اخلاص در قرآن كاربردهاي گوناگوني دارد . مي توان آن را از نظر فقهي ، اخلاقي و عرفاني مورد بررسي قرار داد. در فقه اسلامي شرط صحت اعمال و افعال و عبادات دانسته شده است . به اين معنا كه هر عمل تقربي كه امور تعبدي دانسته مي شود در صورت مفيد و مقبول و موثر است كه همراه با اخلاص باشد. در معناي اخلاص گفته اند كه پاك كردن نيت از غير خدا و انجام دادن عمل براي او. اين معنا از واژه خلوص و خلاص گرفته شده كه به معناي پاك شدن و سالم گشتن از آميختگي است. وقتي چيزي با چيز ديگر مخلوط و آميخته نباشد آن را خالص گويند و در حقيقت معنايي نزديك و متقارب به معناي صافي دارد . با اين تفاوت كه صافي به جنسي نيز كه از همان آغاز با چيزي آميخته نباشد اطلاق مي شود ، در حالي كه خالص ، جنسي است كه پس از امتزاج با چيز ديگر ، خواه پست تر از خود و يا نه ، پاك شده و ناخالصي از آن زدوده شده باشد.
در فرهنگ اسلامي و قرآني مقصود از اخلاص ، پاك كردن نيت از غير خدا و انجام دادن عمل براي خداست. با توجه به واژه شناسي و معناشناسي بايد گفت كه در اين تعبير از همان آغاز وجود آميختگي با چيز همسان و يا ناهمسان پذيرفته شده و برلزوم اخلاص و پاك سازي تاكيد شده است.
در اخلاق اسلامي ، اخلاص از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است. ملاك پذيرش و درستي هر رفتاري و نيز رهايي از چنگال ابليس اخلاص دانسته شده است. عمل و رفتار بدون اخلاص و نيت خالص ، كالبد بي جان دانسته شده و به عنوان پيوند رفتار بيروني با جان از ارزش خاصي برخوردار مي شود.
در عرفان اسلامي ، اخلاص به پيراستگي عمل از هر گونه آميختگي تعريف شده و يكي از منازل سلوك ( منزل بيست و چهارم) اخلاص شمرده شده است.
برخي گفته اند كه اگر بخواهيم دين را مجموعه اي معارف الهي و مسايل اخلاقي و احكام عملي ، تحليل كنيم تنها به اخلاص ختم مي شود؛ يعني انسان ، ذات و صفات و افعالش را بر اين اساي قرار دهد كه همگي آن ها براي خدا باشد.
در بينش و نگرش قرآني اخلاص ( هر چند كه واژه اخلاص در قرآن به اين معنا به كار نرفته است ولي بسياري از آيات همين مفهوم را تبيين مي كند) همانند ايمان و تقوا از مراتب تشكيكي برخوردار مي باشد. به اين معنا كه همه مراتب بيانگر وجود و ماهيتي واحد و يگانه است ولي از شدت و ضعف برخوردار مي باشند. هر مرتبه اي از آن مانند نور قابل آن است كه به اخلاص تعبير شود ولي برخي از مراتب از نظر شدت به مرتبه پايين تر قوي تر است.
يكي از مراتب عالي اخلاص ، مرتبه مخلصين ( به كسر لام ) است. آنان كساني هستند كه دين خود را براي خدا خالص گردانده اند.( آيات 139 سوره بقره و 29 سوره اعراف و 14 سوره غافر) اما مرتبه عالي و برتر اخلاص مرتبه اي است كه قرآن از آن به مقام مخلصين ( به فتح لام ) تعبير كرده است. آنان كساني هستند كه از سوي خداوند خالص شده اند . ( مريم آيه 51 و نيز يوسف آيه 24 و حجر آيه 40)
گويا مقصود از مخلصين ( به فتح لام) در اصطلاح و عرف قرآن ، كساني هستند كه از آغاز آفرينش بر استقامت در فطرت و اعتدال آفرينش و خلقت آفريده شده اند و ادراكات درست ، نفس هاي طاهر و قلب هاي سليم دارند و به سبب پاكي و صفاي فطرت و سلامت روان از همان آغاز داراي ويژگي اخلاص هستند و هر چند كه وجود ايشان همانند ديگر وجودات و طبايع آميخته از فجور و تقواست و هر دو به غريزه و فطرت به ايشان الهام شده ولي آنان به عنايت و فضل الهي ساخته و پرداخته مي شودند و به عنوان صنعت الهي خالص مي شوند.( در قرآن درباره موسي آمده است : واصطنعتك لنفسي) آنان آن چه را ديگران به جهاد و مبارزه با نفس و الهامات فجوري آن و تزكيه به دست مي آورند به عنايت و توفيق الهي به دست آورده و خالص شده اند. آنان خالص شده خداوندي و ديگران خالص شده به تلاش و جهاد اكبر هستند.
در تعبير قرآني مخلصين ( به فتح لام ) پيامبران و اماماني هستند كه مورد عنايت الهي بوده اند و براي رهبري و راهنمايي بشر ساخته و پرداخته شده اند.
آنان هر چند كه از سوي خداوند خالص و مطهر شده اند ( انعام آيه 87 و حج آيه 18) ولي اين موجب نمي شود كه دست از تلاش و مجاهدت بر دارند. از آن جايي كه معرفت ايشان به خدا بيش از همگان است و خدا را به صورتي مي شناسند و توصيف مي كنند كه مورد پذيرش و تاييد خداوندي است( سبحانك عما يصوفون الا عبادك المخلصين ) با اين همه آنان به همين علت بيشتر از ديگران از خداوند خشيت داشته و به عبادت و پرستش وي بيشتر از ديگران اهتمام مي ورزند و خود را به رنج مي افكنند. به گونه اي كه پيامبر اكرم (ص) دو سوم و يا نصف و يا يك سوم از شب را به عبادت مشغول مي شود. وقتي انسان حق را به خوبي شناخت عظمت وي در چشم او نمودار مي گردد و به همان اندازه خود را فقير و حقير مي يابد و به بندگي خدا اهتمام مي ورزد. اين گونه است كه مخلصان در عبادات بر همه خلق پيشي مي گيرند و پيامبران و امامان در اين راه از جان مايه مي گذارند.
ويژگي مخلصان در قرآن
مخلصان كساني هستند كه خداوند تعالي آنان را براي خود خالص كرده است.( صافات آيه 40 و 74 و 128 و 160 و نيز مريم آيه 51 و يوسف آيه 24 و حجر آيه 40 و ص آيه 83)
در شماري از آيات ، انسان هايي با عنوان مخلصين به صيغه مفعول ( فتح لام) ياد شده ، يعني انسان هايي كه خداوند آنان را پاك و خالص كرده است: انا اخلصناهم بخالصة ذكري الدار( ص آيه 46)
درباره هدف از برگزيدن مخلصان بايد گفت: لازم است خداوند همواره در ميان انسان ها ، افرادي را بر انگيزاند كه اخلاص كامل داشته باشند و داراي نفوس پاك ، قلوب طاهر و فطرت مستقيم توحيدي باشند تا توحيد را در جامعه بشري حفظ كرده و حجت الهي بر زمين و نمونه ها و سرمشق هاي جوامع بشري باشند.( الميزان ج 11ص 173)
در قرآن براي مخلصين 5 ويژگي مهم بر شمرده اند كه عبارتند از نجات از نابودي دنيايي و عذاب آخرتي ( صافات آيات 73 و 74 و نيز آيات 127 و 128) ، عصمت كه علم و دانشي خاص است كه آنان را از هر گونه بدي و زشتي باز داشته و از خطا و اشتباه در تلقي وحي و حفظ و بيان آن محفوظ مي دارد. ( يوسف آيه 24) ايمني و رهايي از اغواي ابليس ( حجر آيه 39 و 40 و نيز ص آيات 82 و 83) مقام و ستايش شايسته خداوند، به اين معنا كه تنها آنان مي توانند خداوند را توصيف كنند و ستايش نمايند.( صافات آيات 159 و 160) و نيز برخورداري از رزق معلوم كه رزقي خاص و برتر و بالاتر است.( صافات آيه 39 و 41) براي توضيح بيشتر مي توانيد به كتاب نفيس و ارزشمند الميزان ج 11ص 173 و نيز ج 17 ص 158 و ص 135 و 136 و ج 12 ص 162 تا 165 مراجعه فرماييد.
+
نوشته شده در
86/01/19ساعت 12:32  توسط خلیل منصوری
|
بصيرت در اصطلاح قرآني به معنا و مفهوم ادارك حقايق و رؤيت چيزها چنان كه هست ، مي باشد. بصيرت در نگرش قرآني جز به عمل به آموزه هاي وحياني و تزكيه نفس پديد نمي آيد. با اين همه اهل بصيرت در مسير رشد و كمال است نه آن كه به كمال رسيده و به از دام خطر رسته باشد ، بلكه هر آن ممكن است كه سقوط كرده و در دام شيطان افتد.
انسان تا زماني كه در دنيا است و اجل واقعي او فرا نرسيده است در مسير است . اين مسير مي تواند حق و يا ضلالت باشد. آن كس كه در مسير كمالي است تا زماني كه اجل او فرانرسيده است هر دم ممكن است بازگردد و در مسير ضلالت قرار گيرد چنان كه اين مساله در باره اهل ضلالت نيز صادق است و امكان توبه و بازگشت تا دم مرگ براي او فراهم است.
البته هستند كساني كه از به كمال رسيده و هنوز اجل ايشان به پايان نرسيده است. آناني كه به كمال رسيده اند كساني هستند كه در قرآن از آنان به مخلصان ( به فتح لام ) ياد شده است . مقام مخلص مقام كساني است كه حتي ابليس از گمراه كردن ايشان نوميد شده است. اينان به حكم وظيفه رهبري و پيامبر انسان ، از شر گمراهي در امان هستند و با آن كه به كمال رسيده اند اجل ايشان فرا نمي رسد؛ اجل به معناي مرگ طبيعي انساني است كه به كمال لايق خود در مسير تكاملي رسيده است و در صعود و سقوط به جايي رسيده است كه ديگر بود وي در زمين تاثيري در شاكله وجودي و هويت او نخواهد داشت.
بنابراين هر انساني در مسير زندگي خود تا اجل و مرگ طبيعي از اين كه مورد آزمايش ، ابتلا و فتنه قرار گيرد بر كنار نمي باشد. اين حكم شامل همه كساني است كه از مقام مخلصين بيرون هستند. اهل بصيرت چون در راهند نيز از كساني هستند كه احتمال سقوط در ايشان قوي است؛ زيرا ابليس در مسير ايشان بيشتر مي نشيند و مي كوشد تا ايشان را كه در راهند و به كمال نزديك به سقوط بكشاند. دامي كه ابليس براي ايشان پهن مي كند دام غرور و تكبر است.
در سوره طه درباره سامري آمده است كه وي اهل بصيرتي بوده كه در دام شيطان افتاده و خود را به دام هلاكت و سقوط افكنده است. سامري از كساني است كه قرآن اهل بصيرت بودن را تاييد مي كند. قصه او همانند قصه بلعم باعوراست كه به مقامات عالي رسيده بود و اهل بصيرت بود ولي به جهت گرايش شديد تكبري و غرور آميز خود به جنگ خدا و پيامبرش مي رود و به تعبير قرآني اخلد في الارض مي شود و در زمين خالد و جاويدان مي گردد.
سامري اهل بصيرتي است كه به حقايق و معارفي دست مي يابد و در يك حركت جوهري كمالي به حدي از كمال مي رسد كه مي تواند از زر و زيور گوساله اي بسازد كه صدايي از آن بيرون آيد و قوم موسي را در چله موسوي كه براي ديدار خدا به كوه طور شتافته بود، گمراه نمايد.
خداوند در آيات 85 تا 97 سوره طه به مساله سامري اشاره مي كند و بيان مي دارد كه سامري در پاسخ موسي (ع) مي فرمايد كه من اهل بصيرتي شدم كه ديگران به آن نرسيده و از آن توانايي برخوردار نمي باشند: قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من اثر الرسول فنبذتها و كذلك سولت لي نفسي ؛ من به چيزي بصيرت يافتم كه ديگران بدان بصيرت نيافته اند . مشتي از خاكي كه نقش پاي آن فرستاده و رسول خدا را داشت بر گرفتم و در پيكرافكندم و نفس من اين كار را د رچشمم بياراست.
در زمانه ما نيز سامري هاي اهل بصيرت بسياري هستند كه از توانايي هايي برخوردار مي شوند. اين برخورداري و توانايي از آن رو به ايشان داده مي شود كه در راه تزكيه قرار گرفته اند. در حديثي از امام صادق (ع) آمده است كه هر كس تزكيه كند ، نتيجه عملش را در دنيا و آخرت مي يابد. آن كه اهل دنياست در دنيا وآن كه اهل آخرت است در آخرت به آن دست مي يابد و از آثار و نتايج آن بهره مند مي شود. در داستان امام صادق (ع) با فردي دهري آمده است كه وي از علوم و دانشي خاص برخوردار بوده و مي توانست از غيب خبر دهد. آن گاه پس از احتجاجات و مباحثه طولاني و بلند مدتي اين فرد ايمان مي آورد و توانايي خود را از دست مي دهد كه آن حضرت مي فرمايد : خداوند بهره و سود هر كار خوبي را پرداخت كرده و پاداش مي دهد ، از آن جايي كه پيش از اين اهل دنيا بودي آن را در دنيا به تو داده بود ولي اكنون كه ايمان آورده اي آن را ذخيره آخرتت كرده است.
هوشيار كه در دام اهل بصيرتي بيافتيم كه به جهت برخي از توانايي ها مي كوشد تا سوداگري كند و دين مردمان را بخرد و آنان را از خدا دور سازد.
بنابراين هوشيار باش كه اهل بصيرت همواره در خطر هستند و مي بايست از اين كه در دام شيطان بيافتند برحذر باشند و به خدا پناه برند.
+
نوشته شده در
86/01/18ساعت 11:32  توسط خلیل منصوری
|
به نظر مي رسد كه پيامبري مساله اي امروز و ديروز بشر است. از زماني كه انسان به عنوان خلافت الهي در قرارگاه زمين انتخاب و برگزيده شده است، ارتباط ميان مستخلف عنه و خليفه مساله انسان شد. اگر انسان هبوط كرد به معناي سقوط نيست؛ زيرا آدم هر چند كه در بهشت عدن به دور از هر گونه مشكلات و دردسرهاي روز مره كنوني زميني بود ولي در جهاني مستقر شده بود كه تنها براي مدت كوتاهي مي بايست در آن جا مي ماند. نقش گناه نخست هر چند در هبوط انسان تاثيرگذار بوده است ولي اين بدان معنا نيست كه انسان مي بايست در آن جايگاه و بهشت عدن مي ماند. گناه نخست تنها نقشي را كه بازي كرد اين بوده است كه مساله اختيار و آزادي انسان را به خوبي نشان داد و آغاز گر مساله مهم ديگري به نام توبه شد. آدم به عنوان كلي انسان ، با توبه توانست به مقام پيشين در آيد ولي ديگر نمي توانست در آن استقرارگاه موقت باقي بماند.
با هبوط انسان شيوه ارتباطي خدا و انسان تغيير يافت و انسان مي بايست در انتظار مي ماند تا خداوند به روشي ديگر با وي ارتباط بر قرار كرده و راه هدايت و بازگشت به مقام خلافت الهي را بياموزاند. به اين معنا كه اسماي تعليمي كه موجب شد تا انسان به صورت قوه و شانيت به مقام خلافت الهي دست يابد در صورتي مي توانست مفيد و سازنده باشد كه به شكل فعليت در آيد. انسان در زمين مجبور شد تا براي دست يابي به خلافت و ولايت الهي تلاش سخت و جانكاهي را انجام دهد. اين تلاش در صورتي مي توانست در راستاي به فعليت رساندن اسماي الهي و تحقق وجودي آن شود كه در راستاي دستور و فرمان هاي الهي باشد؛ زيرا زمين و ساختار آن از سويي و نيز ساختار و طبيعت انساني از سوي ديگر به گونه اي بوده است كه احتمال سوء استفاده و رفتار و منش نادرست در آن به شدت تقويت مي شود. از اين رو تنها با هدايت و راهنمايي الهي اين امكان براي آدم و نوع بشر فراهم مي شود تا بتواند اسماي الهي را در خود فعليت بخشيده و به مقام خلافت و ولايت فعلي و تكويني دست يابد.
از اين روست كه خداوند در هنگامه هبوط به انسان پشيمان و نادم وعده مي دهد كه پس از هبوط از سوي او دستور و راهنمايي خواهد آمد تا انسان بتواند با عمل به آن اسماي الهي نهان را در خود فعليت بخشد و از قوه خارج سازد.
اين گونه است كه پيامبري آغاز مي شود و آن حضرت خود به عنوان نخستين پيامبر فرمان ها و راهنمايي هاي الهي را دريافت مي كند. اين دستورها را ايشان و همسر و فرزندانش عمل مي كنند . البته با اين همه ديده مي شود كه از همان آغاز قابيل با عمل خلاف دستور خود را به هلاكت مي افكند و نمي تواند اسماي الهي را در خود به فعليت رساند و خلافت الهي را در اختيار گيرد .
پيامبري از اين رو ، همان راهنمايي مردمان به سوي فعليت بخشي اسماي نهان است كه در انسان به وديعت نهاده شده است.
پيامبر اكرم (ص) يكي از بزرگ ترين و بلكه بزرگ ترين پيامبري است كه خداوند بر زمين مستقر كرده است . وي به عنوان مظهر كامل اسماي الهي توانسته است با راهنمايي و توفيق الهي همه اسما را در خود فعليت بخشد. او كه مظهر كامل اسم الله است بهترين راهنما براي انسان بوده و هست؛ زيرا همه راه ها را رفته و همه مشكلات و چالش هاي پيش روي بشر را مي شناسد. او از اين رو بهترين و كامل ترين پيامبري است كه براي بشر فرستاده شده است و نماينده تام الاختيار خداوند است. اين گونه مي شود كه پيامبر به عنوان اسوه و الگو عيني و عملي بشر مطرح مي شود. بنابراين نمي توان پيامبر را براي گذشتگان الگو و اسوه دانست ؛ شناخت پيامبر از هر جهت براي كساني كه مي خواهند او را سرمشق و نمونه قرار دهند و راه عالي و كمالي او را بپيمايند ضروري و لازم است. براي اين كه به شناخت دقيق از آن حضرت دست يابيم مي توانيم به دو چيز تمسك جوييم يكي قرآن و ديگر سنت معتبر و عترت معصوم او . بنابراين ضروري است كه با بهره گيري از آن دو خود را به كمال لايق برسانيم و اسماي الهي را در حد توان و ظرفيت خود ظهور و بروز دهيم و به فعليت رسانيم.
+
نوشته شده در
86/01/16ساعت 12:58  توسط خلیل منصوری
|
فرشته محيطي
بدون ترديد امام صادق(ع) در ميان ائمه معصومين(ع) بيشترين نقش و تاثيرگذاري را در تقويت نهضت نرم افزاري و توليد علم داشته و با استفاده از شرايط زماني و مكاني و مقتضيات محيطي دوران بني اميه و بني عباس بيشترين شاگردان عرصه هاي مختلف علمي را تربيت و به عالم انسانيت عرضه نمودند. اينكه امام صادق(ع) چگونه اين نهضت را شروع كرده و مباني و شاخصه هاي اين حركت تمدن ساز از چه اوصاف و ويژگي هايي برخوردار بوده سلسله مباحثي است كه نگارنده در مقام تحليل و تبيين آنها برآمده است. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤ جامعيت اسلام در پاسخگويي به نيازها
رسالت اسلام به عنوان دين كامل و تمام، دراين است تا هرآن چه را كه انسان براي دست يابي به كمال و سعادت دو جهان نياز دارد، فراهم آورد. به اين معنا كه گزاره ها و آموزه هاي ديني به عنوان كامل كننده دستاوردهاي عقلاني و رهيافت عقلايي عمل مي كند و در حوزه هايي كه امكان دسترسي آن براي عقل فراهم نيست، وارد شده و افزون بر شناخت، راهكارهايي نيز براي عمل و يا برونرفت از مشكلات و معضلات ارايه مي دهد. از اين رو، اسلام به عنوان «دستگاه معرفتي» و «دستگاه حقوقي و قانوني» گزاره هاي معرفتي و نظريه هاي علمي و توصيه هاي علمي و آموزه هاي دستوري، در همه حوزه هاي زندگي انسان مومن حضور جدي خود را اعلام مي كند. حوزه اي نيست كه اسلام در آن وارد نشده باشد؛ زيرا دين اسلام، ديني با جامعيت يك مكتب فلسفي و حقوقي و نظامي با دستگاه هاي قانون گذاري و اجرايي است.
قرآن و اسلام با چنين بينش و نگرشي وارد زندگي مردمان حجاز شد و از قبايل پراكنده فاقد هرگونه مدنيت و دولت، امتي داراي حكومتي مقتدر و نهادهاي قانوني و قضايي و اجرايي پديد آورد و براي تثبيت و مشروعيت سياسي آن، دستگاه معرفتي ويژه اي را پي ريزي كرد تا حضور خود را در همه حوزه ها و عرصه هاي زندگي توجيه پذير و مقبول سازد.
اين گونه است كه مسلمان مومن براين باور است كه دين اسلام ديني جامع، كامل و تمام است. البته اين بدان معنا نيست كه اسلام به همه پرسش ها و نيازهاي مردم پاسخ داده و يا مي دهد؛ زيرا پرسش هاي انسان فراتر از آن است كه در يك دين و يا كتابي آورده و پاسخ داده شود. از اين روست كه اسلام مدعي پاسخ گويي به نيازهايي است كه در درون ثابتات قرار مي گيرد و اين امور ثابت به گونه اي است كه فراتر از زمان و مكان و تاريخ است و انسان بماهو انسان همواره در همه زمان ها و مكان ها با آن درگير است؛ اما آن چه را به اقتضاي زمان و مكان به عنوان نياز و ضرورت، خود را نشان مي دهد، نيازهايي نيست كه بتوان آن ها را نيازهاي اصلي انسان دانست كه عقل انساني ناتوان از حل آنها باشد. به اين معنا كه انسان عاقل مومن با توجه به نيازهاي ثابت، پاسخ هاي ثابت و كلي از دين دريافت كرده است و نسبت به نيازهاي متغير مي تواند با عطف آنها به نيازهاي ثابت و پاسخهاي ثابت ديني امكان حل عقلايي آنها را فراهم آورد.
¤ ويژگي نهضت نرم افزاري و توليد علم پيامبر(ص)
پيامبر(ص) با ايجاد نهضت نرم افزاري و توليد علم در جامعه بدوي مكه و مدينه توانست زمينه را براي آموزش گروه ها و افرادي در جامعه فراهم آورد كه بتوانند با توجه به اصول كلي اسلامي و عقلايي، پاسخ هايي را براي برونرفت از مشكلات و دست يابي به اهداف بلند انساني يعني سعادت با دو مولفه آرامش و آسايش فراهم آورند.
هدف پيامبر(ص) از ايجاد چنين «دستگاه معرفتي» و نهضت نرم افزاري و توليد علم، ايجاد تمدن اسلامي مبتني بر اهداف عالي اسلام بود كه بر پايه فطرت انساني و عقلانيت بشري استوار شده بود.
تمدن اسلامي كه پيامبر(ص) در مدينه پايه هاي آن را ريخت، به زودي رشد كرد و امتي بزرگ با تمدني شكوفا و پيشرفته را پديد آورد كه تا سده ها به عنوان نمونه و الگو در جهان آن عصر شناخته و معروف بود و امت ها و ملت ها خواهان بهره مندي از آن بودند و دانشمندان و دانشجويان خويش را براي بهره گيري از آن به مناطق تمدن اسلامي اعزام مي كردند.
¤ بازخواني سيره امام صادق(ع) در عصر نهضت علمي
امام صادق(ع) در عصري مي زيست كه تلاش هاي پيامبر(ص) در حوزه تمدن سازي به بار نشسته بود و تمدن اسلامي در همه حوزه ها رشد و شكوفايي چشم گيري يافته بود. آموزه هاي قرآني نسبت به شناخت جهان و تفكر و تدبر در آيات زميني انگيزه اي شد تا دانشمندان علوم مختلف در همه چيز به توليد علم بپردازند و دانش و نهضت بزرگ علمي را در مناطق اسلامي پديد آورند.
سرازير شدن انديشمندان و دانشمندان مناطق ديگر به جهان اسلام و ورود تفكرات و فرهنگ هاي مختلف، بيان گر نشاط و فعاليت روز افزون جهان اسلام بود.
با اين همه، همواره براي هر نهضت علمي و حركت انساني خطرهايي وجود دارد كه بدون آسيب شناسي، امكان تداوم و استمرار نهضت فراهم نخواهد بود.
نهضت علمي و نرم افزاري كه پيامبر(ص) با تلاش بيست و سه ساله آغاز كرد و اكنون در بسياري از ابعاد و حوزه ها خود را نشان مي داد، با مشكلي جدي از درون رنج مي برد. اين خطر همواره وجود دارد تا شاخصه هاي اصلي ايجاد نهضت و پايداري آن دستخوش تغيير و دگرگوني گردد و ملاك ها و معيارهاي ديگري به عنوان معيارهاي اصلي جايگزين گردد، به گونه اي كه نهضت علمي را دچار بيماري، بحران و در نهايت نابودي سازد. از اين رو، هر نهضت علمي و تمدني و فرهنگي، نيازمند نقد علمي و بازخواني و بازتوليد است. اين باز توليد با توجه به نيازهاي زماني و مكاني و نيز مقتضيات عصري، خود را برهر مجموعه علمي اي تحميل مي كند. نهضتي كه نتواند خود را با دگرگوني ها و مقتضيات و نيازهاي عصري هماهنگ و سازگار گرداند، در نهايت دچار بحران و فروپاشي مي گردد.
امام صادق در زماني مي زيست كه اوج بهره گيري و بهره مندي از نهضت نرم افزاري و توليد علمي بود كه حضرت رسول اكرم(ص) صدسال پيش آغاز كرده بود و اكنون به بار نشسته و آثار و ثمرات خود را مي نماياند. آن حضرت دريافت كه نهضت علمي اگر مورد تحليل، بازخواني، نقد علمي و حتي بازسازي و باز توليد در برخي از حوزه ها قرار نگيرد، به زودي دچار بحران مي گردد و معيارهاي نادرست و آسيب زا، معيارهاي اصلي و موثر را از كار مي اندازد.
¤ چيستي نهضت نرم افزاري و توليد علم
پرسشي كه در اين جا پيش از پرداخت به نقش و كاركرد امام صادق(ع)، خودنمايي مي كند، مساله نهضت نرم افزاري و توليد علم و مفهوم شناسي آن است. پرسش اين است كه از نرم افزار و توليد علم چه معنا و مفهومي اراده شده است؟ آيا در عصر امام صادق(ع) و يا حتي پيامبر(ص) چنين انديشه و مساله اي وجود داشته است؟ آيا هدف پيامبر(ص) و امام صادق(ع) مي تواند ايجاد نهضت نرم افزاري و توليد علم و تمدن سازي باشد؟
روشن است كه مساله توليد علم، مساله زمان ما نيست. مساله انسان است. انسان از زماني كه در زمين مستقر شد و خود را در طبيعت يافت، نيازهايي او را در برگرفت كه نمي توانست آن ها را بي پاسخ بگذارد انديشه و رويكرد حل نيازها و رفع مشكلات، او را به تعقل و يافتن راهكارهايي براي شناخت عوامل و متغيرات موثر كشاند و رهيافت هايي را براي رفع نيازها و حل معضلات جستجو كرد.
رهيافت هايي كه انسان به تجربه و آزمون خطا و تصحيح به دست آورد، همان توليد علم است.
در حقيقت توليد علم يعني يافتن راه هايي براي رهايي از مشكلات و رفع نيازها و شناخت پيراموني و دست يابي به آسايش و آرامش كه خود را به اشكال مختلف در عرصه زندگي بشر نشان مي دهد.
پيامبر اكرم(ص) نيز به عنوان انساني كامل كه خود را با مشكلات فردي و جمعي بي شماري رو به رو مي ديد و از همه مهم تر خود را موظف به حل آن ها مي دانست، به مساله نهضت توليد علم و تمدن سازي و ايجاد آسايش و آرامش براي انسان ها در هر دو جهان، توجه ويژه اي مبذول داشت. اين مساله چنان ذهن و فكر پيامبر(ص) را مشغول مي داشت كه خداوند در قرآن وي را به جهت به رنج انداختن در راه رفع و دفع مشكلات مردم سرزنش مي كند و از وي مي خواهد كه در حد توان و قدرت و استطاعت در اين عرصه ها وارد شود و خود را به رنج مضاعف نيافكند: لعلك باخع نفسك علي...
بنابراين دغدغه مردم و جامعه يكي از اصلي ترين دغدغه هاي پيامبر(ص) بود. از اين رو براي حل مشكلات مادي و معنوي مردم تلاشي جانكاه را در پيش گرفت و خود را بيش از اندازه به رنج و زحمت افكند.
آموزش و تعليم و تربيت و تزكيه در همه حوزه ها، ايجاد كلاس هاي سوادآموزي و كارگاه هاي علمي و عملي، راه اندازي نهادهاي قانوني، قضايي و دولتي و نيز ايجاد نهادهاي نظامي و انتظامي و دستگاه هاي ديگر مرتبط با امور اجتماعي و سياسي و علمي، تلاشي بود كه پيامبر(ص) براي پاسخ گويي به اصول اساسي انسان در زندگي بر خود تحميل كرد و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نكرد.
نهضت يا جنبش نرم افزاري و توليد علم، در حقيقت حركت و جنبشي برخاسته از نگرش نخبگان جامعه به منظور توليد علم، نظريه پردازي و تمدن سازي است تا در پرتو آن انسان بتواند به كمال و سعادت دنيا و آخرت نايل گردد. در حقيقت هدف از جنبش توليد علم توسعه مرزهاي علم و يافتن راهكارهاي گوناگون جهت برون رفت از مشكلات و معضلات مادي و معنوي انسان و جامعه است. از اين رو توليد نظريه هاي كاربردي از اهداف اصلي جنبش توليد علم است.
آن چه پيامبر(ص) و امام صادق(ع) بر آن تاكيد مي ورزيدند، نظريه پردازي روشمند و مبتني بر اصول ثابت وحياني بود تا در جامعه پذيري و تمدن سازي به بهترين شيوه موثر باشد و تغييرات اجتماعي و تحولات عميق و بنيادين را در ساخت و نيز ساختارهاي جامعه ايجاد كند. پيامبر(ص) در انديشه اين بود تا با ايجاد يك دستگاه معرفتي كامل، پاسخگوي نيازهاي انسان در همه حوزه ها و زمينه هاي بشري باشد. از اين رو، تنها در انديشه تاثيرگذاري در حوزه ها و قلمروهاي فكري و يا ديني يا حتي علوم انساني و اجتماعي نبود، بلكه در همه علوم نظري و تجربي و علوم پايه عمل مي كرد. آيات بسياري در قرآن به حوزه هايي اشاره دارد كه مي توان آن ها را به آساني در مجموعه علوم تجربي و نظري و علوم پايه دسته بندي كرد. هر چند كه در نهايت به عنوان هدف اصلي در همه حوزه ها، توحيد مدنظر است ولي هرگز توحيد و هدايت به سوي سعادت، به معناي ناديده گرفتن هدف خلقت انسان در زمين نيست. قرآن از اهداف حضور انسان در زمين، مساله عمران و آباداني زمين را مطرح مي سازد و مي فرمايد: هوالذي انشاء كم في الارض ليستعمروا فيها؛ او كسي است كه شما را در زمين ايجاد كرد تا در آن به آباداني بپردازيد.
اين انديشه به معناي وظيفه شناخت زمين و به كارگيري و نيز بهره مندي از امكانات آن است. اين كه خداوند زمين و آسمان ها را مسخر انسان گردانيده است و همه در تحت تسخير انسان هستند، معنايي جز وجوب بهره گيري از زمين و آسمان نيست. اين معنا تحقق و صورت خارجي نمي يابد مگر آن كه انسان درباره زمين و امكانات آن شناخت كامل و جامعي به دست آورد و راه را براي بهره گيري از آن فراهم آورد. براي رسيدن به اين مقصود، نيازمند دستگاه معرفتي خاص است كه اين نيز به جز از طريق ايجاد نهضت فراگير توليد علم و بسترسازي براي تمدن سازي امكان پذير نيست.
¤شاخصه هاي تمدن سازي در انديشه امام صادق(ع)
امام صادق(ع) همانند جد بزرگوارش در برنامه خويش در مساله توليد علم و تمدن سازي، مولفه ها و شاخصه هايي را در نظر داشت كه نمي توانست از آن عدول كند. آن حضرت(ع) براي رسيدن به تمدن مطلوب اسلامي كه ما اكنون از آن به تمدن سازي شيعي و يا تمدن سازي اسلام ناب محمدي(ص) مي شناسيم، بر شاخصه هايي تاكيد ورزيد كه اكنون نيز مي بايست در تجديد نهضت توليدعلم و جنبش تمدن سازي و بازسازي تمدني از آن بهره مند شويم. از نظر امام صادق(ع) نهضت نرم افزاري مي بايست بر دو پايه اصلي تعقل و تعبد قرار گيرد. اصولا نهضتي دربعد انساني و تمدن سازي موفق و مطلوب است كه انسان را چنان كه هست بشناسد و او را موجودي تك بعدي به شمار نياورد. از اين رو، همان اندازه كه ناديده گرفتن معنويت و ابعاد روحي و رواني انسان، به معناي شكست نهضت توليد علم و تمدني و هر طرح و پروژه ديگري است. ناديده گرفتن تعقل و ابعاد عقلاني و عقلايي نيز بهره اي جز اين نخواهد داشت.
انسان موجودي است كه مي بايست آرامش را در تعبد و آموزه هاي وحياني بجويد و آسايش را با تعقل و به كارگيري عقل و عقلانيت و اين پيامبر دروني فراهم آورد.
آرامش و آسايش دو مولفه اصلي سعادت بشري است. اين دو مولفه دو بخش و دو بعد انساني را تامين مي كند. پس براي رسيدن به آرامش، نيازمند وحي و آموزه هاي وحياني يعني تعبد است و براي رسيدن به آسايش نيازمند آن است تا از عقلانيت به درستي بهره مند گردد و آن را به خوبي به كار گيرد. از اين روست كه امام صادق(ع) همچون پيامبر اكرم(ص) بر عقلانيت و بهره گيري از آن تاكيد مي ورزيد؛ چنان كه در كتاب اصول كافي احاديث بسياري درباره ارزش و اهميت عقل و جايگاه آن از آن حضرت(ع) نقل شده است. در نگرش و بينش امام صادق(ع) هرجا عقل باشد، دين و حيا به عنوان دو همراه هميشگي و جدايي ناپذير حضور جدي دارند و هر جايي كه عقل نيست نبايد در جستجوي دين و حيا بود و سراغ آن را گرفت.
آن حضرت درباره تعبد نيز به شدت با انديشه و بينش قياس گراي ابوحنيفه درگير مي شود و كساني كه در دين سخن از قياس و تمثيل عقلايي براي رسيدن به توصيه ها و آموزه هاي دستوري وحياني (اخلاقي، حقوقي، وجوب و حرمت) مي زنند، مردود و يار و ياور شيطان و اهل آن دانسته و مي فرمايد: اول من قاس فهو ابليس؛ نخستين كسي كه قياس كرد ابليس بود.
از ديگر شاخصه هايي كه آن حضرت (ع) براي توليد علم مبتني بر اصول وحياني و عقلاني بيان مي دارد و بر آن باور دارد، فرهنگ سازي است. به نظر آن حضرت نمي توان بدون فرهنگ سازي از جامعه اميد داشت تا به اصول علمي علاقه مند باشد و در راستاي تمدن سازي اقدام به تلاش علمي و كوشش عملي نمايد. از اين جاست كه مساله ارزش علم و دانش آموزي در نظر آن حضرت (ع) بسيار مهم جلوه مي كند و روايات بسياري در ترغيب و تشويق علم آموزي از آن حضرت وارد مي شود. در اين راستا امام صادق (ع) خود به ايجاد كلاس هاي متعدد آموزشي و كارگاه هاي علم آموزي اقدام مي كند.
به نظر امام صادق (ع) علم مي بايست پويا، اثرگذار، كاربردي و پاسخ گو باشد. از اين روست كه در دانشگاه آن حضرت (ع) كه اختصاص به علم خاصي نداشت و همه علوم و فنون رايج تدريس مي شد، نه تنها پويايي و اثرگذاري، اصل است بلكه تاكيد بر كاربردي و پاسخ گو بودن به نيازهاي عصري، اصل اساسي و شاخصه اصلي است.
شاگردان آن حضرت (ع) از جابربن حيان شيميدان گرفته تا هشام بن حكم كلامي تا زراره بن اعين فقيه و حقوقدان، با توجه به اين شاخصه ها عمل مي كنند. دانشگاه چهار هزار نفري آن حضرت تاكيدي است بر اصل فراگيري علوم و ايجاد فرهنگ سازي عمومي در همه دانش هاي تمدن ساز و موثر.
به نظر امام صادق (ع) جوامع، همواره در پويايي و پويش به سر مي برند و نيازها و مسايل آنها دگرگون و نو مي شود، از اين رو، جنبش توليد علم و نهضت نرم افزاري بايد پويا باشد تا بتواند با توجه به مقتضيات زمان و مكان و نيازهاي متغير انسان و جوامع عمل كند؛ از اين روست كه به شاگردان خود پاسخ هايي را مي آموزد كه متناسب با دانش هاي عصري آن روز است و به شاگردان تعليم مي دهد كه روش پاسخ گويي مي بايست با توجه به شرايط فردي و يا جمعي و نيز با هدف حل مشكلات و معضلات بشري باشد.
از ديگر شاخصه هاي جنبش توليد علم اين است كه بايد به عنوان يك «نهاد» از ثبات و تداوم برخوردار باشد. اگر توليد علم نهادينه نشود، هرگز توليد نرم افزاري به اندازه نيازها و نيز در راستاي پاسخ گويي به مسايل جامعه نخواهد بود. نهادينه كردن جنبش اين است كه توان بالقوه بايد را به فعليت رساند و موانع را از پيش روي جامعه بردارد. براي نهادينه سازي توليد علم، آن حضرت (ع) تشكيلات علمي منسجمي را پايه ريزي كرد. براي تامين نيازهاي مالي با استفاده از خمس و ديگر امكانات مادي، دانشمندان جوان را در راستاي توليد علم واقعي مبتني بر اصول شيعي بسيج نمود. اين اقدام امام صادق (ع) موجب شد تا حركت هاي علمي فرد محور نشود و با از دست رفتن دانشمندي، علم به قهقرا نرود، بلكه ديگر شاگردان آن را ادامه دهند و به نهايت و بلوغ رسانند. چنين است كه پس از مرگ هر شاگردي آن علم را به شاگردان ديگر منتقل كرده و دانشمندان شيعي در همه علوم سرآمد روزگار مي گردند. اگر به كتاب هايي كه به عنوان « الاوايل» و يا مانند آن مراجعه شود مي توان دريافت كه بيشتر علوم و دانشها از توليدات شاگردان مكتب امام صادق (ع) است. در گزارش هاي تاريخي از جابربن حيان به عنوان بنيانگذار علم شيمي و از ابن هشام به عنوان بنيانگذار علم اصول و مانند آن ياد مي شود كه بيانگر ميزان نقش امام صادق (ع) در ايجاد نهضت علمي توليد توليد علم و تمدن سازي است.
امام صادق (ع) و بازتوليد علم
در انديشه و بينش امام صادق (ع) ترس و خطر اين كه علم به بيراهه رود و از اهداف اصلي خود منحرف شود، ترس روشن و پرواضحي است. نمي توان اميد داشت كه علم در مسير خود حركت كند و به بيراهه در اهداف و مقصد نرود. سوء استفاده از علم همواره وجود داشته و دارد، چنان كه علم بدون نقد، تحليل و بازتوليد، هرگز به كمال نمي رسد. در بينش امام صادق (ع) براي رسيدن به علم كامل، مفيد و كاربردي و سازنده، لازم است همواره از همه جهات موردنقد و بررسي و باز توليد قرار گيرد تا به بيراهه نرود و در راستاي اهداف ضد بشري به كار گرفته نشود. علم بررسي و تحليل مي شود تا نقاط ضعف و عدم كاربردي بودن آن شناخته و دانسته شود. باز توليد مي شود تا با توجه به نيازها و مقتضيات روز و مكان، خود را هماهنگ و سازوار گرداند، در غير اين صورت علم از هدف تاثيرگذاري و سازندگي خود دور شده و هرگز به كمال خود نمي رسد.
امام صادق (ع) در روايات بسياري به اين مهم و شاخصه ها توجه داشته و اهتمام مي ورزد. از اين رو همواره آثار علمي گذشتگان را نقد مي كند و اشكالات و نارسايي هاي آن را باز مي نماياند. علوم موجود زمانه خود از فلسفه و كلام و نجوم و ادبيات و فقه و قانون و نظام هاي حكومتي را نقد و بررسي و تحليل مي كند و نقاط ضعف و قوت ها آن ها را مي نماياند و با باز توليد علوم موجود زمانه، مي كوشد تا كارآيي آن ها را حفظ يا افزايش دهد.
نگاهي گذرا به گزارش ها و روايات و اخبار مي تواند اين مطلب را به خوبي نشان بدهد و معلوم كند كه آن حضرت (ع) تمدن اسلامي را چنان قدرتمند و سازنده و پويا نمايد كه آثار آن تا سده هاي چهارم و پنجم هجري بر جاي ماند.
افسوس كه از سده پنجم و ششم اين اصول و شاخصه ها ناديده گرفته شد و معيارهايي كه آن حضرت (ع) درباره نهضت نرم افزاري و توليد علم و تمدن سازي تبيين و تحليل نموده موردتوجه و اهتمام قرار نگرفته است. اين گونه است كه از اين سده، غرب و تمدن غربي با بهره گيري از روش هاي تجربي و آزمايشگاهي آموخته شده از تمدن اسلامي، به پيشرفت هاي شگرفي دست يافت و امت و تمدن اسلامي راه قهقرا را در پيش گرفت. بنابر اين براي رسيدن به نهضت توليد علم و تمدن سازي مدرن لازم است شاخصه هاي مطرح شده از سوي امام صادق (ع) دوباره موردتوجه و بازخواني قرار گيرد و دستگاه معرفتي جامعه اسلامي برپايه تعبد و عقلانيت بازسازي شود.
http://www.kayhannews.ir/860116/6.htm
+
نوشته شده در
86/01/16ساعت 10:32  توسط خلیل منصوری
|
ملت در انديشه سياسي جديد و در علوم سياسي به معناي مردمان با مشتركات فرهنگي ، قومي، زباني و جغرافيايي است. عناصر و مولفه هايي كه ملت را مي سازد در تبيين انديشمندان و دانشمندان متفاوت است ولي مي توان عناصر و مولفه هاي را ردگيري كرد كه به شكلي موثر در تشكيل ملت فعال هستند. از عناصري كه در تشكيل ملت بر شمرده اند عناصري چون قوميت ، زبان ، سرزمين واحد، دين و مذهب و فرهنگ است. در گذشته عنصر همگرايي در ميان مردمان عنصر قوميت و مشتركات نژادي بوده است. نخستين حكومت ها و دولت ها را مي توان در ميان قبايل جستجو كرد كه در حقيقت خانواده بزرگي از فرزندان و نوادگان است. پس از قدرت گيري و افزايش مادي و معنوي و امكانات برخي از قبايل تلاش كردند تا ديگران را زير حكومت و دولت خود وارد كنند و اين گونه شد كه از قبايل با برخي از مشتركات ملت هاي بزرگ و دولت هاي مهم و قدرتمند پديد آمد. اگر دولت هخامنشي و يا مادي را در نظر گيريم عنصر اساسي در اين حكومت ها مشتركات نژادي و زباني و سپس ديني بود. هر چند كه برخي از مردمان ساكن در اين دولت و ملت ممكن است در اين عناصر با دولت مشترك نبوده باشند ولي در اصل امنيت و آرامش با آنان همراه و همدل بوده اند . به اين معنا كه اين دسته از مردمان كه با ملت اصلي و محوري مشترك نبوده اند و در عقيده و يا فرهنگ و يا زبان و يا نژاد مختلف بوده اند ولي به جهت آن كه از منافع دولت قدرتمند بهره مي برده اند خود را با آن هماهنگ مي ساختند، چون اين دولت هاي قدرتمند و ملت هاي قوي و يگانه امنيت و آرامشي را برايشان فراهم مي آورد كه در بيرون از ملت و دولت براي ايشان فراهم نمي شد.
در دوره اخير دولت ملت ها بيشتر با توجه به اين هدف اصلي شكل مي گيرد و عناصر ديگر خود را به صورت امري عارضي نشان مي دهد و شكل مي گيرد. در آمريكا اقوام با نژاد ها و فرهنگ ها و زبان هاي مختلف شكل مي گيرد. هر چند هسته اوليه اين دولت را عناصر انگلوساكسون تشكيل مي دادند و از زبان انگليسي استفاده مي كردند ولي اين موجب نشد تا عناصر فرهنگي اسپانيايي با جمعيت چهل درصدي آن نتواند در ساختار تاثير بگذارد. وقتي ملت با هدف ايجاد آرامش و امنيت و با به هدف آرامش و آسايش ايجاد شد در فرايندي طولاني عناصر ديگر به صورت عارضي وارد مي شود و مشتركات فرهنگي و ديني و زباني را ايجاد مي كند. اين گونه است كه در دولت ملت هاي جديد عناصر فرهنگي و قومي و يا زباني عناصر اصلي و محوري را تشكيل نمي دهند زيرا اين امكان براي مردمان است تا خود اين عناصر را ايجاد و يا هدايت و تغيير دهند.در كشور گل ها پس از استقرار فرانك ها اين گونه شد كه مردمان با ايجاد دولت، فرهنگ مستقلي را همراه با زبان مشترك پديد آورده اند. دولت فرانك ها با تلاش پي گير خود فرهنگ و زبان فرانسوي را گستره فرانسه كنوني ايجاد كرد و مردمان براي رسيدن به آسايش و آرامش با آن هماهنگ شدند.
بنابراين، هدف از ايجاد ملت و دولت رسيدن به اهداف مشخص و كلاني است كه عناصر و مولفه هاي پيش گفته و يا بيان شده در علوم سياسي نمي تواند آن چنان به عنوان عناصر مقوم حضور جديدي و موثري داشته باشند. عناصر زباني يا فرهنگي و يا ديني و قومي در دولت هاي امروزي كم تر تاثير گذار هستند هر چند كه همان چنان گذشته تاثير و نقش مثبت و يا منفي را در سير تحولات تاريخي يك ملت و يا دولت ها بازي مي كنند.
به نظر مي رسد كه ملت ايران به چند جهت مي تواند در گستره جغرافيايي كنوني ايران امروز هم از عناصر مهم و مولفه هاي پيش گفته بهره جويد و هم مي تواند بر عناصر محوري امروزين همانند گذشته تاكيد كند. ملت ايران هر چند در يك نظر از قوميت مشتركي برخوردار است ولي تنوع نژادي با ورود اقوام در طول تاريخ از اهميت اين عنصر كاسته است . اكنون در ايران اقوام با نژادهاي مختلفي زندگي مي كنند. عنصر زباني نيز از تنوع و تعددهاي بسياري برخوردار است كه نمي تواند به عنوان عنصر اصلي و اساسي وحدت مورد توجه قرار گيرد. با اين همه عناصر مهم را مي توان يافت كه مي توان بر حول و محور آن ملت ايراني را شكل و تعريف و تبيين كرد. عنصر وحدت مذهبي از عناصر مهم در اين مرز و بوم است. بنابراين مي توان بر اين عنصر تاكيد ورزيد ولي هم چنان كه گفته شد. ما در عرصه ملت سخن مي گوييم و نمي توان به اين عنصر آن چنان نگريست كه عامل اصلي قرار گيرد. عنصر اساسي پس از آسايش و آرامشي كه ملت ايران را دور هم گرد آورده است عنصر فرهنگي است. مشتركات فرهنگي در ايران آن چنان زياد است كه نمي توان آن را ناديده گرفت . فرهنگ ايراني با ويژگي هاي خاص خود همه اقوام ايراني با هر مذهب و ديني را به دور هم گرد آورده است. بنابراين لازم است كه با توجه به مشتركات فرهنگ پايه هاي فرهنگ ملي را آن چنان تقويت و تحكيم كرد كه از آسيب هاي دروني و بيروني در امان باشد. اين همان اتحاد ملي و هم گرايي است كه مورد توحه قرار گرفته است. عناصر ديگر هر كدام نه تنها به نسبت به اقليتي بزرگ نا كارآمد بلكه موجب مي شود تا واگرايي ملي ايجاد شود. عنصر زباني و يا مذهبي و حتي ديني مي تواند اين مشكل را بيافريند. ايران هر چند از نظر مذهبي شيعي است ولي اقليت هاي بزرگي از اهل تسنن و حتي شرايع ديگر وجود دارد كه تاكيد بر مذهب شيعي موجب واگرايي اين اقليت بزرگ مي شود. قوميت نيز وضعيت بدتري دارد زيرا در ايران اقوام بزرگ نژادي زندگي مي كنند كه مذهب و زبان آنان گاه با اكثريت هماهنگ و گاه ناهماهنگ است. بنابراين مي بايست براي رسيدن با اتحاد ملي بر عنصر فرهنگي ملت بزرگ ايران تاكيد ورزيد تا همه اقوام و زبان ها و نژادها و اديان و مذاهب را دربر گيرد.
از آن جايي كه در منطقه اسلامي زندگي مي كنيم و اكثريت ملت ايران مسلمان هستند و علايق فرهنگي آنان با اسلام گره خورده است نمي توان از انسجام و همگرايي با امت بزرگ اسلام سخن نگفت. اگر هر ملتي بخواهد تا به اهداف محوري دولت و ملت يعني آسايش و آرامش دست يابد نيازمند آن است تا از امكانات و فرصت هاي منطقه اي استفاده كند. از اين روست كه ملت ايران اسلامي ( به حكم اكثريت) مي بايست خود را با ملت هاي منطقه و امت بزرگ اسلام همراه و همگام سازد . براي رسيدن به انسجام ، لازم و ضروري است تا بر مشتركات تاكيد شود و از عناصر اختلافي و واگرايي دور شود. انسجام به معناي پيوند و پيوستگي جز از طريق تاكيد بر عناصر و مولفه هاي مشترك امكان پذير نيست. از اين ملت بزرگ ايران اسلامي مي بايست با امت خود را پيوند زند و از فوايد اتحاد و انسجام بهره مند گردد.
+
نوشته شده در
86/01/14ساعت 18:49  توسط خلیل منصوری
|
خليل جواهري
يكي از مهمترين موضوعاتي كه در نظام بين الملل در عرصه حاكميت سياسي از ديرباز مطرح بوده مقوله استقلال يا وابستگي سياسي حاكميتها و دولتها است. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل دولت اسلامي يعني در دوران جنگ سرد و نظام دو قطبي هيچ قدرت سياسي نبود كه مدعي باشد از استقلال سياسي برخوردار است. زيرا دولتها ناگزير بودند يا به بلوك شرق و يا به بلوك غرب وابسته باشند تا حق حيات سياسي و حاكميت داشته باشند يكي از جلوه هاي عظمت انقلاب اسلامي و تشكيل نظام اسلامي همين بود كه با اقتدار كامل شعار نه شرقي و نه غربي را سر مي داد و الگوي نظام حكومتي خود را بدون اتكا و تقليد از آموزه هاي غربي و شرقي و با تكيه بر مباني و ارزشهاي ديني و ملي بومي طراحي نمود. نگارنده مطالب حاضر به تشريح جايگاه، نقش و چگونگي تحقق استقلال سياسي از نگاه قرآن پرداخته و ريشه ها و مباني اين نوع انديشه و رويكرد الهي و انساني را از زواياي مختلف تبيين مي كند. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
زمينه هاي سلطه طلبي
گرايش به سلطه جويي در سرشت انسان نهفته است؛ زيرا گرايش به استخدام و بهره برداري و بهره كشي از ديگران جزو ذاتيات و يا لوازم ذات و ماهيت انساني است؛ (نگاه كنيد به الميزان، علامه طباطبايي(ره) برخلاف ديگر مفسران و انديشمندان علوم اجتماعي كه قايل به اجتماعي و مدني بالطبع بودن انسان هستند براين باور است كه انسان در طبيعت خود موجودي است كه مي كوشد ديگران را به استخدام خود درآورد. از اين رو گرايش وي به اجتماع و جامعه امري ذاتي و از لوازم ذات و ماهيت نيست تا گفته شود كه انسان موجودي اجتماعي در طبيعت و ذات خود است. گرايش به اجتماع از آن رو در انسان وجود دارد كه انسان مي كوشد براي به استخدام درآوردن ديگران در اجتماع زندگي كند بنابراين گرايش انسان به اجتماع جزو لوازم مستخدم بودن انسان است) اين گرايش انساني در دولت ها به خوبي تجلي مي يابد. در حقيقت اوج سلطه جويي سرشت انساني در نهادي نمايان مي شود كه دولت ناميده مي شود. از اين رو، دولت ها به طور طبيعي با بهره گيري از قدرت مشروع و يا نامشروع خود، مي كوشند تا ديگران را به اطاعت و التزام وادار سازند. در حقيقت قوانين بشري بيش از آن كه حافظ منافع مردم باشد حافظ منافع دولت و دولتمردان در الزام ديگران به اطاعت است. در مقابل هرگاه در جوامع امروزي سخن از آزادي به ميان آيد، به معناي آزادي از قوانين سفت و سختي است كه منافع دولت را در برابر منافع فردي و اجتماعي مردم (در برابر دولت) به خطر مي اندازد. بنابراين هرچه دولت ها قوي تر و قدرتمندتر شوند و تمركز قدرت افزايش يابد، به همان اندازه از آزادي كاسته مي شود و مردم با محدوديت هاي بيشتري رو به رو مي شوند. برخي بر پايه اين استدلال بر اين باورند كه در گذشته به جهت عدم تمركز قدرت و فقدان دولت هاي قدرتمند، آزادي به مفهوم جديد آن، مسئله مردم و جوامع بشري نبود؛ زيرا دولت ها از ابزارهاي كافي ولازم براي چيرگي بر جامعه و مردم برخوردار نبود. دولت هاي متمركز وقدرتمند شاهنشاهي و امپراتوري نهايت توان و سلطه و چيرگي شان اين بود كه بر اميران محلي و رؤساي قبايل حكم راني كنند و فرمان دهند و اطاعت بخواهند. آن چه مسئله جوامع ديروز يعني پيش از پديداري دولت هاي جديد بود، مسئله آزادي به معناي بردگي و رقيت بود كه تن ايشان رابه بند مي كشيد. در دولت هاي مدرن و جديد مسئله آزادي به مفهوم رهايي از سلطه اي كه به طور مشروع و قانوني افكار و انديشه ها و رفتار فردي را تحت كنترل درآورده است و فرد را از همه لحاظ به زنجير كشيده و برده و بنده كرده است. در بردگي و بندگي نوين، آن چه از افراد جامعه و ملت ها گرفته مي شود آزادي افكار و انديشه و رفتار فردي است به گونه اي كه تن ها نيز به تبعيت گرفتار رقيت و بندگي و بردگي مي گردد. از اين رو، آن چه مسئله مردم در زمان حاضر است، آزادي به معناي غير از آزادي در معناي ديروز است. بنابراين نمي توان و نمي بايست در گذشته در پي ردگيري وشناسايي پيشينه تاريخي مباحث آزادي و آزادي خواهي به معناي امروزين بود.
هرچند واژگان همان واژگان ديروز است ولي مفهوم غير از آن چيزي است كه در گذشته مي فهميدند و مي جستند.
استقلال در معنا و مفهوم امروزين آن نيز چنين داستاني دارد. اگر در گذشته از استقلال دولت ها و جوامع و ملت ها سخن به ميان مي آمد، غير مفهومي است كه امروز ما آن را مي فهميم و در پي آن هستيم.
استقلال، ارزشي انساني
استقلال از ارزش هاي انساني است. هيچ كسي دوست ندارد كه تحت سيطره و سلطه ديگري باشد. هركسي مي كوشد تا خود ديگري را به استخدام خود در آورد نه آن كه تحت استخدام ديگري باشد و ديگري بر او چيره و سلطه و سيادت داشته باشد. از اين رو، براي هر انساني استقلال همانند آزادي امري ارزشي است. استقلال همانند آزادي مسئله اجتماع و جامعه است و اگر به فرد ارتباط مي يابد به اعتبار ارتباط اجتماعي فرد است. از اين رو، استقلال چه در حوزه مرتبط با افراد جامعه و چه مرتبط با دولت نسبت به دولت هاي ديگر از ارزش هاي مهم و حساس و عامل عزت و سربلندي است. هركس به جهت نفس استخدام خواهي و استخدام گريزي مي كوشد تا مستقل باشد و وابستگي خود را نسبت به ديگري كاهش و از ميان بردارد. به اين معنا كه بتواند تقدير سرنوشت فردي (دربرابر جامعه) و جمعي (در برابر دولت هاي ديگر) خود را در اختيار داشته باشد و تحت استخدام و سلطه ديگري نباشد. بنابراين براي هر فرد انساني و يا جامعه انساني استقلال به عنوان يك ارزش مطرح است و از آن پاسداري مي كند و براي كسب آن تلاش مي نمايد.
تضادهايي كه به جهت روحيه استقلال خواهي انسان و يا جامعه در برابر روحيه و ماهيت استخدام جويي انسان پديدار مي گردد موجب مي شود تا انسان به گونه اي با خرد فردي و جمعي خود با اين تضاد كنار آيد. راهكارهايي كه انسان براي جمع ميان اين دو انگيزه و عامل اصلي يافته است اين است كه تا آن اندازه اي كه توان دارد از استقلال خود و جامعه وابسته به آن، پاسداري نمايد و كوتاه نيايد. بنابر اين در حد ضرورت و اضطرار برخي از منافع را براي كسب منافع عالي و بلندتر فدا مي كند. اگر از آزادي خود كوتاه مي آيد و يا در جامعه به گونه اي استخدام ديگري را مي پذيرد از اين روست. با اين همه مي كوشد تا از حد ضرورت و اضطرار فراتر نرود. مصلحت سنجي انسان اين گونه است كه اطاعت و استخدام و زور و چيرگي و وابستگي را د رحد ضرورت بپذيرد و در بيشتر آن مبارزه و مخالفت نمايد. بنابر اين وقتي سخن از ارزش استقلال و يا آزادي و ديگر مسايلي از اين دست مي گويند مراد از آن نسبي است نه مطلق. به اين معنا كه مي كوشد تا به طور نسبي و در حد توان از استقلال و آزادي خود دفاع نمايد و از آن پاسداري نمايد. انسان براي آن كه در جامعه زندگي كند ناچار است كه چنين واكنشي از خود نشان دهد و درحد امكان كوتاه بيايد. از اين روست كه وقتي اين اضطرار كاهش مي يابد و يا فرصت براي اقتدار و چيرگي و برتري فراهم مي آيد به سرعت انسان و فرد به سوي افزايش آزادي و استقلال حركت مي كند و به سخني به سوي آن ليز مي خورد بدون آن كه عاملي بيروني او را تحت فشار قرار دهد؛ زيرا عامل دروني و ماهوي و ذاتي براي اين حركت و ليز خوردن به اندازه كافي قوي و تواناست. اين فطرت استقلال خواهي و آزادي جويي انسان است كه وي را از پاي بندي به قوانيني باز مي دارد كه خود و يا ديگري به مصلحت و ضرورت وضع و جعل كرده است.
از اين جاست كه انديشمندان علوم روان شناسي و اجتماعي بر اين باورند كه فقدان استقلال فردي و يا جمعي نشانه اي از ذلت و زبوني است و وجود آن عامل عزت و سربلندي انسان ها و جوامع مي باشد. (انديشه هاي فقه سياسي امام خميني ص (483)
به هر حال گرايش طبعي انسان به استخدام ديگري از سويي و گريز از بردگي از طرف ديگر موجب مي شود كه ميل به استقلال در فطرت آنان وجود داشته باشد. همين امر فطري در گستره وسيع تري (دولت و جوامع) نيز خود را نشان مي دهد. انسان و جوامع انساني خواهان استقلال مي باشند؛ زيرا از نظر ايشان استقلال يك ارزش انساني است كه مي بايست از آن پاسداري كرد. يعني امري است كه در انسان وجود دارد و ديگري و ديگران (جوامع ديگر) مي كوشند آن را از انسان سلب كنند بنابر اين تلاش انسان تنها در راستاي حفظ و پاسداري امر و ارزشي است كه آن را دارا مي باشد.
در نظر انسان و جوامع فقدان و از دست دادن استقلال فردي و يا جمعي به معناي وابستگي و از دست دادن اقتدار و سلطه انسان بر خود و ياجامعه خودي است. اگر فرد و يا جامعه اي استقلال خود را از دست دهد پذيرفته است كه بخشي از وجودش (مستخدم بودن) و نيز منافع خود را از دست بدهد و در اختيار ديگران بگذارد بدون آن كه به منفعت و يا منافع عالي تر و يا برتري دست يابد. انسان چنان كه گفته شد در يك صورت حاضر است تا از برخي از آن چه داراست چشم پوشي كند كه به منافع و مصالح بالاتري دسترسي يابد، چنان كه با پذيرش اجتماع و همكاري با ديگران (نفي بخشي از استقلال و آزادي و قدرت استخدام ديگري) مي كوشد تا به منافعي كه از همكاري و اجتماع عايد او مي شود، دست يابد.
حوزه معنايي و گستره مفهومي استقلال
از مطالب پيش گفته دانسته شد كه واژه استقلال در معاني چند و مفاهيم گسترده اي به كار رفته است. بنابر اين نمي توان آن را محدود به مباحث مرتبط به دولت ها دانست. با اين همه آن چه در اين جا مدنظر ماست تنها بخشي از مفهوم و معناي چند و گسترده آن است. به اين معنا كه تنها به بخشي كه مرتبط به علوم سياسي و دانش هاي مرتبط با آن و مباحث دولت هاست پرداخته خواهد شد.
استقلال در واژه شناسي به معناي اندك شمردن وحمل كردن آمده است. كاربرد ديگري كه براي اين واژه يافت مي شود و مهم و اساسي است، معنايي است كه در مجمع البحرين (ج 3 ص 1510) آمده است. در آن جا بيان شده است كه پرداختن به كاري بدون مشاركت ديگران يكي از معاني واژه استقلال است.
در اصطلاح دانش سياسي با توجه به اين كاربرد اخير اين واژه در معنايي به كار مي رود كه در حقيقت همين مفهوم را به صورت كار ويژه دولتها نشان مي دهد. از اين رو در كاربرد علوم سياسي، استقلال را به جدا بودن حاكميت يك كشور از ديگر كشورها از نوع سلطه و سيادت خارجي تعريف كرده اند. (فرهنگ علوم سياسي، آقا بخشي، ص 154) برخي ديگر با توجه به مساله آزادي در تعريف استقلال گفته اند: استقلال، همان آزادي اراده ملي براي اداره امور داخلي و خارجي خود از دست ديگران است كه از خلال سازمان سياسي دولت پديدار مي شود. (فرهنگ علوم سياسي، علي بابايي ج 2 ص 45 و 46)
به نظر مي رسد كه تعريف نخست كه استقلال را درجدايي حاكميت از غير دانسته است، توجه به اصل حاكميت مهم جلوه كرده است و سه مولفه جدايي و حاكميت و ديگر به عنوان مولفه هاي اصلي شناسايي شده اند. در مفهوم حاكميت، مولفه هاي اصلي و اساسي اي كه ذكر مي شود، اقتدار مشروع، انحصار قدرت برتر و مرزهاي جغرافيايي و قانون و شناسايي از سوي ديگران است كه مي تواند تاكيدي بر مساله استخدام باشد. جدايي نيز مفهوم، گريز از سلطه غير را مي رساند كه يكي از مولفه هاي طبيعي استقلال ردگيري شده بود. ديگري نيز بيان ديگري از هر فرد و جمعي است كه مي كوشد تا اين اقتدار و استقلال و استخدام را از ميان بردارد و يا خدشه دار سازد. بنابراين همه مولفه هايي كه براي مفهوم استقلال گفته شده در اين تعريف نيز به عنوان مولفه استقلال سياسي مدنظر گرفته شده است.
در تعريف دوم، مولفه هاي چهارگانه اي چون آزادي و اراده ملي و اداره و ديگري مطرح شده است. آزادي اراده جمعي جامعه از نفوذ ديگري براي اداره امور خود چيزي است كه در اين تعريف مدنظر قرار گرفته است. در اين تعريف آن چه مهم ديده شده است آزادي از ديگري است. به اين معنا كه استقلال چيزي است كه آزادي اراده جمعي را به همراه دارد. اين نيز تعريفي در خور توجه است و با مولفه هايي كه ما درباره استقلال بيان داشته ايم نوعي هماهنگي دارد. با اين تفاوت كه در اين جا استقلال با آزادي به گونه اي يكي دانسته شده است؛ با اين تفاوت كه آزادي در اين جا درباره اراده جمعي براي اداره جامعه است و در آزادي فردي مرتبط به اراده فرد در برابر ديگري و جامعه است. در حقيقت در استقلال و آزادي آن چه اهميت مي يابد اراده آزاد فرد و يا جامعه (دولت) در برابر اراده ديگري (فرد يا جامعه و دولت) است. بنابراين تفاوت ميان آزادي و استقلال ديده نشده است.
نگاه قرآن به استقلال سياسي
استقلال جنبه هاي مختلف و متعددي دارد؛ زيرا اراده ديگري مي تواند در حوزه هاي فكري و فرهنگي و اقتصادي و نظامي و مانند انسان و يا دولت تاثيرگذار باشد و آن را محدود سازد. از اين رو در مقابل فرد و دولت مي كوشد در همه زمينه ها به استقلال ولو نسبي آن دست يابد.
آيات بسياري مسلمانان را به عنوان يك امت از وابستگي به ديگري (امت و ملت هاي ديگر) باز داشته است. البته در مفهوم قرآن چون مرزبندي برپايه اعتقادات و عقيده مي باشد ما با مفهوم دولت قومي و يا ملي مواجه نيستم. بنابراين آن چه از استقلال سياسي دولت اسلامي گفته مي شود برپايه مرزهاي اعتقادي است. دولت اسلامي شامل هر جايي است كه امت در آن به سر مي برند و داراي حاكميت و اقتدار سياسي هستند. بنابراين ميان امت و دولت عموم و خصوص مطلق است. به اين معنا، ممكن است كه امت در جايي حضور داشته باشد كه دولت اسلامي حضور ندارد؛ ولي هر جايي كه دولت اسلامي حضور دارد امت اسلام وجود دارد و صاحب اقتدار و حاكميت است.
آياتي كه امت و دولت را به استقلال و گريز از وابستگي مي خواند، آياتي هستند كه درباره ويژگي هاي امت نمونه بيان شده است. به اين معنا كه قرآن به صراحت سخن از استقلال سياسي به ميان نياورده است ولي آيات بسياري به ويژگي هايي براي امت شاهد و نمونه اشاره مي كند كه بيانگر معنا و مفهوم استقلال سياسي به معنا و مفهومي است كه اكنون در علوم سياسي از آن سخن به ميان مي آيد.
از جمله اين واژگان و مفاهيم و ويژگي هاي آيات مي توان به مساله عزت مسلمانان (نساء آيه 139 و فاطر آيه 10 و منافقون آيه 8) نفي سبيل كافران (نساء آيه 141) نپذيرفتن سلطه و سرپرستي كافران (مائده آيه 51 و 52) عدم گرايش و اعتماد به كافران (هود آيه 113) پيروي نكردن از اهل كتاب و مشركان (آل عمران آيه 149 و مائده آيه 49) و روي پاي خود ايستادن (فتح آيه 29) نداشتن دوستي و ارتباط صميمي با مشركان (آل عمران آيه 118 و مائده آيه 57) و ديگر آيات مشابه اشاره كرد. (بقره آيه 105 و 109 و آل عمران آيه 118 تا 120 و نيز توبه آيه 8).
استقلال سياسي به معناي اين است كه دولت ديگري بر دولت اسلامي سلطه و چيرگي نداشته و نتواند اراده خود را بر امت و دولت اسلامي تحميل نمايد. به ويژه اين كه در نگره قرآن هيچ انساني بر انسان ديگري حق ولايت و سلطه سرپرستي ندارد و تنها خداوند به عنوان مالك و خالق و رب انسان از چنين حقي برخوردار مي باشد. (شورا آيه 9 و نيز انعام آيه 62) اگر براي انساني حاكميتي به عنوان حاكميت طولي بيان شده است تنها در ارتباط با افرادي است كه به حكم صريح و روشن سلطه داده شده و اطاعت و پيروي از آنان لازم شمرده شده است. (نساء آيه 59 و 64) از اين رو قرآن ولايت هاي غيرالهي را مردود دانسته و از آن به ولايت طاغوت ياد كرده است.
روش هايي كه قرآن براي حفظ و پاسداري استقلال دولت و امت اسلامي بيان مي كند عبارتند از: پذيرش انحصاري مديريت دولت اسلامي (آل عمران آيه 28 و نيز توبه آيه 23)؛ مشروط كردن پيمان با كافران (نساء آيه 141 و انفال آيه 61 و توبه آيه 4 و نيز ممتحنه آيه 8) هوشياري در برابر توطئه هاي دشمنان (آل عمران آيه 120 و نيز نساء آيه 89) و نيز هوشياري در برابر مساله پيمان شكني (ممتحنه آيه 1 و 2 و نيز توبه آيه 8)
البته مي توان آيات بسيار ديگري را با توجه به مضامين و مفاهيم مرتبط يافت كه روش هاي ديگري را نيز بيان مي دارد كه در حوصله اين نوشتار نيست.
+
نوشته شده در
86/01/14ساعت 13:16  توسط خلیل منصوری
|