تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

قرآن در آيات نخست سوره اسراء كه به سوره اسرائيل نيز نام دار است به مساله وضعيت يهود اشاره مي كند و با بازخواني تاريخي رفتار يهوديان متجاوز و ستمگر سنت الهي را نسبت به آنان تحليل و تبيين مي نمايد.

سوره بقره گزارش كاملي از بينش و نگرش يهوديان به دست مي دهد. توجه كامل قرآن به يهوديان در سوره بقره كه دومين سوره قرآن است در حقيقت گزارش تفصيلي از قومي است كه در سوره توحيد از آنان به عنوان مغضوب عليهم ياد شده است. در اين سوره به دقت و با تمام جزئيات قرآن همراه با تجزيه و تحليل علمي و تبيين گزارش دقيق و جامع از حوزه بينشي و كنشي و نگرشي آنان توضيح مي دهد كه علت خشم و غضب خداوند در حق آنان چه چيزي بوده است.

قرآن در سوره آل عمران به دسته دوم اشاره مي كند كه ما آنان را به عنوان مسيحيان مي شناسيم . در سوره توحيد از آنان به گمراهان ياد شده است و در سوره آل عمران توضيح تفصيلي داده مي شود كه چرا ايشان گمراه شده اند و از راه مسقيم بيرون رفته اند.

به هر حال قوم مغضوب يهودي كه اكنون در شكل و شمايل صهيونيست چهره نموده اند، همانند گذشتگان خويش باورها و كنش هاي مشترك و به تعبير قرآن متشابه اي دارند: تشابهت قلوبهم. آنان نيز خود را همانند يهوديان مغضوب شده نژاد برتر مي دانند و مي گويند نحن ابناء الله ؛ ما فرزندان خداييم. در انديشه هاي تلمود فرزندان آدم و حوا با جن و يا موجوداتي همانند نسناس ها ازدواج مي كنند و تنها يكي از آنان است كه با فرشتگان ازدواج مي كند كه خدا براي او مي فرستد كه از آن به شيث و هبه الله ياد مي كنند. يهوديان بر اين باورند كه تنها آنان هستند كه از چنين نژاد پاك و سالمي برخوردارند.

اين انديشه و خود برتر بيني و تكبر به همراه استكبار در كنش و واكنش ها موجب مي شود كه رفتاري زشت و زنننده با ديگر انسان ها داشته باشند.

اصولا قومي طغيان گر و خود برتر بيني هستند كه حتي نسبت به خدا طغيان مي ورزند.  خداوند آنان را به جهت كشتار و بي رحمي هايي كه نسبت به ديگران داشته مواخذه مي كند. در سوره بقره بيان شده است كه چگونه نه تنها مردمان ديگر را به ظلم و ستم مي كشتند و يا به بردگي مي گرفتند بلكه حتي نسبت به خودشان هم رحمي نداشته و با كشتار و بردگي گرفتن اقوام خويش تعدي و تجاوز را از حد مي گذراندند.

در داستان هولوكاست مسيحي كه يهوديان نسبت به برخي از مسيحيان يمن انجام مي دهند قرآن گزارش كاملي از وحشي گري ايشان بيان كرده است. آنان در محفل صهيونيستي خويش گودالي افروخته و مسيحيان را به آتش مي افكند و به قول خويش دوزخي از آتش بر مسيحيان افروختند. زن و كودك و پير و جوان را به آتش كينه خويش سوختند. داستان اصحاب اخدود بيان تفصيلي و كاملي از هولوكاست مسيحي است كه يهوديان در هزاره نخست ميلادي ايجاد كرده بودند.

آنان در آتش دوزخي كه براي ديگران فراهم مي آوردند از هيچ اصول انساني و حقوق بشر پيروي نمي كردند. زيرا براي انسان هاي ديگر حقوقي را قايل نبوده و همه را گمراه و تنها خود را متدين و فرزند خدا مي دانسته اند.

هنگامي كه در مسجد قدس وارد شدند جنايت هاي بي شماري را انجام دادند كه در آيات سوره اسراء بدان پرداخته شده است.

قرآن گزارش مي كند كه به خاطر جنايات يهوديان متجاوز از حقوق انساني و آموزه هاي وحياني ما آنان را به شدت مجازات كرده و در جهان پراكنده كرده ايم .

سپس توضيح مي دهد كه دوباره ايشان را گرد آورده و  از نظر مال و فرزند و شمار افزون مي كنيم و آنان دوباره وارد سرزمين مقدس مي شوند . پس اگر دوباره دست به جنايت و فساد  زدند ما با آنان همان معامله پيشين را خواهيم داشت.

اكنون صهيونيست ها با همان انديشه و بينش و رفتارهاي فسادگرايانه و ظلم و ستم به قدس و سرزمين فلسطين در آمده اند و فساد و تعدي مي كنند و مسجد را آلوده مي نمايند.  از اين رو دوباره دوزخي براي مردمان در زمين ساخته اند و قوانين وحياني را زير پا مي گذارند از اين رو به حكم سنت الهي كه تبديل و تغيير ي در آن راه نمي يابد آنان دوباره به خشم و غضب الهي گرفتار خواهند شد و در يك كلمه مي توان گفت :

صهيونيست ها به خاطر فساد در زمين به بهشت نمي روند و راه مستقيم ايشان دوزخ آتشين خداوندي است.

 

+ نوشته شده در  86/06/31ساعت 17:45  توسط خلیل منصوری  | 

ماه رمضان را ماه تقوا ناميده اند؛ زيرا قرآن يکي از مهم ترين راه هاي دست يابي به تقوا را بهره مندي از روزه ماه رمضان بر شمرده است. در تعبير قرآني سخن از اين آمده است که شايد شما با روزه گرفتن تقوا را پيشه گيرد. اين گونه تعابير بيان گر اين نکته است که انسان با روزه مي تواند مهار نفس خويش را در دست گيرد و زمينه عملي براي دست يابي به تقوا را فراهم آورد؛ زيرا تقوا در مفهوم قرآني گستره گسترده اي را شامل مي شود که مي توان آن را متناظر با انسان کامل در کاربرد اهل عرفان و مقام محسنان در تعبير قرآني آن دانست. به کار گيري فعل تتقون و واژه حرفي لعلکم که به معناي شايد است اين گمانه را تقويت مي کند که هدف از روزه گيري مقام عملي دست يابي به تقواست. تقوا هم راه و هم هدف و مقصد است؛ چنان که صراط مستقيم به معناي رسيدن به شاکله کامل انساني است. اين گونه است که راه به مفهوم مقصد تلقي مي شود. کسي که به مقام تقوا دست يافته است انسان کاملي است که به مقصد دست يافته است. البته نگرش تشکيکي قرآن به مقوله تقوا و عصمت و ايمان و مانند آن اين نکته را تقويت مي کند که هر مقامي را مي بايست حال دانست و از آن به مرتبه برتر فراتر رفت و نردبان ( نردبام) تعالي قرار داد. هر پله اي از پله هايي که تا بي نهايت ادامه دارد در اين راه هم حال است و هم مقام از اين روست که مقام به حالت تغيير شکل و ماهيت مي دهد و جايگاهي که در آن ايستاده است خود پله پرش به مرتبه برتر مي شود. اين گونه است که مقام اسمي به مقام فعلي تغيير ماهيت مي دهد و به جاي واژه متقي از واژه فعلي تتقون بهره گرفته شده است تا به انسان يادآور شد که در هر حال مي بايست مقام فعل و عمل را از ياد نبرد و در انديشه ترقي و برترجويي در حوزه معنويت و عبوديت باشد. اين گونه نيست که در تفسير قرآني هر کس به مقام يقين رسيد دست از عبوديت بشويد و به توجيه : فاعبد ربک حتي ياتيک اليقين؛ يقين (سه گانه علم و عين و حق اليقين ) را نهايت و پايان راه بداند و دست از عبوديت بشويد؛ زيرا يقين در هر مرتبه خود حالي است که به صورت مقام خود نمايي مي کند. از اين روست که برخي با بهره گيري از تفسير قرآن به قرآن يقين را در اين آيه به معنا و مفهوم مرگ گرفته اند و بر اين نکته تاکيد مي ورزند که مراد آن است که انسان تا زمان مرگ (يقين) مي بايست عبادت کند.
نکته اين است که مرگ خود در بينش و نگرش قرآني آغاز يک نشاه و جهان و هستي ديگري است که به شکل عالم برزخ و عالم قيامت بروز و ظهور مي کند و تا بي نهايت ادامه مي يابد. بر همين پايه و اساس است که قرآن در کمال يابي مظهر کامل انسانيت و تجلي خداوند پيامبر گرامي مي فرمايد که وي در قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) نيز در جست و جوي تعالي است؛ زيرا خداوند در مقام بي نهايت نشسته است و بي نهايت را نهايتي نيست تا مقامي باشد. از اين روست که مي بايست به مومنان و انسان کاملي که به مقام اسمي متقين رسيده اند فرمان داد که در مقام عمل تقوايي در آيد و از آن مرتبه اي که نشسته ايد فراز آيد؛ چنان که به اهل يثربي که در مقام توحيد محض قرار گرفته اند و جامعه شاهد بشري را در عصر پيامبر در مدينه النبي شکل داده اند خطاب مي شود: يا اهل يثرب لا مقام لکم؛ اي يثربيان رهيده از نام و نان، شما را در اين مقام و مکان مقامي نيست تا بر آن جايگاه ثابت و برقرار مانيد.
اکنون فصل ضيافت الهي رسيده است و ندا در پي ندا از اين الرجبيون گرفته تا اهل شعبان و اهل رمضان به گوش مي رسد که هر کس از آن مقامي که نشسته فراتر آيد و از هر رتبه تقوايي گامي فراتر آيد و در دام اسم متقي گرفتار نياييد و همواره در انديشه اين باشيد که تقوا را دستور عمل زندگي خويش قرار دهيد.
+ نوشته شده در  86/06/21ساعت 10:50  توسط خلیل منصوری  | 

رشد از مسايل و مباحث مهمي است كه در حوزه هاي مختلف به ويژه روان شناسي رشد و روان شناسي اجتماعي مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرد. اين واژه در همه كاربردها و اصطلاحات علمي به معناي برخورداري از توانايي هاي است كه انسان به عنوان ظرفيت از آن برخودار مي باشد. سلامت و فقدان نقص در آن به عنوان مهم ترين مولفه مطرح مي باشد.
بازخواني مساله رشد و اشخاص رشيد در آموزه هاي قرآني به معناي شناخت انسان كامل و سالم از ديدگاه قرآن است. انسان رشيد در آموزه هاي قرآني كسي است كه در حد اعتدال و استوا قرار گرفته است و از توانايي و ظرفيت هاي خويش بهره برده است. وي هر چند ممكن است به كمال دست نيافته و انسان كاملي نباشد ولي انسان معتدل و مستوي است كه مي توان وي را به عنوان مصداق انساني بر شمرد. به اين معنا كه انسان مي تواند غير رشيد و يا رشيد باشد. غير رشيد كسي است كه از ظرفيت و توانايي هاي خويش بهره نبرد و در حوزه هاي جسمي و روحي و رواني دچار نقص است. در اين نوشتار با نگاهي به انسان رشيد كوشش مي شود تا مولفه هاي آن از ديدگاه قرآن در حد امكان اين نوشتار دانسته شود.
گستره مفهومي رشد
رشد در كاربرد قرآني به حوزه هاي بينشي و نگرش و نيز حوزه علم و عمل راه مي يابد. از اين رو از رشد در برابر گمراهي سخن رفته است و هدايت و راه يابي به دين و اصول بينشي آن به عنوان رشد مطرح مي شود. در كاربرد قرآني آموزه هاي وحياني كه از سوي خداوند فرو فرستاده شده است به عنوان آموزه هاي رشدي بر شمرده مي شود. بنابراين همان آيات و بينات قرآني به عنوان رشد مطرح است. از اين رو قرآن مي فرمايد: قد تبين الرشد من الغي؛ به درستي راه رشد از راه گمراه به روشني تبيين شده است.(بقره آيه 256)
دانش رشد به عنوان دانشي بيان شده است كه انسان را به امور كمالي و غيبي و ناشناخته ها رهنمون مي سازد. در كاربرد قرآني دانش رشدي غير از دانش حصولي معمولي و از نوع دانش شهودي است كه انسان مي تواند با ياري آن از باطن و ملكوت چيزها آگاه گردد و زمان از پيش روي وي برداشته و گذشته و حال و آينده مفهوم خود را از دست بدهد. از اين روست كه حضرت موسي (ع) خواستار دست يابي به دانش رشدي است كه در اختيار عالم رباني (خضرنبي عليه السلام ) است. وي زماني در پي اين دانش مي رود كه پيامبر داراي شريعت و عالمي بزرگ و دربردارنده علوم و معارف بسياري است.(كهف آيه 66)
به نظر مي رسد دانش رشدي كه حضرت موسي(ع) مي جويد دانشي است كه خداوند به حضرت ابراهيم پس از آزمون هاي بسيار بخشيده است و فرموده است كه ما ملكوت آسمان ها و زمين را به وي نشان داده ايم . به اين معنا كه دانش رشدي كه به حضرت بخشيده شده ( انبياء آيه 51) همان علم به ملكوت و باطن امور بوده است. بنابراين دانش رشدي دانشي است كه انسان را به مقام خاص مي رساند و در حوزه هدايت محض الهي قرار مي گيرد.
اما كاربرد ديگري كه در آيات قران براي آن مي توان يافت در حوزه عمل است. به اين معنا كه شخصي را رشيد مي نامند كه بر پايه دانش حقيقي و علوم واقعي خويش عمل كند و از راه اعتدال و استوا بيرون نرود. از اين روست كه از زبان حضرت لوط(ع) اين پرسش را مطرح مي سازد كه آيا در ميان قوم و قبيله وي كسي نيست كه به اعتدال و استوا باشد و راه افراط و تفريط را نپيمايد. به اين معنا كه قوم لوط گرفتار فرط و افراط بوده و از راه اعتدال و درست بيرون رفته و به لواط مي پرداختند. از اين رو هنگامي كه به خانه وي هجوم مي آورد از آنان سراغ مردي رشيد و معتدل را مي جويد كه راه افراط را طي نكرده باشد.(هود آيه 78)
مرشد در آموزه هاي قرآني كسي است كه مردم را اعتدال و ميانه روي بخواند و از آنان بخواهد كه راه راست و ميانه را كه راه مستقيم و صراط راست است را نشان دهد و از گمراهي بازدارد .(كهف آيه 17)
البته هر كسي مدعي آن است كه او به اعتدال است و از آن جايي كه در نزد همگان اعتدال و استوا و رشد يافتگي امري مطلوب و محبوب است هر كسي مدعي آن است كه او فردي رشيد است. بنابراين مي بيينم كه در برابر مومن آل فرعون و حضرت موسي (ع) كه مردم را به اعتدال و استوا مي خواند و مي كوشد تا ايشان در حوزه هاي بينشي و عملي معتدل و بر رشد باشند، فرعون نيز مدعي رشد مي شود و مي گويد كه من مي خواهم شما را به رشد و اعتدال رهنمون باشم.(غافر آيه 29 و 38) قرآن تاكيد مي كند كه گمراهان دعوي خويش را به عنوان رشد و اعتدال مطرح مي سازند و باطل خويش را حق جلوه مي دهند تا اين گونه مردمان سليم النفس و پاك را گمراه سازند و شبهات در جان ايشان اندازند. از اين رو هشدار مي دهد كه مدعيان رشد گاه خود گروهي گمراه هستند و در عمل و رفتار خويش رشيد نيستند.(هود آيه 97)
قرآن براي شناسايي و آگاهي بخشي به مردمان در باره اين كه رشد چيست و رشيد كسيت به تفصيل توضيح مي دهد. با نگاهي به سوره هاي غافرو كهف و به ويژه سوره حجرات مي توان دريافت كه رشد همه حوزه هاي بينشي و نگرش و جسمي و رفتاري را شامل مي شود و در مراد از آن اعتدال و ميانه روي در امور و بهره گيري از تمامي فرصت ها و ظرفيت هاي بشري براي دست يابي به كمال است.
نگاهي گذرا به آيات سوره حجرات به خوبي روشن مي سازد كه رشيد كسي است كه آن چه به دانش و علم يافته به صورت امري بينشي و نگرشي در حوزه رفتاري خويش به جا آورد. در حقيقفت رشيد در كاربرد قرآني ناظر به رفتار و اعمال شخص مي باشد. كسي كه در حوزه علم و بينش و نگرش به استوا و اعتدال دست يافته باشد در رفتار و كردار و منش خويش نيز آن را به خوبي نشان مي دهد. در حقيقت رشيد كاربردي در حوزه اخلاق اجتماعي دارد. شخص رشيد كسي است كه در حوزه انديشه و بينش بر ايمان است و از كفر بيرون است و در حوزه عمل اجتماعي و منش و رفتار نسبت به آموزه هاي وحياني و فرمان ها و دستورهاي اجتماعي اولوالامر و صاحبان دولت اسلامي گرفتار فسوق و عصيان نيست.
قرآن در آيات سوره حجرات به همه اين حوزه ها توجه مي دهد. به اين كه چگونه با پيامبر(ص) و ديگر اولياي امور اجتماعي رفتار كرد و اين كه نسبت به آموزه هاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي چگونه واكنش نشان داد و اين كه چگونه نسبت به دين و عمل به آن اطاعت ورزيد.
از اين روست كه خداوند در سوره حجرات به همه اين مباحث و مسايل مي پردازد و در آيه 7 سوره حجرات مي فرمايد: واعلموا ان فيكم رسول الله لو يطعيكم في كثير من الامر لعنتم و لكن الله حبب الكيم الايمان و زينه في قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الراشدون؛ و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست و شما بايد اين نعمت را پاس داريد. اگر او در بسياري از امور از آراي شما پيروي كند دچار زحمت مي شويد و به هلاكت مي افتيد و خدا نخواسته است كه چنين شود بلكه ايمان را براي شما محبوب و دوست داشتني كرده است و آن را در دل هاي شما بياراست و زينت داد و كفر و فسوق و عصيان را در نظرتان ناخوشايند ساخت تا رشد يابيد ؛ آنان كه اين گونه اند همان كساني هستند كه رشد يافته و رشيد مي باشند.
بنابراين روشن شد كه رشد و رشيد در آموزه هاي قرآني ارتباط تنگاتنگي با حوزه هاي علم و عمل در ابعاد فردي و اجتماعي دارد. از اين كه ايمان آورده و در بينش و نگرش راه اعتدال و مستقيم را طي كند و فسق و فجور نورزد و گناه نكند و در حوزه عمل اجتماعي وسياسي نيز عصيان نكرده و به فرمان هاي صاحبان امر گوش داده و فرمان برد.
+ نوشته شده در  86/06/15ساعت 11:27  توسط خلیل منصوری  | 

هر مسافري دوست دارد که به آشيانه و کاشانه خويش باز گردد. عشق به بازگشت است که انگيزه حرکت و تحرک هر دور از وطني است تا به ميهن خويش باز گردد. برخي از خانه ها و کاشانه ها خاص کس و شخصي است و برخي ديگر از يک وجه عمومي برخوردار مي باشند و اختصاص به شخص و يا گروهي نداشته و همگان به گونه اي در آن شريک هستند. همگان احساس مي کنند که آن جا از آن آنان است. احساس غربت نمي کنند و گاه حتي از خانه و آشيانه شخصي خويش بيش تر احساس تعلق به آن مي کنند.

در روايت است که مکه خانه خداست و مدينه کاشانه پيامبر(ص) و کوفه شهر علي(ع) است. اما در اين ميان شهري است که کاشانه و آشيانه اهل بيت (ع) است. قم در روايات، عش اهل بيت (ع) و خانه و آشيانه اي آنان شمرده شده است؛ از اين رو هر کسي که احساس تعلقي به اهل بيت (ع) مي کند، خود را در اين شهر غريب احساس نمي کند و بر اين باور است که در شهر خويش است. هر غريبي در هر شهري احساس غربت مي کند اگر چه سال ها در آن روزگار گذارنده و با همه اشخاص و کوچه ها و پس کوچه هايش انس گرفته باشد با اين همه احساس اين بيگانگي و دور از وطن بودن در او هست. اما در شهر قم هر مسافر و رهگذري گمان مي کند که در وطن مالوف خويش است و با کوي و برزنش انس و خوي ديرينه دارد.

شهر قم با اهل بيت (ع) و عشق و محبت ايشان آغشته و آميخته شده است. در رگ هايش محبت در جريان است و در رود خشک و بي آبش عشق کوثر روان است. امروز همانند هر روز ديگر به اين شهر که آشيانه و کاشانه همه دوست داران اهل بيت عصمت و طهارت است سر زدن به معناي رفتن به آغوش مادري است که دلواپس فرزند است. در اين روزها به ويژه که با نام و ياد منجي بشريت آميخته است رفتن به اين خاک و بوم بازگشت به خويشتن خويش است. روزهاي سال، گذشته و ما از خانه دور افتاده ايم . اکنون آهنگ رحيل و كوچ به گوش مي رسد و کاروان در کاروان به مقصد و مقصود عشق کجاوه بسته اند. از هر کوي و برزن و هر گوشه ايران صداي الرحيل برخاسته است. هر عاشق مهدي و مهدويت آماده شده است تا خود را به خانه و کاشانه اهل بيت(ع) برساند و در آن دمي آرام گيرد و براي سالي و يا سالياني ديگر توشه راه سير و سلوک برگيرد.

همه با عشق اهل بيت (ع) اين دردانه و يادگار آن خاندان هر وسيله اي را يافته به سوي آشيانه آنان که کاشانه ايشان نيز است پرواز مي کنند.

وقتي از کوير مي گذري مي توان گلدسته هاي طلايي را بنگري که در آسمان مي درخشد. دست هايش در دو سو به آسمان دراز است و براي مردماني که به نيازي به سويش شتافته اند دست به نيايش بر داشته است. اين دست ها همواره بلند است و در آن حضرت(س) چشم به آسمان دارد. اين را وقتي از بلندي هاي مشرف به ورودي قم به نگاه کردم ديدم. آن جا در عوارضي آزاد راه قم تهران مي توان ديد که چگونه آن کريمه اهل بيت عصمت و طهارت (س) دست هايش را به آسمان بلند کرده است و نياز نيازمندان را به پيشگاه ايزدي عرضه مي دارد. سر طلايي اش مرا به ياد ستاره اي فرو افتاده از آسمان عشق الهي مي اندازد. ستاره اي که مي بايست در ميان کروبيان به تهجد و عبادت مي پرداخت اکنون در ميان خاکيان آمده است تا دستگيره ايشان باشد. اين حبل و ريسمان الهي است که به عشق انسان خاکي را به خداي آسماني پيوند زده است. گاه گمانم مي شود که خسته از اين همه دوري است و مي کوشد تا عرش الهي پرواز کند ولي با اين همه دلواپس و دل تنگ اين خاکيان است. اين گونه است که اين گوهر فريده دهر در ميان کوير نشسته است تا هر تشنه خاکي را به آب کوثر هدايت خويش سيراب سازد.

هدف ما جمکران بود. با اين همه گفتم دور از انصاف باشد که سري به اين بانوي دو عالم نزنيم. هر چه باشد قم به نام او مزين است و اين بانو يادگار مظلوميت فاطمه دخت گرامي پيامبر بزرگوار است. در روايت است که هر کس در جست و جوي قبر غريب فاطمه (س) است به قم برود و به ياد او آن قبر را زيارت کند. ديدار با اين خانم همانند آن است که چشم در چشم فاطمه (س) دخت پيامبر(ص) کني.

از همان جا به عشق اين بانو حرکت کردم. خورشيد بر گنبد زرين مي درخشيد و بازتاب نور زرين آن گنبد دور آسمان در اين گنبد روحاني خدايي است که چشم را خيره مي سازد. اکنون خورشيد گنبد حضرت فاطمه معصومه(س) را براي وداعي دوباره مي بوسد. زمان خداحافظي فرارسيده است و خورشيد آهسته دست بوسي مي کند و به آرامي دل به ديدار فردا کوچ مي کند. شگفت آن که نخستين انوار خويش را هر روزه بر آن گنبد زرين خدايي مي افکند و هر شب به عشق ديداري دوباره گونه هاي سرخش را مي بوسد و مي رود تا روزي ديگر.

دمي در کنارش مي نشينم و عرض ادبي و نماز و نيازي مي کنم. جمعيت هجوم آورده اند. فکرکنم امشب براي قمي ها جايي نباشد. دوستداران اهل بيت به خانه خويش آمده اند و چنان خوشحال و خندان هستند و سر از پا نمي نشناسند که نگو و نپرس. هر کس با عمه خويش سخن ها و داستان ها و حکايت ها و خواهش ها دارند. دست در دست و يا سر در آغوش او مي افکنند. آن بانو با کرامت به سخن ها و درد دل ها و دلواپس هايي همه گوش دل مي سپارد. هر کسي را وعده اي مي دهد و يا اميدي در دل مي افکند. بي گمان هيچ کس از اين در دست خالي بازنگشته است. مگر مي شود که کسي در خانه خويش چيزي نيابد و يا از عمه خويش چيزي نگيرد؟ عمه اي که بزرگوارانه آن جا نشسته و دل به همگان سپرده تا با ايشان باشد و نيازشان را روا سازد. امروز بار عام داده است و همگان از دوست و دشمن به این بارگاه شتافته اند و دست پر باز می گردند.

برای نماز مغرب به شبستان بزرگ امام خمینی (ره ) می رویم. دوست می داریم که در پس امام زمان(عج) نماز بخوانیم. می گویند پیش از آن که ستارگان در آیند امام نمازش را خوانده است. با طلوع ستاره ای امام (عج) به نماز می ایستد و با پیش از آن که آن جام زرین آسمان همگی رشته های زرین خویش را بر گیرد و شب را مهمان زمینیان کند غفلیه اش را نیز می خواند.

با انبوه نماز گزاران به یاد مهدی(عج) و به امامت وی به شاگردی از این مکتب اقتدا می کنیم و در ظاهر او را پیش نماز خویش قرار می دهیم و در باطن مهدی(عج) را به پیشوایی فرا می خوانیم. نماز که تمام می شود. با بانو دو عالم خداحافظی می کنیم. آخر مقصد و مقصود دیگری نیز داریم.

شهر قم به دو نام آمیخته است. نام های بلند و جاودانه ای که عشق همه عاشقان و محبوب همه دل هاست. نام بزرگواری دیگری که این شهر به آن سربلند است نام حضرت مهدی (عج ) است. قم را حضرت معصومه ای(ص) است و جمکرانی که به نام مهدی (عج) پا برجاست. این نام ها چون شهر قم ابدی و ازلی است. می گویند در علم جغرافیا که قم نخستین خاکی است که از زیر آب های دوران های گذشته بیرون آمده است. قطعه ای یک دست و تخت که هیچ گسلی ندارد و یک پارچه از آب در آمد. شیطان به این خاک طمعه کرد و خواست در آن جا ساکن شود. اما ندایی آسمانی او را از جایگاه ساختن در آن سرزمین باز داشت و به او ندا داد: یا ابلیس قم ! ای شیطان رانده شده در این خاک مشین و از آن جا برخیز که این نه آشیانه و کاشانه تو بلکه آشیانه و کاشانه اهل بیت (ع) از فرزندان آدم است.

ابلیس از این سرزمین رانده شد و جایی برای او نیست. این گونه است که دربی از درهای بهشتی به قم باز شد و عشق به اهل بیت (ع) دری به سوی بهشت گشت. محبت و عشق به اهل بیت(ع) و مهدی(عج) با این خاک آغشته است. هر گوشه از خاکش را بر گیری از آن سلامت دنیوی و اخروی می یابی . خاکش را می توان توتیای چشم ظاهر و باطن کرد. از این رو خاکش را تبرکی است و برکتی و مردگان در این خاک خفته را عذاب قبری نیست. هر کس به عذاب قبر دچار شود در این خاک عذاب قبر از او برداشته شود؛ زیرا خاکش را با عشق و محبت اهل بیت(ع) آمیخته و عجین کرده اند و این خاک به حرمت اهل بیت(ع) کسی را نمی آزارد؛ زیرا اهل بیت (ع) همه محبت و عشق هستند و بس و خداوند ایشان را به عشق به همگان ستوده است. آنانی که از خود می گذرند و به عشق الهی و وجه اللهی حتی به دشمنی که در جنگ به قصد کشتن و قتل ایشان آمده است و اکنون در بند و اسیر ایشان است رحم می کنند و از غذای خویش به ایشان می دهند و خود گرسنه سر به بالین می گذارند.(سوره انسان)

به سوی جمکران می رویم. جمکران را خاکی است شگفت و بزرگی است که قابل توصیف نیست. تو گویی بخشی از کویر است بی هیچ تمایزی . اما نمی دانم که میان کویر و عشق و محبت چه پیوندی است که در کویر قم و این بیابان های تشنه از آب، عشق و محبت در آن موج می زند. خاکش را بی گمان با عشق آمیخته است. من این را از چشم های دو میلیون زوار از پیر و کهن و برنا و جوان ، زن و مرد می خوانم.

از شهر معصومه تا جمکران مهدی اتوبوس هاست که همگان را به این جمع فرا می خواند. از هفت مسیر تا هشت بهشت راه است. اگر دوزخ را هفت در است بهشت را یک در افزون است. این هشتمین را خدا به عشق و محبت اهل بیت (ع) آفریده است. از این رو درب هشتم از دل باز می شود. ان للحسین فی قلوب المومنین لمحبه لاتبرد ابدا؛ برای حسین عزیز در دل های مومنان محبتی است که هر گز سرد نمی شود. محبت را گرما و سوزی است که در جان است . از این رو محبت را از مقوله گرمایی و کیفی دانسته اند که با آب وصال سرد و خنک می شود ولی عشق حسینی و محبت اهل بیت (ع) گرما و سوزی دارد که حتی با وصال نیز به سردی نگراید و همواره پا برجاست. حتی وصال این عشق و محبت را فروزان تر می سازد و گرمایش را دوچندان می سازد.

همه ما می خواهیم از این در هشتمین بهشت وارد شویم. هنگامی که سواری یکی از این اتوبوس ها می شویم دیگر جایی برای نشستن بلکه حرکت و جنب خوردن نیست. به هر زحمتی است خود را سرپا نگه می داریم. عشق و محبت ایشان همگان را به وجد آورده است و از هر گوشه ای زمزمه های عشق به گوش می رسد. یکی در دل صلوات می فرستد و آن دیگری با صاحبش زمزمه نیاز دارد و آن سومی اسیر دوری اوست. نیایش برای فرج و رهایی انسان به شکل فرج امام (عج) خود نمایی می کند. آن یکی تنها می داند که عزیز فاطمه و یوسف علی در چاه کنعان و یا در مصر غربت است. این می داند که هست و چون خورشیدی در پس ابر به همگان نور می رساند و جان می فشاند و ایشان را از شر و بدی نگه می دارد. آن دیگری می داند که هست و این جا با اوست و در همه عالم مانند نور خورشید می تابد و هر رشته ای از رشته های وجودش به یکی مدد می رساند. آن دیگری در این جا می جوید و آن دیگری در مکه . یکی امید امروز دارد و آن دیگری امید فرداهای دور و هر چند که خودش چهره به چهره او نکند که می داند او چهره در چهره اش دارد وگرنه او کجا و عشق مهدوی و اهل بیت (ع) کجا؟

یکی از آفریقا آمده و آن دیگری از چین و آن سومی از عراق . من حتی مردی را دیدیم که از واشگتن و نیویورک آمده بود. هازن را به عشق حسین گره زده بود و لنگان با عشق مسیح خود را به عشق مهدی(عج ) رسانده بود و شگفت آن که او مهدی (عج) بارها و بارها در همه جا دیده بود. نه تنها در جمکران یا در مکه بلکه در نیویورک و در قلب آن کاخ سیاه که به فریب و رنگ سپیدش کرده بودند.

دختر بچه ای در ته اتوبوس زمزمه فرج داشت و زنان دیگر نیز همراه او شدند. او کاروان زنان را رهبری یم کرد. با عشق و سوز می خواند و زنان را به گریه می انداخت. هر کسی شوری داشت و هر سری نیازی را می جست.

راه یک ربع را بیش از دو ساعت با ماشین پیمودن و آن هم ایستاده تنها به عشق ممکن شود. مردمان در پیاده روها می رفتند با عشق می دویدند و پا برهنه دل می سپردند. راه بس طولانی به زمزمه و زمزم عشق مهدی (عج) کوتاه می شد.

گروهی بزرگ گویی چند ساعت مانده به غروب به عشق مهدی از حریم حرم اهل بیت (ع) پای برهنه و پای پیاده سیر و سلوک می کردند تا خود را به حکم افضل الاعمال احمزها به سختی عشق را دریابند که هر چه سخت تر در مقصد شیرین تر و گواراتر است. بسیار شده است که راهی بس طولانی و سختی را پیموده ام و در هنگام رفتن خستگی مرا می آزرد ولی هنگامی که اکنون آن را به خاطره می آورم یاد شیرین آن جانم را به وجد می آورد. اینان این پابرهنگان خاکی پا در افلاک می نهند با این گام های کوتاه و بس دراز خویش . این زمزمه پسرم را به وجد می آورد و می خواهد از اتوبوس پیدا شود. زنان و کودکان و مردانی که پا برهنه در میان خاک گام به عشق بر می دارند و به محبت مهدوی(عج) راه دل می سپارند. گویی هر گام که بر می دارند در آسمان است هر چند که در میان خاک است که چشم را می آزارد و تن را معذب می دارد و گلو را می خارد.

پیاده می شویم همانند این ایشان در رود عشق به جریان می افتیم. از هر کجا آب و نان و غذا و شیرین است که تعارف می کنند. آن اندازه است که آدمی را به شگفت می دارد. باور کن سیرم . دیگر جایی ندارم. این را من و بردارم می گوییم . اما اصرار و پافشاری کودکان و نوجوانانی که به عشق ایستگاه های صلواتی را بنا نهاده اند را نمی توان نادیده گرفت . می نوشیم و می خوریم به عشق و سلامتی مهدی(ع) باشد که همیشه آن وجود بی مثال شاد و سلامت باشد.

جمکران را دیگر نمی توان شناخت. اگر در عظمت و بزرگی این قطعه از خاک تنها به ساختمان وبناهایش بسنده کنیم جز مسجدی بر آمده در کویر نیست ولی عظمت آن در مردمان بزرگ و عاشقی است که این جا به عشق دیدار و شادباش گرد آمده اند. بیش از دو میلیون نفر که هم چون پروانه ها به خانه و کاشانه خویش کوچ کرده و یا بازگشته اند. بازگشت به خویشتن خویش را می توان در این کویر یافت. ناظر بیرونی جز کویر و مسجدی نمی بیند که میلیون ها دیوانه را پروانه وار دور خویش گرد آورده است ولی عاشقان را حالی دیگر است. آنان را نه انبوه خاک برخاسته از زمین می آزارد و نه نگاه های شگفت دشمنان. پروانه وار به نماز عشق می ایستند. می کوشیم به هر جان کندنی است خود را به مسجد برسانیم . مسجدی که به حکم ولی عصر (عج) به حسن بن مثله فرمان داد تا به عشق مهدی(عج) ساخته شود و یادگاری باشد برای آنانی که می خواهند در عصر غیب کبرا به دیدار او برسند. این مسجد را حسن بن مثله در عصر و دوره غیبت صغرای آن حضرت ساخت. زمانی که هر از گاهی عاشقان او به طور مستقیم با او دیدار داشتند و یا از راه نواب اربعه به خدمت ایشان می رسیدند. آن گاه شیخ صدوق که خود به دعای آن حضرت به دنیا آمد و شیخ علی بن بابویه را به قدوم خود و اهل بیت عصمت را به علم و دانش خویش سربلند کرد بازسازی می شود. این مسجد را اگر نامی جز عشق مهدی نباشد همین بس کفایت کند که مردمان را به وحدت مهدوی می رساند. اگر خانه خدا مرکز توجه عالم به خداست و این مسجد جمکران را تنها همین یاد آور بودن آن امام همام بسنده است.

نمازی چون دیگران خواندیم و پای پیاده مسیری بس طولانی را باز گشتیم و این تنها به عشق بازگشتی دوباره بود که از آن مسجد جدا شدیم.

دلواپسم اما این دلواپسی من از تنهایی امت است و غربت امامی که در غیبت است. میلیون ها عاشق را چه شد که امامی غریب دارند. اگر ما منتظران واقعی اوییم کاری کنیم که آن حضرت از غربت غیبت به در آید و چشمان دل های عاشقان به جمالی بیافتد که همواره دلواپس مومنان و عاشقان خویش است. این دلواپسی من برخاسته از دلواپسی امامی است که در پس پرده غیب است. باز می گردم اما به کجا؟

به خانه و کاشانه ایی که از آن همگان است. قم شهر اهل بیت و کاشانه ی همه عاشقان ایشان. این گونه است که پروازی را امسال آغاز کردم و می کوشم تا سال دیگر دوباره در کنار این کاشانه بچرخم و کبوتر چاهی این حرم باشم تا سالی دیگر دوباره بر آشیانه ایشان فرود آییم.

به امید آن دیدار و آن هم نشینی در آشیانه عش ال الله .
+ نوشته شده در  86/06/10ساعت 11:27  توسط خلیل منصوری  | 

هر مسافري دوست دارد که به آشيانه و کاشانه خويش باز گردد. عشق به بازگشت است که انگيزه حرکت و تحرک هر دور از وطني است تا به ميهن خويش باز گردد. برخي از خانه ها و کاشانه ها خاص کس و شخصي است و برخي ديگر از يک وجه عمومي برخوردار مي باشند و اختصاص به شخص و يا گروهي نداشته و همگان به گونه اي در آن شريک هستند. همگان احساس مي کنند که آن جا از آن آنان است. احساس غربت نمي کنند و گاه حتي از خانه و آشيانه شخصي خويش بيش تر احساس تعلق به آن مي کنند.

در روايت است که مکه خانه خداست و مدينه کاشانه پيامبر(ص) و کوفه شهر علي(ع) است. اما در اين ميان شهري است که کاشانه و آشيانه اهل بيت (ع) است. قم در روايات، عش اهل بيت (ع) و خانه و آشيانه اي آنان شمرده شده است؛ از اين رو هر کسي که احساس تعلقي به اهل بيت (ع) مي کند، خود را در اين شهر غريب احساس نمي کند و بر اين باور است که در شهر خويش است. هر غريبي در هر شهري احساس غربت مي کند اگر چه سال ها در آن روزگار گذارنده و با همه اشخاص و کوچه ها و پس کوچه هايش انس گرفته باشد با اين همه احساس اين بيگانگي و دور از وطن بودن در او هست. اما در شهر قم هر مسافر و رهگذري گمان مي کند که در وطن مالوف خويش است و با کوي و برزنش انس و خوي ديرينه دارد.

شهر قم با اهل بيت (ع) و عشق و محبت ايشان آغشته و آميخته شده است. در رگ هايش محبت در جريان است و در رود خشک و بي آبش عشق کوثر روان است. امروز همانند هر روز ديگر به اين شهر که آشيانه و کاشانه همه دوست داران اهل بيت عصمت و طهارت است سر زدن به معناي رفتن به آغوش مادري است که دلواپس فرزند است. در اين روزها به ويژه که با نام و ياد منجي بشريت آميخته است رفتن به اين خاک و بوم بازگشت به خويشتن خويش است. روزهاي سال، گذشته و ما از خانه دور افتاده ايم . اکنون آهنگ رحيل و كوچ به گوش مي رسد و کاروان در کاروان به مقصد و مقصود عشق کجاوه بسته اند. از هر کوي و برزن و هر گوشه ايران صداي الرحيل برخاسته است. هر عاشق مهدي و مهدويت آماده شده است تا خود را به خانه و کاشانه اهل بيت(ع) برساند و در آن دمي آرام گيرد و براي سالي و يا سالياني ديگر توشه راه سير و سلوک برگيرد.

همه با عشق اهل بيت (ع) اين دردانه و يادگار آن خاندان هر وسيله اي را يافته به سوي آشيانه آنان که کاشانه ايشان نيز است پرواز مي کنند.

وقتي از کوير مي گذري مي توان گلدسته هاي طلايي را بنگري که در آسمان مي درخشد. دست هايش در دو سو به آسمان دراز است و براي مردماني که به نيازي به سويش شتافته اند دست به نيايش بر داشته است. اين دست ها همواره بلند است و در آن حضرت(س) چشم به آسمان دارد. اين را وقتي از بلندي هاي مشرف به ورودي قم به نگاه کردم ديدم. آن جا در عوارضي آزاد راه قم تهران مي توان ديد که چگونه آن کريمه اهل بيت عصمت و طهارت (س) دست هايش را به آسمان بلند کرده است و نياز نيازمندان را به پيشگاه ايزدي عرضه مي دارد. سر طلايي اش مرا به ياد ستاره اي فرو افتاده از آسمان عشق الهي مي اندازد. ستاره اي که مي بايست در ميان کروبيان به تهجد و عبادت مي پرداخت اکنون در ميان خاکيان آمده است تا دستگيره ايشان باشد. اين حبل و ريسمان الهي است که به عشق انسان خاکي را به خداي آسماني پيوند زده است. گاه گمانم مي شود که خسته از اين همه دوري است و مي کوشد تا عرش الهي پرواز کند ولي با اين همه دلواپس و دل تنگ اين خاکيان است. اين گونه است که اين گوهر فريده دهر در ميان کوير نشسته است تا هر تشنه خاکي را به آب کوثر هدايت خويش سيراب سازد.

هدف ما جمکران بود. با اين همه گفتم دور از انصاف باشد که سري به اين بانوي دو عالم نزنيم. هر چه باشد قم به نام او مزين است و اين بانو يادگار مظلوميت فاطمه دخت گرامي پيامبر بزرگوار است. در روايت است که هر کس در جست و جوي قبر غريب فاطمه (س) است به قم برود و به ياد او آن قبر را زيارت کند. ديدار با اين خانم همانند آن است که چشم در چشم فاطمه (س) دخت پيامبر(ص) کني.

از همان جا به عشق اين بانو حرکت کردم. خورشيد بر گنبد زرين مي درخشيد و بازتاب نور زرين آن گنبد دور آسمان در اين گنبد روحاني خدايي است که چشم را خيره مي سازد. اکنون خورشيد گنبد حضرت فاطمه معصومه(س) را براي وداعي دوباره مي بوسد. زمان خداحافظي فرارسيده است و خورشيد آهسته دست بوسي مي کند و به آرامي دل به ديدار فردا کوچ مي کند. شگفت آن که نخستين انوار خويش را هر روزه بر آن گنبد زرين خدايي مي افکند و هر شب به عشق ديداري دوباره گونه هاي سرخش را مي بوسد و مي رود تا روزي ديگر.

دمي در کنارش مي نشينم و عرض ادبي و نماز و نيازي مي کنم. جمعيت هجوم آورده اند. فکرکنم امشب براي قمي ها جايي نباشد. دوستداران اهل بيت به خانه خويش آمده اند و چنان خوشحال و خندان هستند و سر از پا نمي نشناسند که نگو و نپرس. هر کس با عمه خويش سخن ها و داستان ها و حکايت ها و خواهش ها دارند. دست در دست و يا سر در آغوش او مي افکنند. آن بانو با کرامت به سخن ها و درد دل ها و دلواپس هايي همه گوش دل مي سپارد. هر کسي را وعده اي مي دهد و يا اميدي در دل مي افکند. بي گمان هيچ کس از اين در دست خالي بازنگشته است. مگر مي شود که کسي در خانه خويش چيزي نيابد و يا از عمه خويش چيزي نگيرد؟ عمه اي که بزرگوارانه آن جا نشسته و دل به همگان سپرده تا با ايشان باشد و نيازشان را روا سازد. امروز بار عام داده است و همگان از دوست و دشمن به این بارگاه شتافته اند و دست پر باز می گردند.

برای نماز مغرب به شبستان بزرگ امام خمینی (ره ) می رویم. دوست می داریم که در پس امام زمان(عج) نماز بخوانیم. می گویند پیش از آن که ستارگان در آیند امام نمازش را خوانده است. با طلوع ستاره ای امام (عج) به نماز می ایستد و با پیش از آن که آن جام زرین آسمان همگی رشته های زرین خویش را بر گیرد و شب را مهمان زمینیان کند غفلیه اش را نیز می خواند.

با انبوه نماز گزاران به یاد مهدی(عج) و به امامت وی به شاگردی از این مکتب اقتدا می کنیم و در ظاهر او را پیش نماز خویش قرار می دهیم و در باطن مهدی(عج) را به پیشوایی فرا می خوانیم. نماز که تمام می شود. با بانو دو عالم خداحافظی می کنیم. آخر مقصد و مقصود دیگری نیز داریم.

شهر قم به دو نام آمیخته است. نام های بلند و جاودانه ای که عشق همه عاشقان و محبوب همه دل هاست. نام بزرگواری دیگری که این شهر به آن سربلند است نام حضرت مهدی (عج ) است. قم را حضرت معصومه ای(ص) است و جمکرانی که به نام مهدی (عج) پا برجاست. این نام ها چون شهر قم ابدی و ازلی است. می گویند در علم جغرافیا که قم نخستین خاکی است که از زیر آب های دوران های گذشته بیرون آمده است. قطعه ای یک دست و تخت که هیچ گسلی ندارد و یک پارچه از آب در آمد. شیطان به این خاک طمعه کرد و خواست در آن جا ساکن شود. اما ندایی آسمانی او را از جایگاه ساختن در آن سرزمین باز داشت و به او ندا داد: یا ابلیس قم ! ای شیطان رانده شده در این خاک مشین و از آن جا برخیز که این نه آشیانه و کاشانه تو بلکه آشیانه و کاشانه اهل بیت (ع) از فرزندان آدم است.

ابلیس از این سرزمین رانده شد و جایی برای او نیست. این گونه است که دربی از درهای بهشتی به قم باز شد و عشق به اهل بیت (ع) دری به سوی بهشت گشت. محبت و عشق به اهل بیت(ع) و مهدی(عج) با این خاک آغشته است. هر گوشه از خاکش را بر گیری از آن سلامت دنیوی و اخروی می یابی . خاکش را می توان توتیای چشم ظاهر و باطن کرد. از این رو خاکش را تبرکی است و برکتی و مردگان در این خاک خفته را عذاب قبری نیست. هر کس به عذاب قبر دچار شود در این خاک عذاب قبر از او برداشته شود؛ زیرا خاکش را با عشق و محبت اهل بیت(ع) آمیخته و عجین کرده اند و این خاک به حرمت اهل بیت(ع) کسی را نمی آزارد؛ زیرا اهل بیت (ع) همه محبت و عشق هستند و بس و خداوند ایشان را به عشق به همگان ستوده است. آنانی که از خود می گذرند و به عشق الهی و وجه اللهی حتی به دشمنی که در جنگ به قصد کشتن و قتل ایشان آمده است و اکنون در بند و اسیر ایشان است رحم می کنند و از غذای خویش به ایشان می دهند و خود گرسنه سر به بالین می گذارند.(سوره انسان)

به سوی جمکران می رویم. جمکران را خاکی است شگفت و بزرگی است که قابل توصیف نیست. تو گویی بخشی از کویر است بی هیچ تمایزی . اما نمی دانم که میان کویر و عشق و محبت چه پیوندی است که در کویر قم و این بیابان های تشنه از آب، عشق و محبت در آن موج می زند. خاکش را بی گمان با عشق آمیخته است. من این را از چشم های دو میلیون زوار از پیر و کهن و برنا و جوان ، زن و مرد می خوانم.

از شهر معصومه تا جمکران مهدی اتوبوس هاست که همگان را به این جمع فرا می خواند. از هفت مسیر تا هشت بهشت راه است. اگر دوزخ را هفت در است بهشت را یک در افزون است. این هشتمین را خدا به عشق و محبت اهل بیت (ع) آفریده است. از این رو درب هشتم از دل باز می شود. ان للحسین فی قلوب المومنین لمحبه لاتبرد ابدا؛ برای حسین عزیز در دل های مومنان محبتی است که هر گز سرد نمی شود. محبت را گرما و سوزی است که در جان است . از این رو محبت را از مقوله گرمایی و کیفی دانسته اند که با آب وصال سرد و خنک می شود ولی عشق حسینی و محبت اهل بیت (ع) گرما و سوزی دارد که حتی با وصال نیز به سردی نگراید و همواره پا برجاست. حتی وصال این عشق و محبت را فروزان تر می سازد و گرمایش را دوچندان می سازد.

همه ما می خواهیم از این در هشتمین بهشت وارد شویم. هنگامی که سواری یکی از این اتوبوس ها می شویم دیگر جایی برای نشستن بلکه حرکت و جنب خوردن نیست. به هر زحمتی است خود را سرپا نگه می داریم. عشق و محبت ایشان همگان را به وجد آورده است و از هر گوشه ای زمزمه های عشق به گوش می رسد. یکی در دل صلوات می فرستد و آن دیگری با صاحبش زمزمه نیاز دارد و آن سومی اسیر دوری اوست. نیایش برای فرج و رهایی انسان به شکل فرج امام (عج) خود نمایی می کند. آن یکی تنها می داند که عزیز فاطمه و یوسف علی در چاه کنعان و یا در مصر غربت است. این می داند که هست و چون خورشیدی در پس ابر به همگان نور می رساند و جان می فشاند و ایشان را از شر و بدی نگه می دارد. آن دیگری می داند که هست و این جا با اوست و در همه عالم مانند نور خورشید می تابد و هر رشته ای از رشته های وجودش به یکی مدد می رساند. آن دیگری در این جا می جوید و آن دیگری در مکه . یکی امید امروز دارد و آن دیگری امید فرداهای دور و هر چند که خودش چهره به چهره او نکند که می داند او چهره در چهره اش دارد وگرنه او کجا و عشق مهدوی و اهل بیت (ع) کجا؟

یکی از آفریقا آمده و آن دیگری از چین و آن سومی از عراق . من حتی مردی را دیدیم که از واشگتن و نیویورک آمده بود. هازن را به عشق حسین گره زده بود و لنگان با عشق مسیح خود را به عشق مهدی(عج ) رسانده بود و شگفت آن که او مهدی (عج) بارها و بارها در همه جا دیده بود. نه تنها در جمکران یا در مکه بلکه در نیویورک و در قلب آن کاخ سیاه که به فریب و رنگ سپیدش کرده بودند.

دختر بچه ای در ته اتوبوس زمزمه فرج داشت و زنان دیگر نیز همراه او شدند. او کاروان زنان را رهبری یم کرد. با عشق و سوز می خواند و زنان را به گریه می انداخت. هر کسی شوری داشت و هر سری نیازی را می جست.

راه یک ربع را بیش از دو ساعت با ماشین پیمودن و آن هم ایستاده تنها به عشق ممکن شود. مردمان در پیاده روها می رفتند با عشق می دویدند و پا برهنه دل می سپردند. راه بس طولانی به زمزمه و زمزم عشق مهدی (عج) کوتاه می شد.

گروهی بزرگ گویی چند ساعت مانده به غروب به عشق مهدی از حریم حرم اهل بیت (ع) پای برهنه و پای پیاده سیر و سلوک می کردند تا خود را به حکم افضل الاعمال احمزها به سختی عشق را دریابند که هر چه سخت تر در مقصد شیرین تر و گواراتر است. بسیار شده است که راهی بس طولانی و سختی را پیموده ام و در هنگام رفتن خستگی مرا می آزرد ولی هنگامی که اکنون آن را به خاطره می آورم یاد شیرین آن جانم را به وجد می آورد. اینان این پابرهنگان خاکی پا در افلاک می نهند با این گام های کوتاه و بس دراز خویش . این زمزمه پسرم را به وجد می آورد و می خواهد از اتوبوس پیدا شود. زنان و کودکان و مردانی که پا برهنه در میان خاک گام به عشق بر می دارند و به محبت مهدوی(عج) راه دل می سپارند. گویی هر گام که بر می دارند در آسمان است هر چند که در میان خاک است که چشم را می آزارد و تن را معذب می دارد و گلو را می خارد.

پیاده می شویم همانند این ایشان در رود عشق به جریان می افتیم. از هر کجا آب و نان و غذا و شیرین است که تعارف می کنند. آن اندازه است که آدمی را به شگفت می دارد. باور کن سیرم . دیگر جایی ندارم. این را من و بردارم می گوییم . اما اصرار و پافشاری کودکان و نوجوانانی که به عشق ایستگاه های صلواتی را بنا نهاده اند را نمی توان نادیده گرفت . می نوشیم و می خوریم به عشق و سلامتی مهدی(ع) باشد که همیشه آن وجود بی مثال شاد و سلامت باشد.

جمکران را دیگر نمی توان شناخت. اگر در عظمت و بزرگی این قطعه از خاک تنها به ساختمان وبناهایش بسنده کنیم جز مسجدی بر آمده در کویر نیست ولی عظمت آن در مردمان بزرگ و عاشقی است که این جا به عشق دیدار و شادباش گرد آمده اند. بیش از دو میلیون نفر که هم چون پروانه ها به خانه و کاشانه خویش کوچ کرده و یا بازگشته اند. بازگشت به خویشتن خویش را می توان در این کویر یافت. ناظر بیرونی جز کویر و مسجدی نمی بیند که میلیون ها دیوانه را پروانه وار دور خویش گرد آورده است ولی عاشقان را حالی دیگر است. آنان را نه انبوه خاک برخاسته از زمین می آزارد و نه نگاه های شگفت دشمنان. پروانه وار به نماز عشق می ایستند. می کوشیم به هر جان کندنی است خود را به مسجد برسانیم . مسجدی که به حکم ولی عصر (عج) به حسن بن مثله فرمان داد تا به عشق مهدی(عج) ساخته شود و یادگاری باشد برای آنانی که می خواهند در عصر غیب کبرا به دیدار او برسند. این مسجد را حسن بن مثله در عصر و دوره غیبت صغرای آن حضرت ساخت. زمانی که هر از گاهی عاشقان او به طور مستقیم با او دیدار داشتند و یا از راه نواب اربعه به خدمت ایشان می رسیدند. آن گاه شیخ صدوق که خود به دعای آن حضرت به دنیا آمد و شیخ علی بن بابویه را به قدوم خود و اهل بیت عصمت را به علم و دانش خویش سربلند کرد بازسازی می شود. این مسجد را اگر نامی جز عشق مهدی نباشد همین بس کفایت کند که مردمان را به وحدت مهدوی می رساند. اگر خانه خدا مرکز توجه عالم به خداست و این مسجد جمکران را تنها همین یاد آور بودن آن امام همام بسنده است.

نمازی چون دیگران خواندیم و پای پیاده مسیری بس طولانی را باز گشتیم و این تنها به عشق بازگشتی دوباره بود که از آن مسجد جدا شدیم.

دلواپسم اما این دلواپسی من از تنهایی امت است و غربت امامی که در غیبت است. میلیون ها عاشق را چه شد که امامی غریب دارند. اگر ما منتظران واقعی اوییم کاری کنیم که آن حضرت از غربت غیبت به در آید و چشمان دل های عاشقان به جمالی بیافتد که همواره دلواپس مومنان و عاشقان خویش است. این دلواپسی من برخاسته از دلواپسی امامی است که در پس پرده غیب است. باز می گردم اما به کجا؟

به خانه و کاشانه ایی که از آن همگان است. قم شهر اهل بیت و کاشانه ای همه عاشقان ایشان. این گونه است که پروازی را امسال آغاز کردم و می کوشم تا سال دیگر دوباره در کنار این کاشانه بچرخم و کبوتر چاهی این حرم باشم تا سالی دیگر دوباره بر آشیانه ایشان فرود آییم.

به امید آن دیدار و آن هم نشینی در آشیانه عش ال الله .`
+ نوشته شده در  86/06/10ساعت 11:24  توسط خلیل منصوری  | 

مساله مرگ يکي از مهم ترين دغدغه هاي بشر است. هنگامي که به پيرامون خويش مي نگرد هر روزه با موارد بي شماري از مرگ رو به رو مي شود. گياهان و جانوران مي ميرند و بسياري از هم نوعان و دوستان وآشنايان خويش را در بستر مرگ و يا گور مي يابد. اين گونه است که مرگ به عنوان دغدغه فلسفي او تبديل مي شود و در آن به غور و تفکر مي پردازد. مرگ ستارگان و نابودي حتي موجودات غير زنده نيز اين مساله را دامن مي زند. به نظر مي رسد که همه چيز با مرگ زنده است و زندگي و مرگ هم آغوش هم زاده مي شوند.
انديشه براي بقا و پايداري بيش تر و مقاومت در برابر مرگ از مسايل مهم پزشکي انسان است. انسان همواره در جست و جو راهکاري براي بقا و دست کم عمر طولاني تر بوده است. داستان ها و افسانه هايي بسياري که قصه هاي شب کودکان و بزرگان بوده است حکايت از اين جست و جوي بي پايان دارد. جست و جو براي آب حيات و يا جست و جو براي عنصر حياتي که جواني را پايدار مي سازد و پيري را مي زدايد، همه و همه نشاني از اين دغدغه انساني دارد. شگفت اين که همه کساني که در اين جست و جوي افسانه اي بوده اند حتي در افسانه ها نيز نتوانسته اند از دام مرگ بگريزند و حتي رويين تن ها نيز در افسانه ها نقاط ضعفي داشته اند از مرگ از آن جا به سراغ ايشان رفته است. چشم اسفنديار رويين تن و يا پاشنه آشيل رويين تن دو نمونه از اين ناتواني انسان در برابر مرگ است.
اين گونه است که مساله بقاي حضرت مهدي(عج) به افسانه شباهت يافته است و بيش ترين شبهه را در باره اين وجود مبارک مطرح مي سازد؛ زيرا انسان به ظاهر نتوانسته است موردي را بيابد که بقاي چنين دراز داشته باشد و از عمر به نسبت جاودانه برخوردار باشد. براي تحليل و بررسي امکان و يا امکان وقوعي مساله بقاي در زندگي مادي بايسته است تا به کتاب الهي مراجعه کنيم و از منظر درون ديني بنگريم که آيا امکان وقوعي اين امر وجود دارد؟
امکان بقاي موجودات مادي در دنيا
به نظر مي رسد که قرآن به اين مساله به عنوان امري نه تنها ممکن و شدني بلکه به امري واقع مي نگرد. به اين معنا که هر موجودي مادي اين امکان را دارا مي باشد که از عمر طولاني و بي شکلي بي پايان داشته باشد؛ البته اين به معناي جاودانگي نيست؛ زيرا هر موجود مادي همانند اين جهان مادي روزي به پايان مي رسد و راه مرگ را مي پيمايد. چنان که مفهوم مرگ در تبيين و تحليل قرآني به معناي نيستي محض نيست بلکه انتقال از نشاه اي به نشاه اي ديگر و از جهاني به جهاني ديگر است. بنابراين مرگ پايان هر چيز مادي است ولي اين نيز به معناي عدم امکان بقا و پايداري نسبي آن حتي تا پايان جهان مادي نيست. قرآن در باره حضرت يونس (ع) که در بند ماهي به حکم و فرمان الهي زنداني شده است مي فرمايد که اگر عفو و غفران الهي نبوده که شامل وي گرديد وي مي بايست تا روز قيامت و فروپاشي اين جهان مادي و برپايي جهان ديگر در شکم نهنگ زنداني مي بود: للبث في بطنه الي يوم يبعثون(صافات آيه 37) اين آيه از امکان و شدني بودن بقاي شخص انساني تا روز قيامت و ايجاد جهان ديگر سخن مي گويد. اين افزون بر اين مساله است که امکان بقاي بر موجود مادي باشد؛ زيرا به صراحت سخن از بقاي شخص انساني مي کند که با همين وجود مادي مي تواند در اين جهان باقي و برقرار باشد.
مورد ديگري که همين آيه به وجود و بقاي آن تا روز رستاخيز اشاره دارد ماهي و نهنگي است که مي بايست حضرت ذالنون (ع) را در شکم و بطن خود نگه مي داشت و در اقيانوس با زندگي و بقاي خود آن حضرت را اسير و در بند نگه مي داشت.
اما در باره امکان وقوعي بلکه وقوع اين رخداد مي توان به مساله بقاي ابليس اشاره کرد. ابليس موجودي مادي است و چنان قرآن گزارش مي کند و خداوند خود بدان اقرار مي فرمايد و ابليس بر آن تاکيد مي ورزد وجود مادي ابليس است که از عنصر آتش آفريده شده است. آتش و يا انرژي عنصري است که ابليس از آن آفريده شده و آن عنصر مادي است و مانند هر عنصر مادي ديگر در برابر مرگ عاجز و ناتوان مي باشد و نسيتي و يا نابودي در اين دنيا گريبان گير وي مي شود.
ابليس خود به اين مساله آگاه هست. وي در مجادله اي که با خداوند دارد مي کوشد تا برتري عنصر آتش و انرژي را بر عنصر خاک از عناصر مادي اثبات کند و سخن از اين که انا خير منه (من از او بهتر هستم) به زبان مي راند. اين تلاشي است تا با برتري وجود عنصر مادي خود (آتش ) بر عنصر مادي آدم( خاک) برتري براي خلافت الهي را اثبات کند. با اين همه خداوند به وي مي گويد که وجود آدم هر چند از پست ترين عنصر از عناصر مادي يعني گل و خاک متعفن آفريده شده است ولي به جهت روح الهي و تعليم اسمايي به مقامي رسيده است که شايسته و بايسته خلافت و ولايت الهي از قرارگاه زمين بر هستي مادي است.
پس از آشکار شدن کفر ابليس براي فرشتگان و موجودات هستي، وي از خداوند خواستار آن مي شود که براي عباداتي که کرده و پاداش آن ، تا روز رستاخيز زنده و جاويدان بماند و از زندگي مادي بهره مند گردد. وي در اين درخواست زندگي تا روز رستاخيز را مي خواهد که عمري بس دراز و طولاني است. وجودي مادي مي بايست تا پايان هستي مادي باقي و پا برجا بماند: قال رب فانظرني الي يوم يبعثون(ص آيه 79 و نيز اعراف آيه 14 و حجز آيه 36) خداوند تنها با بخشي از اين درخواست موافقت مي کند و به وي اجازه بقا و عمر طولاني را روز مشخصي مي دهد. اين بدان معناست که وي از عمر طولاني برخوردار است با آن داراي وجودي مادي است و وجودات مادي مرگ و نابودي دارند.
مساله مرگ اختصاص به انسان ندارد و ابليس که از جن مي باشد نيز گرفتار مي شود؛ چنان که قرآن در باره جنيان و مرگ ايشان مي فرمايد که آنان نيز داراي امت هاي بسياري بوده اند که مرگ به سراغ ايشان رفته و نابود شده اند.( اعراف آيه 38 )
بنابراين تفاوتي ميان انسان و جن در اين مورد وجود ندارد و هر دو آنان زنده مي شوند و مي ميرند؛ از اين رو بقا و عمري به نسبت جاويداني ( عمر طولاني تا روزي مشخص) براي ابليس که از جن مي باشد امري واقع شده است و ابليس به حکم الهي از زندگي پايداري برخوردار مي باشد.
عمر طولاني امام زمان(ع)
بنابر باورهاي مسلمانان در آخر زمان مردي از خاندان رسالت زمام امور دنيا را به دست مي گيرد و جهان را از شر ظلم و ستم و بي داد رها ساخته و حکومت جهاني عدالت پروري را ايجاد مي کند. بنياد اين باور آيات قرآني است که از مهم ترين آن مي توان به آيه 105 سوره انبياء است که مي فرمايد: ان الارض يرثها عبادي الصالحون؛ زمين را بندگان صالح خداوند به ارث مي برند.
بر پايه باورهاي شيعي اين شخص که از فرزندان امام حسين (ع) به نام محمد بن حسن المهدي(عج) است زاده شده و هم اکنون بيش از هزار سال است که از عمر شريف آن حضرت مي گذرد. آن حضرت از زماني که زاده شد مسئوليت خويش را از پنج سالگي آغاز کرد و ولايت و خلافت الهي بر هستي را از قرارگاه زمين آغاز نمود. اين گونه است که آن حضرت به عنوان انسان کامل مسئوليت خطير و بزرگ خلافت الهي را در دست گرفت و مجراي کامل فيض الهي به بندگان مي باشد؛ زيرا از زماني که زمين خلق شده هيچ گاه از حجت انسي و جني خالي نبوده است و از زماني که حضرت آدم (ع) مسئوليت خلافت الهي را به عهده گرفت ، روزي زمين از خليفه و ولي الهي خالي نبوده و تا فروپاشي آن خالي نخواهد ماند. از اين روست که پيامبران به عنوان انسان هاي کامل و ديگراني از اولياي الهي مسئوليت خليفه اللهي را به عهده داشته اند از گذشتگان مي توان به حضرت خضر(ع) و الياس(ع) اشاره کرد. اکنون در زمان ما تا روز رستاخيز نيز حاکم و خليفه الهي بر زمين حضرت مهدي (عج) است که امکان و بلکه وقوع داشتن عمري چنين طولاني در آيات قرآن اثبات شده و نمونه هاي بسياري را در اين باره به دست داده است.
+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 9:32  توسط خلیل منصوری  | 

يکي از صفات انسان کامل و برجسته، عزم در کارها و زندگي است. قرآن به اين ويژگي با اشاره به انسان هاي کاملي چون پيامبران اولوالعزم يعني نوح و ابراهيم و موسي و عيسي(ع) و حضرت پيامبر اکرم (ص) توجه داده است و از مردمان خواسته تا با سرمشق گيري از ايشان خود در اين مسير کمالي قرار گيرند.
به نظر مي رسد که عزم به معناي قاطعيت و جديت در عمل يکي از مهم ترين ويژگي ها و عناصر در زندگي است که انسان بي آن نمي تواند کاري را از پيش برد.
به اين معنا که اگر شخصي با هزاران نفر مشورت کند و با بهره گيري از عقول مردمان به بهترين و کامل ترين انديشه دست يابد ولي ناتوان از عمل باشد، شکست خورده است. از اين روست که قرآن به پيامبر اسلام (ص) دستور مي دهد که هرگاه با مومنان مشورت کردي عزم کن و کاري را که به يقين و قطعيت در آن رسيدي به طور جدي پي گير باش. در اين مرحله تنها نياز به توکل است تا خداوند مددکار تو باشد و به هدف و مقصدي که با اين عمل متوجه آن شدي دست يابي: فاذا عزمت فتوکل علي الله.
بنابراين عزم به معناي آن است که شخص پس از قطعيت و يقين به درستي کاري اقدام جدي بر عمل آن داشته باشد و کوتاه نيايد.
از اين رو از ويژگي ها و بلکه از مولفه ها و عناصر اصلي عزم صبر دانسته شده است؛ زيرا کسي که در مقام عمل قرار مي گيرد بايد براي دست يابي به هدف کوتاه نيايد و در برابر مشکلات و دشواري ها و بحران مقاومت کند و واکنش هاي ناپسند و سنگ اندازي ديگران را به هيچ گيرد.
ديگر ويژگي اي که قرآن براي اهل عزم ياد مي کند تقوا و خودداري از تحت تاثيرقرار گرفتن فشارهاي دروني و بيروني است که از سوي هواي نفس و يا شياطين انس و جني صورت مي پذيرد. شخص مي بايست با در دست گرفتن مهار نفس حالت هاي خويش را کنترل شده انجام دهد و بيرون از دايره عقل و عقلانيت و دور از تدبير به عمل و کنش و يا واکنشي دست نزند.
از ديگر ويژگي هاي اهل عزم آن است که نسبت به واکنش ها و يا کنش هاي ديگران در هنگام عمل وي خوددار باشد و حتي نسبت به واکنش هاي تند و زننده آنان واکنشي مثبت از خود بروز داده آن را به ناداني و جهالت فرد واگذارد. از اين روست که قرآن بر فضليت گذشت و عفو تاکيد مي کند و آن را از ويژگي ها اهل عزم مي شمارد. شخص اگر نتواند در برابر کنش ها و واکنش هايي که نسبت به عمل او صورت مي گيرد رفتار مناسب از خود بروز ندهد افزون بر ايجاد دشمني و به چالش کشيدن خود از سوي ديگر موجب مي شود که نيرو و توان خويش را در واکنش به اعمال و رفتار مخالفان عمل هزينه کند. در حقيقت با گذشت و عفو اين توان و نيرو به جاي آن که صرف واکنش نشان دادن به کنش ها و واکنش هاي مخالفان شود ، در تقويت و پيش برد اهداف هزينه مي شود؛ زيرا اصطکاک با مخالفان موجب مي شود که شخص درصدي از وقت و قدرت و توان را در جهت پاسخ گويي به فعاليت هاي مخالفان هزينه کند که بسيار زيانبار و خسارت آور است.
از اين روست که قرآن فرمان مي دهد که در برابر مخالفان شيوه صبر و عفو را در پيش گرفته و با تقوا و خودداري از اعمال و رفتار هاي نابهنجار و دور از عرف به هدف خود توجه داشته باشد. اين گونه است که گاه حتي شخص مي تواند از دشمن به عنوان نيروي پيشروانه بهره برد و توان و قدرت و فشارهاي دشمن و مخالف را در راستاي اهداف کمالي و شدن خود هزينه کند. اين گونه است که امري منفي و آسيب زا به امري مثبت تبديل مي شود و کارها را به پيش مي راند.
به هر حال در انديشه و بينش قرآني عزم يکي از اصول اساسي زندگي بشر براي شدن است. هر شدني هزينه اي دارد که مي بايست پرداخته شود. هزينه اي که انسان براي شدن کمالي به عهده مي گيرد زماني دوچندان مي شود که مخالف و متضاد به خواسته هاي ديگري است و اين تضاد افزايش مي يابد وقتي شخص بخواهد ديگري را به سوي شدن و حرکت کمالي سوق دهد. در اين صورت فشارها افزايش مي يابد و واکنش هايي به دنبال خواهد داشت. از اين رو هزينه ها نيز دو چندان مي شود و مي بايست که براي رهايي از آن از صبر و گذشت بهره جست و تقوا را به عنوان عاملي مهم تقويت کرد.
اين مباحث در آياتي چون 35 سوره احقاف و آياتي متعددي از سوره شورا اشاره شده است و با بيان نمونه هايي که از عزم در زندگي بهره نبرده اند مانند حضرت آدم (ع) در مورد دوري از درخت ممنوع و مساله هبوط از مردمان خواسته آن را در زندگي سرمشق قرار داده و خود را در مسير کمالي پيامبران اولوالعزم قرار دهند.
+ نوشته شده در  86/06/01ساعت 12:2  توسط خلیل منصوری  |