تبليغاتX
سماموس

سماموس

در مورد مسائل اعتقادی ، اجتماعی، سیاسی و ادبی

زبان تلخ نقد

نقد به معنای جدا کردن سره از ناسره است. به این معنا که هرچیز با ارزشی که با چیز بی ارزشی در آمیخته باشد، با ابزارهای مخصوص خودش از هم جدا می شود؛ مانند کاری که کشاورزان با الک کردن انجام می دهند یا کارگران ساختمانی با سرند کردن سنگریزه های درشت را از شن و ماسه جدا می کنند یا مانند زرگران که عیارهای مختلف زر را جدا کرده و زر سرخ ناب را از ناخالصی بیرون می کشند.

سخن نیز از نظر ظاهری و باطنی یعنی محتوا گاه چنان است که زشت و زیبا، بد و خوب آن در هم آمیخته می شود و ناقد می کوشد تا زیبایی ها و خوبی های سخن را از زشتی ها و بدی هایش جدا کرده و به نمایش گذارد. از این روست که نقد همواره تلخ و گزنده است؛ زیرا آسیب شناسی کلام و سخن است و اصولا انسان ها به تلخی گرایش ندارند و همواره حلوای چاپلوسی را دوست می دارند؛ چرا که با طبع و طبیعت ایشان تناسب دارد و موافق است.

در حالی که انسان عاقل می داند که نقد هر چند که داروی تلخ و گزنده ای است ولی لازم بقا و رشد و بالندگی انسان و زندگی است. در جامعه ای که نقد پذیرفته شده باشد، به این معناست که آن انسان و جامعه به بلوغ رسیده است ؛ زیرا می داند که انسان ها هر چند در کمال باشند ولی تا اتمام و غایت کمال راهی بس دشوار و درازی دارند؛ از این روست که برای بقای خود می کوشد تا آفات و بیمارها را بشناسد و حتی گاه با چاقوی جراحی نقد آن را از تن خویش هر چند با درد بیرون آورد؛ زیرا این غده سرطانی اگر در بدن بماند موجب مرگ می شود. ناقد دکتر آسیب شناس و آفت شناسی است که بیماری را می بیند و علت درد را می شناسد و با چاقوی تیز نقد به جراحی یا درمان درد و بیماری می پردازد.

از امیرمومنان علی(ع) روایات بسیاری است که از اهل تملق و چاپلوسی پرهیز کنید؛ زیرا آنان همانند دوستان نادانی هستند که به بیماری قندی و دیابتی، شیرین و حلوای چاپلوسی می خورانند و او را به سوی مرگ و نیستی می کشانند. آن حضرت(ع) به مالک اشتر و دیگر کارگزاران نظام اسلامی سفارش می کند که یاران خویش را از کسانی برگزینند که اهل تملق و چاپلوسی نباشد و با زبان تند و تلخ نقد و انتقاد به آسیب شناسی کارها بپردازند تا امکان شناسایی و درمان درد و بیماری فراهم آید.

آن حضرت در نامه 53 که در نهج البلاغه آمده است می فرماید: باید که برگزیده‌ترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان‌و کارها تو را ناخوش آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنان‌بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده‌ای، شادمانت‌ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی‌وادارد.

افرادی در جامعه هستند که در سطح وزیر و معاون وزیر تنها به چاپلوسی عادت کرده اند و جالب این که دولتمردان تنها مداحان را دوست می دارند و رسانه های ملی نیز در این کار سعی می کنند سنگ تمام بگذارد و حتی برنامه های به ظاهر نقد آن چیزی جز چاپلوسی نیست. دولتمردانی که تا دیروز با اتوبوس می خواستند سر کار خویش بروند امروز از هواپیمای شخصی پایین نمی آیند و در برج عاج خود نشسته اند. دیدار با آنان برای توده های مردم سخت شده است و آنان را از راه ها و درهایی می برند که دیده نشوند.

یکی از دوستان روایتی را نقل می کرد که البته خودم آن را ندیدم. ایشان می گفت که امام رضا(ع) به امام جواد (ع) نامه ای نوشت که شنیدم برخی از اطرافیان تو را از در پشتی می برند تا مردم تو را نببیند،‌ سوگند به خدا و آن حقی که بر گردن تو دارم از همان در بزرگ رفت و آمد کن تا مردم تو را ببیند.

شهریاران ماکیاولی دوست دارند که مردم یا نفهم باشند یا خودشان را به نفهمی بزنند و چیزی را که می بیند و می شنوند و درک می کنند، نفهمند. ولی باید گفت که انسان ها هر چند مدتی سکوت می کنند و به مصالحی خاموشی بر می گزینند ولی هرگز این وضعیت پایدار نخواهد ماند؛ زیرا اگر کفر دولت ها را ساقط نمی کند ولی بی عدالتی و ظلم تباهی ملت و دولت را به دنبال خواهد داشت. از این روست که خداوند ماموریت پیامبران را آگاهی سازی مردم نسبت به حقوق خویش و قیام توده ها به عدالت در چارچوب عقل و وحی و کتاب و سنت قرار داده است.(حدید، آیه 25)

نسیم شمال می سراید:

دست مزن! چشم ببستم دودست

راه مرو! چشم دوپایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن !چشم ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم کور شوم کرشوم

لیک محال است که من خر شوم

 

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 14:34  توسط خلیل منصوری  | 

خون های آبی در کف خیابان

جنگ همواره با خونریزی همراه بوده است. در جنگ ها، سلاح ها به کار گرفته می شود تا جان دشمن گرفته شود و یا اعضای مهم او بریده و از کار بیافتد تا امکان مبارزه و همآوردی نداشته باشد.

هر چند که امروزه در کنار جنگ های مسلحانه، جنگ ها و حملات آفندی غیر مسلحانه نیز شکل گرفته است و به نظر می رسد که خونی ریخته نمی شود ولی اگر به کف خیابان ها و پیاده روها نگاهی بیاندازیم به سادگی در می یابیم که چقدر خون های انسان های بی گناه و مقاصد انسانی به دست یاران و اولیای شیطان تباه می شود.

زمانی آفندها و پدافندهای عامل و مسلحانه، آرامش و آسایش انسان ها را سلب می کرد و به مردمان اجازه نمی داد تا به هدف آفرینش توجه یابند و در مسیر کمالی حرکت کنند. زمانی ابلیس و یاران شیاطینی اش به وسوسه ای حسودان و کافران را به قتل برادر می کشاند(مائده، آیات 29 تا 31) و این گونه گمان خویش را به واقعیت تبدیل می کرد و با تزیین و تبلیس و تحلیف دروغین، انسان را از عبودیت کمالی دور می ساخت و به بردگی و بندگی خود می خواند و هلاکت خلیفه الهی را رقم می زد و خون بی گناهان می ریخت؛ اکنون، با بهره گیری از شیوه های آفندهای غیرعامل، خون های مردمان را به هدر می دهد.

شیاطین از جن و انسان، در خدمت ابلیس در جنگ های نرم بر آن هستند تا بر افکار و اذهان و قلوب مردمان حکومت کنند و اینان را به بردگی بلکه بندگی خویش در آورند. در این جاست که از همه شیوه های کثیف در جنگ نرم بهره می برند و بی بصیرتان را به خیابان می کشانند و به عنوان جامعه مدنی، نافرمانی مدنی، آزادی، صلح و عدالت جنسیتی و مانند آن نوکران بی جیره و مواجب برای خود می سازند.


هوشیاری اهل ایمان و بصیرت و دانش برخاسته از تقوای ایشان(بقره، آیه 282؛ انفال، آیه 29) می طلبد تا در اندیشه آفند و پدافند غیر عامل در کنار آفند و پدافند عامل باشند. به این معنا که سازوکارهای حمله و دفاع غیر مسلحانه در جنگ نرم را در کنار سازوکارهای حمله و دفاع در جنگ های مسلحانه و سخت را در اختیار داشته باشند.

اگر دشمن در جبهه نظامی فعالانه وارد شده و همه نیروهای مادی و انسانی را گرد آورده است؛ ما به حتی به عنوان یک روش دفاعی و بازدارنده و هراس افکنانه می بایست ابزارها و تجهیزات و منابع انسانی کارآزموده و تکاور را در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم آفند و پدافند عامل و مسلحانه دشمن شکنی را به کار گیریم.(انفال، آیه 60)


در کنار این در جبهه های جنگ نرم نیز می بایست آفند و پدافند غیر عامل و غیر مسلحانه ما نیز همیشه فعال باشد و اجازه ندهیم تا دشمن از طریق اختفا و استتار و پوشش و فریب در میان امت نفوذ کرده و افکار و اندیشه های باطل خود را القا و اجرا کند و با بهره گیری از منافقان و سست ایمان ها به مقاصد خودش برسد.


اگر دشمن با شعارهای فریبنده آزادی، رشد و بالندگی یا هر عنوان کمالی دیگر وارد می شود تا مردم را به خوردن از درخت ممنوع دعوت کند و با جامه ای به ظاهر سپید روشن و با عنوان دلسوزی و مهربانی هنجارشکنی را به عنوان ابزار رسیدن به هنجار معرفی نماید، می بایست هوشیار بود و در دامی قرار نگرفت که حضرت آدم(ع) قرار گرفت و بدبخت شد و به شقاوت افتاد.(طه، آیات 117 تا 121)

آفند و پدافند غیر عامل به امت اسلام کمک می کند تا اجازه ندهد تا شیطان و اولیای اش در خیابان ها مردم را به بندگی خود دعوت کنند و به شعار آزادی ایشان را به بردگی و بندگی کشاند. ایجاد حساسیت در امت و افزایش سطح هوشیاری ایشان از طریق آموزش های آفندی و پدافندی غیر عامل، به امت این امکان را می دهد تا به سادگی حیله ها و نیرنگ های دشمن را که در پشت شعارهایی چون صلح، آزادی، جامعه مدنی، استتار شده اند، شناسایی کنند و حق را در آمیزه ای از دروغ باطل بشناسد(انفال، آیه 29) و راه خویش را در میان فتنه ها و متشابهات بنیادهای شیطانی بیابند و به جای سراب، در پی باران واقعی بروند و خون های آبی و کبود شیاطین(طه، آیه 102) را در کف خیابان ها بریزند تا خون های سرخ انسان هم چنان در رگهای به جوش و خروش باشد و به سوی کمال واقعی جان در کالبدها جاری و ساری نماید.

آگاهی بخشی در زمانی که دشمنان فریب، جامه دوستان بر تن کرده اند بسیار مهم و اساسی است تا ضمن افزایش آسیب پذیری جامعه، ارتقای درک فلسفه آفرینش و حکمت خلافت انسانی، هر گونه تهدیدات و اقدامات شیاطین را خنثی سازند. در این میان نقش رسانه ها برای مقابله با افکارسازی، نظرسازی به جای نظرسنجی و آگاهی بخشی به جای جهل مرکب سازی خیلی مهم تر است؛ زیرا خون های آبی شیاطین با آن چشمان آبی(طه، آیه 102)، تنها با ایمان و تقوا و علم الهی و نوری شدنی است.

+ نوشته شده در  91/02/23ساعت 14:6  توسط خلیل منصوری  | 

زن، نماد همه زیبایی ها

خداوند دارای دو دسته صفات جلالی و جمالی است. خداوند صفات جلالی و جمالی خودش را در انسان ودیعت گذاشت تا به عنوان خلیفه الهی بتواند بر ما سوی الله پروردگاری و ربوبیت کند.(بقره، آیات 30 تا 33) بنابراین، انسان دارای همه کمالاتی است که خداوند از آن ها به عنوان اسمای حسنای الهی در قرآن یاد کرده است.(اعراف، ایه 108؛ اسراء، آیه 110؛ طه، آیه 8؛ حشر، آیه 24)

اما هر یک از مرد و زن که زوج انسان را تشکیل می دهند، با همه اشتراکات، تفاوت هایی نیز دارند که از آن ها به تفاوت های جنسیتی یاد می شود. این تفاوت ها هرگز به معنا نقص نیست، بلکه به معنای ظرفیت بخشی به انسان است تا بتوانند زن و مرد در کنار هم به کمال برسند. از این روست که هرگز مرد و زن بی جفت شدن و زوجیت یابی به کمال مطلق نمی رسند و در حقیقت نوعی نقص در هر مرد و زنی که مسیر کمالی را بی زوج پیموده به چشم می آید. این نقص همانند نقصی است که هر انسانی بخواهد با ایمان وعمل شخصی به کمال برسد و راه کمال را از ایمان و عمل اجتماعی جدا کند و مسئولیت اجتماعی خود را در قبال دست کم دیگران به انجام نرساند و آنان را به ایمان و عمل صالح دعوت نکند و توصیه و سفارش ننماید؛ چرا که چنین انسانی از نظر قرآن انسان زیانکاری است که هرگز به مقصد نمی رسد.(سوره عصر)

خداوند همه موجودات هستی را جفت و زوج آفریده است.(ذاریات، آیه 49؛ نجم، آیه 45؛ قیامت، آیه 39؛ زخرف، آیه 12؛ یس، آیه 36) از جمله این آفریده های الهی انسان است که آنان را نیز زوج و جفت آفریده است. هر مرد و زنی کمال را در کنار هم درک و دریافت خواهند کرد و هرگز به تنهایی به کمال مطلق نخواهند رسید. آرامش، آسایش، مودت، محبت و رحمت زمانی نصیب انسان می شود که زوج و جفت در کنار هم باشند و زن و مرد یک دیگر را کامل کنند و نواقص یک دیگر را برطرف نمایند.(روم، آیه 21)

مرد هر چند که همه کمالات الهی را به عنوان صفت و اسم در اختیار دارد ولی فعلیت آن نیازمند بهره مندی از کمالات زن است؛ هم چنین زن اگر چه همه کمالات الهی را داراست ولی او نیز نیازمند مرد است تا او را در اظهار این کمالات یاری رساند.

خداوند تفاوتی را که میان مرد و زن ایجاد کرده است ارتباط تنگاتنگی با جمال و جلال الهی دارد. مرد نمادی از جلال و عظمت الهی است؛ چنان که زن نماد جمال الهی می باشد. جمع میان جلال و جمال است که کمال را شکل و معنا می بخشد.

زن در همه دوران زندگی اش، نمادهای از لطافت و زیبایی است. در دختری نماد پاکی و عصمت و احساس و عواطف است و در دورانی که در نقش مادر ظاهر می شود نماد مهر و عشق و محبت است و زمانی که کودک را در آغوش می گیرد و مادری را تجربه می کند نماد و اوج جلوه فداکاری و ایثار است. همه زیبایی ها را می توان در زن یافت؛ از زیبایی ظاهری تا زیبایی باطنی در زن به اوج خود رسیده است. زن در صورت و سیرت جلوه جمال الهی است و اگر کسی بخواهد جمال الهی را بنگرد در صورت زن بنگرد و هر چه زن به کمال نزدیک تر باشد این زیبایی و جمال الهی در او نمایان تر است؛ چنان که فاطمه زهرا(س) در تمامیت کمال جمال الهی است و زیبایی اش بهشت را معنا و روشنایی خاص می بخشد به گونه ای که همه هستی شگفت زده می شود.

+ نوشته شده در  91/02/23ساعت 14:4  توسط خلیل منصوری  | 

گفتار نیک

انسان موجودی اخلاقی است. پس اگر خلق و خوی خود را نسازد از دایره انسانیت بیرون است؛ چرا که انسان هم دانایی و هم توانایی تغییر مثبت را داراست و می تواند فضلیت اخلاقی را در خود تحقق بخشد.

اخلاق نیک مجموعه ای از پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک است. کسی که خود را به فضلیت و کرامت انسانی می سازد و تربیت می کند،‌ دارای منش و کنش و واکنش نیک می شود و به عنوان یک انسان اخلاقی شناخته می شود. البته سرچشمه گفتار و کردار نیک، پندار نیک است و همه چیز از آن جا نشات می گیرد؛ چرا که عقل و قلب آدمی است که انسان را به سمت دانایی می برد و گرایش به زیبایی ها و نیکی ها را در وی بر می انگیزد.

البته گفتارنیک و کردار نیک نیز بیانگر درستی و راستی پندار نیک بشر است و کسی که دارای منش نیک باشد و ذات و سرشت خویش را به نیکی پرورانده باشد، دارای پنداری نیک و در نتیجه کردار نیک و گفتار نیک خواهد بود.

شیرینی و شیوای گفتار

ادبیات و آموزش های ادبی و پرورش های آداب، به شخص کمک می کند تا به شیرینی وشیوایی سخن بگوید. در حقیقت علومی از جمله علوم معانی و بیان و بدیع به آدمی می آموزد که چگونه ظاهر سخن و گفتارش را نیک گرداند تا در جامه زیبا سخنی را به نیکی ارایه دهد. فصاحت و بلاغت و شیرین و شیوایی و رسایی سخن امری بسیار پسندیده است؛ زیرا اگر مفهوم و مطلب مهم و ارزش مندی را در جامه و ظاهری ناپسند و زشت ارایه دهیم و در بسته بندی محتوای ارزشی کوتاهی کنیم، از ارزش و اعتبار آن نیز کاسته ایم.

زرناب و سرخ را می بایست در بهترین بسته بندی ارایه داد تا ظاهر و باطن آن با هم موافقت کند و متناسب هم باشد. در پیام های نیک و پندارهای نیک نیز می بایست این گونه سخن ناب و گوهر کلام را در جامه ای زیبا ارایه کرد تا در جذب مخاطب و پذیرش آن بیافزاید.

از این روست که خداوند کلام خویش را در بهترین شکل و زیباترین قالب به فصاحت و بلاغت تمام فروفرستاد و قرآن را هم از نظر شیوایی و رسایی و شیرینی چنان کرد که هیچ ادیب و شاعری را توانایی مقاومت و هماوردی نمانده است و همگان سر تعظیم بر آستانه فصاحت و بلاغت آن فرود آورده اند.

نیک گفتاری از نظر قرآن

خداوند گفتار نیک را به خوبی توصیف کرده است و در آیات چندی نشان داده است که چگونه می بایست ظاهر و باطن گفتار را آراست تا نیکوترین سخن بر زبان جاری شود. در این جا به برخی از ویژگی های گفتارنیک از نظر قرآن اشاره می کنیم.

1.      راستی: سخن نیک، سخنی راست است و در آن دروغ و کذب راه پیدا نمی کند. صدق و راستی کلام و سخن، به مطابقت آن با واقع، عقیده و عمل است. به این معنا که سخنی است که مطابق واقع و خارج و حقیقت است؛ دیگر آن که مخالف عقیده شخص نیست و شخص در اندیشه و پندار چیزی دیگر ندارد و همان چه را اذعان و عقیده دارد بر زبان می راند و در عمل نیز بر خلاف آن رفتار نمی کند. بنابراین، چون منافق نیست که بر زبان چیزی را می راند که در پندار و دل چیزی دیگر است(سوره منافقون، آیه 1) و یا سخنی را نمی گوید که در عمل بر خلاف آن رفتار می کند. در آیات قرآنی بر صداقت در قول و فعل و عمل بسیار تاکید شده و از دروغ و کذب به شدت بیزاری جسته شده است. بنابراین، مهم ترین ویژگی گفتار نیک، راست گفتاری و صداقت و راستی است.

2.      استوارگویی: دومین ویژگی گفتار نیک، استواری در سخن است. به این معنا که چنان از برهان و علم وقطع برخوردار باشد که هیچ خدشه ای بدان وارد نشود و هیچ راه نفوذی برای تخریب آن وجود نداشته باشد. خداوند از این ویژگی به قول سدید  یاد می کند؛(نساء، آیه 9؛ احزاب، آیه 70) زیرا سخنی چنان استوار چون سد محکم است که هیچ راه نفوذی نیست تا سد بشکند و تخریب شود و تخریب گر شود. استواری سخن به منطق قوی و برهان و علم و قطعی بودن آن است. به این که سخنی نگوید که بر پایه ظن و تخمین و گمان و تخرص است.

3.      رساگویی: از دیگر ویژگی های گفتار نیک، رساگویی است. به این معنا که همه مفهوم کلام و سخن درک شود و چیزی بر خلاف ظاهر آن فهمیده نشود. بلاغت و رسایی کلام از جمله ویژگی هایی است که مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد و به او اجازه نمی دهد تا در محتوای آن تردید افکند و گمان به خلاف آن برد و احتمال خلاف بدهد که شاید چیزی دیگر را اراده کرده است. مخاطب تحت تاثیر بلاغت کلام و رسایی آن، قرار گرفته و پیام را به خوبی پذیرا می شود.(نساء، آیه 63)

4.      عرفی و شیوایی: گفتار نیک می بایست عرفی و شیوا باشد. به این معنا که هر کسی به سادگی آن را درک و فهم کند و از پیچیدگی و تعقید برخوردار نباشد. از واژگان و اصطلاحاتی استفاده کند که همه مردم آن را می فهمند و برای آنان معانی و مفاهیم آن روشن است. در حقیقت از حقیقت بیان و روشنی آن خالی نباشد و به زبان مردم خودش سخن گوید نه به زبان گروه یا طبقه ای از مردم یا قشری از ایشان که دارای اصطلاحات خاص هستند. خداوند در آیات بسیاری بر این نکته تاکید کرده است که در گفتار با مردم چنان سخن بگوید که حتی سفیهان و نابخردان نیز آن را درک و فهم کنند و نیازی به مترجم و تفسیر و تشریح نباشد. البته عرفی گفتن و عرفی زندگی کردن و رفتار نمودن و در چارچوب معیارها و ملاک های عمومی جامعه عقلایی و خردمندان زیستن یک اصل اساسی در فرهنگ قرآنی است که اختصاص به گفتار و سخن ندارد ولی با این همه یکی از جلوه ها و نمادهای اساسی عرفی زیستن، سخن معروف و شیوا و رسا بر زبان راندن است؛ چرا که قول عرفی، سخن پسندیده ای است که مردم آن را دوست می دارند و به آن سخن می گویند و در جامعه به سادگی درک و فهم می شود و هیچ زشتی و خلافی و بدی در آن نیست و انسان از شنیدن آن خسته یا اندوهگین و ناخشنود نمی شود.(بقره، آیه 253؛ نساء، آیات 5 و 8 ؛ احزاب، ایه 32؛ و آیات دیگر)

5.      آسان گویی و نرم گفتاری: سخن نیک هم چنین سخن آسان و روان و قابل درک و فهم برای همگان است. کسی که می خواهد دیگران او را درک کنند به جای آن که به دشواری سخن بگوید و درخواست های سخت و ناممکن داشته باشد و خواسته های بی جا را مطرح سازد، کلام و سخن بگوید که قابل درک و فهم و عمل باشد و مردم را به زحمت و رنج نیافکند و از یسر به عسر نکشاند.(اسراء، ایه 28) از این آیه هم چنین فهمیده می شود که انسان می بایست در گفتار نرم و لطیف باشد و سخن به درشتی نگوید و زمینه ای را فراهم نسازد که مردم به درشت گویی از پیرامون وی دور شوند و سخن او را نشنوند چه رسد که عمل کنند.

6.      کریم گویی: گرامی داشتن دیگران در سخن از مهم ترین معیارهای گفتار نیک از نظر قرآن است. برخی عادت کرده اند که کرامت آدمی را را نادیده بگیرند و مراعات حد و اندازه مقام و ارزش ایشان را روا ندارند. از نظر قرآن هر کسی دارای منزلت و مقامی است که می بایست در سخن گفتن با او، مراعات کرد. از آن جایی که جایگاه والدین بسیار بزرگ و مقام ایشان بسیار ارجمند است می بایست در سخن گفتن با ایشان مراعات مقام ارجمند ایشان را نگه داشت و کریمانه با ایشان سخن گفت و ایشان را در سخن گرامی داشت. (اسراء، آیه 23) البته این کریم بودن و گرامی داشتن دیگران اختصاص به والدین ندارد بلکه همگان با توجه به درجه ای که خداوند ایشان را به عقل و علم گرامی داشته و خلافت الهی را برتن ایشان کرده است، کریم و گرامی هستند و می بایست این مقام ایشان را پاس داشت مگر این که خود قدر منزلت خویش را نگه ندارد و به کفر و سفاهت سخنی زشت بر زبان راند که با او نیز می بایست با نرم سخن گفت.

7.      نرم گویی: از دیگر خصوصیات سخن نیک ، نرمی است. به این معنا که درشت گویی را حتی نسبت به دشمنان و تندخویان ترک کرد و به سبب تندخویی و درشت گویی ایشان ، معامله به مثل نکرد بلکه با نرم و احسانی در کلام ایشان را به آرامش دعوت کرد تا سخن فهم و درک شود؛ زیرا هدف از هر سخن و کلامی ایجاد ارتباط کلامی و فراهم آوری تفاهم و درک متقابل است و درشت گویی هیچ گاه امکان تفاهم و درک متقابل را فراهم نمی آورد و بلکه اجازه شنیدن و تدبر و درک و فهم کلام را از مخاطب می گیرد. پس لازم است که نرمی را در گفتار در پیش گرفت تا مخاطب حتی خشمگین و درشت گو را به آرامش رساند و امکان فهم پیام کلام را به او بخشید.(طه ،‌آیه 44)

8.      سنگین گویی: از دیگر خصوصیات کلام نیک و گفتار نیکو آن است که سبک مغز نباشد و مطالبی در آن طرح نشود که هیچ سودی برای مخاطب نداشته باشد. اگر سخن هر چند شیوا و شیرین و رسا باشد و جامه زربافت بر تن داشته باشد ولی از سنگین محتوا و بار معنایی خوب ومناسب برخوردار نباشد، هیچ ارزشی ندارد. بنابراین می بایست کلام دارای محتوای سنگین باشد که به درد مردم بخورد و ایشان را به تفکر و تدبر بخواند و به سوی معارف و حقایق بکشاند.(مزمل،ایه 5) البته این غیر تعقید و پیچیدگی و لغز گویی و چیستان گویی است که در کلام نیک و گفتار نیکو جایی ندارد. لغز گویی هر چند که کلام به ظاهر خوبی است ولی در حقیقت گفتار نیکی و پسندیده ای نیست از این روست که در عرف مردم چنین کلامی رایج نیست و جزو معروف جامعه نمی شود.

9.      برترین گویی و بهترین گویی: اگر هر سخنی نیک و بد دارد وانسان نیک و معروف و پسندیده آن را بر می گزیند و می گوید و خود را چنان به آداب ادبیات نیک تربیت می کند که خوب و پسندیده بگوید، ولی بهتر آن است که در میان ظاهر خوب از بهترین ها و از باطن محکم و سنگین و استوار از کامل ترین ها استفاده کند. پس بهترین سخن ها را در بهترین جامه ها ارایه دهد و در این راه کم نگذارد. خداوند از بندگان خود می خواهد تا بهترین قول و کلام را بشناسند و آن را در علم و علم پیروی کنند. از این روست که بر احسن قول تاکید ویژه ای می کند که بهترین در خوب ها و پسندیده هاست.(فصلت، ایه 33)

اگر بخواهیم دیگر ویژگی ها گفتار نیک را بگوییم شاید نیازمند تحقیق و بررسی بیش تر و کامل تری در قرآن باشد ولی به همین مقدار در این جا بسنده می شود زیرا می دانیم که عمل به این ها خود پاسخ گویی رسیدن به نیکوترین گفتارها خواهد بود.

+ نوشته شده در  91/02/20ساعت 16:14  توسط خلیل منصوری  | 

شیطان و فریب استطاعت

خداوند از انسان خواسته است تا در حد توان و استطاعت خویش کارهای خیر را انجام دهد و تکلیف خود را به جا آورد. انسان اگر توانایی انجام کاری را نداشته باشد هرگز او را مواخذه نمی کند؛ زیرا شرط انجام کارها اموری چون عقل، اختیار، بلوغ، استطاعت و قدرت بر انجام آن است. پس اگر کسی مجنون و سفیه باشد تکلیفی بر او نیست و شخص مجنون ادواری در دوره ای که گرفتار جنون می شود در همان محدوده هم تکلیف از او ساقط می شود.

هم چنین شرط دیگر، اختیار است و اگر کسی مجبور باشد و با اکراه و اجبار از او چیزی را بخواهند و او ناتوان از اختیار و انتخاب باشد، در این محدوده نیز تکلیف از او ساقط است و مواخذه و مجازات نمی شود و اگر عقد و معامله ای این گونه انجام گیرد، چون مختار نبود، آن عقد و معامله فاسد و غیر صحیح است و حکم وضعی آن بطلان و حکم تکلیفی آن با توجه به احکام خمسه مشخص می شود و البته مواخذه ای بر ارتکاب امری اجباری نمی شود. در شرایط اضطرار غیر اختیاری نیز همین حکم جاری می شود و ضرورت موجب می شود تا شخص در آن محدوده اضطرار از قوانین خاص پیروی کند. در اصطلاحات و قواعد فقهی آمده است: الضرورات تبیح المحذورات، ضرورت محذورات و حرمت ها را در محدوده خودش مباح و مجاز می کند؛ البته چنان که گفته شد: الضرورات تبیح المحذورات بقدرها؛ این مباح و مجاز شدن در محدوده مقدرات است و اگر مثلا در زمان هلاکت در بیابان ناچار است از مرداری بخورد به میزان رفع گرسنگی باشد نه آن چنان بخورد که سیر شود یا شراب را به مقداری بخورد که دکتر به هر علتی خاص تجویز کرده است و این حرمت در همین محدوده مجاز می شود.

شرط بلوغ در تعلق تکلیف به شخص امری است که همه با آن آشنا هستند؛ ولی شاید برخی درباره قدرت و استطاعت و شرایط آن کم تر بدانند و حتی گاهی نیز مطالبی بر خلاف این شرط شنیده و گفته می شود.

هر کسی زمانی مکلف به انجام کاری است که استطاعت و توان انجام آن را داشته باشد. کسی که نمی تواند به سبب بیماری نماز را ایستاده بخواند می تواند نشسته بخواند. در شرایط حج واجب که حج اسلام نامیده می شود، شرط استطاعت معنای خاصی دارد که در رسائل و توضیح المسایل عملیه بیان شده است.

اما برخی تفسیر غلطی از هر یک از این شرایط عمومی تکلیف می کنند که برخی از آن جز وسوسه شیطان نیست. از جمله برخی از روان شناسان برای کسانی که مرتکب گناهانی می شوند در اسلام حرام و حکم سنگسار داده اند و مثلا کسانی که گرفتار هم جنس گرایی و زنای محصنه می شوند، با این توجیه که ایشان دچار بیماری هستند و یا گرم مزاج می باشند یا نیاز جنسی آنان از طریق شوهر یا یک نفر برطرف نمی شود، آنان را کسانی دانسته اند که استطاعت ندارند و همان گونه که از برخی از حالات و افراد، حکمی ساقط شده و رفع القلم در باره آنان صادر شده است درباره این افراد و این حالات نیز این حکم جاری است. اینان همان کسانی هستند که به تمثیل منطقی و قیاس حرام اصولی، همانند ابلیس قیاس می کنند و خود و دیگران را به هلاک می افکنند و نفرین خدا را به جان می خرند: قتل الخراصون؛ مرده باد تخمین زنندگان.

از آن جایی که برخی از روان شناسان تنها به دنبال درمان به هر وسیله ای هستند، به قیاس ابلیسی متوسل می شوند و با قیاس و تمثیل امری به امری دیگر، حکم یکی را بر دیگری بار می کنند. کسانی که دچار گناه می شوند به سبب آگاهی از گناه بودن، دچار عذاب وجدان می شوند. این دسته از روان شناسان با بهره گیری از قاعده استطاعت می کوشند بگویند که این افراد گناهکار نیز مصداق کسانی هستند که استطاعت ترک گناه را ندارند، پس باید بگوییم که شما گناهی مرتکب نشده اید تا این گونه از عذاب وجدان، افسردگی و آثار و تبعات آن در امان مانند و خودکشی نکنند.

آن چه درباره استطاعت آمده است این که شخص در انجام عملی ناتوان باشد و این انجام کار(فعل) بیرون از توان عادی او باشد؛ زیرا ان الله لایکلف نفسا الا وسعها؛ خداوند نفسی را جز به توان و وسعتش تکلیف نمی کند.( سوره بقره، آیه 286 ، سوره انعام آیه 152 ، سوره مؤمنون، آیه 62 و سوره اعراف آیه 42) معلوم است که سخن از ناتوان در عمل و فعل است؛ در حالی که ترک گناه مونه زیادی ندارد و آن ترک انجام کاری است.

از سویی دیگر، اینان  با این تمثیل و سخن خویش بر آن هستند که بگویند که خداوند به کارهای بد و زشت و گناه و فحشا فرمان می دهد در حالی که این افترا و اتهامی به خداوند است و هرگز خداوند به فحشاء و بدی و سوء امر نمی کند.(اعراف، آیه 28)

به هر حال، کاری که برخی از روان شناسان برای درمان بیماران خود با از بین بردن عذاب وجدان انجام می دهند و از تخمین و تخرص و گمانه زنی و تمثیل بهره می برند تا به این هدف برسند در حقیقت خود را گرفتار نفرین الهی می کنند و باید در باره ایشان گفت: قتل الخراصون؛ مرده باد و مرگ بر ایشان که گناهان مردم را توجیه می کنند تا دنیای خودشان را آباد کنند.

+ نوشته شده در  91/02/11ساعت 21:6  توسط خلیل منصوری  |