در حقیقت زمان حال، همواره زمان تجزیه و تحلیل است و هر نشانه ای که از گذشته و حال می یابد در کنار هم می نهد تا بتواند عمل بعدی خود را به درستی انجام دهد. این گونه است که می توان گفت انسان صاحب بصیرت در فرهنگ قرآنی همان انسان روشنگری است که در برخی از زمان از آن به روشنفکر نیز یاد شده است.
اگر به آموزه های قرآنی مراجعه ای تند و گذرا شود، در همه جا انسان دارای بصیرت را انسان روشن بینی معرفی می کند که پرده ها از هر جنس و نوعی را کنار زده است و از هر نشانه بزرگ و کوچک بهره برده تا راه اصلی را هرگز گم نکند؛ زیرا در جهانی که همه چیز دست به دست هم داده تا انسان را از خودش نیز غافل کند چه رسد از خدا و فلسفه آفرینش هستی و انسان ، چگونه می توان بی هوشیاری و بیداری خود را یافت و راه و چاه را شناخت و در دام غفلت نیافتاد.
بارها دیده شده است که حتی هوشیاران و بیداران به وسوسه هواها و خواسته های درونی و یا زمزمه ابلیس بیرونی، به خواب رفته و در دام غفلت افتاده اند. این که انسان هر دم از خود بپرسد از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود و به کجا می روم؟ تنها عاملی خواهد بود که وی را از فراموشی و نسیان خود و خدا رهایی و نجات می بخشد. اما اگر دمی این پرسش را از خود فراموش کند و غافل شود ، همان فراموشی برابر با غفلتی از خود و خدا و فلسفه زیستن آدمی می شود.
خداوند در قرآن نشانه های هستی را روشنی بخش آدمی می شمارد و معجزه های پیامبران را که گاه از آن به آیات و بینات و گاه دیگر به بصایر تعبیر یاد می کند، دذ حقیقت چیزی جز روشنگری نمی داند.
هر نشانه ای از نشانه ها را باید در کنار هم گذاشت و از تجزیه و تحلیل آن، حقایق را از باطل ها باز شناخت و چاه را از راه دانست. اگر این گونه عمل شود تازه است که انسان صاحب بصیرت می شود و می تواند به خود و دیگران توصیه کند که چگونه می توان به هدف اصلی رسید و از آن غافل نماند.
اگر انسان امروزش دارای چشم تیزبین و نشانه شناس نباشد تا در ورای پرده های زمخت وسوسه ها و حیله ها ، حقیقت را نیابد، زمانی که این پرده ها کنار برود و خود را عامل فتنه ها و تاریکی ها و بازیچه باطل بیابد آن زمان دیگر بسیار دیر است. کشف الغطا برای اهل بصیرت می بایست در همین فتنه ها و زمانه آن انجام پذیرد تا بتواند با در کنار هم گذاشتن نشانه ها تحلیل درستی از رخدادها داشته باشد. این زمان است که می تواند مرگ اختیاری را تجربه کند و یقین عینی را به شهود و یا حضور درک و فهم کند. آن گاه وقتی تصمیمی می گیرد عین حق می باشد و می تواند مدار و محور حق باشد و دیگران را نیز به سوی کمال حق رهنمون شود؛ زیرا دیگر از هیچ چیزی نمی ترسد و مرگ را به اختیار تجربه کرده است و ترسی از مرگ موهوم غیر اختیاری ندارد. اگر کشف غطایی نیز صورت گیرد و پرده ای به کنار رود برای او تفاوتی نمی کند زیرا این را به کشفی پیش از این دریافته بود حتی اگر این کشف به کنار هم گذاشتن نشانه ها و رخدادها و تحلیل حرکت ها بر اساس موافقت با اصول و مبانی فلسفه آفرینش و یا مخالفت با آن برایش صورت گرفته باشد.
به این معنا که انسانی صاحب روشنگری و روشنفکری ، همان اصل بصیرتی است که با نشانه شناسی و بینش و نگرش نوری و خداوندی ، دانسته بود که حرکتی فتنه ساز در چه مسیری پیش می رود و در هیاهوی بحران ها و تاریک نمایی ها می داند که نور در کدامین سمت و سو است و بدان سو می رود. پس هم آینده را می بیند و هم بدان امید دارد و هم دیگران را به آن نور روشن هدایت می کند؛ زیرا همواره حقیقت چون چکادی استوار در برابرش ایستاده است و از آن دمی غافل نیست.
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي.
- اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
- دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.
- و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني.
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
- اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
- اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است.
- و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست
بی گمان بسیاری از احکام در قرآن به شکل تفصیلی بیان نشده است. از این روست که پیامبر اکرم(ص) به عنوان مبین آیات الهی و مفسر آن نیز می باشد. در آیات قرآنی به اشکال مختلف چون : و لكم في رسول الله اسوة حسنة بر لزوم پیروی از آن حضرت (ص) تاکید شده است و اطاعت از پیامبر(ص) نه تنها در طول اطاعت از خداوند مطرح می شود بلکه اطاعت از وی را عین اطاعت آن بر می شمارد:من یطع الرسول فقد أطاع الله کسی که پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است (النساء ایه 80)
وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ . و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفتآور است (نساء آيۀ 14)
. یکی از مهم ترین آیات در لزوم اطاعت از پیامبر(ص) در امور زندگی و احکام می توان به آیه وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا اشاره کرد.
در روایات اهل سنت درباره سجده بر خاک روایات بسیاری است که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:
1. جعلت لنا الارض كلها مسجدا و جعلت تربتها لنا طهورا (صحيح مسلم ج2 ص64)
2. روايت عايشه از پيامبر:...ناوليني الخمرة من المسجد... مسلم اضافه ميكند:و الخمرة هي السجادة الصغيرة (صحيح مسلم ج1 ص 245 و نیز سنن ابي داوود ج1 ص68
3. روايت امام نسايي از قتيبة:استفاده از سنگ درسجده در حضوررسول الله (سنن امام نسايي ج2ص 204 باب: تبريد الحصي للسجود عليه
۴. روايت ابوسعيدخدري دركتاب صحيح بخاري ج2ص256 باب الاعتكاف في العشرةالاواخر
عمه حاجي از اينكه صادق لاريجاني برادر زادهاش قاضي القضات شده،خوشحال است. مثل روزي كه علي لاريجاني رئيسجمهور نشد.«گوشت گران ميشه همه ميگن رئيسجمهور، گوجه گران ميشه همه... كسي كه رئيسجمهور شد ديگه پدرش پرده نداره» حالاهر بار كه علی لاریجانی به خانه پدريش در پردمه ميآيد،عمه منظربا چادر گل گلي آبي با كمر بسته عصا زنان خودش را به سينه كش جاده خاكي ميرساند و براي رئيس قوه مقننه آغوش ميگشايد.
«علي لاريجاني ننه قربون / لباس پاسداري ننه قربون/ نئي رئيسجمهور ننه قربون /چند خوشحالي ننه قربون»
فاضل،جواد،علي، صادق، و باقرآنها پنج برادرند و خواهري فاضله. اگرچه منظر خانم70 ساله همه فرزندان برادرش آيتالله العظمي حاج ميرزا هاشم آملی را به يك اندازه دوست دارد اما وقتي از پسرها حرف ميزند، مدام «دكتر علي»، «آقا صادق» و...هربار كه از او بپرسي كدام يك را بيشتر دوست دارد، ميگويد «هر دو» اما ميشود فهميد كه خواهر آيتالله، علي لاريجاني را بيش از همه دوست دارد. وقتي از رئيس قوه مقننه حرف می زند گويي نقل كودكي بازيگوش است «علي عاشق پردمه است»، «علي عاشق آتيش هيزمه»
گوشه حياط كنار باغچه كوچك و سرسبز، هيزمها منظم روي هم چیده شده اند«هر وقت كه دكتر علي ميياد، با پاسدارها جلوي خانه آتيش روشن ميكنند و تا نصف شب مينشينند دور آتيش و نوار نوحه گوش ميكنند» با تحكم عصايش را تكان داده و با لهجه مازوني ميگويد كه به پاسدارها ميگم بريد بيرون آتيش روشن كنيد، حياط منو كثيف نكنيد. بعد می خندد.
روي ديوار خانه منظر خانم كه فاصلهاش با خانه آيتالله فقط يك كوچه باريك است، عكسهاي قديمي آيتالله ميرزا هاشم آملي در نجف و قم قاب شدهاند و شاگردانش آيتالله حسنزاده آملي و آيتالله جوادي آملي كه امروز از مدرسين و بزرگان به نام حوزه هستند.
از ميان پنج برادر فقط يك عكس در كنار عكس آيتاللهها به چشم ميخورد«آقا صادق هفت ساله كه بود وقتي با بچهها توي كوچه بازي ميكرد، مدام ذكر الله اكبر بر لب داشت» عمه وقتي از صادق لاريجاني حرف ميزند از او با احترام ياد ميكند «آخه آقا صادق وصي و جانشين پدرش است» از آخرين باري كه رئيس قوه قضائيه به خانه پدريش در پردمه سر زده نه ماهي ميگذرد، موقع آمدنش عمه منظر براي او هم شعرخوانده و صادق اشك ريخته.
«مونا آقا، شبيه آمد/ آقا نما، شبيه آمد/ آقا نما، عمه بميره» شبيهترين كس به پدر «وقتي اينها رو براي آقا صادق خوندم، گريه كرد و گفت عمه جان چرا شرمنده ميكنيد.»
ساعت 9 صبح به بايجان ميرسيم، در منطقه لاريجان كه با آمل 70 كيلومتري فاصله دارد. براي رسيدن به روستاي پردمه تابلوي راهنمايي وجود ندارد، تنها يك راه باريك كه به امامزاده هفت تن ميرسد و از آنجا به پردمه.
در كوچهباغ ها با مزه مزه غورها20 دقيقهاي را اتول سواري ميكنيم تا دستمان به امامزاده هفت تن برسد. امامزادهاي مثل همه امامزادههاي خطه شمال، با گنبدي نقره اي.كمي جلوتر جاده اسفالته تمام ميشود و توی جاده خاكي شيب دار و نفس گير با دنده يك خرامان خرامان بالا ميرويم.آنقدر که توي مه گم شويم.
فقط با نور بالا ميشود به نيسانها و كاميونهايي كه هر 10 دقيقه يكبار از روبهرو ميآيند،گفت. آهای با توام /ای دریچه بیدار/ از کوچه همیشه ترین هرگز و هنوز/ آهای!... با تو... می شنوی؟... آرام،آرم روي ابرها راه ميرويم. گفته بودن جاده خاكي 14 كيلومتر كمي كمتر يا بيشتر نيست اما سربالايي جاده تند بود و شنها سست و راه طولاني.
گفته بودند از بالاي البرز ميشود دماوند را بغل كرد. اما پيش چشم فقط مه بود و تصور ترسناك درهاي عميق زيرپا. در سكوت مطلق و هواي خيس ابري و مه گرفته و جاده سربالايي كه هر چه ميرفتيم نه آدمي بود و نه روستايي بعد ساعتي شنيدن پارس سگ و صداي زنگوله گوسفندان نوري بود در ظلمت روشنايي. مرد چوپان تكيه بر چوب دستي از نشخوارگوسفندانش لذت ميبرد،انگار.
از چوپان سراغ روستاي پردمه را ميگيريم با انگشت پشت سررا نشان ميدهد. بر ميگرديم روستا روبهرويمان است. باد پرده، مه را كنار زده «خانه صادق لاريجاني را ميشناسي» پوستين روي شانه هايش را بالا مياندازد «نوچ».
پيرمردها در دوسوي ورودي باريك روستا كنار خانههاي خشتي قديمي روي سكوها تكيه برعصا حمام آفتاب گرفتهاند و چهرههاي نا آشنا را از نظر ميگذرانند، صورت كه ميگيريم، روستا تمام ميشود. قدير و محمد ميگويند كه در پردمه 100 خانوار زندگي ميكنند. جوانهاي روستا خيلي آيتالله ميراز هاشم آملي را نميشناسند.
قدیر در حالي كه از اسب سفيد پايين ميآيد، ميگويد كه صادق و علي لاريجاني را هم از طريق تلويزيون شناخته اند.قدير مجیدي 22 ساله آخرين باري كه صادق لاريجاني را دیده 9 ماه پيش در مسجد امام حسن عسگري پشت سرش نماز خوانده «هر روز نماز جماعت رو آقا صادق ميخونن». جوانهای روستا ميگويند برخلاف علي لاريجاني، صادق لاريجاني بدون اسكورت به روستا ی شان ميآيد«همين هفته گذشته سه شنبه اومدن ما هم رفتيم جلو، پاسدارها گذاشتن با دكترعلي دست بديم»آنها هنوز خبر ندارند كه صادق لاريجاني رئيس قوه قضائيه شده اما وقتي ميشنوند، خوشحالي شان را نمی توانند پنهان کنند به لهجه مازوني چيزهايي ميگويند، به همديگر.
جوانها هم دوست دارند درآينده مثل لاريجانيها مقام و منصب داشته باشند، در چراییش هر دو سكوت ميكنند، دوباره كه ميپرسم محمد بهرستاقی 20 ساله اشارهاي به وضع ظاهريش ميكند«وضع مار و ببين وضع اونها رو ببين» موقع گرفتن نشانی خانه آیتالله، ميپرسم اگر اينبار صادق لاريجاني را كه رئيس قوهقضائيه شده ببينيد از او چه چيزي خواهيد خواست؟ هر دو ميخندند، آرام. سوار براسب سفيد دورمي شوند. راه روستا را در پيش ميگيریم كه با شيهه اسب ميمانيم، محمد ميگويد«كار ميخواهيم، بيكاريم.»
با نشاني كه جوانها دادهاند به سمت خانه هاشم آملي ميرویم، جايي كه ميگويند خواهر آيتالله هنوزآنجا زندگي ميكند. روستاي پردمه يك مسجد دارد كه آيتالله ميرزا هاشم تا زمان حياتش در آن نماز ميگذارده. نصرتالله ادرشير پيرمرد 70 ساله ازساكنان بومي كه به شوخي حضورش در پردمه را دوران در تبعيد ميداند، روزهاي حيات آيتالله ميراز هاشم آملي را روزگار پر رونق اين روستاي دور افتاده ميداند«آقا 6 ماه از سال را اينجا اقامت داشتند.
پردمه محل تردد و اقامت آيتاللهها بود. آيتالله مکارم شیرازی، آيتالله حسنزاده آملي، آيتالله معرفت، آيتالله قافی یزدی،آيتالله جوادي آملي... و دامادش آیتالله محقق داماد. اينها ميآمدند خدمت آقا و 3 ماه 3 ماه ميماندند.»
پيرمردها روزهاي جوانيشان راهنوز پيش چشم دارند كه پشت به پشت طلبه پياده و سواره بر الاغ و قاطر جاده صعب العبور را پشت سر ميگذاشتند تا به ديدار آیت الله آمده و در محضرش تلمذ كنند «با مرگ آقا ديگه پردمه فراموش شد» اسكندراردشيرعصايش را بر زمين خاكي ميزند«نگاه كنيد پردمه آلان اينه» ديگر ساكنان روستا هم از وضعيت راه و امكانات شكايت دارند، می گویند بارها مشکلاتشان را با برادران لاريجاني در میان گذاردهاند «هیچ خیری برای ما ندارند، نمی خواهند کسی بگوید که براي زادگاه پدریشان پارتي بازي كرده اند.»
عمه منظر هم اين وضع را بارها به علي لاريجاني گفته و هر بار شنيده كه لذت روستا به همين بكري و دست نخوردگي آن است، به تنور و نان محلي، آتش و هيزم...«ببين چه نعمتیه عمه جان»،«علي جان تو كه سختي نميكشي يا با ماشين آخرين سيستم ميآيي يا پياده براي تفريح.»
احمد اردشير صاحب بقالي كه بقاليش هيچ شباهتي به ديگر بقاليها ندارد(چيزي شبيه زير پله اي) و از خویشان لاریجانی ها، با محبت در دكانش را تخته ميكند تا ما را به خانه خواهر آيتالله ببرد. نكته جالب در مورد اهالي روستا اين است كه ته اسم اكثرپردمه ايها اردشيراست.
وارد حياط ميشويم، خانهاي تقريبا نوساز به سبك روستاهاي شمال، مرد با لهجه مازوني خواهر آيتالله را صدا ميزند«عمه حاجي،عمه حاجي» وقتي ميشنود خبرنگاریم كمي ترش ميكند اما وقتي از آيتالله ميراز هاشم آملي سراغ ميگيريم، چادر به كمر ميبندد و میگوید بسم الله.
«در يكي از روزهاي سال 1278 در روستاي «پردمه» در خانه ساده مرحوم ميرزا محمد، كودكي به دنيا آمد» اين را صادق لاريجاني در كتابي كه براي پدرش با نام «آموزگار جاويد» نوشته، آورده اما منظر خانم يكي از هشت دختر ميرزا محمد ميگويد«پدر ما در حقيقت ارباب محمد اردشير لاريجاني ارباب روستا بود و زمينهاي بسياري در آمل و تهران داشت كه در ماجراي تقسيم اراضي زمينهايش تقسيم شد كه بعد از انقلاب هم زمينها را گرفتند و دادن به دهقانان» خواهر آيتالله دامنه وسيعي را با انگشت نشان ميدهد و ميگويد همه اينها و نزديك به 300 راس گوسفند و آملاكي در قلهك حسن آباد- آخرهاي تراز- مال ماست «پدرم هميشه وقتي با آقا از ملك و آملاك حرف ميزدند ميگفتند بيا سرمايه بدهم، اما آقا ميگفتند سرمايه زيادي عذاب الهي است»
به ديوار كاه گلي خانه آيتالله كه ميرسيم ميايستد ونفسی چاق می کند و با عصا به ديوار اشاره می کند «بچهها به آقا اصرار كردند كه اجازه بدهد خانه را تعمير كنند اما نگذاشت، آقا درويش مسلك و زاهد بود» ازمیان 8 دختر و سه پسرمیرزا محمد، مهدي اردشير و منظرخانم ساکن پردمه هستند. اهالي پردمه به عمه حاجی خانم رنجبر هم ميگويند، چه منظر خانم مادرعلي رنجبر است. از ديگر ويژگيهاي جالب اين روستا ي دورافتاده از ثروت كه به تعبير خواهر آيتالله كه پردمه را محل تشريففرمايي آيتاللهها ميداند.
تولد تجار بنام در اين روستاست. سليمانيها با کمپاني عظيم و پرآوازه فراوردههاي لبني و گوشتي کاله و دکتر علي رنجبر از بزرگترين تاجران ايران و مالک قبلي شرکت روغن غنچه به اضافه اردشيرها و ديگر صاحبان بزرگ صنايع خردو کلان.
سالهاست كه قفل در چوبي خانه آيتالله كليدي به خود نديده، آخرین باری که برادران لاریجانی گردهم آمدند یکماه و اندي پیش به مناسبت عروسی آخرین دختر صادق لاریجانی آنهم در تهران بود.
آمد و شد از در آهني بزرگي است که بعد مرگ آیت الله در ضلع رو به ورودی روستا کارگذارده شده. پسرخاله صادق لاريجاني دسته كليد را ميگيرد و در را باز ميكند.
آيتالله ميراز هاشم توي ايوان خانه نشسته. آيتالله هر روز بعد ازنماز صبح توي ايوان خانه مينشيندو هواي پاك پردمه را به درون ميدمد و مراتع بلند و سر سبز روبهرو را از پيش چشم ميگذراند و تا موقع بيداری بچهها و صرف صبحانه سر توی کتاب ميبرد و كتابهاي نخوانده را از بر ميكند.
تنها صداي بچههاست که آيتالله را از كتابها بيرون ميكشد«علي، فاضل، صادق مواظب باشيد» خواهر آيتالله ميگويد «يك روز صادق از كوچه كه آمد، رفت پيش مادرش،مادر ايشان فرزند آیت الله آقا سید محسن نبوی از فقهاي بزرگ آن دوران بود، صادق مادرش را مادر يا مامان صدا نميزد، ميگفت «اما» آقا صادق به مادرشان چيزي گفتند كه ایشان از هوش رفتند، از صادق پرسيديم چی گفتی، بچهها يك فحش فارسي به ايشان ياد داده بودند كه صادق معني آن را نميدانست، براي همين آقا اصلا موافق اين نبودند كه فرزندانشان با بچههاي روستا دمخور شوند و بازي كنند، آنها مربياي به نام سيد اسماعيل داشتند كه از تهران با آنها به پردمه آمده بود و كارش اين بود كه هر روز صبح اين بچهها را ميبرد بالاي كوه دور از بچههاي روستا نگه ميداشت و عصر آنها را بازمي گرداند» حتي به ياد دارد که «باقر آنقدر كوچك بود كه توان رفتن به كوه را نداشت، گريه ميكرد، به آقا گفتيم اجازه بدهيد چادري در حياط علم كنيم و وسايل بازي كودكانه مثل سماور و استكان و نعلبكي... در اختيارش بگذاريم، آقا مخالف شطرنج و اين جور چيزها بودند.»
درنبود اهالي خانه علفهای هرز تا دلشان خواسته قد كشيده اند، به سختي از ميانشان ميگذريم و وارد حياطي ميشويم كه به گفته پسر خاله لاريجانيها محل بازي واليبال برادران لاريجاني و بچههاي فاميل بوده، يكي هم احمد توكلي رئيس مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي، شاخهاي شكسته و برگهاي پژمرده روي ايوان پهن، دیوارهها ترک ترك و دستگيرهها زنگ زدهاند و تارهاي عنكبوت درزدرهای سبز رنگ را پوشانده اند. توي ايوان فقط سطلي است و پيت نفت سياه رنگي كه در تار عنكبوتها محصور شده.
از پشت در صداي طلبهها را میشود، شنيد كه منتظرند تا آيتالله تشريف بياورند و درس را شروع كنند آنها ميدانند كه آقا در مورد وقت حساس است «من امروز تب داشتم و حالم مساعد نبود، اما براي اينكه درس تعطيل نشود و من بر شما حجت بوده باشم به درس آمدم.»
توي حياط چسبيده به خانه، اتاقك كوچك كاه گلي قرار دارد «آنجا چيزي نيست حمام است و آن دوتا هم كه در گوشههاي حياط ميبينيد توالت» جماعتي هم بيرون خانه در انتظارند تا بعد درس براي پرسيدن استفتاعات شرعيشان پا به درون بگذارند.
اما كسي در را به رویشان باز نميكند. از دو جوان طلبه ميپرسم براي چه آمده ايد اينجا «اومديم حجره بگيريم، گفتن اينجا حجره خالي هست» آنها به تازگي وارد شهر قم شده اند، می خواهند آخوند شوند و حالا در بهدر دنبال حجره می گردند. اما انگار آنها هم مثل من تهراني كه نميداند اکثر حوزه های علمیه در تابستان تعطيل است، پشت در بسته مدرسه ولي عصر كه آيت ميرزا هاشم آملي بناي آن را نهاده، گيوه به ديوار ميگذارند تا شايد فرجی شود و يكي از حجرههاي آقا ميرزا هاشم هم نصيب آنها.
مثل حجره دار شدن دكتر سيد جعفر شهيدي «هنگامي كه به نجف اشرف مشرف شدم در بيغولهاي انبارمانند جاي گرفتم و هفتهها در آن بسر ميبردم سپس از آنجا به مدرسه بزرگ مرحوم آخوند منتقل شدم. حجرهاي كه در آنجا به من دادند هر چند بهتر از آن سياهچال بود اما بازهم روشنايي درستي نداشت. سالي يا اندكي كمتر گذشت، حضرت آيتالله آملي كه متاهل شده بودند به خانه نقل مكان كردند و حجره ايشان خالي ماند. چند تني از طالبان علم كه در حجرههاي زاويه شرقي مدرسه جا داشتند خواهان حجره ايشان شدند.
خادم مدرسه نامي از بنده نزد ايشان برده بودند. در آن روزها آشنايي بنده با ايشان ازعرض سلام و ادب تجاوز نميكرد، يكي از روزهايي كه به مدرسه آمدند، خادم تجديد درخواست كردند. صداي ايشان را شنيدم كه فرمودند قول حجره را به آقا سيد دادم»اما طلاب جوان امروز به اندازه ديروزیها پيشه صبر ندارند، به دقيقه نميكشد كه خسته و ناميد راه ميكشند.
آفتاب ساعت 12 مرداد ماه قم مثل پتك توسرت ميزند تا خم شوي و از زير درز در نگاهي به داخل بيندازي. درهاي نيمه باز، حجرهها، دمپاييهاي آبي رنگ و حياط خالي از آخوند. حوزه علميه ولي عصر با بیش از چهل حجره و يك باب کتابخانه و مساحتی نزدیک به هفتصدمتر تا امروز محل سکونت طلاب بسياري بوده كه يكي از آن طلاب فرزند چهارم آيتالله، صادق لاريجاني است. خواهر ميراز هاشم آملي ميگويد«علي را از خدا نميدانم / ولي از خدا جدا نميدانم. آقا صادق جانشين پدرش است،اگر به تمام معنا جاي پدرش را پر نكرد، كم نكرد» خواهرآيتالله معتقد است چون صادق لاريجاني هر دو علم جديد و قديم را آموخته از ديگربرادرانش نيز باهوش تر است.
صادق لاریجانی در نو جواني به جمع جدول اعداد برادرانش پيوست و در سال 1346 ديپلم رياضي اخذ كرد «با فراهم آمدن بورس تحصيلي از دانشگاه صنعتي شريف،عازم تحصيل در يكي از كشورهاي غربي بودم كه نا گهان زندگيام چرخش تمام پيدا كرد» صادق به جاي رفتن به ديار فرنگ ساكن كوچه بن بست ناصر، قم شد.
خواهر آيتالله چرخش ناگهاني زندگي صادق لاريجاني را وصيت پدر ميداند«آقا ميگفتند نوشتن رساله توسط يك عالم برابر است با كندن 40 متر چاه با سره(مژه) چشم، آقا صادق الانه 30 ساله زحمت ميكشه و انشاالله تا 10 سال ديگه جاي پدرش را ميگيره» شايد بتوان نقطه عزيمت صادق طلبه جوان 22 ساله به عرصه عمومي را چاپ يكي از ترجمه هايش با عنوان «كشكول و چراغ: دو نظريه پيرامون معرفت» نوشته كارل پوپردرآخرين فصل كتاب «علم چيست، فلسفه چيست.»
عبدالكريم سروش دانست، سال 1361. مقالي كه در آن هيچ نامي از صادق لاريجاني به چشم نميخورد و سروش به همين پانويس اكتفا ميكند«مقاله بالا توسط يكي از برادران ترجمه شده و پس از اصلاحات مختصري توسط اين جانب اينك در اينجا به سبب حسن مناسب با بحثهاي كتاب حاضر، بدان افزوده ميگردد» اما شش سال بعد وقتي عبدالکریم سروش مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوريك شريعت» را درمجله كيهان فرهنگي آغاز كرد.
برادرجوان که حالا داماد آيتالله وحيد خراساني و ملقب به استاد شيخ صادق لاريجاني بود، به عنوان جديترين منتقد نظريه سروش از حوزه علميه قم، قد علم كرد و اين آغاز راه «آقا صادق» بود، شیخ تنها به نوشتن يك مقاله تند و تيز بسنده نكرد و دو كتاب مجزا در نقد نظريه قبض و بسط تئوریک شريعت دكتر سروش تحرير كرد.
از ديگر تفكرات جنجالي عضو مجلس خبرگان رهبري نظراتش پيرامون ولايت فقيه است چه اين عضو شوراي نگهبان مشروعيت حكومت را از جانب راي مردم نميداند ودیگری نظريه «اجتهاد متوسط» که منتقدانش معتقدند قبض و بسط تئوریک این نظریه پیامدهای بسيار خطرناکی به همراه دارد.صادق لاریجانی در این نظریه می کوشد میان اجتهاد متجزی و اجتهاد انسدادی پیوندی ایجاد کند كه «دیگر شاهد کپی شدن فتاوا از روی دیگر رسالههای توضیح المسائل نخواهیم بود» اما آنچه که منتقدان این نظریه را بیشترنگران می کند «برخی از استادان دانشگاه هم می توانند با استفاده از این نظریه، با برخی از مبادی نظری مرجع تقلید خود مخالفت کنند.»
خواهر آيتالله میگوید که آقا ازسياست بيزار بود چه آيتالله اشرفی، پدربزرگ مادری آنها نيز گرچه از شاگردان بزرگ آخوند خراسانی بود، اما اهل فلسفه و عرفان و انزوا طلب بود«بچهها بيشتر بعد فوت آقا سياسي شدند» اما به جرات ميتوان گفت كه عمه منظر از همه خواهرزاده هايش سياسي تراست. او يكي از منتقدان سرسخت رئيسجمهور احمدينژاد است«دورهاي كه علي ميخواست رئيسجمهوربشه، رئيسجمهور شدن به اين راحتيها نبود اما الانه كافيه بري توي تلويزيون و بگويي فلاني دزد است» عمه محبوب لاريجانيها مسبب نابسامانيهاي اقتصادي و سياسي را آقاي رئيسجمهور ميداند. ميپرسم اين حرفها را به علي لاريجاني هم ميگويي «ميگم، فقط ميخنده».
منظر خانم که به همراه پسرش علی رنجبرطرفدار سرسخت يكي از كانديداهاي معترض به نتيجه انتخابات است در مورد واكنشش به انتخاب احمدينژاد ميگويد«همان شب زنگ زدم به دكترعلي، گفتم علي ديدي احمدی نژاد رئیس جمهورشد!» پاسخ علي لاريجاني چيزي شبيه «هيس» بوده و صادق «هرچي آقا بگه». یا به قول عمه خانم «کسی به کسی به من چه رسی»
موقع خداحافظي از عمه خانم میهمان نواز و كاريزماي لاريجانيها ميپرسم که از رئيسجمهور نشدن علي لاريجاني خوشحال شدي حالا از رئيس قوه قضائيه شدن صادق لاریجانی ناراحتي؟ «نه خيلي هم خوشحالم» علتش را که ميپرسم، ميگويد ميخواهد ازدست بعضیها شكايت كند! «ازدست همان كسي كه توي كشور دو دستگي انداخت و مسبب كدورت بين خانوادهها شد.»(tehrooz)
منبع مازندنومه : http://www.mazandnume.com/?PNID=V9964
ماه رمضان ، بهار قرآن است. این بدان معنا نیست که تنها قرآن چون در این ماه نازل شده است مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چندین ختم قرآن داشته باشیم؛ بلکه بدان معناست که در مدرسه رمضان، هر کسی می بایست خود را بسازد و آموزش و پرورش دهد.
خداوند دو دوره آموزشی یکی در طول عمر آدمی و دیگری در هر سال زندگی برگزار می کند. شرایط ورود به این دوره های کوتاه مدت و پودمانی متفاوت است. در یکی که خصوصی و شخصی تر و هر ساله برگزار می شود، جز شرط بلوغ و توانایی جسمی ، هیچ شرط دیگری مطرح نمی باشد.
در دومی شرایط کمی سخت تر است و مساله استطاعت از جهات مختلف مطرح می باشد و جنبه آموزشی آن فراگیرتر و مباحث آن اجتماعی تر می باشد.
نخستین دوره پودمانی های کوتاه مدت در هر ماه رمضان برگزار می شود و دیگر دوره در عمر آدمی در مراسم و کنگره جهانی حج برقرار می گردد. هدف در هر دو دوره مساله تقوای الهی به دو شکل فردی و اجتماعی است.
مهجوریت زدایی از قرآن
ماه رمضان که آن را بهار قرآن نام نهاده و به ربیع القرآن از آن یاد می کنند، ماه مهجوریت زدایی از قرآن می باشد. شخص می بایست در این دوره کوتاه مدت آموزشی و پرورشی شرایط را به گونه ای فراهم آورد تا از همه برنامه های آن سربلند و موفق بیرون آید.
اگر کسی بخواهد قوانین راهنما و رانندگی را به عنوان نمونه از مهجوریت به در آورد، می بایست آن را به درستی بیاموزد و در رانندگی خویش به کار گیرد.
هر کسی که بخواهد به گواهی نامه راهنمایی و رانندگی را در اختیار داشته باشد، می بایست نخست در کلاس های آموزشی کوتاه مدتی که از سوی نهادهای خاص برگزار می شود شرکت کرده و آن را به درستی بیاموزد و امتحان دهد. هر گاه از آزمون آن سربلند بیرون آمد، در همان دوره کوتاه مدت می بایست در کلاس های عملی رانندگی شرکت کند و با بهره گیری از قوانین آموخته ، رانندگی کند و نشان دهد که تا چه اندازه می تواند راننده خوبی باشد. پس از برگزاری آزمون و موفقیت در این دوره است که گواهی نامه رانندگی به وی داده می شود.
هر مومنی ، نیز در این کلاس های رمضانی است نشان می دهد که تا چه اندازه از تقوای الهی و فطری برخوردار می باشد و با تمرین علمی و عملی و آموزش و پرورش مستقیمی که در ضیافت الهی برگزار می شود و بسیاری از شرایط ویژه برای هر روزه داری فراهم می آید، زیرا دست های شیطان و پاهای یاران و یاوران وی در بند می شود، می تواند همانند یک کارآموز در کلاس های راهنمایی از تابلوهای خاص و امکانات و جاده ها و راه های ویژه بهره گیرد.
در این دوره است که زمینه رشد و تعالی آموزشی و پرورشی برای هر کسی فراهم می آید و می تواند پس از گذراندن آزمون به عنوان مومن وارد جامعه ایمانی و قرآنی و امت اسلامی شود.
همان گونه که پس از پایان دوره موقت و آزمایش ها و آزمون ها و صدور گواهی نامه رانندگی ، شخص می تواند وارد جرگه رانندگان شود و خود به تنهایی در جاده های گوناگون خطرساز براند و نشان دهد که در کلاس های رانندگی چه آموخته است؛ هم چنین هر انسان رمضانی می بایست پس از پایان رمضانی و گواهی نامه لعلکم تتقون ، وارد جرگه امت شود. این بدان معناست که از این پس آن چه در دوره کوتاه مدت به شکل علمی و عملی آموخته است می بایست در سرتاسرزندگی خویش مراعات کند.
هر گاه راننده ای از عمل به قوانین و انجام آن خودداری کند برای خود و دیگران خطرساز می شود، هم چنین هر کسی که در دوره رمضانی ، آن چه را آموخته در پس از آن عمل نکند، برای خود و امت اسلامی خطرساز خواهد بود.
مهجوریت از قوانین رانندگی به معنای عمل و پای بندی بدان است. هم چنین مهجوریت از قرآن نیز عمل به قرآن و مفاهیم و آموزه های آن می باشد.
اگر قرآن در زمانی که بسیاری از مردمانش حافظ قرآن بوده اند، سخن از مهجوریت قرآن می کند، به این معناست که قرآن در زندگی و رفتار مردمان راه نیافته بود.
دانستن و در حافظه داشتن مقررات و قوانین رانندگی بی آن که آن را در عمل مراعات کنند، به معنای مهجوریت قوانین و مقررات رانندگی است، هم چنین بی توجهی به مفاهیم و آموزه های قرآن در زندگی به معنا و مفهوم مهجوریت قرآن می باشد.
از این رو لازم است که هر دانش آموز و کارآموز رمضانی در ماه رمضان بیاموزد که چه مقررات و قوانین انسان سازی در آیات قرآنی موجود است و در عمل آن را تحت شرایط ویژه و خاص رمضانی به کار گیرد و سپس در جاده های پر خطر ماه های دیگر سال نشان دهد که در ماه رمضان چه آموخته است.
مفاهیم زندگی
قرآن ، کتاب راهنمای زندگی است و مفاهیم و آموزه های آن نیزاین گونه می باشند. مشکل جامعه ما این است که تنها قرآن و آموزه های آن را یاد می گیریم و در عمل آن را به کار نمی بندیم. بسیاری از مفاهیم قرآنی را نمی شناسیم و حتی در فرصت رمضانی به خود اجازه نمی دهیم تا وقت بیش تری برای آن بگذاریم وآن ها را بیاموزیم و در زندگی خویش به کار بندیم و مشکلات گوناگون مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی خود را بدان حل و فصل کنیم.
اگر قرآن کتاب درمان و شفای انسان است و اگر کتاب راهنمای زندگی به سوی سعادت و خوشبختی است، چرا با آن به مانند چنین کتاب مفید وسازنده ای نمی نگریم و از آن به درستی درس زندگی نمی آموزیم؟
اگر چه دانشمندان و اندیشمندان جامعه ما به عنوان نخبگان مسئول این معنا هستند که مفاهیم قرآنی را استخراج و به شکل ساده در اختیار گروه های مخلتف سنی و علمی جامعه بگذارند و با عینی و ملموس سازی آن در جامعه مشکلات و گرفتاری های شخصی و اجتماعی مردم را حل و فصل کنند، ولی هر یک از رمضانی ها نیز مکلف و موظف هستند تا هر آن چه را می دانند عمل کنند و هر مفهوم آشنای قرآنی را در زندگی روزمره خویش به کار گیرند.
وظایف ملت و دولت
تحت این عنوان بایسته های رمضانی بسیار می توان نوشت، ولی آن چه منظور این نوشتار می باشد، بایسته هایی است که می بایست هر رمضانی برای زندگی قرآنی خویش آن را مورد توجه قرار دهد. البته این بایسته در دو بخش می تواند دسته بندی شود؛ زیرا برخی از آن ها از امور فردی و در حوزه مسایل شخصی است و برخی دیگر در حوزه اجتماعی می باشد که مسئول اصلی آن نظام و دولت اسلامی است.
هر فردی در کلاس پودمانی رمضان می بایست در کنار آموزش و پرورش و تهذیب نفس بیاموزد که انسان چگونه می تواند به آرامش و آسایش دست یابد و مشکلات فردی و روحی خویش را حل و فصل کند.
دولت مردان نیز می بایست بیاموزند که چگونه می توانند شرایط را برای تعالی و تکامل جامعه فراهم آورند و مشکلات کلیدی و اساسی جامعه را با برنامه ها و آموزه های قرآنی حل و فصل کنند.
به نظر می رسد که رمضانی شدن و بهره گیری درست از شرایط ویژه و اختصاصی این ماه بزرگ قرآنی آن است که مفاهیم قرآنی را بشناسیم و در توسعه همه جانبه آن مشارکت کنیم و آن را در عمل به کار گیریم و خود را بر اساس آن تربیت کنیم تا پس از قبولی در ماه رمضان ، در طول سال از آن بهره گیریم و کم تر چه کنیم چه کنیم ؟ داشته باشیم.