا زهر . این هم طلب وزیر
ماه و مهتاب
زيبايي مهتاب از آن روست که در آسمان تيره شب مي درخشد. بي گمان چهره سپيد در ميان چادر اين گونه است. شايد اگر خواهر چهره اش روشن و سپيد است مي بايست خود را پوشيده تر دارد به ويژه آن که در روي در ورودي مقابل کساني بايستد که وارد نمايشگاه مي شوند و مي خواهد به بي حجاب ها تذکر دهد. به نظر مي رسد که رعايت حجاب براي آن است که کسي به گناه نيافتد ولي اين عمل خلاف مطلوب و مقصود بود.
چون بخش حجاب و مساله اش مربوط به عفت و امنيت عمومي جامعه است همه اين اندازه سر بسته نوشتم . به هر حال عفت در کلام لازمه اين بخش و اين گونه مسايل است.
پارسي زدگي
اين پارسي زدگي زماني براي مبارزه با عرب زدگي عصر اموي بود. اين گونه شد که نهضت هاي مختلفي پديد آمد. اما در اين سال هاي اخير اين نهضت پارسي زدگي خود مصيبتي شده است. همه چيز را مي خواهند پارسي باشد و آن هم از نوع اصيلش حتي اگر کسي نفهمد. بي چاره مردمي که مي خواهند ترجمه قرآن تهيه کنند گاه با واژه هاي رو به رو مي شوند که نيازمند فرهنگ دهخداست . اين واژه سازي هم هنري است. يکي از دوستان آذري مي گفت اين آقاي حداد با آن فرهنگستانش هر وقت مي خواهد واژه جديدي بسازد مي رود سراغ لهجه گيلکي که باقيمانده دوره اشکاني و پارتي است.
آقايان مترجمان قرآن به گونه اي عمل مي کنند که مردم عادي نمي توانند با معناي قرآن ارتباط برقرار کنند. هر وقت مردم مي پرسند کدام ترجمه؟ مي گويم : ادبي و هنري مي خواهی یا ترجمه سلیس و همین روزنامه ای و معمولی ؟
برخی دیگر که می آیند و می گویند قرآن بی متن عربی می خواهیم . این دیگر خودش حکایتی است. مگر نه این است که تلاوت قرآن و خواندن آن دارای ثواب است؟ خوب قرآنی بخر که هم متن باشد و هم ترجمه سلیس و روان . دیگر این هم پز پارسی گرایی نمی خواهد.
یکی در وبلاگ نوشته بود که شب دعای جوشن را می خواندم خسته شدم و خوابم برد. رفتم فارسی خواندم حال کردم . آخر این جوشن که تنها اسم است و اسم همانی هاست که روی ایرانی هم گذاشته شده است و ما هر روز می گویم : حمید ، مهدی ، رحیم و کریم و ...
ترجمه اش اگر برای تدبر باشد برو بعد از دعا بشین در این اسما و نام ها فکر کن . تو اگر می خواهی در آیات قرآن تدبر کنی ، آیه ای را به عربی بخوان و بعد فارسی اش را تا تدبر کنی . این هر دوانه است هم تدبر است و هم ثواب.
خبرنگار سوژه
همه سوژه خبری می شوند و این بار می خواهم خود خبرنگاران را سوژه کنم . بی چاره ها هر چه می دوند تا دو کلمه خبر تهیه کنند. این ملازمان دربار هم که نمی گذارند. بگذریم که همیشه باید آهسته بروند و آهسته بیایند که سردبیر ناراحت نشود و نان ایشان بریده نشود. همه را باید راضی نگه دارند. اگر بخواهد همه را راضی نگه دارند که دیگر نمی توانند از حقیقت بنویسند. اگر هم بنویسند می بایست دور نان و حتی زندگی را قلم بکشند.
هر فحش و ناسزایی را تحمل می کنند و باید پاسخ گوی خرد و درشت باشند. این هم شد حرفه که برای خودشان دست و پا کردند. یک لقمه نان چه خواری و خفت ها که به دنبال ندارد.
شوهر می خواهم!
بخش پرسش و پاسخ های قرآنی این روزها مملو است از حاجت مندان به پیشگاه قرآن . هر کسی که از هر جا رانده شده و حتی روان پزشکان جوابشان کرده اند آمده اند مصلی در قرآن دنبال درمان می گردند. دخترهای چندی آمده اند که از مدارک عالی برخوردارند ولی در مسایل دقیق اعتقادی شبهه داشتند. عجب شبهات ریشه ای !
یکی می گفت مرا اقناع می کنی که خدا عادل است؟ گفتم من که کاری نیستم خود خدا هم بیاید و بگوید من عادل هستم و این همه نشانه هایش تو که قانع نمی شوی .
گفت: چرا ؟ گفتم آخر این پرسش از جایی دیگر ریشه دارد. شوهر کرده ای ؟ در عشق شکست خورده ای ؟ یا پدر و مادرت طلاق گرفته اند و یا شهریه دانشگاه آزاد نداری ؟ کدام بی عدالتی را از مردم دیده ای که این گونه به خدا پرخاش می کنی ؟
گفت : 35 سال دارم و هنوز شوهر نکرده ام . دکتر رفتم و جوابم دادند و در حال افسردگی شدید هستم . یکی از دکتر ها دیشب گفت برو مصلی روحانیون مشاور هستند و می توانند به تو کمک کنند.
گفتم : من که مشاور نیستم ولی دمی صبر کن تا بیایند.
وقتی دوستانمان آمدند رفت تا مشاوره بگیرد و ظاهرا برای دوستمان خیلی آبغوره گرفته بود که درد بی عدالتی اش، از بی شوهری است.
قرآن کتاب زندگی است. آموزه هایی آن به گونه ای است که انسان به آسانی بتواند با بهره گیری از آن به کمال شایسته خویش دست یابد.
بسیاری از اصطلاحات قرآنی در زندگی مردم به همین علت نفوذ پیدا کرده است. خوانش و یا باز خوانش این اصطلاحات و ارتباط با آن می تواند ما را برای تحرک بیش تر در زندگی بر پایه آموزه های قرآنی آماده تر سازد.
این اصطلاحات در فرهنگ ایرانی اسلامی ما چنان ریشه دوانده است که نمی توان آن را از زندگی روزمره او جدا ساخت. اصطلاحات در طول زمان بسیار ساده و ابتدایی می نماید به گونه ای که گاه گمان می شود که تنها ذکری ساده و یا وردی بر زبان بی اراده جاری می شود. در حالی که تفکر و تدبر در این اصطلاحات ما را با دنیایی از مفاهیم بلند و والا رو به رو می سازد.
بازخوانی اصطلاحات برای آن مهم است که موجب می شود تا با ابعاد هستی شناختی خاص رو به رو شویم که در پس آن ها نهفته است و به جهاتی از چشم ها نهان گشته است. هنگامی که یکی از این اصطلاحات با این زاویه دید رو به رو شویم ناخودآگاه خود را با فرهنگ و پشتوانه بزرگ و عظیمی رو به رو می بیینم که حیرت و شگفت افزایی از خصایص آن است.
از جمله اصطلاحاتی که روزانه آن را به کار می بریم ، اصطلاح ماشاءالله است که به معنای آن چه خدا خواسته است.
هنگامی که با چیزی شگفت رو به رو می شویم و یا چیزی تحسین و شگفتی و تعجب ما را بر می انگیزد ناخودآگاه این اصطلاح را به کار می بریم .
در حقیقت با به کاری اصطلاح این معنا را القا می کنیم که این چیز نعمت و برکتی است که خداوند عنایت کرده و فضلی است که به بنده ای مبذول داشته و بر وی منت نهاده است. بنابراین با دیدن چیزی که ما را به شگفتی واداشته به این معنا منتقل می شویم که این همه از سر فضل و منت الهی است و چیزی بیرون از قدرت و خواسته و اراده و مشیت الهی انجام نشده است.
هنگامی که بخواهیم در آینده نزدیک و یا دور کاری را انجام دهیم می گوییم ان شاء الله که به معنای اگر خدا بخواهد است. این جا با این که برای خود برنامه ریزی داشته و تصمیم و عزم را جزم کرده ایم تا آن را انجام دهیم با این همه بر این باوریم که چیزی بیرون از حکومت و قدرت و مدیریت و تدبیر الهی انجام نمی شود و این گونه نیست که هر کاری را اگر بخواهیم انجام دهیم تنها ما به عنوان فاعل مطرح هستیم بلکه بر این باوریم که خداوند جهان و همه امور آن را مدیریت می کند و بی اراده و مشیت وی امکان ندارد که کاری را بتوانیم انجام دهیم. این مفهوم را ما به این شکل گفتن ان شاءالله بیان می کنیم و می گویم اگر خدا خواست این کار را به قطع انجام می دهیم . این گونه است که وقتی می خواهیم به سفری برویم و حتی بلیط خریداری کرده و یا ماشین را آماده کرده و می خواهیم حرکت کنیم در پاسخ شخصی پرسشگری می گویم ان شاء الله به سفر می رویم . یعنی اگر اراده الهی به این تعلق گرفته باشد می خواهیم این فعل را تحقق بدهیم . این به معنای آن خواهد بود که ما همواره اراده خویش را در طول اراده الهی می یابیم و بر اساس این جهان بینی حرکت می کنیم و کارهای خویش را سامان می دهیم.
قرآن در آیات 23 و 24 سوره کهف از پیامبر می خواهد که هر گاه خواستی کاری را انجام دهی بگو: ان شاء الله این کار را انجام می دهم: لا تقولن لشی انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله ؛ هر گاه خواستی کاری را در فردایی انجام دهی نگو که این کار را انجام می دهم مگر آن که بگویی که اگر خدا خواست.
قرآن به اقتصاد و مسایل آن اهمیت بسیاری می دهد. از این روست که مسایل اقتصادی در کنار مسایل اعتقادی مطرح می شود.(سوره بقره آیه 3)
در آموزه های قرآنی مالکیت خصوصی و عمومی به رسمیت شناخته شده است.(بقره آیه 188 و 279 و نساء آیه 29 و انفال آیه 1 و 41 و حشر آیه 9) بخش دولتی (عمومی ) به دو شکل می تواند در مسایل اقتصادی وارد شود. از این رو می تواند هم خود به عنوان متصدی بخشی از فعالیت های اقتصادی در جامعه حضور داشته باشد و هم به شکل مدیریت کلان اقتصادی در آن اعمال نفوذ نماید.
در این جا تنها به شکل دوم آن توجه می شود که مرتبط با حوزه مدیریت کلان اقتصادی است تا تحلیل قرآن درباره نقش دولت و حکومت در این حوزه را بازشناسیم.
شرایط مدیر اقتصادی
قرآن در بیان شرایط مدیریت اقتصادی به سه شرط اساسی در مدیریت اقتصادی توجه می دهد که نخستین آن علم و آگاهی از امور اقتصادی و مالی است. حضرت یوسف(ع) به عنوان پیامبری از پیامبران الهی که بر پایه وحی عمل می کرد در بیان این مساله به آگاهی و علم خود اشاره می کند و آن را مورد تاکید قرار می دهد. به نظر می رسد که این شرط از شرایط عقلایی و عقلانی است که مورد تایید و امضا شرعیت مقدس قرار گرفته است. از این روست که دولت مصر آن را به طور طبیعی تایید می کند و واکنشی منفی نسبت به آن نشان نمی دهد. (یوسف آیه 55)
دومین شرط رشد و توانایی علمی و عملی است که شخصی که مدیریت اقتصادی کلان را در دست می گیرد می بایست از آن برخوردار باشد؛ زیرا وقتی در تصرفات اموال شخصی این مساله شرط است به طور اولویت و قطعیت می بایست در اموال و مدیریت کلان آن را شرط دانست که از ظرافت و پیچیدگی بیشتر و از حساسیت بالایی برخوردار می باشد.(نساء ، آیه 5)
شرط سوم امانت داری است که در حوزه اقتصادی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد به گونه ای که مدیریت اقتصاد بدون امانت داری بی معناست.(یوسف آیه 55)
وظایف مدیریت اقتصادی
قرآن دو وظیفه عمده و مهم برای مدیریت اقتصادی بیان می کند. این دو وظیفه به گونه ای می باشد که مدیریت کلان اقتصادی را به طور کلی در بر می گیرد و امری را فروگذار نمی کند.
1. مدیریت در حوزه برنامه ریزی
نخستین وظیفه مدیریت کلان اقتصادی آن است که برای رسیدن به آسایش و رفاه عمومی برنامه ریزی دقیق و درستی داشته باشد و همه ابعاد و ظرفیت های موجود را در نظر گرفته برای رفع هر گونه موانع و یا بحران های احتمالی برنامه ریزی داشته باشد. (یوسف آیه 47 و 55)
2. مدیریت در حوزه نظارت
بی گمان افزون برنامه ریزی و مدیریت آن می بایست در همه مراحل تولید تا مصرف نظارت دقیق از سوی مسئولان اقتصادی اعمال شود. این مساله موجب می شود تا امکانات اقتصادی به صورت بهتری مورد استفاده و بهره برداری قرار گیرد. آیات 93 تا 97 سوره کهف به مساله نظارت در حوزه اقتصادی اشاره دارد ، چنان که درآیات 12 و 13 سوره سبا نیز با اشاره به مدیریت حکومت و دولت سلیمان (ع) بر حوزه های اقتصادی به این مساله به خوبی و روشنی توجه می دهد.
این ها مهم ترین بخش هایی است که قرآن در حوزه مدیریت عمومی بدان ها اشاره دارد.
دور بی پایان حوزه ی پژوهش های قرآنی
محاسبه و حساب رسی تنها به محاسبه نفس و تزکیه و خودسازی اختصاص ندارد، بلکه هر چیزی که به نام پدیده و امر وجودی شناخته می شود می بایست مورد بررسی و حساب رسی قرار گیرد تا کاستی های آن دانسته و علل و اسباب ایجاد و یا موانع تحقق کمالی آن شناخته شود. از این رو، در هر مجموعه ای بخش هایی به عنوان نظارت و ارزیابی ایجاد می شود تا به آسیب شناسی همیشگی بپردازد. آسیب شناسی حتی در حوزه امور اجتماعی و سیاسی مطلوب است به گونه ای که از سوی مجالس کشورها گروه های تحقیق و تفحص برای آسیب شناسی مسایل مربوط به یک حوزه مامور می شوند. در آموزه های قرآنی مساله به شکل امر به معروف و نهی از منکر و ساز و کارهای دیگر خود را در همه حوزه ها تحمیل می کند و چیزی بیرون حوزه نظارت و ارزیابی و آسیب شناسی قرار نمی گیرد.
در حوزه پژوهش های قرآنی نیز نیازمند آسیب شناسی با نگاهی به وضعیت موجود و مطلوب انجام می شود تا ضمن شناخت وضعیت موجود ، ظرفیت سنجی و نیاز سنجی ، عوامل و موانع باز دارنده به روشنی دنسته شود و برای درمان درد و راهکارهای برونرفت از آن تدبر و برنامه ریزی صورت پذیرد.
با توجه به این رویکرد نگاهی گذرا به حوزه پژوهش های قرآنی می شود تا آسیب ها و کاستی های این حوزه دانسته شود و درصورت امکان پس از بیان توصیفی وضعیت موجود و تحلیل علل و عوامل ، توصیه و راهکارهای برونرفت از مشکل بیان شود.
وضعیت کنونی
با نگاهی به وضعیت موجود در حوزه پژوهش می توان به صراحت و روشنی گفت که پژوهش های قرآنی، با بحران های چندی در حوزه های مختلف رو به روست. کارها و تولیدات فرهنگی که به عنوان بروندادهای پژوهشی از آن یاد می شود یا بازخوانی نوشته ها و تحقیقات گذشتگان است و یا گردآوری و تدوین مجدد در شکل و ساختار همراه با ادبیات نوین می باشد. در هیچ از یک از بروندادهای این حوزه نمی توان عنوانی را یافت که با توجه به اهداف پژوهشی می بایست انجام شود.
به سخن دیگر، اهداف پژوهشی در حوزه قرآن می بایست با توجه به راهبردها و رویکردهای کلان و اساسی تعریف و تبیین شود که قرآن خود برای خود تعریف کرده است. از آن جایی که قرآن کتاب زندگی و هدایت است می بایست پژوهش هایی که در آن انجام می شود در راستای راهبرد و رویکرد کلان آن انجام گیرد. در حال حاضر بیش تری پژوهش ها با نگاهی شناخت برای شناخت (همانند هنر برای هنر) انجام می شود. اگر ما سیاست های حوزه های علمیه که تاکنون متکفل اساسی در پژوهش های قرآنی بوده است، در پیش و پس از انقلاب بررسی کنیم به این مطلب می رسیم که تفاوت در عملکرد حوزه به دو شکل دورمصرح و دور غیر مصرح و مضمر بوده است.
پیش از انقلاب اسلامی سیاست آموزشی حوزه ها بر این پایه بنیاد نهاده شده بود که آموزش ها برای تربیت مدرس و یا مبلغ دین بوده است. شخصی که وارد حوزه می شد اگر قابلیت داشت آن اندازه تحصیل و تحقیق می کرد که بتواند مدرس و در نهایت مجتهد و مرجع شود و اگر ناتوان بود به میان مردم برای تبلیغ می رفت . آموزش برای آموزش اصل در حوزه بود که نمادی از دور مصرح است. این نظام آموزشی هرگز نمی توانست در حوزه های مختلف علوم دینی تاثیرات مطلوبی به جا بگذارد. آموزش برای آموزش بروندادی جز این نداشت که شخص همان چیزهایی که دیگران به او آموخته بودند با حواشی بیش تر به دیگری منتقل نماید. این گونه است که هر ساله بر حواشی کتاب درسی افزوده می شد و گاه این حواشی به اندازه ای بود که خود به صورت کتاب مستقل چاپ و منتشر می شد. فارغ التحصیلان حوزوی حاشیه نویسان قهاری بودند و در پیچ آن به توانایی هایی دست یافته بودند که می توانستند صدها جمله بیش از متن نوشته را حتی در حاشیه یک متن نویسند که به شکل اشکال هندسی زیبا خودنمایی می کرد. این گونه است که متن از دست می رفت و حاشیه بر حاشیه افزوده می شد تا جایی که برخی بیدار دلان فریاد بر می آورند علیکم بالمتون لا بالحواشی ؛ بر شماست که به متن توجه داشته باشید نه حواشی آن. نتیجه چنین وضعیتی جز تکرار پیش گفته ها با کمی تغییرات کم تاثیر و یا بی تاثیر و گاه گمراه کننده نبود.
این مشکل در حوزه تفسیر به شکل دیگر و حاد تری نمود می کرد، زیرا حوزویان بر این باور بودند که روایات اهل بیت (ع) برای ایجاد نظامی کامل برای زندگی کفایت می کند و اگر کسی بخواهد خود مستقیم به سراغ قرآن برود گرفتار تفسیر به رای می شود که جز گمراهی و شقاوت و بدبختی ثمری ندارد. بنابراین تفسیر خود به طور کامل از دور خارج می شود و به جای آن اصول فقه یکه تاز میدان می شود تا دست فقها را باز نگه دارد. تفسیر قرآن نیز در مساله و مشکل متن و حاشیه گرفتار بود و آن دسته از افراد که با جانفشانی و ابراز علاقه به ساحت قرآن به آن حوزه وارد می شدند با بی مهری و قطع شهریه و یا کمک های مردمی مواجه و از اعتبار اجتهاد و مرجعیت می افتادند و اگر تلاشی می کردند نتیجه جز همان متن و حاشیه نبود که تکرار یک بیماری در حوزه دیگر بود.
پس از انقلاب اسلامی سیاست راهبردی حوزه در بخش آموزش با کمی تغییر مواجه شد. حضور حوزویان در راس نظام و بخش های کلیدی موجب شد تا اندیشه ای هم چون اندیشه ایجاد آغازین دانشگاه به سراغ حوزویان و راهبران آن بیاید و آن این بود که می بایست کادرسازی و تامین منابع انسانی بخش کلیدی نظام را در دست گیرند. از این رو آموزش گرایش شدیدی به تخصصی شدن درحوزه هایی گرفت که بخش منابع انسانی را تامین می کرد. آموزش قضات نخستین اقدام دستگاه آموزشی حوزه بود که نتیجه آن روحانیونی بود که می بایست در مسند قضاوت می نشستند. بعدها بخش های دیگر نیز به این افزوده شد. با این تفاوت که مساله در اساس تغییری نکرده بود. آموزش برای آموزش هنوز اصل در حوزه بود و تنها بخشی که می توان به آن بخش دانشگاهی حوزه نام گذاشت برای کادرسازی به میدان آمد. از آن جایی که دانشگاه به مبلغان ماهر و خوبی نیاز داشت تا مباحث عقیدتی را به خوبی القا کند بخش تخصصی تبلیغ با رویکردی این چنین در عمل پدید آمد هر چند که ممکن است گفته شود اهداف دیگری در نظر بوده است. این بخش نیز به نظر می رسد که نگاهی کارکردگرایانه دارد و تنها برای تامین منابع بخش دیگر از نظام پدید آمده است.
بخش دیگری که به تازگی پدید آمده است رهایی از مهجوریت قرآن از حوزه های علمیه شیعی بود. با این رویکرد که بتوانند دوباره قرآن را به متن زندگی باز گردانند. اما کدام بخش را ؟
در آموزش های کنونی رویکرد کارکردگرایانه آن به خوبی مشخص است . آموزش کسانی که بتوانند در دانشگاه و مراکز آموزشی دولتی به آموزش بپردازند. این گونه است که باز مساله پیشین خودنمایی می کند و به شکل دیگر آموزش برای آموزش هدف قرار می گیرد.
این ها بخش هایی است که حوزه قرآن و حوزه های علمیه در وضعیت کنونی با آن درگیر هستند.
مشکل کجاست؟
به نظر می رسد که مشکل در فهم جایگاه و ارزش و اعتبار قرآن در حوزه زندگی بشر است. بر خلاف آن چه قرآن برای خود تبیین می کند حوزه و یا دیگر کسانی که در حوزه آموزش علوم دینی ( از جمله قرآن) هستند، نظر دیگری نسبت به جایگاه قرآن دارد هر چند که این را به زبان نمی آورد ولی در عمل نشان می دهد.
اصولا رویکرد حوزه های علمیه به علوم دینی و حتی فقه رویکردی خلاف و نادرست است. در تمام آموزش ها و خروجی ها حتی در فقه زندگی به معنا و مفهوم محدود و خاص مراد است. در تحلیلی که شهید محمدباقر صدر از وضعیت فقه ( که همین مساله در قرآن و تفاسیر قرآنی نیز مطرح است) می دهد به این نکته مهم اشاره می کند که رویکرد کلان فقه به فقه فردی و نه اجتماعی است. از این رو فتاوا رنگ و روی احتیاط به خود می گیرد که قابلیت اجرایی ندارد؛ زیرا نظام نیازمند قانون است و قانون نیازمند صراحت قانونی می باشد که با حوزه احتیاط نمی تواند جمع شود. با اندیشه و رویکرد فقه فردی نمی توان جامعه را اداره کرد و برای مسایل و مشکلات آن راهکارهایی فقهی ارایه داد.
تغییر در رویکردها در حوزه آموزش و پژوهش از این رو ضروری است که قرآن برای خود کارکردیی در همه حوزه های حتی نظام اجتماعی و سیاسی تعریف می کند از این رو می بایست با این رویکرد به حوزه آموزش و پژوهش قرآنی رفت.
مشکل آن است که آموزش در حوزه های دینی همراه با رویکرد ورود متن و بازتاب های آن به زندگی مردم و جامعه نیست. بسیاری از تحقیقات و پژوهش هایی که انجام می شود با توجه به نوع آموزش و سیاست های آموزشی ، پژوهش هایی است که به شکلی بازتاب همان اندیشه آموزش برای آموزش است. پژوهشگر حوزه قرآنی می کوشد تا به علوم قرآنی توجه کند و آن را بشناسد و برای آن بخش تحقیق و پژوهش داشته باشد. بازخوانی میراث قرن هفتم سیوطی و یا قرن دهم و باز نگارش و باز و باز تنها همان حواشی ای است که بر متن نگاشته می شود تا متن خود گم شود.
می گویند برای از میان در کردن موضوع از متن زندگی می بایست آن را مورد توجه قرار داد با این نگاه که به مسایل جانبی آن اهتمام ورزید. اگر گلی هدف باشد می بایست آن اندازه آب نما و طرح های رنگارنگ در کنار این گل قرار داد که گل خود محو شود و به جای متن حاشیه دیده شود. در نمایشگاه قرآن این را می توان به خوبی لمس کرد. این گونه است که متن هست ولی در میان حاشیه ها گم می شود و آن که اصل است به فرع و آن که متن است به حاشیه تغییر شکل و ماهیت می دهد.
پژوهش در حوزه علوم قرآنی خوب است ولی اگر این پژوهش بر متن چیره شود آن که آیا زدودن مهجوریت قرآن است یا افزایش مهجوریت در میان تزیین هایی حاشیه ای.
آموزش های کنونی با مشکل جدی دیگری مواجه است. آموزش در حوزه های علمیه به گونه ای است که پژوهش در آن یا اصلا حضور ندارد و یا برای رفع مسئولیت است. پژوهش های صورت گرفته که آن اندازه در بوق و کرنا می شود پژوهش های سست و ناکارآمدی حتی در همان حوزه پژوهش برای پژوهش است. شاید آفت مدرک گرایی دامن گیر بسیاری از این پژوهشگرهای حوزوی از جمله حوزویان قرآنی شده باشد. این افزون بر درد بی درمان گم شدن هدف از پژوهش در همه صحنه های پژوهش های انسانی است.
مشکل اساسی دیگری که می توان در حوزه پژوهش های قرآنی بر شمرد عدم تغییر در زوایه دید در حوزه برنامه ریزی آموزشی و پژوهشی است. در همه برنامه ریزی های آموزشی و پژوهشی قرآن به عنوان موضوع ای از موضوعات آموزشی و تحقیقاتی است نه موضوع برای رجوع به عنوان کتاب هدایت و راهنمای زندگی بشر.
از این روست که هیچ خروجی متناسب با کارکردهای قرآنی در حوزه آموزش و پژوهش وجود ندارد و آن چه برای قرآن نگاشته می شود همانند قرار دادن متن در حاشیه است.
چه باید کرد؟
به نظر می رسد که مهم ترین عامل در حوزه علوم دینی به ویژه فقه پژوهی و قرآن پژوهی قرار گرفتن فقه و قرآن به عنوان موضوع و هدف است؛ در حالی که فقه و قرآن خود ابزاری برای امر مهم دیگری است که آن بهره مندی از آموزه های فقهی و قرآنی در زندگی بشر در همه ابعاد و زوایا و بخش هاست. اگر این زوایه دید تغییر نکند همواره ما با دور مصرح و یا غیر مصرح پیشین مواجه ایم و قرآن نه تنها از زندگی بیرون می رود و تنها به شکل نمادین و نمایشی و نمایشگاهی باقی می ماند بلکه همانند فقه کارکرد خود را از دست می دهد و به حاشیه رانده می شود. (البته تلاش های افرادی چون امام خمینی و شهید صدر و مانند ایشان حوزه فقه را دست کم تا اندازه از این وضعیت بیرون آورد)
بنابراین می بایست در نگاه خود به قرآن و اهداف نزول آن تجدید نظر کنیم .
با تغییر در این مساله ممکن است که نظام آموزشی و پژوهشی ما تغییر کند و آموزش برای این انجام شود که قرآن در متن زندگی مردم حضور جدی داشته باشد و در تمام برنامه ریزی و دست یابی به درمان و راهکار مودر توجه قرار گیرد.
اگر این مساله حل شود و نظام آموزشی با نگاه جدید برنامه های خود را بازنویسی کند گام دیگری نیاز است و آن توجه به پژوهش در هنگام آموزش است که حوزه های علمیه در حال حاضر فاقد آن است و اگر نباشد محسوس و ملموس نیست.
گام دیگر آن پژوهش هایی که انجام می شود با توجه به مساله باشد. مراد از مساله در این جا همان چیزی است که شهید مطهری از آن به نام درد یاد می کند. پژوهش قرآنی اگر بخواهد مفید و کاربردی باشد می بایست هم پژوهشگر آن دارای مساله باشد و هم موضوع پژوهشی دردی از دردهای اشخاص و یا جامعه و یا نظام کشوری و یا جهانی باشد.
مطهری انسان را به کسی تعریف می کند که صاحب درد باشد و مساله خود و دیگران را درک کند و احساس آن را در خود بیابد. آن گاه است که خود برای دردی که در خود می یابد اقدام می کند.
بنابراین دردشناس بودن محقق و نیز در جست و جوی درمان رفتن، همانی است که از آن به مساله یاد می شود. در پژوهش های کنونی مساله ، مساله نیست بلکه موضوعی برای تحقیق و پژوهش است که می بایست انجام شود.
تحقیقات و پژوهش های کنونی حتی در مقاطع عالی چون دکترا موضوع هستند نه مساله. از این رو ست که از خصصیه دکترین برخوردار نمی باشند و صاحب نظریه در جست و جو حل مساله و دردی از دردهای خود و اجتماع بر نیامده است. رویکرد پژوهش برای پژوهش و یا آموزش در مقطع دکترا بزرگ ترین آسیب را به جامعه وارد می سازد. فرصت ها و هزینه هایی که از دست می رود و دردهایی که بی درمان می ماند و قرآنی که هم چنان مهجوریت خویش را در جامعه به اصطلاح قرآنی دارد.
امیرمومنان (ع) می فرماید که قرآن صامت و ساکت است پس از او بازجویی کنید و به نطقش آورید. استنطاق به معنای به نطق در آوردن این گونه است که با مساله و درد به سراغ قرآن رفته و از وی راهکار دردهای اجتماعی و فردی خویش را بجوییم این گونه است که قرآن به مقام و جایگاه اصلی خویش باز می گردد و نقش هدایتی خویش را ایفا می کند و مهجوریت معنا و مفهوم خود را از دست می دهد. پژوهش های قرآنی می بایست با شناخت درد و برای درمان درد باشد. پژوهشگر می بایست با مساله به سراغ قرآن برود و او را به نطق آورد و رهکارهایی هدایتی آن را بشناسد و به جامعه و مردم ارایه دهد.
این ها نمونه های کوچک از دردی بزرگ است که بخش های دیگر آن به علل ناگفته مانده است.