تبليغاتX
سماموس
در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی
هر سال وقتي به اسفند ماه مي رسيم ، مسئولان انتظامي ما مانند اسپند مي شوند و حتي نيروهاي آتش نشاني دود از سر و كله شان به هوا بر مي خيزد. هر ساله درعصر سه شنبه با معضلي به نام چهارشنبه سوري مواجه مي شوند كه ميلياردها ريال و يا تومان زيان و ضرر مالي بر دوش ملت و مردم و حتي سازمان هاي دولتي مي گذارد. اين يك طرف قضيه است. آن سوي ديگرش دردآورتراست. آسيب هاي جاني كه گاه فردي را تا آخر عمر گرفتار مي سازد و از يك جشن چنان بيزار مي گردد كه هر سياهي جشني را به مار گزنده زنگي مي شناسد و از هر خير و خوشي مي گريزد؛ چون شبي و سوري را ديده بود كه چشم هايش را از حدقه پرانده است و دستش را شل كرده و يا جانش را افسرده كرده است. نمي دانم اين چه جشني است كه پيامدهاي شادي بخش آن ، خيلي كم تر از پيامدهاي اندوهناكش است؟
شايد در همه كشورها و در همه سنت ها با چنين جشن هاي مواجه باشيم . خسارت هاي شب كريسمس و سال نو ميلادي در برخي كشورها چنان زياد است كه گاه مسئولان و مردم به خيابان هاي مي ريزند كه اصلا اين جشن را نخواستيم و اگر نخواستيم بايد به چه كسي رجوع كنيم ؟ همين چند روز پيش در مكزيك ، تظاهراتي برگزار شد و انبوهي از مردمان به خيابان ريختند كه اين وحشي گري كه به نام گاوبازي مشهور است كي بايد جمع شود و ما از شرش خلاص و گاوان به آرامش رسند؟
اخر كدام حيواني با حيوان ديگري اين گونه رفتار مي كند كه تنها براي سرگرمي هزاران نيزه و سرنيزه به تن ديگر فرو برد كه بخندد و يا شادي كند؟ اين ديگر چه نوع جانوري است كه نامش را انسان گذاشته اند؟
جشن و شادي كاري خوب و مثبتي است و در قرآن نيز از آن ياد شده است. اين كه مردم به دشت و صحرا بروند و در طبعيت شادي كنند و جشن بگيرند و آتش بيافروزند امري مثبت است. در داستان حضرت ابراهيم آمده است كه آن حضرت هم به شادي و جشن به دشت و طبيعت مي رفت و آن روزي كه مي خواست بتان را در هم شكند ، خودش را به بيماري زد كه نرود. پس آن حضرت هم اهل شادي و جشن بود و به دشت و بيابان مي رفت. اين را قرآن روز شادي و جشن قوم ابراهيم ياد مي كند. روزي بود كه مردم براي جشن و سرور به دشت و طبيعت مي رفتند . يعني چيزي شبيه همين سيزده نوروز خودمان كه مردم همگي به دشت و صحرا مي ريزند و شادي و سرور مي كنند.
در داستان حواريون نيز اين مساله مطرح مي شود كه مي خواهند روزي را به نام عيد داشته باشند و به آن مناسب جشن بگيرند و شادي كنند . از اين رو از خداوند و پيامبرشان حضرت عيسي (ع) مي خواهند كه غذا و مائده اي از آسمان برايشان بياورد تا آن را نشانه اي قرار دهند و هر ساله به آن مناسبت جشن بگيرند. آن روز ها را قرآن ايام الله مي داند يعني روزي كه حق بر باطل چيره مي شود و نشانه اي حق و حقيقت آشكار مي شود. ايامي كه خداوند آن را ايام الله يهودي دانسته است نيز همين خصلت را دارا مي باشد. بنابراين اين كه انسان دوست مي دارد كه روزهاي خاصي را جشن بگيرد و به سور و شادماني بپردازد امري فطري و طبيعي براي بشر است و اسلام وقرآن نيز آن را تاييد كرده ولي با اين همه آن را به سمت و سوي مثبت هدايت كرده است.
شايد بتوان عيد قربان و عيد فطر را در همين راستا تجزيه و تحليل و تبيين كرد. با اين همه در نمايش حج اين رفتار و سنت را به گونه اي هدايت كرده است كه مثبت و براي جامعه سازنده و مفيد باشد.
اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا نمي شود كاري كرد كه اين مصيبت چهار شنبه سوري به شادي و سرور و مفيد و سازنده براي جامعه تبديل شود؟ آيا اين حركات زشت و ناپسند كه زنان و مردان پير و بيمار را به استانه مرگ مي فرستد و دچار سكته و هز اران درد بي درمان ديگر مي كند را نمي توان به امري پسنديده و سنت نيكو تبديل كرد؟
به نظر مي رسد كه از دست مسئولان و ماموران انتظامي و آتش نشاني چيزي بر نمي آيد جز محدود كردن آسيب ها و مهار آتش افروزي ها و يا و... اما آن چه مي توان اميد وار بدان بود ، همان جوانان عاقل و عاملي هستند كه داراي تحصيلات عالي هستند و مي توانند جامعه را به سوي سلامت و شادي مثبت هدايت كنند.
ما به ريشه اين كار كاري نداريم كه اصلا ريشه آن ديني و اسلامي و الهي است. چون برخي گفته اند كه ريشه اين را بايد در داستان رفتن ابراهيم به آتش دانست كه بردا و سلاما براي ايشان شد و آتش سرد و گلستان شد و سلامت جانش را به ارمغان آورد. مگر اين داستان سياووش بازسازي همان داستان جواني به نام ابراهيم ( وهرام ، يا بهرام ، يا ابراهام ، يا وهران ، يا بهران كه همه تصحيف يك واژه و اسم هستند) ابراهيم نيست با كمي ساختار و چاشنه عشق ساره و يا هر اسم و نام ديگر. اگر اين گونه است و يا شبيه آن و يا حتي اين گونه نيست . بايد ببنيم از اين جشن سلامتي انسان از آتش چه بايد ياد بگيريم ؟ آيا در همه اين داستان ها و افسانه هاي تاريخي و يا واقعي عنصر سلامتي از آتش وجود ندارد؟ پس چرا اين سلامت را به بلا تبديل مي كنيم و خود و يا ديگري را به آتش و يا انفجار آتشي از سلامت محروم مي كنم؟
ايا نمي شود كه هم جشن و سور باشد و هم سلامت و شادي و نشاط ؟
بياييم تا چهارشنبه سوري را به سور و شادي و نشاط براي خود و جامعه تبديل كنيم نه عذاب و مصبيت .


+ نوشته شده در  85/11/28ساعت 10:19  توسط خلیل منصوری  | 

گستره معنايي و مفهومي تفاخر

برخي از خوي و منش آدمي ارتباط تنگاتنگي با امور اجتماعي دارد. به اين معنا كه مي‌توان اجتماعي بودن آدمي را ريشه و خاستگاه وجودي اين دسته از منش‌هاي رفتاري برشمرد. از اين دسته مي‌توان به تفاخر و مباهات كردن به مال و مقام اشاره كرد. انسان در جامعه هر گاه خود را از ديگري برتر يافت و يا چنين توهم و گماني را در حق خود روا داشت‌، نوعي از رفتار و منش از خود بروز و ظهور مي‌دهد كه از آن به تفاخر ياد مي‌كنند.

آثار تفاخر

قرآن براي تفاخر دو دسته آثار اجتماعي و فردي را بيان مي‌كند. از آثار اجتماعي كه قرآن براي تفاخر بيان مي‌كند مي‌توان به بخل ورزي ( نساء آيه 36 و 37 و حديد آيه 23 و 24) دعوت ديگران به بخل ورزي( همان )، تكبر و رخ برتافتن از مردم ( لقمان آيه 18)، غرور و راه رفتن با تبختر( همان )، گرايش به لهو و لعب و هواپرستي و بازماندن از اهداف اساسي و اصلي زندگي ( سوره تكاثر)، بازداشت مردم از پذيرش حق (سبا آيات 34 و 35)‌، كتمان حق و فضل و بخشش خدا از ديگران ( نساء همان ) و ممانعت از احسان ديگران (نساء همان) اشاره كرد.

اما از جمله آثارفردي و عقيدتي كه قرآن براي تفاخر و خود بزرگ‌بيني اجتماعي بيان مي‌كند مي‌توان به دوري از ياد كرد خداوند و قيامت و رستاخيز اشاره كرد. آدمي كه گرفتار تفاخر شد‌، آن چنان از خود بيگانه مي‌شود كه خدا را فراموش كرده و سرگرم دنيا و لهو و لعب مي‌گردد و حسابي براي آخرت باز نمي كند. پذيرش انديشه بي هدفي آفرينش چيزي جز ناديده گرفتن حساب و كتاب در رستاخيز نيست. از اين رو قرآن درباره اين دسته از افراد مي‌فرمايد كه ايشان را گردآوري و تكاثر طلبي چنان سرگرم و مشغول داشته است كه خدا را فراموش كرده و از رستاخيز بازمانده اند. ( سوره تكاثر)

كفران نعمت ( نساء آيات 36 تا 37)، كفر( كهف آيات 34 تا 37) و حق ناپذيري(مريم آيه 37) بخشي ديگر از آثار فردي تفاخر است كه قرآن بدان توجه مي‌دهد.

مصاديق تفاخر

قرآن براي تفاخر مصاديق چندي را بيان مي‌دارد كه مي‌توان به تفاخر به قوم و قبيله و شمار جمعيتي ( تكاثر)‌، تفاخر به قدرت( كهف آيات 32 و 34) تفاخر به مال ( همان و قصص آيات 76 تا 79 و سبا آيه 35) تفاخر به مردگان (تكاثر) تفاخر به موقعيت اجتماعي ( توبه 19 و مريم 73)‌، تفاخر به نعمت ( حديد 23)‌، تفاخر به فرزند( كهف آيه 34 و سبا آيه 35)‌، تفاخر به نياكان ( مومنون آيه 101 و بقره آيه 200) و مانند آن اشاره كرد.

زمينه‌هاي تفاخر

براي بروز و ظهور هر خلق و خوي اجتماعي در انسان مي‌توان به امور چند اشاره كرد. البته عامل اصلي را بايد در انديشه و بينش افراد نسبت به خود و جهان جست و جو كرد‌، اما اين به تنهايي براي بروز و ظهور اجتماعي آن كفايت نمي كند. بسياري از انديشه‌ها و بينش‌ها ( هستي شناسي و جهان بيني ) آدمي امكان ظهور و بروز نمي يابند؛ زيرا زمينه هاي بروز و ظهور آن فراهم نيست و يا نمي شود. امام خميني با توجه به مساله استخدام‌گري و طبيعت آدمي مي‌فرمود كه در هر كسي ديكتاتوري است كه امكان ظهور نيافته است. به اين معنا كه اگر شرايط و موانع از پيش رو آن برداشته و زدوده شود انسان به طبيعت خود اين اقتضا را دارا مي‌باشد كه ديكتاتور شود. هم چنين است خلق و خوي تفاخر طلبي در انسان كه امري است كه در او وجود دارد و گاه به صورت يك بينش و نگرش خود را از لحاظ نظري تقويت و توجيه كرده است با اين همه باز هم به جهت موانع امكان ظهور و بروز نيافته است. دنيا در نگره قرآني اين اقتضا را دارا مي‌باشد كه آدمي به سوي تفاخر كشانده شود ( حديد آيه 20)، بنابراين لازم است تا خود را براي رهايي از اين مشكل آماده كند و موانع اي را پيش پا تحقق و ظهور آن ايجاد نمايد. چنان كه قرآن پيشنهاد مي‌دهد كه براي رهايي از آن به احسان ( نساء آيه 36) و توجه به آخرت ( تكاثر) و قدرت خدا (قصص آيه 78) و كيفر( تكاثر) و نيز تقدير و مشيت خدا ( كهف آيات 34 تا 39) رو آورد. بنابراين همان گونه كه براي رهايي از تفاخر راه‌هايي است كه مي‌بايست بدان توجه داشت بايد به مساله زمينه هاي بروز آن نيز آگاه شد تا با علم و دانش زمينه هاي بروز آن را از خود بزدايد و يا دور نمايد.

به هر حال براي تفاخر عوامل و موانع‌اي است كه ما در اين جا به زمينه‌ها و عوامل بروز آن توجه مي‌دهيم. از اين رو ما در اين به سراغ زمينه‌هاي بروز تفاخر در انسان به سراغ قرآن مي‌رويم تا ببينم كه در نگره قرآني چه چيزهايي به عنوان زمينه‌هاي اجتماعي بروز اين مساله مطرح مي‌باشند. اگر در جامعه و اجتماع زمينه‌هايي براي بروز فراهم نگردد شايد اين مساله از جامعه رخت بر بندد.

اما زمينه هايي كه قرآن براي مساله تفاخر بيان مي‌كند مي‌توان به جهل مردمان اشاره كرد كه ريشه برترنمايي و تفاخر و مسابقه رقيبان براي كسب مال و مقام باشد( تكاثر) . از ديگر زمينه‌ها و عوامل بروزي مي‌توان به خودپسندي( نساء آيه 36)‌، ثروت زياد ( كهف آيه 34 و قصص آيه 76 و سبا آيه 35 ) بهره مندي از نعمت هاي زياد ( هود آيه 10 و حديد آيه 23) ريا ( نساء آيات 36 تا 38)‌، قدرت زياد ( كهف همان و فصلت آيه 15 و زخرف آيه 51) و كثرت فرزند ( كهف و سبا همان ) اشاره كرد.

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت 17:24  توسط خلیل منصوری  | 

منطق قرآن و اهل بیت(ع) در پاسخ گویی به پرسشها و شبهات
قرآن در همه مواردی که از سوی مردم پرسش و شبهه ای مطرح شده ، با دقت و حفظ مبانی اخلاقی و اجتماعی پاسخ داده است و حتی برای ترغیب مردم به پرسشگري و گسترش فرهنگ پرسشگري، به آنان سفارش بلکه دستور می دهد که پرسش های خود را با آگاهان در میان گذارند. تعبير فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ()؛ اگر نمي دانيد از اهل ذكر و آگاهان بپرسيد تا شما را به ياد آورند، به معناي اين است كه بايد پرسش در جامعه و در ميان مردمان نهادينه و به صورت فرهنگ در آيد و هم معلوم مي دارد كه از چه كساني بايد پرسيده شود و هم درباره چه چيزي پرسش انجام گيرد؛ در اين ايه نخست بيان دستوري وارد شده است كه بايد به پرسش و هم چنين پاسخگويي اهميت داده شود. در يك سو پرسش گري است كه مطلبي براي پرسش دارد و در سوي ديگر پاسخگويي است كه پاسخ را مي داند و به آن آگاه است. چنان كه لازم و بايسته است كه مورد چيزهايي كه نمي داند بپرسد بر آگاهان است كه پاسخ پرسش هاي مردم را بدهند؛ اين پرسش چه به صورت بياني باشد و يا غيربياني بر آگاهان است كه بدان پاسخ دهند. اين وظيفه و امر دو سويه تعريف شده است، به اين معنا كه از يك سو بر كساني كه نمي دانند واجب و لازم شرعي است كه بپرسند و بر آگاهان است كه بدان پاسخ دهند ؛ از اين رو ست كه اميرمومنان (ع) مي فرمايد كه اگر خداوند از عالمان و آگاهان پيمان نگرفته بود كه مردم را هدايت كنند و به نيازهاي فردي و جمعي بشر در حد توان و امكان پاسخ دهند ، من اداره امور جامعه را به خود ايشان وامي نهادم. اين پيمان همين دستوري است كه در اين آيه و آيات مشابه آمده است. به اين معنا كه هدايت جامعه به سوي خير و صلاح و سعادت ، خواسته و پرسش زباني و غيرزباني مردمان است و چون آن حضرت به عنوان عالم و آگاه اين خواسته و پرسش را مي شناسد و مي داند بر اوست كه پاسخ اين پرسش مردم را با پذيرش ولايت و خلافت بپذيرد.
نكته ديگري كه در اين آيه نهفته است اين كه آگاهان از ويژگي خاصي برخوردارند ، به اين معنا كه آنان اهل الذكر هستند . اهل ذكر بودن به چند معنا مي تواند مراد و منظور باشد. به معناي آن كه ياد خدا در دل هايشان زنده است و يا به معناي آن كه قرآن و ذكر را مي دانند و در حقيقت قرآن شناسان و دين شناسان زمانه اند و يا اين كه مطالب را به ياد مردمان مي آورند و پاسخ را از پرسش بر آورده و به ياد ايشان مي اندازند. به سخني ديگر ، در پرسش ، پاسخ آنان نهفته است و پاسخ گويان با توجه به اين ويژگي مي توانند پاسخ را به مردم بدهند ، پاسخي كه جز ياد آوري نيست. ديگر آن كه اين پرسش ها بايد به گونه اي باشد كه با كوچك ترين التفات به دست آيد و مردمان از چيزهايي بپرسند كه در حقيقت پاسخ آن در خود پرسش نهادينه شده باشد و به زبان ديگر شبهه افكني نكنند و تنها اهل پرسش باشند . مطلب ديگر آن كه درباره هر چيزي كه نمي دانند بپرسند و اين پرسش ها براي آزمون و لهو و لعب انجام نگيرد تا كسي را دست بياندازند و وقت خود و پاسخگويي را بگيرند كه اهل الذكر است.
بنابراين در اين آيه كوتاه به مسايلي چون از جه كسي ، درباره چه چيزي و چگونه بپرسيم و چه كسي ، چگونه و به چه هدفي پاسخ دهد و نيز لزوم پرسش گري و پاسخگويي سخن به ميان آمده است. در حقيقت اين آيه كوتاه بيانگر فرهنگ پرسش و پاسخ در اسلام است.
اهميت پاسخ گويي را مي توان از اين آيه و نيز آيات ديگر قراني به دست آورد . قرآن به پرسشگري و پاسخ گويي اهميت ويژه اي مي دهد و آن را در ميان مسلمانان به شيوه هاي مختلف گسترده است. کاربرد واژگانی چون "یسالونک عن الانفال ، يسالونك عن الاهله ، يسالونك عن الروح" و پاسخ گویی به مردم خود بنياد پرسش گری و پاسخ طلبی از اهل علم و اهل ذكر را در اسلام و در ميان مسلمانان نهادینه کرده است.
در گزارش قرآن از آغاز آفرینش آدم (ع) آمده است که فرشتگان از خدا پرسش و حتی به مجادله می پردازند و خداوند به پرسش ها و شبهات فرشتگان در ملا اعلی پاسخ می دهد.
در قران انواع و اقسام پرسش ها و شبهات بيان شده است و گاه قرآن خود به مهم ترين آن ها پاسخ مي دهد و گاه آن را تنها طرح و معلوم مي دارد كه اين دسته از پرسش ها اصولا نبايد طرح شوند و خود خواننده با نگاهي گذارا به پرسش در مي يابد كه پرسش و يا شبهه لغاو و بيهوده اي بوده است . در قرآن درباره شخص و شخصیت پیامبر(ص) شبهاتي طرح شده و به آن ها پاسخ داده شده است. به اين معنا كه پرسش ها و شبهاتي كه در زمان ما درباره شخص و شخصيت آن حضرت مي شود ، ريشه تاريخي دارد . در همان زمان نزول قرآن پرسش ها بلکه شبهاتی در باره شخص پیامبر و شخصیت ایشان از سوی مردم و مخالفان و منافقان مطرح می شود که قرآن با بیان آن ها ، پاسخ های کامل و متقنی به آن ها می دهد. مسایلی چون شعر ، سحر، جنون ، اتهام افک و افترا از این دسته امور است . وقتی شبهه "انما یعلمه البشر " را منافقان و مخالفان طرح می کنند ، قرآن پاسخ می دهد : "لسان الذی یلحدونه اعجمی" ؛ زبان کسی که می گویند او به پیامبر آموزش و تعلیم می دهد ، غیر عربی است ؛ چگونه غیر عربی به این خوبی و فصاحت و شیوایی قرآنی را به زبان عربی به آن حضرت آموزش می دهد؟
در قرآن از شیوه های مختلف و متنوع ای برای پاسخ گویی به پرسش و شبهه استفاده شده است که از آن جمله می توان به شیوه های نقضی، حلی ، تمثیلی و استدلال برهانی اشاره کرد. در همه جا نمی توان از برهان بهره گرفت ، گاه لازم است به جای برهان از تمثیل استفاده کرد. مانند استناد به بهار برای بیان زنده کردن مردگان و فرآیند پیچیده آن . از جواب های حلی قرآن می توان به آیه : "قل یحییها الذی انشاها اول مره "؛ بگو او کسی است که شما را برای نخستین بار آفرید دوباره زنده می گرداند.
پرسش و شبهه بیان شده در قرآن را می توان در موضوعاتی چون پرسش و شبهه درباره قرآن، کیفیت و چگونگی آن، اوصاف و اسمای الهی ، شخصیت پیامبر و مباحث معاد و رستاخیز دسته بندی کرد.
درباره تفاوت پرسش و شبهه تفاوت هاي چندي بيا شده است كه مي توان به مهم ترين آن در اين جا اشاره كرد. پرسش در حقیقت جستجوی بشر برای شناخت است و پرسشگر با بیان پرسش و سوال می کوشد تا موضوع و مطلبی را بشناسد و آن را درک و فهم کند. در حالی که هدف از شبهه ، ایجاد تردید و شک در دل مخاطب است و شبهه گر می کوشد تا در بنیادهای اعتقادی و باوری شخص تردید افکند. در حقیقت تفاوت شبهه و پرسش را باید در کارکرد و اهداف آن دانست. کارکرد پرسش فهم و شناخت است , در حالی که شبهه برای این طرح می شود تا مخاطبان خود را به چالش بکشاند. از سوی دیگر در شبهه ، باطل به طور عمدی و خواسته حضور دارد و شبهه گر با آمیختن حق و باطل می کوشد کلام باطل خود را با رنگ و لعابی از حق به دیگران منتقل کند ؛ از این روست که حضرت امیرمومنان (ع) فرمودند : "انما سمیت الشبهه شبهه لانها شبهت بالحق " ؛ از آن رو شبهه را شبهه نامیده اند که به حق شبیه و همانند است.
برخي پرسش را به دو دسته اساسی ، معرفتی و غیر معرفتی تقسیم بندی کردند و گفته اند: پرسش و شبهه معرفتی، برخاسته از نیاز مخاطب به فهم است و باید با توجه به این انگیزه پاسخ های تبیینی و تحلیلی همراه با برهان و استدلال ، ارایه شود ؛ در حالی که پرسش های غیر معرفتی آن دسته از پرسش هایی هستند که خاستگاه آن امر دیگری می باشد که به طور صریح در پرسش خود را نشان نمی دهد. از این دسته می توان به پرسش هایی اشاره کرد که پس از یک رخداد غمناک مطرح می شود مانند پرسش هایی که پس از زلزله ها بیان می شود و بیشتر به مساله عدالت خداوند و مانند آن باز می گردد. پاسخگو باید در این نوع پرسش ها و حتی شبهات ، به جای پاسخ گویی برهانی به همدلی و همراهی و کاهش آلالام و مصیبت ها توجه داشته باشد. چنان که در شیوه رفتار ائمه این مساله ر ا به خوبی می توان یافت . از آن جمله مساله برخورد تند و زننده شامی با امام حسن مجتبی (ع) است که آن حضرت (ع) می فرماید: اگر بی پولی تو را غنی کنیم و اگر گرسنه ای بپوشانیم و اگر بی سرایی و مسافر به تو جا و سرا دهیم .
منطق اهل بیت (ع) در پاسخگویی به پرسش ها و شبهات اين گونه بوده است كه در کنار پاسخ گویی به اصل پرسشها و شبهات ، امامان (ع) به ما آموخته اند که باید پاسخ گو به پرسش گر ارج گذارد و هیچ گاه او را از خود نراند و یا حواله به زمان و مکان دیگری نکند. چنان که امیرمومنان (ع) در حال جنگ صفین و بحبوبه درگیری و مدیریت میدان جهاد ، به پرسش پیرمردی درباره توحید پاسخ می دهد و در پاسخ اعتارض برخی می فرماید: اصولا ما در این جا برای همین می جنگیم تا مردمان را به توحید بخوانیم و انان را با آن آشنا سازیم. در روایات بسیاری گزارش شده است که حضرت فاطمه (س) به پرسش های زنان به تفصیل پاسخ می داد . در بحار الانوار یکی از جلسات و نشست های پرسش و پاسخ را نقل می کند که جالب و بسیار آموزنده است. در آن جا می خوانیم که وقتی پرسش های مطر ح شده وقت طولانی را گرفته و به نظر پرسشگر آن حضرت (س) خسته شده است ، حضرت فاطمه (س) وی را ترغیب می کند که پرسش های خود را ادامه دهد؛ زیرا ثوابی که به پاسخ گو داده می شود آن اندازه زیاد است که مروارید و گوهرهای آن میان زمین و آسمان را پر می کند.
در پايان بايد درباره اهمیت و جایگاه پرسش و پرسشگری و فرهنگ آن در آموزهای قرآنی و نبوی و اهل بیت (ع) گفت كه اگر به روایات شیعی مراجعه کنید در می یابید که بیشتر روایات در همه حوزه های اعتقادی ، فقهی و تاریخی بر پایه پرسش و پرسشگری بوده است. از این رو باید به مساله پرسش و پاسخگویی به عنوان فرهنگ اصیل اسلامی و شیعی توجه و اهتمام جدی شود و در تقویت روحیه در میان دانش آموزان به عنوان نسل حاکم جامعه آینده کوشید.
+ نوشته شده در  85/11/16ساعت 16:51  توسط خلیل منصوری  | 

و اينك! اين انسان است كه در خاك تفتيده كربلا به ستم ستوران لگد مال مي شود؛ و حق در بيابان به دست بابليان پايمال مي گردد. اين ثارالله است كه در ميان العطش به دم تيغ خورشيد مي رود. و ابليس



سرشار از تكبر، بندگان خدا را به سوي دوزخ رهنمون مي گردد. شگفت كه امروز دوزخيان ، خاك غريب كربلا را در ميان آب فرات به آتش مي كشند. و خدا بر اين همه غربت و جهالت انسان تاسف مي خورد.حوا از برهنگي انسان شرم مي كند و برگ انجير مي طلبد تا عورت انسان را بپوشاند و اين بشر جاهل شرم را به دست باد مي سپارد.



امروز نوردر خانه عقرب گرفتار شده و به اسارت مي رود. خورشيد بر نيزه به كوفه مي رود و مولا در نخلستان هاي كوفه در به در به دنبال ييتمان خدا مي گردد.



امروز سايه در پي خورشيد مي دود و قرآن ناطق بر سر نيزه در ميان آسمان حركت مي كند .



امروز بوزينه بر سر منبر مي پرد.و سفياني دين را به سخريه مي گيرد و نينوا بر سوگ سياووش مي گيريد و سيه پوش مي شود.



و اينك اين انسان، خميده و سوخته و بريده و شكسته و نالان و پريشان ....



و اينك اين شيطان ، شادان ، رقصان ، خندان ...



و اينك عاشورا، كربلا و نينوا



و اينك عزاي آدم و خاتم ؛ و اشك و سوز و آه



و اينك اين خدا و اين انسان



امروز اين عالم خاكي گرفتار ، غنماك و اندوهناك، سيه پوش و عزادار به خود مي پيچيد و گردش ايام را به سخريه مي گيرد.



و اينك اين من و گلوي بكشفته از بغض و چشم سرشار از خشمم. وآسمان خونين و باراني.



شگفت روزي است روز عاشورا. آغاز شوم يك وحشت آغاز همه پستي و دنائت ها.



و اينك اين منم گريان و اندوهبار



در سايه از وحشت و ترس



در ميان كركسان خاك



و اينك اين انسان



به دشت كربلا افتاده بر خون



و اينك اين مسيح با زهم مصلوب



اما به دست مسلم ناپاك كشته و مغلوب



و اينك اين من و اشك و هزاران كاسه آب و هزاران آه تركيده در گلوگاه آسمان ابري



و اينك اين حسين افتاده بر خاك و هزاران سم بر تن او



و اينك اين مسلماني ما و هزاران عيب



و اينك اين همه غربت به حق اولي القربي و



هزاران سم به جاي بوس



+ نوشته شده در  85/11/07ساعت 17:46  توسط خلیل منصوری  | 

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
بي دلي در همه احوال خدا با او بود
او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد
مي گويند ماهي كوچكي در دريا شنا مي كرد و در جستجوي دريا از هر كسي مي پرسيد: دريا كجاست؟ كسي پاسخش را نمي داد ؛ زيرا گرفتار كار و بار خود بودند. مگر سرشان درد مي كرد كه به اين مباحث فلسفي بپردازند؟ همين كه مي خوردند و جمع مي كردند برايشان بس بود. مگر جز انباشت و اندوختن و خوردن كاري ديگري است كه بايد انجام دهند؟
به نظرم اين ماهي يك صوفي ( سوفي) و جستجوگر دانش و يا فليسوف و دوستدار فرزانگي بود كه هنوز گرفتار منطق توده مردم نشده بود. از اين رو دست بردار نبود.
جوان ها اين عادتشان است كه مي خواهند از همه چيز سر در بياورند. چيزي براي از دست دادن ندارند. اهل خطر هستند و خطر كردن را دوست دارند. به خلاف بزرگتر ها كه همه اش دنبال انباشت هستند . اين ها از هر چه محافظه كاري نه تنها پرهيز دارند كه با آن مبارزه و ستيز مي كنند. از اين رو مي گويند جوانان جاهل به معناي تندرو بي كله هستند كه به عاقبت كارها كاري ندارند و اگر سرشان برود مي خواهند بفهمند و حرفشان را به كرسي بنشانند.
اين بچه ماهي نيز اين طوري بود و پرسش هاي اساسي و به تعبير بزرگ ترها بيهوده مي كرد. نه اين بخواهد فرزانگي كند و فرهيخته شود بلكه مي خواست بداند كيست و از كجا آمده است و به كجا مي رود. اول پرسش او هم نخستين پرسش هر كسي است كه الان در كجاست و مي خواست زيست شناسي كند نه براي مدركش بلكه براي حمكتش .
از اين رو رفت و رفت و پرسيد و پرسيد. ولي كو هوشياري كه پاسخش را دهد.
تا به پيري رسيد كه آثار فرزانگي از سر و رويش پيدا بود و در كنجي خزيده و با مردمان هم دم و هم سخن نبود. اين پير ماهي نگاهي به بچه ماهي كرد و گفت: آن چه مي جويي همين جاست . اگر خوب بنگري جز اقيانوس و دريا نمي بيني .
بچه ماهي شگفت زده گفت: پس اگر اين درياست پس آب چيست ؟ و اگر اين آب است پس دريا چيست؟
يكي را بردند تا جنگل را ببيند . وقتي به جنگل رسيدند . به جنگل اشاره كردند و گفتند: اين هم جنگل . گفت : اين درخت ها نمي گذارند كه جنگل را ببينم.
مشكل اين فرد هم در زاويه نگرش اوست و هم اين كه نمي تواند از جزيي بگذرد و در وراي جزيي كل و كلي را بنگرد. اين مشكل بچه ماهي نيز بود. اصولا بسياري از كساني كه جزنگر و جزيي نگر هستند و نمي توانند از جزيي و جزئيات بگذرند و به كل و كليات برسند همين است كه عقل ايشان توان اين را ندارد . گرفتار محسوس هستند و مفهوم كلي را درك نمي كنند. مشكلي كه پيامبر با اعراب داشت از همين سنخ بود. اصولا فكر اعراب بياباني فلسفي نمي شود؛ زيرا جز نگر و جزيي نگر است و گرفتار محسوس مي باشد. از اين رو براي يك چيز هفتاد نام مي گذارد .
بيشتر ما هم همين طور هستيم و تا آخر هم نمي فهميم كه دريا و جنگل كجاست .
+ نوشته شده در  85/11/03ساعت 16:36  توسط خلیل منصوری  | 

اشاره : توفيق يكي از درخواست هاي مومنان است. از اين روست كه از زبان همگان توفيق به عنوان نيايش براي خود و ديگري بسيار شنيده مي شود. هنگامي كه به كار نيكي اقدام كنند و يا عمل خوبي را به سرانجام رسانند در پاسخ سپاس بر اين نكته تاكيد مي شود كه خداوند توفيق اين كار خير را به من داده است. اما توفيق چيست و چرا مومن سپاسگزارانه و يا درخواستانه از خدا توفيق مي جويد ؟

واژه شناسي

توفيق در واژه شناسي به معناي ايجاد مطابقت و موافقت ميان دو چيز در كار خير و نيك آمده است . به اين معنا كه شخصي و يا چيزي را موافق با ديگري انجام مي دهد به گونه اي تنافر و بيزاري از ميان رخت بر مي بندد و موافقت،  همراهي و همدلي پديد مي آيد. توفيق را از اين رو فضل و بخشش الهي دانسته اند تا بنماياند كه امري است كه توقع و انتظار آن نمي رفت و تنها به فضل و زيادتي خداوندي نصيب و بهره شخص شده است. بنابراين فضل و توفيق به گونه اي با هم ارتباط تنگاتنگي دارند و در آيات قرآني مي توان به مواردي كه به فضل الهي كار خيري از سوي انسان انجام گرفته است ، در حكم توفيق بر شمرد.

آثار توفيق

براي توفيق آثار در قرآن بيان شده است كه بيانگر آن است كه اين افراد از فضليتي برخوردار شده اند كه ديگر  انسان ها از آن محروم هستند. به اين معنا كه افزون بر عنايت و رحمت عمومي به دسته اي كه خداوند توفيق مي دهد ، از روي عنايت خاص و رحيميت خاص ، فضليت و بركتي داده مي شود كه ديگران از آن بي نصيب هستند.

از جمله آثاري كه قرآن براي اهل توفيق بر مي شمرد، دوري و اجتناب از شيطان ( نساء آيه 83) و توبه و بازگشت به سوي خدا( ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب ، هود آيه 88 و نيز بقره آيه 64)، زدودن گناهان ( احقاف آيه 15 و 16) راهيابي به بهشت ( بقره آيه 221) توكل ( هود آيه 88) ،  شرح صدر ( انعام آيه 125) ، قبولي اعمال ( احقاف آيه 15 و.16) رهايي از زيانكاري ( بقره ايه 64) مغفرت و آمرزش ( بقره آيه 187) و هدايت  خاص  ( اعراف آيه 43 ) و توفيق در اعمال صالح ( احقاف آيه 15) است .

زمينه ها و موانع توفيق

براي رسيدن به مقام توفيق مي بايست زمينه هاي را انسان در خود پديد آورد و ظرفيت خود را افزايش دهد تا توفيق رفيق راهش شود. از جمله زمينه هايي كه مي بايست فراهم گردد مي توان به توبه ( احقاف آيه 15) توكل ( قصص آيه 22) جهاد ( عنكبوت آيه 69) دعا ( نمل آيه 19) عبادت ( حمد آيه 5) قصد اصلاح ( نساء آيه 35) هجرت ( توبه ايه 117 و كهف آيه 16) اشاره كرد.

چنان كه ترديد( توبه آيه 44 و 45) سنگدلي ( يونس آيه 88) تنگي صدر ( انعام آيه 125) كفر ( مائده آيه 41 و توبه ايه 45) از موانع رسيدن به توفيق الهي است.

 

 از خدا خواهم توفيق ادب

بي ادب محروم ماند از لطف رب

 

+ نوشته شده در  85/11/02ساعت 17:23  توسط خلیل منصوری  | 

عمل صالح به معناي كار راست ، درست و نيكو است. اگر ميان دو نفر اختلاف شود برطرف كردن اختلاف و دشمني را كه راست كردن ميان آن دو است ، صلح مي گويند.

عمل صالح يعني هر كار درست و نيكو ، مفهومي است كه مصاديق بسياري دارد . در قرآن اين تركيب ، در اصطلاح خاصي به كار رفته و از جايگاه ويژه اي نيز برخوردار است. اگر اسلام را در دو مولفه اصلي و اساسي بخواهيم تعريف و تحديد كنيم يكي از دو مولفه اصلي را شكل خواهد داد. به اين معنا كه اسلام بر دو مولفه اصلي ايمان به حق و عمل صالح شكل مي گيرد. مسلمان و مومن كسي است كه دردل به حق ايمان و باور داشته باشد و در عمل كارهاي درست و نيكو انجام دهد. از اين رو ، ايمان توحيدي و عمل صالح را دو بال پرواز انسانيت دانسته اند و قرآن عمل صالح را در كنار كلمه طيب ( حق) به عنوان بالابر ياد مي كند.(فاطر آيه 10) و تنها كساني را رستگار و موفق مي شمارد كه توانسته اند داراي ايمان و عمل صالح اند و غير ايشان كساني هستند كه از سرمايه اصلي زيان داده اند و جزو زيانكاران و اهل خسران مي باشند. ( عصر آيات 2 و3).

پرسش اين است كه كدام مصاديق را قرآن به عنوان عمل صالح ستوده و آن را مورد توجه و اهتمام قرار داده است؟ قرآن براي عمل صالح مصاديق بسياري را ذكر مي كند كه در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي شود.

در سوره توبه آيه 120 و 121 به صورت كلي و جزيي به برخي از مصاديق عمل صالح اشاره مي كند و مي فرمايد: در راه خدا هيچ تشنگي به آن ها چيره نشود يا به رنج و سختي نيفتند يا به گرسنگي دچار نگردند يا گامي كه كافران را خشمگين سازد بر ندارند يا به دشمن ( حربي) دستبردي نزنند ، مگر آن كه عمل صالحي برايشان نوشته شود ، كه خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمي سازد؛ و هيچ مالي چه اندك و چه بسيار هزينه نكنند و از هيچ وادي و سرزميني نگذرند مگر آن كه به حساب ايشان نوشته شود تا خدا پاداششان دهد؛ چون پاداش نيكوترين كاري كه مي كرده اند.

در اين آيات به موارد و مصاديق چندي اشاره شده است كه مصداق كلي و جزيي عمل صالح است. در همه اين ها آن چه شرط اساسي و كليدي است در راه خدا بودن عمل صالح و نيكو است. اگر انفاق و بذل و بخشش كم و بيشي صورت پذيرد و يا سختي و رنج هاي بسياري تحمل شود و كارهاي نيكويي ديگري انجام گيرد كه نيت خدايي و قصد الهي در آن نباشد اين كار نيكو و درست فرد همانند كار كسي است كه بخواهد با يك بال پرواز كند كه چنين چيزي غير ممكن و ناشدني است.

چنان كه ايمان بدون عمل صالح نيز امكان پرواز را از فرد مي گيرد. در آيات قرآن در همه موارد به شرطيت هر دو اشاره شده است و هر گاه سخني از رستگاري و رهايي از آتش دوزخ مي شود به ايمان و عمل صالح اشاره مي شود. در بيش از 70 آيه به اين مساله توجه داده شده است كه بدون تحقق هردو ( ايمان و عمل صالح ) رستگاري مفهومي نخواهد داشت.( نگاه كنيد واژگان ايمان و عمل صالح)

از سوي ديگر مومنان واقعي را كساني مي شمارد كه نه تنها خود اين گونه هستند ، بلكه ديگران را به ايمان و عمل صالح مي خوانند و سفارش مي كنند. در حقيقت بر جنبه اجتماعي اسلام تاكيد مي شود. به يك معنا اسلام ديني است كه تنها به نجات فرد نمي انديشد بلكه نجات جامعه نيز يكي از مهم ترين مقاصد و اهداف آن را تشكيل مي دهد. از اين روست كه امر به معروف و نهي از منكر به عنوان يكي از اعمال صالح در قرآن مورد توجه و تاكيد قرار گرفته است.

اين روش و شيوه قرآن نشان مي دهد كه اسلام نه تنها به نجات افراد بلكه جوامع بشري مي انديشد. رهايي و نجات و رستگاري فرد هر چند مهم است ولي اين مهم جز به فراهم شدن جامعه صالح و امت درستكار تحقق نمي يابد. فرد اگر خود را برهاند و به جامعه توجه نداشته باشد نمي توان مطمئن شود كه در آينده دچار گرفتاري نخواهد شد. رهايي فردي به ويژه در جوامع امروزي به رستگاري و رهايي جامعه بستگي دارد.

به سخني ديگر در اسلام از عارف هر چند تمجيد و تجليل مي شود ولي مقام عالم عامل بسيار بلند و رفيع است كه دست هيچ عارفي بدان جا نمي رسد. عارف در راه نجات خود مي كوشد و عالم هم به فكر خويش و هم ديگران است. عالم كسي است كه امتي را نجات مي بخشد.

از اين روست كه در اسلام نجات و راستگاري را به كساني وعده مي دهد كه به اين مساله توجه داشته باشند. يعني هم خود داراي ايمان و عمل صالح باشند و هم ديگران را بدان بخوانند و سفارش كنند ( سوره عصر )

امام حسين (ع) به عنوان نمونه قرآني و تجسم عيني بينش و نگرش و منش قرآني از چنين خصلت و روشي برخوردار بود . از اين رو مي كوشد تا پس از رهايي و رستگاري خود نقش و وظيفه اجتماعي خود را به پايان برساند.

امروز وظيفه همگاني ماست كه به مساله امر به معروف و سفارش ديگران به ايمان و عمل صالح توجه داشته باشيم و ديگران را به حق و عمل صالح بخوانيم . وظيفه قرآني و تنها راه نجات و رستگاري ما آن است كه به هر دو بخش توجه كنيم : هم به ايمان و عمل صالح فردي و هم سفارش ديگران به آن . كاري كه بسيار سخت و دشوار است. سر كوفت ها و به توچه ها ي بسيار دارد و ممكن است مانند آن بسيجي براي همين وظيفه اجتماعي در پاركي جان عزيز در راهش قرباني نماييم.


+ نوشته شده در  85/11/01ساعت 18:14  توسط خلیل منصوری  |